آیا نسیم از او، پیغام نو رسانده؟
غزلی به یاد آزادهی دربند: محمدرضا جلاییپور

میدانم ای مسافر، هم خستهای و مانده
اما بگو چه چیزی اینجا تو را کشانده؟
دیدم کنار ابری، زانو زدی چنان کوه
از رازهای خورشید در گوش تو چه خوانده؟
گفتا ز شوق عشقش، زنجیرها دریدم
دیوانهای ندیدی از شهر عقل رانده؟!
پرخندهای و مستی، از بند غم گسستی
با ما بگو چه شهدی جان تو را چشانده؟
گفتا که چشم بد دور، بوسیدن لب صبح
این شهد و این حلاوت در جان من نشانده
دیوانه بودی اما، دیوانهتر شدی باز
آیا نسیم از او، پیغام نو رسانده؟
گفتا شنیدی ای دل، بوی خوشش خبر داد
تا شهر گیسوانش، راهی دگر نمانده...

نظرها
آزادی دوستون را تبریک میگم
-------------------------------------------------------------
ممنون. بر خلاف شایعات هنوز آزاد نشده است.
Posted by: پت | August 20, 2009 4:15 AM
سلام
ایشالا به زودی آزاد میشه
.
شما هم تو اخلاق بی نظیر هستید هم موسیقی هم شعر .
.
پاینده و مانا باشید آقای سام.
.------------------------
سلام و سپاس و درود فراوان
ان شاالله تعریفهای (نادرست) شما را هیچ وقت باور نکنم!
سبز باشید
Posted by: ماه مون | August 20, 2009 1:16 PM
آقای سام وبلاگ شما rss نداره .
اگر داره همینجا بگید.
مممنونم.
Posted by: ماه مون | August 20, 2009 1:18 PM
امیرحسین عزیزم سلام...این سلام گرم و این پیام را از کرمان برایت می فرستم شهری که روزگاری خانه تو بود و شاید هنوز هم دلبسته آن باشی...مدرسه هدف را یادت هست؟..گمان کنم آنجا مدرسه می رفتی...تو را و شعرهای زلال و صمیمی تو را از سالها قبل می شناسم و همیشه مجذوبتان بوده ام مجذوب تو و مجذوب پدر بزرگوار و دوست داشتنیت...راستی احوال پدر چطور است؟...با اوضاع زمانه چه می کند؟...چقدر دل من و دل کرمان برای شما تنگ شده و چقدر جای تو و بخصوص جای پدرت در اینجا خالیست...سلام گرم مرا به ایشان هم برسان و بگو هنوز در کرمان کسانی هستند که مجذوب کار بزرگ شما در ادبستان و در فصلنامه عاشقانه کرمان هستند...بسیار خوشحالم که تو را در فضای مجازی یافتم...از این پس همواره خواهم آمد و گوش به آهنگهای معصومانه و اشعار زلال تو خواهم سپرد...راستی آیا پدر بزرگوارت هم وبلاگ و یا وبسایت خصوصی دارد؟؟...با یک دنیا ارادت ...ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
Posted by: مجید ملک | August 20, 2009 3:44 PM
البته اين صفحه آر اس اس دارد:
http://sam.malakut.org/index.xml
Posted by: داریوش | August 20, 2009 6:58 PM
دلم برای قرآن خواندن محمد رضا تنگ شده است. هر وقت به جلسان سخنرانی کانون توحید لندن می رفتم، آرزو می کردم او قرآن آغاز مجلس را بخواند که سخت در دلم می نشست. محمد رضا خلق و خویش هم قرآنی بود و در دل می نشست. او برای من همواره آمیزه ای از هوش و ذکاوت و مسوولیت و اخلاق دینی و آرامش و ادب و تواضع و شرم و عصمت جوانی بود و هست. در آستانه ی ماه مبارک رمضان آرزو می کنم هر چه زود تر آزاد شود و در شبهای قدر صوت لطیف قرآن خواندنش را بشنوم.
Posted by: سید احمد سام | August 21, 2009 6:13 PM
مرحبا! خوشا به حال ما که چون شما دوستانی داریم
Posted by: سید امیر حسین حسینی | August 23, 2009 12:40 AM
ممنون از آر اس اس
در مورد چیزی هم که نوشتم دروغ نگفتم نظر م بود .
Posted by: ماه مون | August 23, 2009 8:23 AM
ای مرغ گرفتار بمانی و ببنی آن روز همایون که در عالم قفسی نیست!
حق نگهدار باشد.
به کرم مرتضی علی ان شاءالله آزاد می شود ....
Posted by: مجتبی | August 24, 2009 7:44 AM
پرنده جرم تو آواز خواندن است مخوان
دراین کویر سپیدار ماندن است نمان
غمت چه بودکه آوازساکتش می کرد
فقط سرودن وپرواز ساکتش می کرد
بزرگ باد غمت؛هان سلام بر غم تو
تمام دفتر شعرم رفیق مرهم تو
Posted by: مریم-اصفهان | September 19, 2009 7:34 PM
سلام بر امیرحسین سام عزیز
من هم از آزادی جلایی پور خوشحالم و آرزوی آزادی دیگر دوستان در بند را دارم و امیدوارم که در این ویرانه وطن کسی را دیگر به دلیل داشتن تفکری متفاوت از ما در بند نبینیم. ان شاءالله
به امید آن روز که دیر است و دور نیست فاروق
Posted by: فاروق | October 12, 2009 11:07 AM