« یکی بود و هیچ چیز نبود | صفحه‌ی اصلی | یک توضیح ضروری »

شنبه ۲۱ دی ۸۷::January 10, 2009

آنچه خاموش و فراموش نمی‌شود

در خبرها -از قول هنرمندی- این جملات را می‌خواندم:

«هدف ما اجرا در بزرگترين تالارهاي دنيا است. همواره اميدوار بوده‌ايم با اين كار اعتبار موسيقي ايراني را در بهترين و بزرگترين تالارهاي موسيقي دنيا بالا ببريم...»

از جنس این سخن، در این سال‌ها بسیار خوانده‌ام و شنیده‌ام. بالابردن اعتبار موسیقی ایرانی، تثبیت موسیقی ایران در جهان، جهانی کردن موسیقی ایران، و امیدها و آرزوهایی از این دست، به شاه‌بیت قول و غزل نسل جدید خواننده و نوازنده‌ی ایران تبدیل شده است.

با خود فکر می‌کردم نمونه‌های درخشان موسیقی ایرانی چگونه و کجا خلق شده‌اند؟ آیا قمر، بنان، شهنازی، شهناز و محجوبی به واسطه کنسرت‌های اروپا و آمریکایشان ماندگار شدند؟ بسیار از خود پرسیده‌ایم که چرا ابوعطای شجریان و لطفی («عشق داند»)، «دستان»، «بیداد»، «آستان جانان»، «سپیده»، «سرّ عشق»، «چاووش»‌ها و آثاری از این قبیل، دیگر تکرار نمی‌شوند؟

این آثار یگانه‌ -که حال ما را خوش می‌کنند- محصول احوال خوش آفرینندگانشان در لحظاتی استثنایی‌اند. یک «اتفاق» هستند. پیشتر هم نوشته‌ام که جوهر هنر در یگانگی‌ست. بر خلاف صنعت که رونقش در تولید انبوه است.

آواز زیبای آلبوم «نوا-مرکب‌خوانی» محصول یک «آن» است. و این «آن»، -از خوش‌اقبالی ما- ثبت و ضبط شده است. همچون اذان موذن‌زاده‌ی اردبیلی، مانند ترانه‌ی مرا ببوس. بیشتر آثار موسیقایی که در حافظه‌ی فرهنگی سرزمین ما زنده مانده‌‌اند، متعلق به دوره‌ای هستند که  هنوز خواننده و نوازنده‌ی ایرانی گرفتار کنسرت‌های بیشمار نشده بودند. اجراهایی که شاید با جوهر موسیقی بداهه‌ ایرانی سنخیتی نداشته باشند. درست بر خلاف آن نوع کنسرتی که «عشق داند» را خلق کرد.

استاد جلیل شهناز و استاد احمد عبادی، در تالارهای باشکوه خارج از ایران ساز نزدند. اما نغمه‌‌ها و زخمه‌هاشان به یادگار مانده‌اند و بخشی از میراث گرانقدر موسیقی ایران شده‌اند. آن حاج قربان سلیمانی بود که در فرانسه به تالارها اعتبار داد و نه برعکس. آن‌ها که با زبان فرانسه آشنایی دارند خوب است نوشته‌های منتقدان فرانسوی را پس از اجرای آن پیر پاک‌طینت بخوانند. مردی که باده‌‌ی دوتار، از او مست و خوشگوار بود. استاد حسن کسایی با نفسش، ما را به نیستانی که از آن جدا شده‌ایم می‌برد. دم گرم او، از سال‌های دور، و از فرسنگ‌ها راه، به سلامت گذشته و امشب در سرمای لندن، میهمان من است. «مرغ سحر» مرحوم نی‌داود نیز در زمان حیاتش، در تالارهای بزرگ اروپا و آمریکا خوانده نشد. اما مرغ سحر ماند تا روایتگر دردها و رنج‌های مردم سرزمینش باشد و به صد شکل و شیوه پس از نی‌داود اجرا ‌شود. و شگفتا از هر زبان که می‌شنویم نامکرر است.

یادم هست روزی با دوست هنرمند نازنینی صحبت می‌کردم در مورد سوال خبرنگاری که از او پرسیده بود «آرزو داری در چه سالنی برنامه اجرا کنی؟». گفتم من اگر جای تو بودم می‌گفتم مهم نیست کجا باشد. کاش نغمه‌ای از دست و دل و زبانم بجوشد که در بیابان هم اگر رهایش کنم، از کران زمان و مکان بگذرد، و به گوش عاشقان برسد. همچون نغمه‌های ماندگار عاشقان پیش از ما، که خود سفر کردند و به دست ما رسیدند. چگونه؟ نمی‌دانم. شاید ما محرم این راز نباشیم. آنقدر می‌دانم که مثل نور، مثل باران، مثل بوی خوش، میهمان دل ما می‌شوند.

ای کاش پیک نسیم سحر، پیام مرا هم به عزیزترین دوستانم برساند. اگر سه‌ دقیقه نغمه‌ی عاشقانه، حتی در خلوت، از خود باقی بگذارید، ماندگار خواهد بود و به گوش اهل دل خواهد رسید. تالارهای بسیار ساخته شدند و ویران شدند، و کنسرت‌های فراوان داده شد و فراموش شد. اما آنچه خاموش و فراموش نمی‌شود، صدای سخن عشق است.

 

 

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4869

نظرها

درست مثل قطعه سه تار و پيانوي شما.
كه من توي اينترنت براي بار اول شنيدمش.
دستتون درد نكنه فوق العادست

بله! به نظرم درست می گویید. البته در این مورد به نکات گوناگونی می‌شود اشاره کرد. با وضعی که پس از انقلاب و به ویژه در دوران جنگ پیش آمد، امکان اجرای موسیقی در سالنهای داخل کشور از دست رفت. هنرمندانی مانند استاد شجریان و شهرام ناظری راه تازه‌ای برای ارایه‌ی کارهایشان یافتند و آن برگزاری کنسرت در خارج از کشور بود. با این کار هم ادامه‌ی فعالیت آنان بر روی صحنه مهیا می‌شد و هم ممر درآمد مختصری برای هنرمندانی که حرفه‌ی اصلی‌شان همین موسیقی بود فراهم می آمد. ایرانیانی هم که به هر علت سالها در خارج از کشور می‌زیستند واز شنیدن کنسرت این بزرگان محروم مانده بودند و بجز آنچه به موسیقی لس آنجلسی معروف شده بود، چیزی نشنیده بودند، از این کنسرتپ ها استقبال کردند.
پس از پایان جنگ در خارج از کشور - و به ویژه در لندن و سپس در پاریس - شاهد برگزاری نوع دیگری از کنسرت هم بودیم. سفارتخانه‌ها و رایزنی‌های فرهنگی کشور مجوز دعوت از خوانندگان و نوازندگان داخل کشور را دریافت کردند و به این ترتیب همه ساله به دو مناسبت سالروز پیروزی انقلاب و رفراندم جمهوری اسلامی در بهمن ماه و فروردین ماه(که مناسبت نوروز را هم به یاد می‌آورد) شاهد برگزاری کنسرتهای بعضا پرجمعیتی بودیم که هنرمندان به دعوت سفارتخانه ها و با هماهنگی وزارت ارشاد به شهر‌های اروپایی می‌آمدند و برای هموطنان موسیقی ایرانی اجرا می‌کردند. این برنامه‌ها هنوز هم (اگر با ماه‌های محرم و صفر و یا رمضان مصادف نشود) ادامه دارد.
دشوار بودن اخذ ویزای کشورهای اروپایی و نیز مخارج سنگین بلیت و هتل و شوق دیدار از اروپا نیز که به صورت آرزویی برای بسیاری از هموطنان در آمده است، مزید بر علت و باعث شده که از هر خواننده یا نوازنده‌ای که برای اجرای موسیقی در خارج از کشور دعوت شود بدون مکث و تردید و به سرعت آن دعوت را بپذیرد که برایش هم فال است و هم تماشا! هم یک سفر مجانی به قلب اروپاست و هم حق الزحمه‌ای هر چند مختصر که به درد زندگی در اقتصاد متورم ایران می‌خورد. خوب! در کنار این سفر خوش تفریحی، تشویق ها و کف زدنهای شنوندگان کنسرتها و نیز آشنایی بامسوولین سیاسی و دیپلمات‌ها و نیز هموطنان بعضا مرفه هنردوست در خارج که می تواند به ادامه‌ی دوستی و ارتباط در داخل و خارج بینجامد نیز از برکات این قبیل سفرها بوده و هست.
به تمام اینها اضافه کنیم احساس خوشایندی را که پس از بازگشت به کشور به هنرمندان ما دست می‌دهد هنگامی که در کارنامه‌ی هنری خود سخن از کنسرتهای خارج از کشور داشته‌اند. به یاد می آورم هنرمند جوانی را که در سخنهایش به هر شکلی که بود یادآوری می کرد که چندین و چند کنسرت در خارج از کشور داشته است. کنسرتهایی که بنده به خوبی می دانستم مثلا در یک سالن مدرسه یا شهرداری محله و با حضور مثلا 40 یا 50 شنونده در شهرهای کوچک و غیر معروف اروپایی و به کمک یکی از دوستان یا اعضای فامیل در آنجا اجرا شده بود و در حقیقت مصداق لاف در غربت زدن بود! چه می شود کرد؟ کنسرت خارج از کشور دهان پرکن است و ظاهرا مایه ی افتخار(البته برای هنرمندی که این چیزها را افتخار می داند.).

تا زمانی که امکان اجرای آزاد و راحت و فراوان کنسرت در داخل فراهم نباشد و تا زمانی که نرخ برابری ارزهای خارجی در مقابل پول کشور این همه بالا باشد و تا زمانی که نفس سفر به اروپا (یا حتی دبی و سایر کشورهای عربی و آسیایی و آقریقایی) این همه جذابیت داشته باشد، یکی از بزرگترین آرزوهای هنرمندان ما سفر و اجرای کنسرت در خارج از کشور است. حتی اگر به قیمت این باشد که شنونده‌ی انگلیسی یا فرانسوی یا عرب زبان، گوشش با ربع پرده های موسیقی ما آشنا نباشد و یا معنای شعر آواز را - که مهمترین وسیله‌ی ایجاد ارتباط با خواننده هست - اصلا و ابدا نفهمد و چیزی هم از بداهه نوازی و بداهه خوانی نداند.

می‌ماند یک نکته‌ی دیگر و آن توجیه کردن این قبیل کنسرت‌ها و حتی جنبه‌ی آرمانی کردن آنهاست. یعنی نوازنده و خواننده‌ی موسیقی سنتی و کلاسیک ما که خودش به نیکی می داند جانمایه‌ی اجرای او ایجاد ارتباط با شنونده است و با شنونده‌ای که گوشش با این موسیقی مانوس نیست و زبان فارسی را هم نمی‌داند قطعا نمی تواند رابطه ای ایجاد کند، سعی می‌کند به یک معنا فراافکنی کند و سخن از جهانی کردن موسیقی ایران و معرفی آن به جهانیان به میان آورد و حال آن که سوال اساسی که پاسخش را هم همه می‌دانند این است که آیا برگزاری این همه کنسرتهای بزرگترین استاد آواز ایران یعنی استاد شجریان در تمام این بیست و چند سال اخیر که همه ساله در اروپا و آمریکا اجرا می‌شده است کوچکترین کمکی به جهانی کردن موسیقی ما کرده است؟ حتی شخص استاد نیز نه چنین ادعایی دارند و نه اصلا به دنبال چنین هدفی بوده‌اند.ایشان برای ایرانی می خوانند. برای ایرانی و از سعدی و حافظ و مولانا و نیما و اخوان...

می‌ماند اصل قضیه‌ی جهانی کردن یا معرفی هنرمان به جهان که اولا باید پرسید که آیا این کار شدنی است؟ و ثانیا آیا اصلا ضرورتی دارد؟ که چه بشود؟ معمولا چیزی جهانی می‌شود که پاسخگوی نیازهای مشترک باشد و من نمی دانم تا چه اندازه شعر و ترانه‌ای که در موسیقی ما عرضه می شود با نیازهای انسان اروپایی و آمریکایی وجوه اشتراک دارد.

البته بعضی از ما ایرانیهای جهان ندیده بر اساس توهم «هنر نزد ایرانیان است و بس» تصور می کنیم هر چه داریم در جهان نمونه و اول است. میدان نقش جهان اصفهان را می بینیم و با مدد گرفتن از ذوق قافیه پردازی می گوییم : اصفهان-نصف جهان! فارغ از این همه بناهای عجیب و غریبی که با قدمتی به مراتب بیشتر در رم و یونان و چین و مصر و سایر جاها وجود دارد و کسی از اهالی آن شهرها هم هرگز ادعای ربع جهان بودنشان را هم نکرده است. منظورم هرگز تخفیف فرهنگ و هنر و تاریخ ایران زمین نیست. فقط خواستم به توهمی اشاره کنم که سالهاست جزو ویژگیهای ملی ما ایرانیان شده است.
اگر یک اثر هنری در حد جهانی شدن باشد خودش به راحتی راه را در جهان باز می کند. گیریم با اندکی تاخیر و صرف زمان.

نگاه کنید به آثار داستان نویسان عرب که به زبانهای زنده‌ی جهان ترجمه شده‌اند و ما هنوز بیش از پنج تا از رمانهای معاصرمان را نتوانسته‌ایم به جهانیان معرفی کنیم. موسیقی هم همین طور. شعر هم همین طور. نقاشی هم همین طور.حتی هنر فرشبافی هم همین طور... و البته در سینما و فیلمسازی‌مان شاهد بعضی موفقیتها بوده‌ایم که بخشی از آن به خاطر ساخته‌های تکراری و تجاری هالیوود بوده است و این که علاقمندان فهیم سینما و فیلم از تکرار ابتذال هالیوود خسته اند و به دنبال موضوعات نو و ایده‌های غیر تجاری...

مرا ببخشید. نمی دانم چرا این همه پر حرفی کردم. پرحرفی‌هایی که خودم هم می دانم ممکن است موجب سوء برداشت و کج فهمی شود.

ایام به کام

سید احمد سام

حق مطلب رو بیان کردید
متاسفانه در حال حاضر حتی اساتید بزرگ موسیقی ما هم به نوعی در رقابت اجرا در سالنهای بزرگ و بین المللی افتادند و یه جورایی انگار منتظر گرفتن تایید و اعتبار برای موسیقی ایرانی از مجامع بین المللی هستند, در حالیکه چیزی که در قلب ماست نیاز به تایید بیگانه نداره.
بازم از شما بخاطر بیان این مطلب کمال تشکر را دارم.
در ضمن اگر اون آهنگ سه تار و پیانو کار شماست باید بگم که کارتون واقعا درسته

من هم کاملا" با شما موافقم.
هر سخن، شعر و یا موسیقی‌ای که از یک دل پاک و عاشق بیرون بیاید بر دلها می‌نشیند و ماندگار می‌شود.
در ضمن باید بگویم شما خیلی خوب می‌نویسید.
سلامت و موفق باشید.

با بی ارتباطی و نفی و خود باوری و خود محوری نميشود هنر جهانی خلق کرد.
موسيقی باستانی و پريميتيو را هم همه دوست دارند،چه تربت جامی باشه چه چينی آفريقايی،لاتين...
رفع نياز های نوستالژيک ملت و استقبال از گوگوش و شجريان چيزی را جهانی نميکند،
فقط ريال را دلار ميکند!
موسيقی سيبليوس فنلاندی جهانيست چون خود او از درون اصالتا جهان بين بوده،
نه اينکه چون موسيقی فنلاندی را همه ميپسندند و دوست دارند .
جهان بينی يک رشد درونی ست نه بيرونی. بهمين دليل موسيقی ما جهانی نميشود.
چون موسيقیدان سنتی ما هرگز قدمی در اين راه برنداشته. گو اينکه فکر ميکند با
کنسرت دادن چيزی را جهانی ارائه ميدهد .

سلام به سید احمد عزیز که آنچه را ما می دانیم و قدرت و علم بیان آن را نداریم به زیبایی برایمان بازگو می کند ...

سلام براستاد گرامی
اثر جاودانی شما زینت بخش بسیاری از وبلاگ های ایرانیست
از جمله وبلاگ خودم.
اهنگی که با هر بار شنیدنش
روحی تازه در کالبدمجاری میگردد.
شاد و پاینده باشید

حرف های شما خیلی دلنشین هستند آقای سام، مثل نوای سه تارتون.

پایدار باشید

با درود
مرسی از درج مطلب ارزندتون

اینها هدایای الهی هستند در قالب نفوس آدم های زمینی که تکرار نمیشوند ...
افسوس که خلقت این آدمها نیز تکرار نشدنیست

موفق باشید

سلام آقاي سام
آهنگ وبلاگم رو به اين نغمه زيباي "زرد و سرخ و ارغواني " تغيير دادم و خودم بيش از هر روز مست اين نغمه دلنشين مي شوم ، من خيلي اهل موسيقي نبودم ولي ساخته هاي شما عجيب با موسيقي روحم همنوازي دارد .

احمد كوچولو را به جاي ماهم ببوسيد ،من كه هر جا مي رم از ساخته هاي شما مي گم و برا خودم جالبه كه داستان ساخته شدن هر كدام را مي دانم كلي با لذت هم تعريف مي كنم .

دلتان گرم و سازتان پر نوا .


آقاي امير حسين من همان كسي هستم كه اهنگ سه تار و پيانوي ساخته شما را روي وبلاگم گذاشته ام. برايتان نوشته بودم قبلا. ببخشيد كه قبلش از شما اجازه نگرفتم. فكر كردم لازم نيست چون اگر شما رضايت نداشتيد در دسترس نميگذاشتيد. ميخواستم باز هم از شما به خاطر اين قطعه تشكر كنم. هر زماني كه حال خوشي ندارم بارها و بارها اين قطعه را گوش ميدهم و آرام ميشوم خصوصا امروز كه بسيار ناخوش احوال بودم و ساعتها فقط اين قطعه را گوش دادم. اميدوارم باز هم از اين قطعات ملكوتي به جان پاك شما الهام شود تا ما هم دل و روحمان را با موسيقي شما تطهير كنيم. هميشه پايدار و بهروز باشيد.

آقاي امير حسين من همان كسي هستم كه اهنگ سه تار و پيانوي ساخته شما را روي وبلاگم گذاشته ام. برايتان نوشته بودم قبلا. ببخشيد كه قبلش از شما اجازه نگرفتم. فكر كردم لازم نيست چون اگر شما رضايت نداشتيد در دسترس نميگذاشتيد. ميخواستم باز هم از شما به خاطر اين قطعه تشكر كنم. هر زماني كه حال خوشي ندارم بارها و بارها اين قطعه را گوش ميدهم و آرام ميشوم خصوصا امروز كه بسيار ناخوش احوال بودم و ساعتها فقط اين قطعه را گوش دادم. اميدوارم باز هم از اين قطعات ملكوتي به جان پاك شما الهام شود تا ما هم دل و روحمان را با موسيقي شما تطهير كنيم. هميشه پايدار و بهروز باشيد.

درود بر شما
واقعا حرف دل بسیاری از دوست داران موسیقی را زده اید. چندی پیش قرار بود کنسرت آقای شهرام ناظری در کرمان برگزار شود. علاوه بر بی نظمی های اجرایی فراوان ( که باعث شد من بلیط کنسرت را پس بدهم و از رفتن به آن منصرف شوم)نام محل های زیر به عنوان مرکز فروش بلیط به چشم می خورد:
عکاسی ........
سوپر ت......
آب میوه فروشی .....
!!!!!!!!!

امیر حسین عزیز، کاملا به شما موافقم و بیش از آن کامنت جناب آقای سام راتحسین میکنم .
با سپاس.
علی باقرپور

سلام

مبحث جالب و قابل بررسی است !!!
این که واقعا امروز موسیقی سنتی ما به کدام سمت می رود ! این که چرا ما به جز مواردی اندک دیگر امثال آستان جانان و بیداد و کارهای زیبای دیگر .... را نداریم ...( البته تلاش های جوانان قابل تقدیر است مخصوصا در چشنواره فجر امسال )
اینکه چرا اهل موسقی سنتی برای رجوع به حال خوششان به سراغ نیلوفرانه و عشق داند و معمای هستی و گریه بید و...میروند ...(دلشان تازه میشود )

نه امیر حسین جان
گمشده ایم ....در تالار و مدل ساز و لباس براق گمشده ایم ....در ابیات حفظ شده برای مصاحبه گمشده ایم ...
در روابط تیره ی اهل موسیقی گمشده ایم ...در بیدل شدن مضراب ها در کمبود بداهه های لذت بخش گمشده ایم ....

موسیقی ما. مردم ما حال خوش می خواهند ...مردم ما از موسیقی خودشان را می خواهند ...حال غریب عاشقانه ...

در بسیاری از سایت های ادبی و وبلاگ هایی که مطالب ادبی و یا ... می نوشتند
سه تار و پیانوی شما و جناب جهان ابادی را شنیده ام (که از حال خوش تولد احمد می آید ) ...
شاید خیلی از آن ها نام شما را هم نمی دانند . ولی حال شما را چرا ...

سلام آقای سام.

متاسفانه ما خیلی وقت ها اصل رو فراموش می کنیم و به فرع می چسبیم. اینم همینطوری شده. الان باید بگردیم تک آهنگ هایی رو از یک آلبوم پیدا کنیم و گوش کنیم. اما آلبوم های قدیمی اصلا نمیشه اینطوری گوش داد. مثل اینه که چیزی گم کردی. باید از اول جمله شروع کرد تا به آخر رسید.

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر!

عرض سلام و ارادت خاص
به محضر امیر حسین سام

عشقی که به عطر یاس ماند،پنهان چه کنم که آشکار است.

سالهاست که دلای بی قرارمونو با انعکاس عشق ات بهاری میکنی!
ممنونیم..


سلام جناب سام

چندی پیش در یکی ار سایت ها آوازی شنیدم که موسیقی اش باز هم هنرمندانه و از کارهای زیبابی شما بود که من در کارهای شما نشنیده بودم .

عشقی که به عطر یاس ماند پنهان چه کنم که آشکار است ...

فوق العاده بود می خواستم بدونم من از کجا می توانم پیدا کنم .

ممنون و سپسگزارم

سلام
مدت زیادیه به روز نمی کنید
امیدوارم هر چه زودتر مطالب جدیدتری از شما ببینیم

سلام استاد خوب هستين ؟ آقاي سام ميخواستم يه خواهشي ازتون بكنم ..شما ميتونيد آدرس ؛ شماره تلفن استاد هنگامه اخوان رو برا من پيدا كنيد ؟ ايشون تدريس ميكنند ؟ من ساكن تبريز هستم برا همين برام خيلي سخته آدرس اساتيد رو از تهران پيدا كنم و به همين خاطر اين قدر مزاحمتون ميشم ..من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است..!!شما به خاطر ارتباط قوي كه با هنرمندان داريد اميدوارم بتونيد اين لطف رو در حق من بكنيد ..بينهايت ممنون ميشم..ارادتمند شما به اميد ديدار

سلام امیر حسین جان
راستی الان چیزی قریب به یک سال است برای آواز سکوت و حدود دو سال برای همنوازی سه تار و کمانچه منتظریم!؟ (آنقدر طول کشید که اسمش هم از خاطرم رفت !)
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام ...

یا حق و ممنون

سلام .قبل از هر چيز بگم كه واقعا هنر منديد.دست شما درد نكنه
من آهنگ سه تار و پيانوي شما رو روي وبلاگم گذاشتم و همه هم خوششون اومده.
مي دونم فرصت نداريد ولي اگه سري بزنيد خوشحال مي شم.

سلام
گویا اینجا را ترک کرده اید؟!

نوبهارک ، نوترک شو !.....؛ به شادی ، نیکی ، سلامتی عید تان مبارک ، ایام به کام

Aghaye Saam
chelchele ha ham baz gashte and. shoma be koja gashteid?
Nowrooz Mobarak

سلام اقا عیدتون مبارک

امیدورام سال نو برای شما و خانواده سالی پر از آرامش و تندرستی و شادمانی باشد .

به سید احمد نازنین هم عید را از جانب حقیر تبریک بگویید

سلام بزرگوار. سال تازه تون بهار!
قبلا تصنيفي بود روي صفحه اول سايتتون كه شعرش اين بود:
آهسته آهسته بوی باران
می‌آرد مژده‌ی نوبهاران!
می‌بارد، می‌بارد بامدادان:
می‌بوسد لب‌های برگ و بستان.
بهر این مهمان نورسیده،
آب و جارو کن با آب دیده!
بار دیگر رسدم جامه‌ی سبزی ز بهار
برکنم، بر کنم این رخت که پوشانده خزان!
من ويران اين تصنيف شما بودم و هستم. اما ديگه روي صفحه اول سايتتون نيست. امكانش هست بگين از كجا مي‌تونم پيداش كنم؟
بهاري بمانيد.

سلام امیر حسین جان
سال نو مبارک
از صمیم قلب سالی خوب رو برات آرزو دارم.
آهنگ وبلاگمو برای ایام عید عوض کردم وعلت اون هم اینه که شعرشو یکی از دوستان وبلاگی من سروده و به حال و هوای عید میامد. اما باز بعد از عید همون آهنگ دلنشین شما رو میگذارم.
موفق باشی
بای عزیز

زرد و سرخ و ارغوانی شما هم صدای سخن عشق است...

سلام
قدم رنجه فرموديد
خيلي خوشحال شدم
با آرزوي موفقيت

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.
سال نو مبارك

سلام
نوروز مبارک

متاسفانه سیاست امروز ایران حذف هنر است واین امر تنها در موسیقی ظاهر نشده است در شعر در نقاشی در سینماو...نمود یافته وتنها هدف سیاسیون سرگرم کردن مردم با نشان دادن موضوعات سطحی و عامه پسند است در حالیکه رسالت و شان هنر فراتر ازین سخنان است اری موسیقی اصیل ایرانی همچون شعرش در خواب بدی غنوده خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم

سلام
خیلی وقته نیستید ، یا من اشتباه می کنم ؟

سلام
من با اجازه شعر به سراغ من اگر می آیی رو گذاشتم توی وبلاگم ولی اسم شاعرش رو نمی دونستم و اسم شما رو نوشتم..
اگه ممکنه اسمش رو بگید
ممنون
در ضمن صدای فوق العاده ای هم دارید

salam
bebakhshid ke farsi neminevisam
vaghan baram sakhte farsi type konam esme khodamam mizaram irani
man az honar chizi sar dar nemiyaram va age bekhaym mano az nazare honari baressi konim mishe goft hamun kaj tab janevaram
vali shayad bavaretun nashe ke man che shab hayio ba un tike ahange piano va setare shoma sobh kardam albate ba baz negah dastan webloge yeki az ustam emshab peyda kardam manbaesh kojas vaghan ye shahkare

درود فراوان
این سومین بار است که امشب دارم پیغام مینویسم اینجا، انگار بابت مدتهای زیادی که نتونستم بیام. چون بهار سرحال و سرزنده باشید به لطف پروردگار.

سلام آقای سام
با آرزوی بهروزی و تندرستی
چند ده بار به سایت شما سر زدیم اما خبری نیست که نیست!

حرفی بزن ای ساده ای صمیمی ! با آرزوی بهروزی و تندرستی

سلام آقای سام

چند ده بار به سایت شما سر زدیم اما خبری نیست که نیست!

حرفی بزن ای ساده ای صمیمی ! با آرزوی بهروزی و تندرستی

خیلی خوبه
موفق باشید

salam
ta unja ke be yad daram khaili monazam (har shanbe)be ruz mishodid modatie ke huzuretun khaili kam rang shode omidvaram ke elat khasi nadashte bashe va bezudi shahede karhayezibatu basham

هنرمند محترم
جناب آقای دکتر سام
سلام
منتظر شرکت شما در جشنواره ی وبلاگها و سایتهای موسیقی ایران هستم. این جشنواره از شما و آثارنتان استقبال میکند و هیچ محمدودیتی برای عزیزان خارج از کشور ندارد.

امیدوارم با خواندن فراخوان آثارتان را در جشنواره شرکت دهید
با احترام
عطا نویدی
آدرس سایت جشنواره ی وبلاگها و سایتهای موسیقی ایران این است:
www.WebMusic.ir

با سلام

میلاد سبز و همیشه نورانی محبوبه الهی
مظهر عشق و زیبایی و بندگی
بر شما و همه ی عاشقان حضرتش مبارکباد !

ماه تمام

ناهید هستی
یا زهرا
ای ما ه تمام
باشد عشق بر تو تمام
سلام رب جلی
آینه ی تمام نمای حق تویی
شکوفه ی سرمدی
جمال و جلال محمدی
روح و قلب و جان پدری
عشق و یا علی مددی
روح خدای احدی
قلب حسین و حسنی
جان کلثوم و زینبی
محبوبه و پاک و اطهری
یگانه در خلقتی
مادر امام عدالتی
سرچشمه ی هر عبادتی
آمدی به دنیا در بهترین روز خدا
روز بهشت انیباء و اولیاء
نام تو دعای مستجاب ما
راه تو همیشه رهنمای ما

فریماه 21 / 3 / 1388 [گل]

با درود و عرض ارادت
این روزها دلم تنگ است و دلواپس شرایط نامعلوم تر از پیش میهنمان، آمدم اینجا تا دیداری تازه کنم و روحم را بسپارم به زلال موسیقی دوستی که بسیار دوستش میدارم.
امید دیداری دوباره، سلام فراوان به همراهان زندگی تان برسانید.
با مهر و ارادت بسیار- درضمن پیشاپیش سالروز تولدتان مبارک
دوستدار همیشگی تان- عماد-تفلیس

با درود و عرض ارادت
این روزها دلم تنگ است و دلواپس شرایط نامعلوم تر از پیش میهنمان، آمدم اینجا تا دیداری تازه کنم و روحم را بسپارم به زلال موسیقی دوستی که بسیار دوستش میدارم.
امید دیداری دوباره، سلام فراوان به همراهان زندگی تان برسانید.
با مهر و ارادت بسیار- درضمن پیشاپیش سالروز تولدتان مبارک
دوستدار همیشگی تان- عماد-تفلیس

سلام آقای سام با همه ی سر شلوغی شما و مشغله های کاری تان به نظر بنده جنابعالی مسول هستید که بنویسید برای آن هایی که اینجا خاته ی دلتنگی شان است ....از کارهای منتشر شده ی شما هم خبری نیست !

سلام و صد درود.
چه خوب میشد آثار شما را در وبلاگ شما میدیدیم.و صدای روحنواز تار شمارا.علم و موسیقی.... ترکیب زیبایی آفریدید. و من چقدر مجذوب آهنگ این وبلاگ هستم

salam
har kesi dar in donya hagh dareh hadafi dashteh bashe va ejra va arezouye ejra dar talarhaye bozorg donya jormi nist hta agar hadaf navazandeh va ya khanadehee bashad va ejra nakardan honarmandi ham dar salon bozrg va mojalal dalili bar zafe kar nist
aya beh nazar shoma zafe music in ast keh emrouz honarmandani dar talarhaye bozorg ejra mikonand
agar haj ghorban va shamirza moradi beh talarhaye bozorg jahani nmiraftand hichgah iranian va shoma hata esme in afrad ro ham nmishnidid
dorst ast keh ejra dar talar haye bozorg dalil bar bozrog boudan honarmand nist vali mitounrh komaki bashe baraye moarfi honarmandan bozorg va
ejra va adame ejra dar salon bozorg dalil bar zaf ya ghovat nist
sam aziz shoma mesle akhoundha maghlateh mikonid va beh hashiyeh mirid ey kash keh yekami saz mizadi va ziyad maghlateh nemikardi

------------------------------------------------------------------
جناب آقای شنبه زاده

با سلام و سپاس از اینکه به "یک سبد آواز نو" سر زدید.

من متوجه نشدم شما از کجای این نوشته به این نتیجه رسیدید که نگارنده آرزوی اجرا در تالارهای بزرگ جهان را جرم و یا حتی کاری ناصواب میداند. البته بنده نیز از خواندن مطلب شما به یقین رسیدم که مغلطه مختص پاره ای از روحانیون نیست!

جان کلام بنده -که شما آنرا درنیافتید- این است: جوهر موسیقی ایرانی در بداهه نوازی و خلق در لحظه است. این خلق در لحظه میتواند در خلوت هنرمند و یا در جلوت تالارهای بزرگ باشد. اما تجربه دو دهه اخیر به خوبی نشان داده که اجرای برنامه های مکرر در شهرها و کشورهای مختلف در موسیقی ایرانی به خلق شاهکارهای بسیاری نیانجامیده است. بر خلاف روزگاری که هنرمندان در جمعهای کوچکتر و در میان شنوندگانی که قدر متاع نوازنده و خواننده را میدانستند آثاری ماندگار خلق میکردند. نکته دیگر اینکه زمانی لطفی و شجریان جوان ساعتها رنج میکشیدند و خون دل میخوردند تا از گنجینه استادان زمان خود بیاموزند. من کمتر جوانی را امروز در میان نوازندگان و خوانندگان ایرانی میشناسم که دغدغه "شاگردی" و تفحص در گنجیه موسیقی ایرانی را داشته باشد. برای اثبات صحت این مدعا کافی است برنامه یک روز و یا یک هفته و یا حتی یک ماه کاری یکی از نوازندگان و یا خوانندگاه جوان ایرانی را در ذهنتان مرور کنید. این "آرزوی اجرا" شاید به قول مولوی همان پر طاووس است که به هلاک هنری ما منجر میشود و ما را از رسیدن به جان موسیقی ایرانی باز میدارد.

در پاسخ به مدعای شگفت انگیز دیگرتان ذکر این نکته خالی از لطف نیست که حقیر از کودکی با ساز حاج قربان مانوس بوده ام و به خاطر پیدایش و استمرار این انس نیز مدیون ذوق پدرم هستم. اما نه حقیر و نه پدرم با حاج قربان از طریق کنسرت فرانسه ایشان آشنا نشدیم! البته هیچ شکی نیست که هنرمندان خوب ما میتوانند با اجرا در خارج از ایران موسیقی ایرانی را به غیر ایرانی ها و یا نوجوانان ایرانی که در ایران زندگی نمیکنند بشناسانند.

از خدا جوییم توفیق ادب

امیر حسین سام

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.34