June 30, 2008

ریا

 آنچه می‌گویی نمی‌خواهی
وانچه می‌خواهی نمی‌گویی
 

این تصنیف را در زمینه‌ی یک سبد آواز نو می‌شنوید.

 

June 7, 2008

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...

مجموعه شعری از خانم ژاله اصفهانی ورق می‌زدم. به این عبارت نغز رسیدم:
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...

عجیب به دلم نشست. یاد و خاطره‌ی این شاعر مهربان در دلم زنده شد. خانم ژاله‌ی
اصفهانی‌، چند ماه پیش، پس از سال‌ها دوری از وطنش، در لندن درگذشت. او با یاس و دلسردی بیگانه بود و امید و امیدواری در شعرش موج می‌زد. چند سال پیش، با اجازه‌ی ایشان آهنگی را که روی شعر «در قطار»شان ساخته بودم ضبط کردیم. (این تصنیف را در زمینه‌ی یک سبد آواز نو می‌شنوید.)

یک روز هم به من زنگ زدند و گفتند شنیده‌اند این تصنیف گاه گاه از رادیوی ایران پخش می‌شود و مورد استقبال قرار گرفته و از اینکه این شعر پر از امید به گوش جوانان ایرانزمین می‌رسد خوشنود بودند.

شعر «درقطار» را که به گمان من از شاهکارهای شعر معاصر پارسی است، با خط خود شاعر در پایین آورده‌ام.

پسر دوساله‌ام هر شب قبل از خواب می‌گوید: «بابا، سبز انبوه بخون!» می‌گویم «دیگه شب شده بابا، وقت دویدن گذشته». و برایش زمزمه می‌کنم: می‌دود جنگل سبز انبوه...


پ.ن. برای مدتی عازم آمریکا هستم و از وقفه‌ای که به همین دلیل در پاسخ به نظرات خوانندگان «یک سبد آواز نو» پیش خواهد آمد پوزش می‌خواهم. در ضمن: به علاقه‌مندان موسیقی سنتی که در پاریس زندگی می‌کنند توصیه می‌کنم کنسرت دوستان هنرمند سینا جهان آبادی و اشکان کمانگری را از دست ندهند.


 

 

June 6, 2008

دیوانه بودی اما دیوانه‌تر شدی باز

 

می‌دانم ای مسافر هم خسته‌ای و مانده
اما بگو چه چیزی‌ اینجا تو را کشانده؟

دیدم کنار ابری زانو زدی چنان کوه
از رازهای خورشید در گوش تو چه خوانده؟

گفتا ز شوق عشقش زنجیرها دریدم
دیوانه‌ای ندیدی از شهر عقل رانده؟!

پر‌خنده‌ای و مستی ، از بند غم گسستی
با ما بگو چه شهدی جان تو را چشانده؟

گفتا که چشم بد دور، بوسیدن لب صبح
این شهد و این حلاوت در جان من نشانده

دیوانه بودی اما دیوانه‌تر شدی باز
آیا نسیم از او پیغام نو رسانده؟

گفتا شنیدی ای دل بوی خوشش خبر داد
تا شهر گیسوانش راهی دگر نمانده!...

شعر، ملودی آواز و ساز «غریبانه»: امیرحسین سام
آواز: علی بیات
تنبک: امیرعلی سام