May 30, 2008
سوت و کور است شب و میکدهها خاموشند
یکی از کتابهایی که در دوران نوجوانی از خواندنش سیر نمیشدم «در کوچهباغهای نشابور» بود. تصنیفی را که در زمینهی یک سبد آواز نو پخش میشود روی شعر «خموشانه» دکتر شفیعی کدکنی از این مجموعه شعر کمنظیر ساختم و با صدای آقای سالار عقیلی در سال ۱۳۸۲ ضبط شده است.
پینوشت: این تصنیف را پس از زلزلهی بم به همشهریان کرمانیام تقدیم کردم.
سلام امیر حسین جان
خسته نباشی و باز هم ارزوی موفقیت بیشترت
هنرمند گرامی نمیدونم چرا هرچی میگردم لینک دانلود اون پیانو و ستار رو پیدا نمیکنم
پارسالم از وبلاگ همسرتون خواستم بزارتش ولی گویا ایشون فقط توضح دادن
ممنون میشم اگر ....
قهر غم هجر تو به جان کارگر افتاد
امید وصال تو به عمر دگر افتاد
راستی یه شب غمگین بودم و دلتنگ یه ترانه زمزمه میکردم ظبطش کردم اگر دوست داشتید دانلود و گوش کنیدhttp://www.4shared.com/file/55067714/428c8d72/barnagashti.html
هر جایی موفق باشی و سرشار
Posted by: روحی at July 14, 2008 5:56 AMسلام
شرمنده كردي.
راستش فكر كردم با سرشلوغي حضرت عالي، اگر جواب ما را در همين كامنتدوني هم بدهي شرمنده كردي چه اینکه وقت بگذاری و ميل بزني. لطف كردي سايه اي بر آفتاب انداختي!
شب است و در دل این تیرگی چراغی کو؟
نه از طلوع نه از صبحدم سراغی کو؟
اگر چه دولت مهر است و مهرورزیها
برای عاشقی اما دل و دماغی کو؟
نه ابر حوصله دارد، نه باد، نه باران
برای یاریت ای باغبان، که باغی کو؟
چه خامش است و خجل مرغ خوشنوای بهار
در این خزان بجز از نالهی کلاغی کو؟
امید بوسه ز لبهای آفتابم نیست
لبوفروش کجایی؟ لبوی داغی کو؟!
" امير حسين سام"
جسارت از اين بيشتر ديده بوديد ؟ ببخشاييد
حق هماره يارتان
سلام آقای سام. خسته نباشید. از احمد آقای کوچک چه خبر؟ و البته از آلبوم جدید؟ برنامه ای برای ایران ندارید؟ چند روز دیگه کنسرت استاد شجریانه. گفتم شاید بیاید. اینبار بالاخره موفق به گرفتن بلیط برام خودم و پدر و مادرم شدم. دیروز باز هم از قطعات ساخته شما گوش کردیم و لذت بردیم جمیعا!
-----
زیبایی قطعه خموشانه در آلبوم صبح بهار باران هم که همانند بقیه قطعات و کلا آلبوم و به دست آوردنش برای من یه خاطره فراموش نشدنیه.
-----
به امید دیدار. موفق باشید
ممنون و متشکر
بسیار بسیار زیبا بود
شاد باشيد
و یک شعر را به چه زیبایی زنده کردید و روح بخشیدید
پایدار باشید
Posted by: انوشه at June 4, 2008 1:07 PMسلام
زيبا بود. و به قول يكي از نظرها حال و هواي شاعر را دارد. روزي كه امين پور رفت داشتم به او فكر ميكردم كه شاهد خزان دستپرورد خويش بود.
میزمویز
------------------------------------------------------------
سلام و درود فراوان
امیدوارم پاسخم را در مطلب "لحظهای بیاسای" دیده باشید.
با مهر
امیرحسین سام
Posted by: میزمویز at June 3, 2008 6:16 AMسلام
ممنونم بابت تصنیف" شب "
واقعا نمیدونم بگم چقدر این تصنیفو دوست دارم اگه اشکالی نداره فعلا گذاشتمش
که با وبلاگم گوشش کنم ؟
یه دنیا ممنون
خب خسته نباشید.تصنیف قشنگی بود.چند صدایی مشکوک قبلی را نداشت و راست و حسینی بر لنگر سبک سنتی میچرخید.
اما این : ان-بوهه، می-کده-ها ...نک-هته ...و تاکید های سر ضرب..ممممم...جالب نبود! نمیدانم در مورد تغییراکسان کلمات و موسیقی هم مثل پولیفونی مطلقا بی نظرید یا تا چه حد پیشرو و به تساهل معتقدید...؟
جواب موزیک بعد از "نعره و عربده..."واقعا جای تشکر دارد که تکرار خط شعر نبود.
موفق باشید
رهگذر
-------------------------------------------------------
سلام و درود فراوان
بینظر نیستم ولی صاحب نظر بودن با بینظر بودن تفاوت دارد! با شما موافقم. و البته نظر امروز بنده (و شاید خواننده محترم) با نظر پنج سال پیش تفاوت دارد!
با مهر
امیرحسین سام
Posted by: رهگذر at June 1, 2008 6:47 PMشباهتهای هنرپیشگان سینما با خوانندگان موسیقی
http://www.tasak.blogfa.com/post-40.aspx
وبلاگ شما در بین 100 وبلاگ برتر نظر سنجی پرشین بلاگ قرار دارد از شما دعوت میکنیم در مراسمی که به همین مناسبت برای تقدیر از وبلاگ نویسان برتر ترتیب داده شده است شرکت فرمائید . برای ثبت نام و دریافت اطلاعات بیشتر می توانید از روز یکشنبه یازدهم خرداد بین ساعات 16 تا 20 با تلفن های زیر تماس حاصل فرمایید .
تاریخ برگزاری 23 خرداد ماه
محل برگزاری دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
ساعت : 16 الی 19
09354224229
09359459999
رها ز چون و چرا و برون از اين من و ما
كسي نشسته در آن سوي ماجرا كه تويي
دوست دور و عزيز سلام
درود و سپاس.
چه تصنیف زیبایی...
شهر خاموش من...
آن روح بهارانت کو
---
به قول خود ایشان: در نشابورم و جویای نشابور هنوز
---
سوت و کور است شب و میکدهها خاموشند...
نعره و عربدهی بادهگسارانت کو
---
خدا سایهی استاد را از سرمان کم مکناد...
آخرین حلقهی نسل گذشتهی رجال علمی و ادبی ایران، که سعادت دیدارشان، میترسم، آنگونه که امسال شکایت داشتند، تا سال دیگر در دانشگاه رخ ندهد.
حال و هوای این شعر، خیلی شبیه حال و هوای این روزهای خود شاعر است...
خدا به ایشان و به شما و همهی خدمتگزاران فرهنگ ایران زمین سلامتی و طول عمر بدهد.
زیاده عرضی نیست...
Posted by: عرفان at May 31, 2008 2:14 PMسلام جناب سام ....امشب كه اينترنت من تاب تصتيف شما را ندارد .... باشد فردا در محل كارم حتما از خجالتش در خواهم امد .....
هميشه بين دل هايي كه فكر مي كنند ...صنمي دارند ...ويراني وجود دارد ،كه هرگز نه آباد مي شود و نه از صاحب صنم تلاشي براي آبادي آن ..... !!اين ويراني و سردر گمي كه صنم هر جا مي خواهد، مي كشاندت ...خودت عشق است ... و هر روز تولدي عارفانه را به ارمغان مي آورد ...كه عينا جنون است ..... باشد كه دارو باشيم نه داروغه ....
Posted by: mojtaba at May 30, 2008 9:07 PM