May 24, 2008
تا ز طرب مست شود مرد و زن و پیر و جوان
باز بخوان باز بخوان، از لب آن ساز بخوان
تا ز طرب مست شود مرد و زن و پیر و جوان
باز بگو باز بگو، شرح دو صد راز بگو
این دل رنجور مرا محرم اسرار بدان
تیغ لب لعلوشت بار دگر آب مده!
زلف سیه تاب مده، نیست مرا تاب و توان
از غم و تنهایی خود شکوه مکن مویه مکن
تا که ز خوناب جگر، سر ندهم اشک روان
چهره چو از آتش می سرخ برافروختهای
دید و نشد در دو جهان، مشعل خورشید عیان
عاشق و دیوانه تویی، هم گل و پروانه تویی
لایق این خانه تویی، عاشق و دیوانه بمان!
از می دوشینه بخور، نغمهی دیرینه بزن
تا که به معراج رسم، رقصکنان چرخزنان
لندن، پاییز ۱۳۷۴
لايق اين خانه تويي
تنها تو بمان... تنها تو بمان ...
نوشته ی پر مهر آقای علی مقیمی مرا نیز به سالهای خوش ادب و «ادبستان» برد. من و همکارانم بدون اغراق روزی 14 ساعت با عشق و انگیزه کار می کردیم تا آن ماهنامه چاپ شود. در تمام آن پنج سال، روز اول هر ماه ، ادبستان بدون یک روز تاخیر روی دکه ی روزنامه فروشها بود. هزار و یک مشکل داشتیم که اگر روزی بخواهم آنها را بنویسم، خود یک کتاب خواهد شد اما سرپرست نازنینی داشتیم که هم دریا دل بود و هم به ما اعتماد داشت و از هر نظر حمایتمان می کرد و انگیزه هایی در دلمان بود که باعث می شد هرگز خستگی را حس نکنیم.
حالا که پس از گذشت 15 سال از انتشار آخرین شماره ی ادبستان ، سری به صفحان آن ماهنامه می زنم، خودم هم حیرت می کنم که آن مطالب چگونه تهیه می شد و به دست خواننده می رسید. همواره سعی می کردم مطالبی چاپ کنم که همیشه قابل استفاده باشند و تاریخ مصرف نداشته باشند و ضمنا چاپ کردن مقالات نویسندگان جوان شهرستانی که دستشان به نشریه ای نمی رسید، در اولویت بود.
بهترین سالهای عمر من در موسسه ی اطلاعات گذشت و بعد از سالهای پر شور دفاع، بهترین دوران، همان سالهای انتشار ادبستان بود که داستان انتشارش هم شنیدنی ست.
از قضا اسکن کردن صفحات و بردن ادبستان به اینترنت هم با همان انگیزه و به صورت یک کار شخصی (و نه اداری) انجام شد.
اگر از من بپرسند چه کاری را بیشتر از همه دوست داری، دز پاسخ خواهم گفت : پس از تدریس ادبیات و بودن در کلاس درس، انتشار یک ماهنامه ی ادبی - هنری ، و البته امروز اگر بخواهم ماهنامه ای منتشر کنم، قطعا با توجه به تجربیات بیشتری که اندوخته ام ، با آنچه قبلا چاپ می شد، تفاوتهایی هم خواهد داشت.
در طول سالهای گذشته خوانندگان ادبستان بارها مرا به مهر نواخته اند و از این بابت، سپاسگزارم.
از خدا جوییم توفیق ادب...
سید احمد سام
Posted by: سید احمد سام at May 27, 2008 2:21 PMبا سلام.خسته نباشید.
اصولا چرا ترانه هاتون رو میدید تنظیم کنند ؟
به چند صدایی علاقه دارید ؟
در خور ملودیتان میدانید ؟
باعث بهبود موسیقی ما میشود -کمبود آنرا حس میکنید ؟
پر تر صدا بدهد و فقط برای اینکه فضاهای خالی را بپوشانید ؟
جذاب تر است ؟ به خط ملودی شخصیت میدهد ؟
کار فرهنگی تر و پخته تر بنظر میرسد ؟
چون همه اینکار را میکنند شما هم میکنید ؟
خیال دارید سبک جدیدی بیاورید ؟
ویولا و ویلونسل نمیتوانند خط تار را بنوازند حتی اگر خوب هم تمرین کنند ؟
نوازنده و خواننده - مردم خوشنودترند ؟
سلیقه شما نیست تنظیم کننده اینطور خواسته ؟
کنترپوان غربی تفکر غربی نیست بنابراین ترکیب کردنش با موسیقی سنتی ما اشکال ندارد؟
موسیقی شما سنتی نیست ؟
اصلا این پولیفونی نیست و بود و نبودش فرقی ندارد،چون آمیختن موسیقی سنتی با چند صدایی غربی باعث لطمه به فرهنگ موسیقایی ما میشود ؟
کمی چند صدایی بشرطی که در زیر بماند و وصلهای هارمونیک را تداعی نکند اشکالی ندارد؟
اکنون سالهای سالست به همین شیوه اینکار را کرده اند و دیگر عادت شده و نه سیخ سوخته نه کباب ؟
با تشکر
کامران رهگذر
-----------------------------------------------------------
دوست نادیدهی عزیز رهگذر
نوشتهی شما مثل همیشه شامل نکاتی قابل تامل است و من از نظرات شما بهره میبرم.
بنده نوازنده و نواسازم. گاه شعر و آهنگی به میهمانی دلم میآیند، زمزمه میکنم و با سهتارم مینوازم.
در زمینهی موسیقی چندصدایی غربی صاحب نظر نیستم.
با سپاس
امیرحسین سام
سلام! زیبا بود مثل همیشه! خیلی ممنون! در ضمن من تازه چند وقت قبل متوجه شدم که پدر شما سردبیر ماهنامه "ادبستان" بوده اند. شاید بی تعارف خاطره انگیزترین مجله برای من "ادبستان" بوده است. زمانی که چاپ میشد من دبیرستان میرفتم و در فضای اونموقع - و حتی بعد از اون - از سنگین ترین و خواندنی ترین ماهنامه هایی بود که چاپ میشد. هر ماه دم دکه روزنامه فروشی سراغ شماره جدیدش را میگرفتم! وقتی اسکن مجله را در اینترنت دیدم بغض کردم از خوشحالی... یادش به خیر... چقدر جای همچین نشریاتی خالیست... خدا شما و پدرتان را خیر و سلامتی بدهد!
Posted by: علی مقیمی at May 26, 2008 5:02 PMسلام . مثل هميشه زيبا و شنيدني ....
خيلي دنبال كاست يا سي دي شما گشتم ولي پيدا نكردم...
براي شما امكان داره چند تا از كارهاي جديدتون را براي من بفرستيد؟
اگر خواهش من زياده طلبيست به بزرگواري خود ببخشيد.
موفق و پيروز باشيد...
زیبا بود آقای سام.
من دونوازی سه تار و پیانوتون رو با آقای جهان آبادی شنیدم. واقعا خیلی قشنگ بود. میشه خواهش کنم منو راهنمایی کنید چجوری می تونم این آهنگ را تهیه کنم ؟
سلام آقای دکتر
براتون ممکنه لینک تصنیف شب و برایم بفرستید ؟
شعرش بسيار زيبا بود .....ممنونم .....!!؟؟ديگه بايد هر شب منتظر يه شعر يا تصنيف تازه باشيم .....
Posted by: mojtaba at May 25, 2008 8:19 AMسلام
شما سابقا سردبير مجله ادبستان و مدير روزنامه اطلاعات بين الملل بوديد؟
در ضمن اين موسيقي امروز قطع و وصل ميشه . احتمالا سنگينه
حسان
-----------------------------------------------------------
دوست مهربان
با سلام و سپاس
خیر. بنده را با پدرم سید احمد سام اشتباه گرفتهاید!
با مهر
امیرحسین سام
سلام
لایق این خانه تویی، عاشق و دیوانه بمان!
سلام ..چه سعادتي بالاتر از اينكه با نواي سازت مردمي به ملكوت مي رسند...ممنون
Posted by: مستانه at May 25, 2008 4:12 AMعاشق و دیوانه تویی، هم گل و پروانه تویی
لایق این خانه تویی، عاشق و دیوانه بمان!
عاشق و دیوانه تویی، هم گل و پروانه تویی
لایق این خانه تویی، عاشق و دیوانه بمان!
عاشق و دیوانه تویی، هم گل و پروانه تویی
لایق این خانه تویی، عاشق و دیوانه بمان!........
سلام.شعر خيلي زيبايي بود و سبكش مثل شعرهاي مولانا بود .من كه از خوندنش خيلي لذت بردم.از اين به بعد حتما باز سر مي زنم.
Posted by: كاردان at May 24, 2008 3:00 PMسلام.شعر خيلي زيبايي بود و سبكش مثل شعرهاي مولانا بود .من كه از خوندنش خيلي لذت بردم.از اين به بعد حتما باز سر مي زنم.
Posted by: كاردان at May 24, 2008 2:59 PMسلام به امير حسين سام...... آفرين.
خيلي ممنونيم از اينكه ما رو مهمان هنرمنديتون كردين.
