April 17, 2008

یک گفتگوی قدیمی

امروز به یاد بخش‌هایی از گفتگویی افتادم که چندی پیش با دوست عزیز اهل قلم و موسیقی‌ام داریوش محمدپور داشتم. از صبح امروز به یاد نصیحت «پیر پیمانه‌کش» بودم که روانش خوش باد.

متن کامل این گفتگوی قدیمی را می‌توانید در اینجا بخوانید. 

امير حسين سام April 17, 2008 11:59 PM
Comments

درود .در سايت ايران گام ذيل نام زرد-سرخ-ارغواني نوشته شده بود : اثر:[ ناشناس ] !! به اضافه اين : 30,000 ( ريال)

Posted by: فردوس at April 22, 2008 8:16 PM

سلام
من حيلي مشتاق هستم كه بدانم آيا جناب رهگذر مقالات منتشر شده ديكري را هم مورد نقد قرار داده و يا ميدهند؟ آيا در جاي ديگري به جز وبلاگ يك سبد آواز نو ميشود نقدي از ايشان را خواند؟ ممنونم
يک دوست

Posted by: at April 22, 2008 12:32 AM

جناب میز مویز با درود

بدیده من موسیقی رسمی ایرانی و شعر گره خورده بآن در قله پیچیدگی و حصار های نفوذ ناپذیر خود سیر میکند.پدیده ای بسته به تعاریف ثابت و غیر قابل تغییر مجهز به سلاح سنت ، مکتوب زرنگار و مفتخر به اصالت."کاملا علمی" و در حمایت لشگری از نوازندگان و خوانندگان و خدمه چیره دست و مدعی سلوک و حقیقت.

نگاهی بیندازید به پولیفونی شانزده هفده صدایی قرون وسطا ی اروپا و شکسته شدن ناگهانی آن توسط "باخ" و شیوه باروک و میل به سادگی. صد سال بعد زمانی که پولیفونی سازی در اوج بود به ناگهان "موتزات" و" هایدن" موسیقی را تصفیه از سبک باروک علمی شده و کسل کننده میکنند و تا پایان عمر بتهوون سبک کلاسیک و فرمها اوج میگیرند و پیچیده و پیچیده تر میشوند سپس رمانتیکهای درونگرا به محتوی میپردازند و فرمهای کلاسیک را میشکنند و انچنان غرق محتوی و فلسفه میشوند که سمفونی ها ساعتها بطول میانجامد و اپراها در5 شب اجرا و به پایان میرسند. تا نوبت به شکسته شدن ساختار گامها و تونالیته ها میرسد و "البان برگ" موسیقی برای بیست ثانیه مینویسد!......

میخواهم عرض کنم تنیدنهای بی سرانجام و اینهمه خدمتگذاری و سرویس دادنهای فخر فروشانه به هنری که قرار میبوده خود زمانی در خدمت اعتلای روح ما باشد عامل اصلی رکود و خلاف ایده و جوهره اصلی هنری پویاست. ما نیاز بآن داریم که حرفهایمان را صریح و روشن و بدون تعارف بزنیم شعرمان بدون پرده پوشی بازتاب درد امروزمان باشد و خلاصه و صاف و پوست کنده و در کوتاهترین راه و صرف کمترین زمان مسیر دلخواه را بپیمائیم.این مسیر طبیعی هنر بشری ست.قرار نیست چیزی را قربانی کنیم تنها کافیست هنری تر و شاعرانه تر فکر کنیم.

Posted by: کامران رهگذر at April 21, 2008 4:13 PM

سلام.
امروز بعد از مدتها به اينجا سر زدم، آنهم براي شنيدن قطعه اي موسيقي از دل بر آمده تا آرامشي شود براي دل مشوشم . . . اما از قسمت موسيقي و نغمه روز خبري نبود . . . اين قسمتها حذف شده از اينجا؟

Posted by: مریم at April 21, 2008 10:41 AM

حضرت دوست با سلام

اينكه " رهگذر لحاف و تشك اينجا انداخته و لقمه‌ي دندان‌گيري به دست آورده با ولع و اشتياق به ترويج افكار مدرن منحصر به فردش مي پردازد. آماده اظهار وجود است و شمشير نقد از رو بسته و سقلمه ميزند "

تماما نظرات و قضاوت در مورد شخص من است بجاي نقد يا رد سخن من. كه اين يك سفسطه قديمي پرداختن به شخص بجاي موضوع است. شما هر چقدر در توان داريد بكار ببريد و حرفي را كه به ناحق گفته ام رد و انتقاد كنيد خوشحال هم ميشوم.

Posted by: رهگذر at April 20, 2008 10:46 PM

حضرت رهگذر سلام
من در مورد موسيقي ايران در حال حاضر اظهار نظري نكردم چون در واقع سوادش را ندارم.البته من همين الان شاهد هستم كه موسيقي هاي ساده فولكوريك قديمي مثل "عزيز بشين به كنارم" يا اصلا برخي كارهاي به ظاهر ساده(تصنيف هاي استاد مشكاتيان) با استقبال بي نظيري مواجه ميشود كه خيلي از كارهاي پيچيده تر ( كارهاي استاد عليزاده) ان را به خود نمي بينند.البته گرچه از موسيقي چيزي نميدانم اما در مورد اينكه شلوغي مكانيزم دفاعي و ملزوم مثبت اين عصر باشد شك دارم! ما در موسيقي قديمي چه در غرب و چه در شرق نمونه هايي از تكنيك هاي سريع اجرايي را ميديديم و در همان اعصار نيز موسيقي اعتراض وجود داشته است. اما اين روزها اين طرز از شتاب به نظر تحت تاثير شتاب صنعتي مي ايد تا تحولات اجتماعي! شايد "طبيعي" باشد اما الزاما "مفيد" نيست و امكان دارد چند دهه ديگر كنار گذاشته و يا تعديل شود.

اما در زمينه شعر بايد اشاره كنم منظورم اصلا شعر امروز ايران نيست. بلكه منظورم شعر دوران اصطلاحا بازگشت ادبي است كه از زمان قاجاريه شكل ميگيرد و چه در نظم و چه در نثر ساده سازي از سر گرفته ميشود. اشاره ديگري هم به نقاشي داشته باشيم: استاد بهزاد زماني با وارد كردن المانهاي زندگي روزمره در مينياتور ايران نوعي ابداع و پيچيدگي را در فضاي مينياتور ايران به وجود آوردند. اما تنها فرشچيان بود كه با نوعي بازگشت و نزديك تر كردن كار به فضاي مينياتور قديمي ايران توانسته است سبك كار استاد نوآور خود(بهزاد) را از فراموشي نجات دهد و زنده كند.
شما اشاره به شعر امروز كرديد. به نظر من براي قضاوت در مورد شعر امروز بايد زمان بگذرد. (گرچه از نظر من شعر نو امروز بسيار از تفكر "نثر مسجع" قدما بهره گرفته است و اگر كسي برنياشوبد حتي شايد بتوان نثر مسجع را نوعي شعر نو يا شعر سپيد خواند! ). اما در مورد مثلا سهراب قضاوت كنيد كه بهترين دفتر شعرهايش بعد از صداي پاي آب شكل ميگيرد كه سهراب زبان خاص خودش را به سمت فهم عامه ساده تر كرده است. يا در مورد كساني كه فكر ميكنند دوره غزليات قديمي عراقي گذشته است و شعر قافيه دار نميتواند جذاب يا پاسخگوي اعتراض باشد كافي است به غزليات "سايه" و استقبال بي نظير از آن و اعتراضات آن رجوع كنند.
من با اين بخش تفكر شما موافقم كه در مواجهه با هر طرز فكري بايد آن را نقد كرد، همچنين اينكه از هر جديدي به صرف تقابل با سنتهاي قديمي نبايد هراسيد و آن را كوبيد. اما حرفم اين است كه نقد بايد جنبه هاي زيبا و مكشوف يك پديده را هم به نمايش بگذارد(زيبايي هايي كه به قول بارت ممكن است حتي خود خالق اثر هم متوجه آن نشده باشد)! نه اينكه فقط جنبه هاي منفي آن را برجسته كنيم.


نتیجه گیری فلسفی:
داداش بیخیال شو بذار حال کنیم! اومدیم 2 دقیقه دیمبال و دیمبال گوش کنیم که یا شما ما را به بحث میکشونی یا این حضرت دکتر با برداشتن بخش نغمه هایش از وبلاگش حال ما را در قوطی میکند!!!! دکتر خدا چیکارت نکنه! این نغمه ها را برگردون! :)

Posted by: میزمویز at April 20, 2008 5:21 AM

حضرت رهگذر ، بنده سعی می کنم تا می توانم از جدل و یکی به دو کردن با دیگران اجتناب کنم. اگر چه کار بسیار دشواری ست و از طاقت بشر عادی خارج. آنچه را که نوشته ام ، یک بار دیگر لطفا بخوانید. کجای آن مطلب آنچنان که نوشته اید «برخورد و دشنام» است؟ آن هم به تعبیر خودتان از نوع «شخصی» اش؟ (لابد در مقابل دشنام شخصی ، دشنام اجتماعی قرار دارد که یحتمل از مقولات پست مدرن است و بنده ی نا آگاه از آن بی خبرم. )

اما و هزار اما ، حضرتعالی که همواره شمشیر نقدتان را از رو بسته اید و آماده ی سقلمه زدن به هر مقوله و ایرادگرفتن از هر مطلبی هستید ، داستان معروف سعدی را به خاطر بیاورید که در انتهایش فرمود : « آن را که خانه نئین است ، بازی نه این است.» اگر تحمل دو کلمه تعریض یا نقد - گیرم در قالب طنز - را ندارید ، لا اقل خودتان هم این همه به نقادی ( و نفاطی و نفط اندازی) نپردازید که گفته اند :

گر نداری طاقت سوزن زدن
باری از شیر ژیان هم دم مزن.

نیازی هم به ای میل شخصی شما نیست. بنده که خصومت شخصی با شما ندارم و آن قدر ها هم بیکار نیستم تا خدای ناکرده به قول خودتان برای دشنام شخصی از ای میل استفاده کنم. حرمت کلمه و ادب قلم و احترام به انسان را تا بتوانم ، نگاه می دارم و از آنجایی که مشکل شخصی و خصوصی با شما و هیچکس دیگر ندارم ، ترجیح می دهم اگر چیزی به ذهنم رسید ، برای انتشارش از همین پنجره استفاده کنم.

Posted by: دوست at April 20, 2008 3:13 AM

جناب میز مویز سوالی داشتم :

شما موسیقی و شعر رسمی فعلی ایرانی را "ساده" میدانید ؟

جناب دوست کاش حرفی در حد پاسخگویی نوشته بودید.ایمیل به شما میدهم جهت هر نوع برخورد و قضاوت و دشنام شخصی(شوخی ).

Posted by: کامران رهگذر at April 19, 2008 9:42 PM

ظاهرا اين حضرت رهگذر ، رهگذر نيستند. لحاف و تشكشان را دم در اينجا انداخته‌اند و به محض اين كه صاحب يك سبد آواز نو تكان بخورد و سرفه‌اي بكند ، بلند مي‌شوند و دستها را به هم مي مالند و گويي لقمه‌ي دندان‌گيري به دست آورده باشند با ولع و اشتياق به ترويج افكار مدرن منحصر به فردشان مي پردازند.
خوشا به حالتان كه علاقمنداني چنين دائمي داريد كه كار و بارشان و هم و غم شان اين است كه به محض آن كه تكان بخوريد ، آماده‌ي اظهار وجودند. باور كنيد كه شوخي نمي‌‌كنم. خوب است انسان كسي را داشته باشد كه حقيقتا دلنگران كارهايش باشد. حالا نقد مي‌كنند، بكنند. چندان تفاوتي با تاييد يا تشويق ندارد. افسوس كه از حرفهاي مدرن و بلكه فرامدرن ايشان خيلي چيزي نمي‌فهميم اما همين هم خوب است. يك نگاهبان يا ديده بان براي هر كسي و هر جايي و (هر سايتي) چندان هم بدك نيست. نشانه‌ي علاقه است و اشتياق و حتي دلسوزي. گيريم كه اندكي هم براي خودنمايي باشد. چه اشكالي دارد؟

Posted by: دوست at April 19, 2008 8:22 PM

سلام
زماني شاعران سبك هندي به بهانه نوعي مدرنيسم ادبي وگذر از سبك حافظ و سعدي و امثالهم به پيچيده كردن و شتاب الود كردن مضامين پرداختند. قرني بعد بازگشت ادبي نشان داد كه انقدرها هم استدلالات آنان درست نبود و اين روزها كمتر كسي با مضامين پيچيده بيدل را بر غزل روان حافظ ترجيح ميدهد. لازم است تا تاريخ از وراي چند دهه يا شايد قرني ديگر بر اين برهه از خويش نظر افكند تا قضاوتي صحيح از دستاوردهاي مدرنيسم به دست آيد. در ضمن فكر ميكنم اين مباحثي هم كه در فرمايشات حضرت رهگذر يافت ميشود بيشتر اشاره به پست مدرن ها دارد تا مدرن ها كه اتفاقا گاه با فلسفه اعتراض به مدرنسم ظهور مييابد!

Posted by: میزمویز at April 18, 2008 9:15 PM

سلام.
دكترجون اين يكي نوشته را منتشر نكن كه دردسر ميسازه! :
اين حرفهاي امثال حضرت رهگذر را به دل نگير. دهه ها يا شايد قرني بعد تاريخ بر اين برهه از خويش به قضاوت خواهد نشست. خدا همين پدر "نسبيت" را بيامرزد كه مي گفت "از خرد خدا نسازيم". كاش ما مدافعان مدرنيته به همه دستاوردهاي مثبت مدرنيته وفادار بوديم و در خواندن هر متني ابتدا( به قول رولان بارت مدرن: ) سعي ميكرديم جنبه هاي زيباي نامكشوفش را بيرون بكشيم نه اينكه جبهه گيري كنيم!

در ضمن استاد اول چاه را بكن بعد منار را بدزد! وبلاگ جديد را تكميل نكرده همه نغمه ها را برداشتي؟!!!!!


Posted by: at April 18, 2008 9:03 PM

پیداست شما هنر مدرن را که هر چه بیشتر بطرف مطلق گرایی و سادگی محض "abstract" پیشرفته است را یا نمیشناسید یا منکر میشوید.ریتم یا سرعت یا پلیفونی اجزا صوری هستند.آنچه بانی رشد مدرنیته در هنر میشود دست اندازی به احساسات ناشناخته آدمیست بر پایه نوعی عقل گرایی و روانشناسی جدید.

"شلوغی" یا "شتاب شیطانی" میتوانند دلیل داشته باشند همانطور که پناه جستن شما و "suppression" یک مکانیزم دفاعی "mature" هستند. هنر بکار بازتاب رفتار آدمی میاید و اینست که آنرا تبدیل به یک چیز بدرد بخور میکند همانطور که نسبیت تعاریف علمی را زیر و رو میکند هنر نیز پا به پا از رفتارهای امروز تاثیر میپذیرد.گردش در موزه خوبست اما زندگی هم باید کرد.

از طرفی آنچه امروز مدرن است فردا سنت میشود.آیا شما هم جزو آندسته افرادی هستید که اگر امروز "موتزارت" آهنگ میساخت گوش نمیکردید ؟!

Posted by: رهگذر at April 18, 2008 7:58 PM
Post a comment









Remember personal info?