March 26, 2008

این همه ریاکاری

تازه از بیمارستان رسیده‌ام خانه. پسرم که هنوز دو سال ندارد فریاد می‌زند بابا ساز!
تلویزیون را روشن می‌کنم و می‌روم سراغ شبکه «جام جم» به آن امید که ایام نوروز است و شاید نغمه‌ای خوش پخش شود. تا من فرصتی بیابم و سازی برای پسرم بزنم و یا نواری برایش بگذارم.

بخت با ما یار بود و صدای ساز و آواز برخاست. پسرم فریاد زد بابا سنتور. گفتم آفرین! خوب فهمیدی. بابا نی! آفرین، درست است. کیفم را زمین گذاشتم و سرم را بلند کردم: صحنه‌ای شگفت‌آور. سازی در کار نبود! نوازندگان محترم پشت دکوری که گویا برای همین کار طراحی شده پنهان شده‌اند.

من نمی‌دانم این خشک چوب خشک سیم خشک پوست چه ضرری دارد؟! خرید، فروش و آموزش ساز و کنسرت موسیقی حلال، و نشان دادن ساز در تلویزیون حرام! يکی نیست به این انسان‌های ریاکار –هر آنکه در تلویزیون مسوول این کار است- بگوید همین موسیقی تقریبا در تمامی برنامه‌های تلویزیون حضور دارد. اگر بد است به کلی ممنوعش کنید تا خیال همه راحت شود.

تا به حال سعی کرده‌ام که در اینجا هیچ «سخن رنج» نگویم. ولی حالم از این همه ریاکاری و حماقت و بلاهت به هم می‌خورد.

عکس پایین دکور مضحکی  را نشان می‌دهد که نوازنده‌ها در کنار آقای خواننده پشت آن ساز می‌زدند و فقط سرهاشان معلوم بود! تا من دوربین را بیابم، ساز و آواز تمام شده بود و خواننده‌ی محترم به همان سنت سخیف لب‌زدن روی تصنیف از پیش ضبط شده مشغول بودند!

امير حسين سام March 26, 2008 2:41 AM
Comments

سلام آقاي سام.
خوشحالم كه توفيقي شد با يكي از بزرگان اين مرز بوم , با يكي از دل بزرگان اين ديار هم صحبت شوم.
بنده با عرض شرمندگي مدير يك وبلاگ كوچك هستم كه در مورد شما پستي در بلاگم زده ام كه مايلم آن را ببينيد و اگر دوست داشتيد چيزي از زبان خودتان حتي المقدور به آن بيافزاييد يا اگر لازم دانستيد از آن بكاهيد.
ميتوانيد حرفهايتان را در قسمت نظرات همان پست بدهيد تا سريعآ ترتيب اثر دهم.
با تشكرات فراوان...

http://p3dram.blogfa.com/post-22.aspx

Posted by: Ghasem at April 10, 2008 6:18 PM

دوست ارجمند و هنرمندم، همکار گرامی بنده در عرصه ی وبلاگ نویسی هنری!
سلام و درود، سال نو و بهار را به شما هم تبریک می گویم.
نواهای ایرانی" را با طرح و رویکرد نو در سال 87 آغاز کردم که امیدوارم به مذاق دوستان و مخاطبان عزیز خوش بیاید.
در کل تصمیم گرفته ام که امسال داد و ستد فکری بیشتری با وبلاگ نویسان در هر گروهی داشته باشم.
تفکرم این است که این روش، به داد و ستد معنوی افکار نیز منجر خواهد شد.
شاد و موفق و پیروز باشید.

Posted by: زارعی at April 5, 2008 8:25 AM

سلام جناب سام
اينها اسلحه و كارد و قرص اكس و منقل و وافور و هزار كوفت و زهرمار ديگر را نشان مي‌دهند..اما به ساز كه مي‌رسند محتسب مي‌شوند!
مشتري آلبوم‌هايتان هستم..وبسيار بهره بردم. در انتظار كارهاي جديد شماييم و قدر هنرتان مي دانيم. لطفن يك فيد آر اس اس هم براي وبلاگتان بگذاريد تا بتوانيم به محض به‌روز شدن بلاگتان بخوانيمتان.
دلتان گرم و سرتان خوش باد..

Posted by: ستاره‌ای سرگردان at April 4, 2008 8:20 AM

درود.اگر اشتباه نكنم شما در شبكه جام جم دريك برنامه لب خواني كرديد؟اما الان در مطلب خودتان لب خواني را سخيف شمرده ايد؟سرافراز باشيد
----------------------------------------------------------------------
دوست مهربان با سلام و درود فراوان و تبریک سال نو
بنده خواننده نیستم. آهنگساز و نوازنده‌ی سه‌تارم و در هیچ برنامه‌ای هم لب‌خوانی نکرده‌ام!

Posted by: كامران حدادي وبلاگ آواز دل at April 2, 2008 4:21 AM

Be nazare shoma chan darsad az mardome kuche o khiabun mitunan tar o 3tar o az ham tashkhis bedan?

----------------------------------------------------------------
دوست مهربان
بسیاری از مردم ایران -چنان که دیده‌ایم و شنیده‌ایم- به سه‌تار می‌گویند ویالوون!! تعداد زیادی هم عموما به هر سازی می‌گویند تار.

Posted by: at April 2, 2008 1:10 AM

سلام
با آرزوي سالي كه به ايده آلهاي خود برسيد,
وبلاگ خوبي داريد,من آشنايي با ساز ندارم ولي عاشق سنتور هستم .
ماندگار باشيد

Posted by: mohsen at April 1, 2008 5:56 PM

سلام اميرحسين خان. سال نو مبارك. انشاءالله سال پربرکتی داشته باشی.
راستش مسئله نمایش ساز در تله‌ویزیون ربطی به مسئولان امر ندارد. مطمئن باش آن تو، خیلی‌ها از من و شما راغب‌ترند که سنتور و سه‌تار که هیچ، نمایش زنده رقص و آوازهای سخیف را هم بگذارند جلو چشم خلق‌الله. مسئله خنده‌دارتر از این حرف‌ها است که من و شما خودمان را برایش کباب کنیم. می‌دانی عزیز، این ممنوعیت، در حقیقت محصول فرامین همان حضرات حجره‌نشینی است که آن «قرآن را با صوت زیبا بخوانید» را قبول دارند، اما صوت را و آوازخواندن را نه!
تازه‌گی‌ها ضرغامی تلاشکی کرد برای رفع این مسئله و اتفاقا جلساتی را هم با مراجع داشت، که ظاهرا نتیجه‌ای هم داشته.
اما یادمان باشد در محدوده‌ی سرزمینی که برخی از مراجع‌اش اساسا تله‌ویزیون، موسیقی، رادیو و سایر مظاهر تکنولوژیک را حرام می‌دانند، همین‌قدر هم شاهکار است. آن هم به لطف آدم‌های با شعوری که دست‌کم روزی، سازی دست گرفتند یا آوازی گوش دادند، اما اطرافیان‌شان و همقطارانشان نه!
اما جای نگرانی نیست! دو-سه سال دیگر این‌ها همه خاطره می‌شوند! آقای گلریز یک‌بار در برنامه‌ای تله‌ویزیونی تعریف می‌کرد که اوایل انقلاب، از ترس تک‌خوانی نمی‌کرده و برای ضبط یک کار، صدابردار و بقیه را می‌نشانده و همه‌گی با هم همخوانی می‌کردند. حالا اما؟ مردم افراط و تفریطیم ما...

Posted by: مطهری at April 1, 2008 2:18 PM

دادشم فقط 4 سالشه
میگه داداش چرا تیولیزیون تال(تار) نمیذاره

بهش گفتم داداش
منم نمیدونم
بزرگتر از منم نمیدونه

خودشونم نمیدونن
مامورن و معذور
اما مامور کی؟ اونو دیگه خدا عالمه

خدابا خودت به حقانیته خودت جوابشون رو بده

Posted by: mohammad at March 30, 2008 9:42 PM

ولی خودمونیم همینقد سر و کله آدمیزاد نشون بدن بهتر از کلوزآپ ..ون زنبور عسله !

:-))

Posted by: رهگذر at March 30, 2008 8:07 PM

Be name hazrate doust va ba salam va tabrike sale now khedmate shoma azize honarmand, dardmand va honar doust - rastesh darde asli ra sadeh va bi pirayeh va sarih va khoub goftehid vali yek nokteye mohem va an inkeh azizane honarmand - khanandegan va khosousan navazandegan- chera mipazirand ke ba in kheffat barnameh ejra konand - avval az hameh bayad honarmandan hormate in sahat ra negah darand va ejazeh nadahand bi honaran va kajfahmane bi honaringouneh moujebe sharmsari ra faraham sazand va talash konand daman pake sazhaye sonnati va erfani ra az daste napakan khalas sazand va agar shoma ba in honarmandan tamasi darid in gelayeh ra be gousheshan beresanin. ziyadeh jesarat ast

kamtarin hamdard-Rouzbeh

Posted by: Rouzbeh at March 30, 2008 12:03 PM

با سلام
دوست عزیز و هنر مند باز هم همان داستان تکراری نشان دادن و ندادن ساز.
چون نمیتوانیم با این اعتراضها کار به جایی ببریم بهتر نیست خودرا کوچک نکنیم و به اعتراض لب یه سکوت بگشاییم!؟
شاید روزی بتوانیم حقیقت هنر را در این سر زمین ببینیم .
البته این آرزوی بسیار بعید و قریب به افسانه است
خدا شما را برا ی هنر و ما را برای شنیدن هنر حفظ کند
ارادتنمد
نویدی

Posted by: عطا نویدی at March 30, 2008 9:54 AM

سنتور حرامه؟ ميگه: بله! ميگن: ارگ؟ ميگه بله! ميگن: شيپور؟ ميگه: بله! ميگن: پس [...] رو با گوز بزنيم؟

Posted by: Ahmad at March 29, 2008 3:09 PM

سلام . آقا اين نوازنده ها فقط سرهاشان معلوم است كه آن هم در حال جنبيدن است . خداي نكرده ممكن است كسي گمان كند كه مشغول كار ديگري هستند ..... !

Posted by: at March 29, 2008 2:20 PM

سلام
جناب سام عزيز فرارسيدن بهار وجشن نوروز را به شما شادباش مي گويم .
ما سالهاست که به اينگونه رفتار رسانه مثلا ملي عادت کرده ايم .اما بر کساني بايد خرده گرفت که دراين رسانه برنامه اجرا مي کنند و حاضر مي شوند با اين شرايط هنر خود را بفروشند .

Posted by: محمد at March 29, 2008 9:40 AM

سلام دوست عزیزم

نوروزتان مبارک ...

به قول زنده یاد سیاوش کسرایی:

با آنکه در میکده را باز ببستند

با آنکه سبوی می ما را بشکستند

با آنکه گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم

با محتسب شهر بگویید که هشدار!!

هشدار که من مست می هر شبه هستم!

Posted by: ایاز رزمجویی at March 28, 2008 1:50 PM

سلام دوست عزیزم

سال نو بر شما و خانواده مبارک باشد ...

به قول زنده یاد سیاوش کسرایی:

با آنکه در میکده را باز ببستند

با آنکه سبوی می ما را بشکستند

با آنکه گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم

با محتسب شهر بگویید که هشدار!!

هشدار که من مست می هر شبه هستم!


این شعر عجب موسیقی دارد

Posted by: at March 28, 2008 1:48 PM

دست خوش آقای دکتر ! اینو گفتم برای اینکه نرخ ریا کاری مث قیمت نفت روز بروز داره میره بالاتر و گریبان ریز و درشت پیر و جوون با سواد و بیسواد رو همه جوره میگیره... اما وسط دعوا و نرخ و نرخ کشی تعیین نرخ کردن شما هم خیلی با مزه بود :-))

روزگار نوروزست دیگه باید گفت و خندید...

ایام بکام!

Posted by: رهگذر at March 27, 2008 11:17 PM

با درودی دوباره
خواستم اینجا از نوشته سید احمد آقای سام تشکر کنم زیرا بسیار زیبا و کامل بود کلمه کلمه اش.
از خدا آرزوی عاقبتی خیر دارم برای شما خانواده فرزانه.

Posted by: emad at March 27, 2008 9:35 PM

کاملا باهات موافقم.خودشون هم نمیدونن دارن چی کار می کنن.در حوزه مطبوعات هم همین طوره.

Posted by: protester at March 27, 2008 8:46 PM

دوستان عزيز
حداقل نعمت دوري از آن خاك پاك زندگي بدور ازاين همه ريا و فريب چه بس شيرين است

Posted by: Majid at March 27, 2008 7:38 PM

درود...
:)
انسان و عصیان از ازل همزادند
ریرا که جلادان
رحمی به انسانیت
و عشقی به فرهنگ ندارند.

Posted by: mitra at March 27, 2008 5:46 PM

سالهاي سال است كه زندگي را با اين رياكاري ها سپري مي كنيم.

چه بگوييم وقتي همه گوش ها را بسته اند و فقط دهان ها را گشوده اند ؟

اصلاَ به كه بگويي؟

چه بگوييم؟

( و يك آه كه از نهادمان بر مي آيد)

مهرتان پايدار

Posted by: worship at March 27, 2008 3:24 PM

سلام...
1.بياييم و به بحثهاي شيرينتر بپردازيم(البته من با بيشتر نظرات موافقم!)...
2.اين هديه من از طرف شيخنا سعدي:

ماه فرو ماند از جمال محمد (ص) / سرو نباشد به اعتدال محمد (ص)


قدر فلك را كمال و منزلتى نيست / در نظر قدر با كمال محمد (ص)

وعده ديدار هر كسى به قيامت / ليلة الاسرى شب وصال محمد (ص)

آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى / آمده مجموع در ظلال محمد (ص)

عرصه گيتى مجال همت او نيست / روز قيامت نگر مجال محمد (ص)

و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس / ‏بو كه قبولش كند بلال محمد (ص)

همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد / تا بدهد بوسه بر نعال محمد (ص)

شمس و قمر در زمين حشر نتابد / نور نتابد مگر جمال محمد (ص)

شايد اگر آفتاب و ماه نتابد / پيش دو ابروى چون هلال محمد (ص)

چشم مرا تا به خواب ديد جمالش / خواب نمى‏گيرد از خيال محمد (ص)

سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى / عشق محمد بس است و آل محمد(ص)

3....
يا علي

Posted by: م.ا.محب علی at March 27, 2008 2:48 PM

چی شد یه هو ؟!
ای بابا آقای دکتر کجای کارید ؟! اول تشریف ببرید قسمت مردانه وبلاگتون صحبت کنیم...................
مثل اینکه فراموش کردید آقایون حق تحصیل در رشته زنان رو ندارند و خانمها در اورولوژی! امروز ساز نشان دادن میخواهید پس فردا میگید صدای خانومها پخش بشه پسون فردا باله چایکوفسکی میخواهید، پس پرون فردا زبانم لال برای ژنیکولوژی لابد میخواهید اپلای کنید! نوچ نوچ....!

-----------------------------------------------------------------------
دوست عزیز رهگذر، بنده حدود ۱۵ سال است که در ایران زندگی نکرده‌ام و هیچ وقت هم اطلاعی از وضعیت تحصیل در رشته زنان و یورولوژی (در ایران) نداشته‌ام که حالا فراموش کرده باشم.
با احترام

Posted by: رهگذر at March 26, 2008 4:55 PM

جناب سید سام بزرگ
واقعاً در اینکه این روش با واقعیات و نیازهای جامعه به هیچ وجه سنخیتی ندارد، تردید نیست؟ چرا! هم سنخیت دارد و هم لیاقت‌مان در همین حد و حدود است و نه بیشتر. علی فرموده بود لایق هر مردمانی حکومتی‌ست که برایشان حکم‌رانی می‌کند. غصه‌ی چه می‌خوريد؟ ما را حقیر کردند و...

Posted by: سوشیانت at March 26, 2008 4:52 PM

سلام و عيد مبارك
آقا شما چرا بي اطلاع مخالفت ميكني؟
اولا از نظر شخصي: اين نوازندگان محترم براي آنكه ريا نشود خودشان حاضر نميشوند بيايند روي صحنه.
دوما از نظر فني: آن پشت و پساله هاي صحنه و در تاريكي بهتر ميشود نواخت، مخصوصا اگر ناقاره يا ني انبان يا سازي مشابه بخواهيد بنوازيد.
سوما از نظر اجرايي:" روي صحنه جا نيست براي همه و شما فرض كن استاد فخرالديني بخواهد اركسترش را يكجا بياورد بالاي سن.
چهارما از نظر شرعي: من به چشم خود حدود 4 ماه پيش تبليغات يك ستاد امر به معروف را در اصفهان ديدم كه در ان كلي سند جمع كرده بود بر اثبات حرام بودن موسيقي.
پنجما:داداش كجاي كاري!
خدمت استاد سيد احمد اجل سلام و عرض ارادت و تبريك عيد را برسانيد. من از خدا جدا ميخواهم شما را به راه علما (آجرهم الله نانهم!) هدايت كند تا ديگر شايعه نسازيد و آب به آسياب استكبار نريزيد.

Posted by: میزمویز at March 26, 2008 4:28 PM

نمی دانم چه بگویم! در اینکه این روش با واقعیات و نیازهای جامعه به هیچ وجه سنخیتی ندارد ، تردید نیست. اصلا با توجه به تصویری که از جامعه ی امروز ایران و جوانان داریم ، مضحک هم هست. در اوضاعی که دسترسی به تمامی ساخته ها و نواخته های ضبط شده ی موسیقی ایران در اینترنت و یو تیوب به راحتی امکانپذیر است و حتی جلسات درس استاد کسایی را هم می توانید ببینید ، مسوولین مربوطه در صدا و سیما فقط رفع تکلیف می کنند و خودشان را فریب می دهند. اگرچه آنها هم به این مساله وقوف کامل دارند و از باب مامور معذور عمل می کنند و در این مورد اصلا اختیاری ندارند.نتیجه اش هم روشن است. به جای سه تار و نی که سازهای ملی - و حتی معنوی ما - هستند ، جوانانمان به گیتار روی آورده اند و این خود از مصادیق بارز تهاجم فرهنگی است که با عملکرد اشتباه صدا و سیما به آن دامن زده می شود.

تعجب من از خوانندگان محترمی است که راضی می شوند بدون همراهی همکاران نوازنده شان در صدا و سیما برنامه اجرا کنند. اگر هیچکس نداند ، آنها به خوبی می دانند که برای نواختن یک ساز ، بسیار بیشتر از گرفتن درجه ی دکترا در دانشگاه باید زحمت کشید و رنج برد.رنجی که از ابتدا معلوم است حاصلی برای نوازنده نخواهد داشت بجز انتقال نغمه های موسیقی کهن ایران و خلق ملودیهای تازه برای ساختن دنیایی لطیف تر و زیبا تر و الهی تر. خواننده به خوبی می داند که اگر نوازنده (و طبیعته آهنگساز) نباشد ، او اصلا فلسفه ی وجودی خود را از دست می دهد. مگر آن که فقط بخواهد به مناسبت روزهای خاصی نوحه بخواند که آن هم با سیاست اشتباه صداو سیما روز به روز دارد از نغمه ها و آوازهای سنتی معنوی قدیمی خالی می شود و جای آن را نوعی از آوازهای پاپ غربی می گیرد که خاستگاهشان با معنویت های مذهی از زمین تا آسمان فاصله دارد و با آواز پاپ نمی توان نوحه و تعزیه ی حقیقی اجرا کرد. اینها شاید همه از نادانی باشد و نوعی اسیر جو روز شدن. نمی دانم.

چهل و چند سال پیش در کرمان به مدرسه می رفتم. در شهر ما حتی یک کلاس آموزش موسیقی نبود. (بعد ها فهمیدم در تهرانش هم متناسب با آن جمعیت کلاس موسیقی به درد بخور بسیار کم است) کلاس که هیچ ، حتی آرزو داشتیم شکل و شمایل یک ساز ایرانی را ببینیم و نبود.(در عوض تا دلتان بخواهد در فروشگاهها ساز دهنی و زنبورک می فروختند!). من جرات نداشتم اسم ساز را ببرم. در خانه هم همه با آن مخالف بودند. هم از نظر مذهبی و هم از نظر شوونات خانوادگی که آن را مطربی و خلاف شان می دانستند. اما موسیقی اصیل در دل من ماند و به هر شکلی که بود با آن خو گرفتم.(خدا رحمت کند امام خمینی را که فتواهای تاریخی ایشان پس از انقلاب راه را در آن شرایط دشوار باز کرد و گرنه شاید شما به خاطر نداشته باشید که پس از انقلاب در ماه رمضان تصمیم گرفتند موسیقی را به کلی از برنامه های صدا و سیما خذف کنند که ایشان به شدت مخالفت کردند و به خیر گذشت.وگرنه نشان دادن ساز که هیچ ، اصلا هیچ نغمه و نوای خوشی از این دستگاه بر نمی خاست.). البته تلویزیون قبل از انقلاب هم چندان عنایتی به نوازندگان سنتی نداشت و از بام تا شام موسیقی به اصطلاح پاپ پخش می شد، اما موسیقی اصیل ایرانی رشد کرد و بالید. و همچنان هم رشد خواهد کرد و خواهد بالید و تا زمانی که تقاضایی برای آن باشد ، هیچ چیز جلودارش نخواهد بود. آنها که ساز را نشان نمی دهند ، فقط عرض خو د می برند و زحمت ما می دارند.

موسیقی بیان حالات و عواطف انسانی است به زبانی دیگر. و به نظر من وظیفه اش صرفا ایجاد سرگرمی و تفریح ( آنچنان که صدا و سیما و حتی بسیاری از مردم فکر می کنند) نیست. بزرگترین وظیفه ی موسیقی از نظر من که آن را الهی و معنوی می دانم ، پس از انتقال احوالات انسانی ،ایجاد آرامش و طمانینه و سکینه ی خاطر است. آرامشی آگاهانه و نه تخدیر شده برای از بین بردن رذایل اخلاقی. برای زدودن حرص و حسد و بخل و خشم از درون ما انسانها. اینها در درون برخی از ما مثل چندین گرگ گرسنه به جانمان افتاده اند و یک لحظه حاضر نیستند ما را رها کنند. در نتیجه باعث می شوند تا خود و دیگران را تکه پاره و نابود کنیم.
اگر انسان توانست با شنیدن (یا دیدن یک ارکستر یا اجرای موسیقی) به نوعی معنویت برسد و اگر توانست به وسیله ی آن ، لحظه ای به خودش و دیگران آرامش و مهر و حتی گذشت را بیاموزد و جان کلام اینکه اگر موسیقی توانست انسان را به حضرت حق نزدیکتر کند، آنگاه این موسیقی و این ساز و این نوازنده قابل احترامند و باید در ترویج آنها کوشید و گر نه اگر همین موسیقی باعث هزار و یک نوع منیت و نخوت و غرور و بی خبری از حقیقت زندگی شود و مایه ی رنج و عذاب باشد ، چه بهتر که همان دوبیت شعری را که شما سروده بودید ، با خود زمزمه کنیم یا غزلی را که خطاب به زهره( رب النوع موسقی ) گفته اید به خاطر بیاوریم. و هرگز فراموش نكنيم كه والعاقبه للمتقين.

سید احمد

Posted by: سید احمد at March 26, 2008 2:44 PM

با درود فراوان
برای ما که دیده ایم همه چیز را هنوز سخت است اما برای کودکان امروزمان دشوارتر است پذیرفتن این تضادها و همین است که دور میکند ما را و آنها را از فرهنگمان. چون بطور قطع این سوال برای آنها هم پیش خواهد آمد.
16 سال پیش شعری در روزنامه اطلاعات خواندم که برای همیشه در ذهنم ماند و همین دردها و سوالهاست که چرا باید در کشوری متولد میشدم که غربت انتخابم باشد.
(فکر میکنم شاعره اش زهره قاسمی بود )
دریا دلان بهانه ساحل گرفته اند- دیوانگان قیافه عاقل گرفته اند
تکرار دلپذیر سرود همیشه را- با خش،خش زوال معادل گرفته اند
یک عده تا قلمرو فرباد میدوند- یکعده آه، درد مفاصل گرفته اند
کشتیم عاقبت دل نا اهل خویش را- ما را به جرم جانی و قاتل گرفته اند
دیگر نمیتوان به اجابت امید بست- درهای باز معجزه را گل گرفته اند
امید که هر روزمان چون نوروز زیبا و شاد باشد و سرشار از زایش.
پاینده باشید و سرافراز

Posted by: emad at March 25, 2008 11:13 PM

سخن دل ما را گفتي ، پس بگذار درد ودلي كنم .

سلام

نمي دانم ديدن ساز حرام است ،يا هدر شدن 14000 ميليارد توماني از بودجه سال 1386 فقط به دليل عدم كارايي!!!!( سخنراني جناب دكتر عادل اذر 21 اسفند 1386 دانشگاه تهران شمال )

نميدانم مضراب سنتور نقش نا محرم را ايفا مي كند ؟؟
اصلادليل پايين آمدن سن فحشا تا 14 سال .... ؟؟؟ّّ

اصلا شايد اين سه تار بود كه در ميدان ونك 8 روز مانده به تحويل سال به نشانه ي تهديد بالاي سر خانم جواني قرار گرفته بود اماده ي اجراي كنسرت بود و نميدانم نواخته شد يا نه ،!!!!؟؟؟
فقط به دليل اين كه بايد سوار آن ماشين آبروبر پر مي شد .و دخترك كه اظهار مي كرد كه اگر پدرش بفهمد
مي كشدش . فقط اميدوارم در دستگاه شور آواز دشتي اجرا نكرده باشند ؟؟؟!!!


مي بيني عزيز !!!
باران اگر نمي آمد من حرفي براي گفتن داشتم مرا از خيال گريه تو ترسانده بودن ؟؟؟!!!!

فقط يه سوال امير حسين جان اين خوانده هنرمند اقاي عبد الحسيني است يا نوربخش ؟؟ ويا ....!

Posted by: mojtaba at March 25, 2008 9:36 PM
Post a comment









Remember personal info?