March 26, 2008
این همه ریاکاری
تازه از بیمارستان رسیدهام خانه. پسرم که هنوز دو سال ندارد فریاد میزند بابا ساز!
تلویزیون را روشن میکنم و میروم سراغ شبکه «جام جم» به آن امید که ایام نوروز است و شاید نغمهای خوش پخش شود. تا من فرصتی بیابم و سازی برای پسرم بزنم و یا نواری برایش بگذارم.
بخت با ما یار بود و صدای ساز و آواز برخاست. پسرم فریاد زد بابا سنتور. گفتم آفرین! خوب فهمیدی. بابا نی! آفرین، درست است. کیفم را زمین گذاشتم و سرم را بلند کردم: صحنهای شگفتآور. سازی در کار نبود! نوازندگان محترم پشت دکوری که گویا برای همین کار طراحی شده پنهان شدهاند.
من نمیدانم این خشک چوب خشک سیم خشک پوست چه ضرری دارد؟! خرید، فروش و آموزش ساز و کنسرت موسیقی حلال، و نشان دادن ساز در تلویزیون حرام! يکی نیست به این انسانهای ریاکار –هر آنکه در تلویزیون مسوول این کار است- بگوید همین موسیقی تقریبا در تمامی برنامههای تلویزیون حضور دارد. اگر بد است به کلی ممنوعش کنید تا خیال همه راحت شود.
تا به حال سعی کردهام که در اینجا هیچ «سخن رنج» نگویم. ولی حالم از این همه ریاکاری و حماقت و بلاهت به هم میخورد.
عکس پایین دکور مضحکی را نشان میدهد که نوازندهها در کنار آقای خواننده پشت آن ساز میزدند و فقط سرهاشان معلوم بود! تا من دوربین را بیابم، ساز و آواز تمام شده بود و خوانندهی محترم به همان سنت سخیف لبزدن روی تصنیف از پیش ضبط شده مشغول بودند!
تلویزیون را روشن میکنم و میروم سراغ شبکه «جام جم» به آن امید که ایام نوروز است و شاید نغمهای خوش پخش شود. تا من فرصتی بیابم و سازی برای پسرم بزنم و یا نواری برایش بگذارم.
بخت با ما یار بود و صدای ساز و آواز برخاست. پسرم فریاد زد بابا سنتور. گفتم آفرین! خوب فهمیدی. بابا نی! آفرین، درست است. کیفم را زمین گذاشتم و سرم را بلند کردم: صحنهای شگفتآور. سازی در کار نبود! نوازندگان محترم پشت دکوری که گویا برای همین کار طراحی شده پنهان شدهاند.
من نمیدانم این خشک چوب خشک سیم خشک پوست چه ضرری دارد؟! خرید، فروش و آموزش ساز و کنسرت موسیقی حلال، و نشان دادن ساز در تلویزیون حرام! يکی نیست به این انسانهای ریاکار –هر آنکه در تلویزیون مسوول این کار است- بگوید همین موسیقی تقریبا در تمامی برنامههای تلویزیون حضور دارد. اگر بد است به کلی ممنوعش کنید تا خیال همه راحت شود.
تا به حال سعی کردهام که در اینجا هیچ «سخن رنج» نگویم. ولی حالم از این همه ریاکاری و حماقت و بلاهت به هم میخورد.
عکس پایین دکور مضحکی را نشان میدهد که نوازندهها در کنار آقای خواننده پشت آن ساز میزدند و فقط سرهاشان معلوم بود! تا من دوربین را بیابم، ساز و آواز تمام شده بود و خوانندهی محترم به همان سنت سخیف لبزدن روی تصنیف از پیش ضبط شده مشغول بودند!
March 17, 2008
بخشی از یک ساز و آواز
آواز: اشکان کمانگری
غزل، سهتار و ملودی آواز: امیرحسین سام
گفتمت: مثل جویبارانی
نه! تو از جنس آبشارانی
از بلندای کوه، رقصکنان
میرسی تا مرا برقصانی
همه ذرّات جان من را هم
برهانی ز من، بخندانی!
ریزی ای آبشار پر گوهر
بر دلم گنجهای سلطانی
تو چو ابری که بر لب خورشید
میزنی بوسههای بارانی
ببری رنج شهوت از تن من
بشکنی قفل پای زندانی
سر غم را بریدهای امروز
تو همان صبح عید قربانی!
March 8, 2008
اندر حکایت ساز و آوازی که خود پرده شوند بین تو و دوست...
ای زهرهی خوب نغمهپرداز
زان نغمهی خوش بیاورم باز
بی محنت شعر و رنج آهنگ
بی منّت ساز و جور آواز
از جنس ترانههای شبنم
آکنده ز لطف و ناز و ایجاز
پر کن دلم از سکوت و خالی
جانم ز نیاز و آز این ساز
سازی که شدهست پردهی ما
لطفی کن و از میان برانداز
ای زهره ز رقص هم ملولم!
بین من و تو بماند این راز
در سر نه هوای پایکوبیست
این بار مراست شوق پرواز
لندن، نیمه شب ۸ مارچ ۲۰۰۸
