January 10, 2008
در این شلوغی پردروغ
برایم سکوت بیاور ...
و برایم لبخندی بیاور که از چهره شهر من گم گشت!
به تصنیفی از آلبوم (منتشر نشده) "آواز سکوت" گوش کنید:
سمت راست صفحه روی "نخست یکی از گزینه ها" کلیک کنید و "نغمه روز" را انتخاب کنید. بعد در قسمت پایین آن روی "حالا یکی از گزینه های زیر" و سپس روی "آواز سکوت" کلیک کنید.
ضبط و میکس: استودیو پاپ (ناصر فرهودی و حمیدرضا آداب)-تهران دیماه 1386
سلام
بابا! ركوردشكن!
ركورد كامنتها شكست دكترجون. بنويس ديگه!
با عرض سلام مجدد
اين آهنگ امشب خيلي به دلم نشست
اونقدر كه با اجازه يكي از پست هاي وبلاگم رو مزين كرد. (البته با ذكر منبع)
از صميم قلب براي موفقيت و سرافرازيتون دعا مي كنم.
در پناه حق
سلام آقاي سام
مدتي اينجا نبودم
و حالا كه مي اييم مست اين آوازم ...
پر از عطر باران و ياران
و پر از آواز سكوت!
ممنونم كه امشب شب آواز سكوتي است براي من ...
هميشه دلشاد باشي
در پناه حق
درود بر شما جناب سام
عرض ادب و احترام خدمت شما
تارنمای بسیار زیبا و وزین شما را مورد خوانش قرار دادم.
به راستی که اندیشه و احساسات والایی دارید.
مدتی است مست قلم زیبایتان شده ام و در تارنمایتان پرسه می زنم،مست واژگان ملکوتی شما شده ام....
آفرین و هزاران درود بر شما که اینگونه بر فرهنگ و ادبیات ایران احترام می گذارید و برای ایرانمان زحمت می کشید.
امید دارم که بیشتر با شما آشنا شوم و از محضر استاد فرزانه و یگانه ای چون شما نهایت استفاده را ببرم.
به سراغم بیا،اگر می خواهی بیایی با بغچه ای فریاد بیا،زیرا که از آرامش هم دلگیرم.
شاد و تندرست در پناه یزدان
تا دیداری دیگر بدرود
آقای سام ، سلام
مثل سروده ها و نواهای دیگرتان ، چون سکوت ِ برف ،سپید و زیبا بود. ..
سلام و عرض ادب خدمت اقاي امير حسين موسيقي در وجود بغضي ها مي رقصد . و اما بعضي ها خود پي رقصاندن موسيقي اند .خوشا به حال شما بخاطر نعمتي اين چنين كه خدا به شما عطا كرده . موسيقي زبان دل است . دل ازان صاحب ان .صاحبدلان نزد خداوند متعال رنگي ديگر دارند پس اگر يادتان بود و باران گرفت دعايي به حال بيابان كنيد .
به پدرتان سلام اين كوچكترين را برسانيد .
سلام
فقط می توانم سکوت کنم در برابر عظمت موسیقی و گوش سپارم به آواز سکوت! :)
برای شما و همرهان آرزوی خوشبختی و پیروزی روز افزون دارم.
نسیم
Posted by: نسیم at February 17, 2008 3:29 PMبا درود فراوان و سپاس از شما و همراهانتان، به خود جسارت میدهم تا از تک تک آنها به خصوص پدر و مادر و همسر گرامی تان تشکر داشته باشم، شاید اینجا جایش نبوده اما از شما و ایشان برای این حضور که به حقیقت "در این شلوغی پر دروغ" برایمان لبخند میآورید و اشک شادی.
لذت بردیم، بسیار بسیار، در واقع اگر من هم جای سید احمد کوچک بودم خواسته ای که از پدرم داشتم تنها همان بوده " بابا ساز" چون پاکی روح این هدیه های پرودگار بر کسی پوشیده نیست و نیکو تشخیص میدهند زیبایی را و اصالت را.
اگر پیشتر میدانستم که دی ماه در ایران هستید، بسیار دوست داشتم تا دیدار تازه میکردیم .
پاینده باشید و سرفراز
با مهر و ارادت و سپاسی ماندگار چون آثارتان
عماد-تفلیس
سلام.تشكر . گويا هر روز بايد يه آهنگي از كاراي شما رو گوش بدم! خسته نباشين . خيلي عالين.
Posted by: **maryam at February 14, 2008 12:52 AMسلام
من هم از خوش اقبالی در آن مجلس چند شب پیش که شما ساز زدید ، حضور داشتم و نظری را که در زیر نوشته شده است ، تایید می کنم و می بینم حرف دل مرا زده اند. اگر من به جای شما بودم ، به جای صرف وقت برای آهنگسازی و ضبط ، بداهه نوازی می کردم. آن شب آرزو کردم از 24 ساعت ، 20 ساعتش را ساز بزنید. البته که اغراق است ، اما کسی که در هر لحظه می تواند نغمه های نو و تازه خلق کند ، کفران نعمت است اگر از این خلاقیت که معادل آهنگسازی - و حتی از بعضی جهات با ارزشتر از آن - است ،بهره نگیرد و بهره نرساند.
جان موسیقی ما «حال» است و این «حال» فقط خود را هنگام بداهه نوازی نشان می دهد. بسیاری از نوازنده های با تجربه ی ما از نعمت خلق بداهه محرومند. برای 5 دقیقه هم نمی توانند با سازشان نغمه های نو بسازند و فقط به تکرار ردیف یا قطعاتی که بارها نواخته اند ، می پردازند. کم اند کسانی که هرگاه ساز به دست می گیرند ، نغمه های نو خلق می کنند و شما یکی از آنها هستید. این کار کم از سرودن شعر یا ساختن آهنگ نیست.(که البته آنها هم نوعی الهامند و با برنامه ریزی ازقبل ، محقق نمی شوند ، مگر از نوع تکراری و مصنوعی که ارزشی ندارد).
کاش من به جای شما بودم و هر روز در یکی از دستگاهها ساعتی را به بداهه نوازی می گذراندم و این کار را تا آخرین لحظه ی عمرم ادامه می دادم. کاش...
Posted by: سید احمد at February 12, 2008 1:31 PMسلام,
همانطور كه بارها گفته ام آين آهنگ هايت بسيار زيبا و دلنشين اند و شعرو آهنگ خيلي جفت و جورند. آما و هزار اما....
دو شب پيش در منزلتان بداهه اي نواختي كه آرزو كردم كه اي كاش كاري جز اين نمي كردي. آن شب مرا بردي به سالهايي نه چندان دور كه مي نشستي و بدون اغراق بيشتر از يك ساعت بداهه نوازي مي كردي و برادرت تو را همراهي ميكرد.
و به ياد آوردم لحظاتي را كه حقيقتا" با آن ساز روحم از اين كالبد خاكي جدا مي شد و كمي بالا تر به ستايش معبود مي نشست.
ياد باد آن روزگاران ياد باد.
آن شب مقايسه اي كردم دز ذهنم و با خود گفتم آگر اين موسيقي آرامش بخش است , آن نوعش مستي آور است و پاك كننده.
بعد فكر كردم , شما كه موسيقي را براي عشق به موسيقي اصيل آموخته ايد ديني داريد براي حفظ تمام و كمال اين موسيقي پاكي آور.
سلام
با آرزوي موفقيت وشادكامي براي شما
از نگاه و نثر «شراب شیدایی» بسیار حظ بردم. بسیار بهره بردم. کام جانم حقیقه شیرین شد.
ای کاش به آن «ای کاش» های انتهای نوشته ی ایشان ، بیشتر و بیشتر بیندیشیم و عمل کنیم.
شادکام و نیک سرانجام باشید.
Posted by: سید احمد at February 8, 2008 1:20 PMسلام,
ابتدا تبريک ميگم بابت اين همه سليقه و زیبایی که در آهنگ هاتون نهفتست.
در ضمن من با ذکر منبع از آهنگ هاتون در وبلاگم استفاده کردم; اميدوارم که از نظر شما عيبي نداشته باشه.
درود
خوشا به حال شما،خوشا به حال احمد کوچولو که فرصت چشیدن این شراب ناب عشق انسانی و لمس این قَدَر زیبایی وتجربه این ادراک نفیس را به لطف حضور چنین پدری دارد و خوشا به حال من حقیر که لیاقت دریافت چنین هدیه بزرگی بر روحم نصیب شد.از این لحاظ من واحمد کوچولو و هر انسان دیگر به واسطه چشیدن شراب طهور عشق چندی پیش از پای گذاردن به عرصه ی خاک این نوای عمیق و بلند و زیبا برایمان غریبه نمی نماید.اما اینکه آنقدرسر روحمان شلوغ نشده باشد (!)تا بتوانیم این نواها را به هر ترتیبی از روحمان بشنویم کاش نباشد که نشود.«نوای عشق» همین. مکفی تر ازآن نمیتوانم یاد از این اثر نفیس کنم.پرده ای که دمی از دل جوشان آدمی کنار رود و هرآنچه درآنست-هم آنِ آدمیت- رخ نماید.آدمی جز بلندی روحش و ساختن شرابی از جان شیدایش به این دیار به چه کار آمدست؟ضمناً از خاطر نباید دور داشت که آنچه زیبایی این اثر را چندین برابر میکند سکوت و تکلم روح است که بر زبان ناید وعمیق تر از آنست که آید.روح که هیچ مترجمی نخواهد آن هم مترجم کم دستی چون زبان.مختصر میکنم که اگر گوشه گوشه این نوای عمیق را میخواستم از دید دلم فهم کنم آن زمان شگفت زده میشدید از این زبان نفیس و شفاف روح.به خاطر هدیه بزرگی که بر این حقیر تقدیم داشتید سر تعظیم مینهم با تمام جان.
کاش همه مان تنها روح و عشق عظیم درونمان را پاس و پاک بداریم تا شاهد خلق جهانی به گران قیمتی عشق و لیاقت قدر آدمی باشیم آن گوهر یک دانه دل که آدم ناممان گذاردست.
سپاس بی منتها.
سپاس بی منتها.
برای جناب فر اندیش عزیز و در پاسخ به نظر ایشان
بخش مهمی از موسیقی ما «شعر» است و بخش مهمی از شعر هم «ایهام» و «کنایه» و «تلمیح» و ... استعاره است. یعنی دقیقا چیزهایی که «شعر» را از «نثر» متمایز می کند. از مهمترین ویژگیهای شعر حافظ همین ایهام و چند پهلو بودن کار اوست و همین صنعت است که او را «حافظ» کرده است. بنا بر این ، ایهام - و حتی« ابهام» - ی که در یک شعر می بینید ، به یک معنی به زیبایی آن می افزاید و اصلا نباید نگران فهم آن بود. قرار نیست معنای شعر را با یک بار خواندن یا شنیدن بفهمیم.
«ایهام» نوعی ورزش ذهنی ایجاد می کند که برای آنها که با شعر مانوسند ، بسیار خوشایند است.
با عذر خواهی و احترام فراوان
Posted by: سید احمد at February 6, 2008 4:24 PMsalaam, avalan ke khoshhalam inja ro peyda kardam, khosh be haletun ke az pase handle in hame fekr o ehsas o kar ba ham bar umadin va bar khahin umad..enshalla...man yekam ba mafhume sheresh moshkel daram, jayi ke mige: dar in sholughie por dorugh, barayam sokut biavar, bad mige: ke hich faryadi nist az an rasa tar.
khob, inke gahi sokut az har faryadi rasatare daresh shaki nist, faghat inja karbordesh mobhame!yani faryad baraye man tu in sharayet be che dard mikhore? ...
kholase ke man injash ke miresid az alame khoshi ha miumadam birun, ama baz akharesh kheili bahal bud...
musighi va baghye ghata'at ro kheili doost dashtam...hamishe SARSHAR o Pouya bashin:).
جناب سام گرامی ام... یک چیزی... تو رو خدا توی مترو برای بچه آواز بخوانید اما آیپاد در گوشش نگذارید...
شما که خودتان دانشمندید برادر.
اصلا مگر آواز خواندن در مترو یا در خیابان عیب است؟ اگر هوا سرد نباشد که تارهای صوتی آسیب ببینند، چه اشکالی دارد!؟
درود بر جناب سام عزیز. شرمنده ام، چرا که شما فرموده بودید که به ایران می آیید و نیز فرموده بودید که تماس بگیرم تا ان شالله دیداری تازه شود. اما متاسفانه گرفتاری های درسی بنده آن قدر زیاد بود که در دی ماه به کل همه چیز را فراموش کرده بودم و هر وقت هم یادم می افتاد، می گفتم شاید اشکان یا سجاد خبر آمدن شما را به من هم بدهند. اما دریغا که این بار دیدار میسر نشد.
به هر حال برایتان آرزوی موفقیت دارم، ان شالله دفعه ی بعد حتما به خدمت شما می رسم. الان دو هفته به کنکور ما مانده، و من از شدت خجالت و این ها آمدم این جا که همین پوزش را بطلبم و بروم.
مخلصیم.
عرفان
خانم مریم
شمامیفرمائید "من بآنچه که هست هنوز اشباع نشده ام"
من عرض میکنم "آنچه بر ما رفته است رو نمیبایست نادیده گرفت "
اینجا که تضادی نیست.همانطور که گفتم هر کس رو دوست دارید و به هر شکلی که میپسندید ستایش کنید. میماند اینکه بررسی کنید و بدانید "چه کسی چه چیز گفته ؟"آنهم اگرحوصله اش نیست ، که هیچی.
اما "چه کسی چه چیز گفته وبا چه لحنی گفته و چه موقع گفته ؟" برای تمــــــام هنر مندان بویژه "نو پیشگان" (modernist) اهمیت حیاتی دارد.
روزخوش
Posted by: رهگذر at February 1, 2008 6:49 AMِِِِِِِآقاي سام عزيز .. يك خبر خوب .. در نهايت ، سي دي زرد سرخ ارغواني رو دوستم داره برام مي فرسته :) :) :) خيلي خوشحالم .
Posted by: Shaqayeq at February 1, 2008 4:24 AMو حال آنكه شما سام رو در كدام جرگه قرار ميدهيد و چه و چه..بحثي ست كه شايد از حوصله من خارج ست.همچنين براي من سام و غير سام نداره.فقط آن قسمت ماجرا برام اهميت داره كه چيزي كه انتخاب ميكنم و گوش ميدم به بر طرف كردن خستگي و آرامش و شادي من كمك كرده باشه.همين.براي همينه كه ميگم اين اثر از نظر من در اوج قرار داره.حال ،سام از هر جرگه اي بود و در هر دسته بندي شما قرار گرفت، گرفت...اين بيشتر به خودتون كمك ميكنه تا من..من فقط دنبال يه موسقي ناب هستم كه مكملي براي روح خودم باشه ! نه روح شما!
باز هم ارادتمند
همچنين.
سلام رهگذر
نه من که قانع ام..
راه که همیشه برای همه باز ست.چه فکر کرده اید؟!
منتها سنگ و کلوخ هم بسیار..در جاده هاي آسفالته نيز شيشه خورده فراوان.اميد كه اين حرفو به خودتون نگيرين،چون شما كه جزو دلسوزان براي هنر موسيقي ما هستين.فقط گاهي روي خط پسند ما چيزهايي در رفت و آمدند!
ارادتمند همچنین.
همچنان نگران سلامتی حضرت «مبهوت» هستیم. نکند یکدفعه خدای ناکرده به قول مش قاسم معروف دوووو...د شده باشند و به هوا رفته باشند؟
حرفی ، صحبتی ، خبری ، چیزی ،...آخر عادت کرده بودیم به حضورتان و آن قضاوتهاي منحصر به فردتان. ما را محروم نفرمایید.
ستار
Posted by: ستار at January 31, 2008 7:15 PMسلام خانم مريم
خواهش ميكنم.شما لطف داريد من سوادم از شما كمتر نباشد بيشتر نيست.
صحبتي رو كه با آقاي سياوش داشتم مرور كنيد اگر قانع نشديد باز هم بيشتر بحث ميكنيم.براي شما هم نوشته بودم "رمانتيك نه رومنس" و اينكه شعر و اميد زنده اند...
بهر حال راه براي پيوستن به جرگه شعراي" رمانتيك وطني" هميشه باز است .
ارادتمند
Posted by: رهگذر at January 30, 2008 6:58 PM:-) آقاي دكتر تخلّص تون مبارك !
Posted by: رهگذر at January 30, 2008 5:12 PMدر ضمن لابلاي موسيقي نشر اكاذيب نكنيد و حرف سياسي نزنيد جناب سام. "دولت مستعجل" يعني چه؟ دولت فقط دولت احمدي نژاد !
Posted by: at January 30, 2008 11:09 AM"قطعه مادر " عجب شاهكاري ست.
" در قطار" رو اولين باره كه گوش ميدم! دست شما درد نكنه.
ره این است اگر خواهی آموختن..
سلام
کامنت شما نگذاشت ننویسم!
راهی که شما در مقابل سخن آقای اخشابی گزیده اید همانی است که قرنهاست امثال حسین تهرانی و صبا و قمرالملوک وزیری و امروزه امثال فخرالدینی و مشکاتیان و.... همت بر پیمودنش گمارده اند. هرچند گاه تا رسیدن به مقصد سالها صبوری می طلبد. جاودانی موسیقی (و بلکه جاودانی همه هنر ایرانی) در همین ظرایف است که به قول تهرانی بزرگ: هنرمند باید بود که نوازندگی را اعتباری نیست. آنچه در این همدلی است هرگز قابل مقایسه با هیچ تکنیک و شهرت دیگر نیست.
یاد استاد آوازی بخیر که روزگاری پشت جلد کارهایش مینوشت: آسمان رشک برد بهر زمینی که در او دو نفر یک دو نفس بهر خدا بنشینند....به اعتراف بسیاری، آنچه در آن ایام همدلی خلق شد بعدها حتی در دوران پخته تر شدن ایشان مجال ظهور نیافت.
راستی جایی از شما و با عنوان الف. ح. سام میخواهم یاد کنم. امیدوارم این اختصار از نظر شما اشکالی نداشته باشد.
--------------------------------------------------
دوست مهربان، از لطف و بزرگواری شما ممنونم. با مهر
الف ح سام!!
اون عكس بالاي وب چه قدر قشنگه
Posted by: taravoshh at January 30, 2008 9:20 AMرهگذر عزيز،
سلام.
"شمابعنوان شنونده هميشه بايد از هنرمند-- "طلبكار"--- باشيد چون به اعتبار شماست كه او در ميدان هنر تركتازي ميكند و هنرمند هم نمي بايست شما رو از دنياي رو به گسترش هنر محروم نگه داره."
خوب است كه در نظر داشته باشيد،من هم با اين ديد و خواسته به اطرافم نگاه ميكنم. نه در مورد موسيقي تنها! بلكه در همه موارد! اصلا آدم پيرو خوبي نيستم!
هميشه با اين حس طلبكاري كه نه،نو خواهي و كندوكاو براي بهترينها رو داشتن در اطراف زندگي ميكنم! و باز به اين عقيده ام كه هنرمند هميشه شكوفا و بي نظير عمل ميكند..نه براي بازار نه براي مردم نه براي پول! فقط براي همين حس طلبكاري! متوجه ايد؟ هنرمند هم براي خودش طلبكار به اون معني كه شما از شنوده انتظار داريد هست! چون طبعا او نيز انسان است!
"عصر رمانتيك و نگاههاي نازك دلانه به طبيعت و اشيا بسر رسيده است "
رو اين جملتون كمي فكر ميكنم! يكمي خشن و ذوق زده و پريشان ست.چرا بايد رمانتيسيسم حذف بشه؟چون بقيه اينطورين؟!؟ كمي جاي تامل ست!!
آهان! تحولات هنري! از قبيل چي؟؟ من كه به شما عرض كردم،هنرمند وقتي در اين زمان زندگي ميكند، ناخواه از روح همين دوره بهره خواهد برد! اين مثالو ميشه در مورد خودتون تحقيق كنيد.. مثلا: شما اونطور مينويسين و صحبت ميكنين كه نويسنده مورد علاقه شما! متوجه ايد؟
اما ابداع سبكهاي جديد هم به ابتكار ،هم به ذوق شما مربوط خواهد بود.
بنابراين،شما با پشتوانه فرهنگي و اخلاق روزگار خود يك قدم فراتر خواهيد گذاشت ..و اين كاملا عاقلانه ست.
در غير اين صورت كار هنري جز تبعيت از ديگران نخواهد بود..و ميشه آشفتگي و تحول زدگي رو در اثر هنرمند ، مشاهده كرد.
خيلي خوشحالم از اينكه با هم گفتگو ميكنيم.. هميشه آرزو داشتم با شخصي كه كمي از من با سوادتر باشد بحث كنم! خدا رو شكر..به اميد درك متقابل.موفق باشيد .
Posted by: **maryam at January 30, 2008 12:52 AMخانم مريم
نوشته شما رو خوندم و باز هم ممنونم كه وقت گذاشتيد و پاسخ داديد.خواهش ميكنم حوصله كنيد و به همه جور موسيقي گوش بديد و نظر بدين. موسيقي نهايتا متعلق به مردم هست و مسلما نظر اونها هم اهميت داره و كارگشاست.شمابعنوان شنونده هميشه بايد از هنرمند-- "طلبكار"--- باشيد چون به اعتبار شماست كه او در ميدان هنر تركتازي ميكند و هنرمند هم نمي بايست شما رو از دنياي رو به گسترش هنر محروم نگه داره.
اما خواهش ميكنم سخنان كلي مرا به جايي يا شخص خاصي نسبت ندهيد. عصر رمانتيك و نگاههاي نازك دلانه به طبيعت و اشيا بسر رسيده است اما معني اش اين نيست كه ما دست از آرزوها و اميد هايمان بشوييم و شعر را در جهان كنوني نامحتمل بدانيم . راههاي بهتر و كاري تري ميتوان جست . چه فكر ميكنيد اگر نيما يا فروغ و سهراب شجاعي نبودند و ما هنوز قصيده هاي عهد بوقي ميسروديم .بنابراين كمي هم نگراني اونهايي رو كه بيشتر دماغشون رو در سوراخ تحولات هنري فرو ميكنند درك كنيد.
با آرزوي سلامتي.
احوال حضرت «مبهوت» چه طور است؟ یک کمی دیر کردید ،اندکی نگران سلامتی آن وجود ذیجود شدم.با آن وسیله ی حمل و نقل عمومی که در اختیار دارید ، اگر سری به این حقیر بزنید ، خوشوقت می شوم.اگر هم نتوانستید بیایید ، زنگی بزنید تا خانواده ای را از نگرانی نجات دهید.
ستار
Posted by: ستار at January 29, 2008 3:40 PMهر وقت احساس کنم طرفم تو رویا داره صحبت میکنه و گوشش نمیشنوه عصبانی میشم! و برای عصبانی نشدن باید چاره ای اندیشید! از رهگذر متواضعانه میخوام کمی رو حرفامون فکر کنه.وگرنه احساس میکنم بی فایده ست ادامه صحبت! خيلي متاسفم! امیدوارم كه اینطور نباشه.بهتره رهگذر کمی دقیقتر باشن،وگرنه بنده طلبكار وقت از دست رفته ام خواهم بود! متشکرم.
Posted by: **maryam at January 29, 2008 12:45 PMسلام به رهگذر..
اتفاقا من هم به عنوان يك دانش به موسيقي نگاه ميكنم.و هم محتوا رو مورد تحليل قرار دادم! در مورد دامنه تاريخي اين بحثها هم موسيقي هر دوره رو تا به حدي از منظر گذراندم. شما چرا توضيح واضحات ميدين؟ عجيبه!
" " واروژان " و " منفردزاده " و "بابك بيات " هنوز قدشان بلندتر است."
به نظر من هر مخلوقي در حد خود بي نظير و منحصر به فرده. چه اين اسمامي اي كه شما نام بردين، چه شخصي مثل سام. اينطوري بود همه ميشدن يك نفر! البته اين نظر شخصي من !
و به نظر من اين نهايت بد سليقگي و بد پسنديه شماست كه اين جمله رو گفتين: "اينكه ديگر نه كسي ميايد كه براي ما "پپسي" يا " خورشيد "يا "سكوت"...بياورد...!"
گويا اصلا يك بار هم به اين آهنگ گوش نداده ايد! آيا اين درسته؟ در مورد محتوا كه اصلا نميتوني ايراد بگيري! چون حرف نداره!
اگرم ميبينيد از در مورد بقيه چيزها با وسواس جواب ميدم و با دقت نظر ، فقط به خاطر مطالعه كم من در مورد موسيقيه! ولي من جزو كساني ام كه جز شجريان به هيچ موسيقي اي دل نميدم! اگر هم گوش بدم زود خسته ميشم!
كمي با بي سليقگي در مورد كلمات " خورشيد " و سكوت" صحبت كردين. نشان دهنده اينه كه شما با جون و دل گوش نميدي!
دليلشو نميدونم!
راستي شما كلاس موسيقي هم دارين؟؟ حتما شاگردان خوبي به اين جامعه موسيقي تحويل خواهيد داد!
فقط كمي با سليقه تر باشن بهتره! هنرمند كمي باسليقه هم ميشه! شما ژس چطور در مورد محتوا نظر دادين؟؟
از نظرات حضرت «مبهوت» دچار شگفتی نمی شوم. زیرا بازتاب آوازه ی ایشان از شرق فرهنگ و هنر تا غرب کیهان ، از شمال اسکاندیناوی و اقوام ژرمن تا جنوب ایالت نیمروز گسترده است. ایشان را که ستودنی هستند و خوش شهرت ، نگارنده به نیکی می شناسد. از غیظ و نفرتی هم که نسبت به بعضی هنرمندان جوان دارند ، تعجب نمی کنم که تمام این موضع گیری های هنرمندانه ، علت و عللی دارند که برای خودشان محترم است، اما از گوش خو کرده به موسیقی ایشان در شگفتم که در دهه ی ششم عمرشان 4 دانگ صدای تو دماغی(هر چند گرم) نادر گلچین را (که بهترین کارش پس از «بوی بهار می دهد» ، اجرای دشوار و مصنوعی گلهای تازه و تکرار تصنیف «مرغ سحر» بود ) با این 6 دانگ صدای صاف رسای کم نظیر اشکان مقایسه می کنند...چشم ما و گوش ایشان روشن! حبذا باد شمال!
به داستان شباهت (!) تنظیم و شهبازیان هم در فرصت دیگری اشاره خواهم کرد.
جناب مبهوت! این بیت معروف مولانا را به خاطرتان می آورم و اگر چه تردید دارم تاثیری بر شما بگذارد، اما امیدوارم برای خوانندگان جوان این مطلب، که هنوز پاک و بی غل و غش مانده اند، مفید و موثر باشد.
چون غرض آمد، هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد
ستار
در پاسخ به دوست ناديده مهربان فرشاد و دوستان ديگري كه از طريق ايميل سوالي مشابه ايشان پرسيده اند:
پخش توليدات موسيقي در ايران -مانند بيشتر جاها دنيا- بستگي به شناخته شدن خواننده و تا حدودي آهنگساز دارد. يادم هست هنرمند ارجمند آقاي مجيد اخشابي وقتي سنتور آهنگ "زرد سرخ ارغواني" را مي زدند گفتند "كارهايت را با خوانندگان شناخته شده اجرا كن تا سريعتر شناخته شوي. اينجوري بايد ده تا كار بكني تا اثر يك كار با خواننده معروف را داشته باشد."
اما من راه ديگري را انتخاب كردم.
"زرد سرخ ارغواني" آغازگر دوستي عميقي بين بنده و اشكان كمانگري شد و شنونده هايش را نيز يك به يك به دست آورد. در حد سن و سال و تجربه خود نيز هرگز انتظار نداريم كه كارمان در همه جا -و شهرهاي مختلف ايران- يافت شود. در گذر زمان ما اندك اندك از تجربياتمان و از نقدهاي صاحبنظران درس ميگيريم و اگر كارمان در خور باشد به اميد خدا ماندگار خواهد شد . اگر چه ممكن است يك موسيقي و يا موسيقيدان با استفاده از شهرت صاحبنامان و يا تبليغات فراوان چند صباحي ذكرش در افواه عوام بيفتد اما دولتش مستعجل خواهد بود.
با مهر و ادب
Posted by: اميرحسين سام at January 28, 2008 5:37 PMسلام
ضمن عرض خسته نباشيد و تشكر از كارهاي زيبايتان
مي خواستم بپرسم چرا كار هايتان در شهرستانها (مثلا اصفهان) توزيع نمي شود.آلبوم دومتان زرد و سرخ و ارغوانی در اصفهان توزيع نشده است.
خانم مريم ممنون از اينكه پاسخ داديد.
تنها زماني ميتوانيد ارتباط موضوعي با آنچه عرض كردم يرقرار كنيد كه موسيقي را بعنوان يك "دانش" بپذيريد و تحليل محتوايي و تاريخي را بعنوان بخشي از بررسي كار مد نظر داشته باشيد.وگرنه بر سر اينكه موسيقي روز مصرف روزانه هم دارد كه بحثي نيست، من هم معتقدم اينكار در حد خودش زيباست.
اما همانطور كه عرض كردم ايستادن بروي بلندترين پله و گفتن اينكه" ببينيد قد من از همه بلند تره" يك اشتباه سيستماتيك"bias " هست .مثلا اينكه كاست "دهاتي " شادمهر عقيلي فروش بي سابقه اي داشت پس بهترين موسيقي ساخته شده ست دليل درستي نيست .مي بايست باديد بازتر و از فاصله دورتر نگاه كرد و مقايسه را بروي سطحي مسطح و استاندارد انجام داد . آنوقت ميبينيم " واروژان " و " منفردزاده " و "بابك بيات " هنوز قدشان بلندتر است.
دقت كنيد موضوع انتقاد از يك رويكرد ستايشگرانه عام نسبت به هنر رايج مورد علاقه نيست و چه بسا با يك تحليل بموقع تحسين شما شامل حال زواياي ناديده بيشتري هم بشود. اما اينجا -شكست "رمانتيكهاي خوش باور" پس از دو قرن ميتواند بعنوان يك كليت ديد ما را نسبت به محيطمان و هنرمان تغيير دهد و لاجرم آبديده تر كند .اينكه ديگر نه كسي ميايد كه براي ما "پپسي" يا " خورشيد "يا "سكوت"...بياورد...!
موفق باشيد
Posted by: رهگذر at January 28, 2008 4:24 AM"و مگر نه اینکه یکی از موجبات موسیقی و هنر و ادبیات رفع و ترمیم جراحات اجتماعی ست؟ "
"رهگذر " "Rahgozar " .. درست گفتن.
از سام ممنونيم. هر روز ،خوبي اينكار مشخص تر ميشه.من خوشحالم كه از اول متوجه اين مسئله بودم.از سام ممنونيم.
سلام آقاي سام در اين شلوغي.. آواز سكوت شما تسكين خوبي ست.
نقطه اميدي ست! روح خسته ما را تسكين خوبي ست ... آموزش راه و رسم دوستي خوبي ست. حتي شيوه سخن گفت خوبي ست با دوستان. امروز همينو كم داشتم كه بشنوم..چون امروز روز دوستي هاي دورغين و شلوغ بازار نامردمانست..
سلام به رهگذر..
دریغ از ریسمان باریکی از نقد و اندیشه!
اول بگم كه نظرات شما صحيح..ولي منتظر ايده هاي جالب شما هم هستيم.
دوم اينكه اين كار (آواز سكوت)براي من جايگاه خاصي داره كه از بيان حد و وصفش عاجزم..تكنيك هم انقدر هست كه منو قانع كنه.جايگاهش رو در موسيقي الان بي نظير ميدونم..البته اين كاملا نظر شخصي من هست..
ديگه اينكه..با اينهمه فضل و دانش شما ما مشتاق موسيقي اي هستيم كه شما نوشته باشين..يه كاري از خوده شما..
اين كار (آواز سكوت) براي من در اوج قرار داره..چون كلامش واقعا به روزه!!
ولي اون كه شما ميگين حتما شنيدن داره..
من نخواستم مقابل شما چيزي گفته باشم.. و منم عين شما دوست دارم كه موسيقيمون در حد خوبي باشه و هيچ چيز از بقيه كم نداشته باشه..
اين حس شما رو درك ميكنم.من هم طرف شما..
چه قدر خوبه كه شكر خدا اين آقاي كمانگري اصلا و ابدا شبيه به آن خواننده معروف نمي خواند .همو كه اول اسمش نادر گلچين است. هبذا و به به به
احسنت به اين حالتهاي بسيار جديدومنحصر به فرد كه در اجراي ايشان شنيده ميشود گشت.حالاجاي شكرش باقيست كه لااقل تنظيم كار اصلا شبيه كارهاي شهبازيان نشده است
سلام خوبید شما
من اهنگ می دانم که میایی رو شنیدم خیلی دوست دارم
راستی اگه آهنگ هاتون رو برا دانلود بزارید عالیه
و کد شونو که بشه در وبلاگ گذاشت
آخه احساس آرامش به ادم دست میده
راستی
کاش اسم کاستها رو کامل بنویسید
سکوت سرشار از ناگفته هاست
آقای رهگذر عزیز ، سلام
1. همیشه از نظراتتان استفاده می کنم.
2. ملاحظه می کنید که ما در مورد برقرار کردن یک دیالوگ ساده ی هنری - ادبی و یا برای نظر دادن در مورد شعر و موسیقی در چه مرحله ای قرار داریم که با خواندن دو اظهار نظر متفاوت ، تصور می کنیم که دعوا شده است و آرزو می کنیم کاش ما هم چند ناسزا به ... و... بدهیم تا شاید از این نمد برای خود کلاهی بدوزیم!(نظر جناب «میزمویز» را در همین بخش ملاحظه فرمایید.)
این نکته ی ظریف - حتی اگر از روی شوخ طبعی و به طنز هم نوشته شده باشد - در حقیقت آستانه ی تحمل ما ایرانیان را نشان می دهد. آن هم جمعی از ایرانیان که با قلم و کاغذ و کامپیوتر و وبلاگ سر و کار دارند. یعنی قشر تحصیلکرده و نخبه ی امروز ایران. خد عاقبتمان را بخیر کند.
راستی آیا در نوشته های من یا شما به کسی فحش داده شده بود؟ یا همین اندک انتقاد را به معنای فحش و ناسزا گرفته اند؟
شاهد از غیب رسید! باز هم ملاحظه می کنید که مقایسه ی ما با دیگران چه کار بی نتیجه ای ست؟
Posted by: سیاوش at January 23, 2008 4:47 PMجناب سیاوش دوست عزیز
زیاد به حاشیه نرویم.
تعاریف و مستندات را که نمیشود انکار کنیم. مکاتب ادبی پایه گذاری و تدوین و برخی مختومه اعلام شده اند.الان شما اشاره به نوک قلم کنید میشود سهراب و نیما یا فروغ و شاملو(شعرای خطرناک بنابقولی!). بله چون اینها همه جوره شعر سروده اند و صاحب امضا هستند و تازه کلی هم دنباله رو داشته اند..
اما ما رمانتیزم غرب را گرفته ایم و با عرفان شرق و با فرهنگ خودمان بطرز هوشمندانه ای ترکیب کرده ایم و این وجه تفاوت ماست. کاری که در موسیقی بعنوان یک روش و سبک مدون نتوانسته ایم بکنیم به بهانه اینکه شاید موسیقی سنتی از بین برود و...و..و..و.یا شاید دست توانایی در این زمینه نداشته ایم. یک نیما در موسیقی. مگر نیما حافظ و مولانا رو به زوال داد ؟!
موسیقی برای این :
صبح
شوری ابعاد عید
ذایقه را سایه کرد
عکس من افتاد در مساحت تقویم
در خم آن کودکانه های مورب
روی سرازیری فراغت یک عید
داد زدم
به چه هوایی
در ریه هایم وضوح بال تمام پرنده های جهان بود
یا این :
آه در ایثار سطح ها چه شکوهی است
ای سرطان شریف عزلت
سطح من ارزانی تو باد
یک نفر آمد
تا عضلات بهشت
دست مرا امتداد داد
یک نفر آمد که نور صبح مذاهب
دروسط دگمه های پیرهنش بود
جدا فکر میکنید موسیقی در این سطح جرات وجسارت شعری تا بحال داشته ایم؟
تا برسیم به این !
خمپاره در آستين
چاي در نگاه
نازش که مي کند / سياه مي شود زمين
چاي از خيانت / واژگون روي ميز
يک سکه ي ده توماني....... از دهان ِ متراژ....... پرتاب به سمت صفر .....
قانون ِ گدادار/ چيزهاي ديگري هم دارد / که قدم به آنها نمي رسد
تا مهربانتري کند/ سازمان ِ حقوق بشر
اخ جون دعواااا!
آقا منم دوست دارم يه چنتا فحش به آقاي ... و آقاي ... و بقيه بدم تا بلكه سر من هم بي كلاه نمونه!
آقا منم بازي !
در ضمن جناب سام عزيز يك كامنت عرض ارادتي خدمت شما و گروه هنرمند و متواضعتان نوشته بوديم كه متاسفانه فكر كنم پاك شد ديشب
Posted by: میزمویز at January 22, 2008 9:50 PMاز دوستان مهربان آقا/خانم رهگذر و سياوش (عليهما سلام) براي مباحثي كه در اينجا مطرح مي كنند و بنده نيز از آن ها -در حد بضاعت- استفاده ميكنم بسيار ممنونم.
با مهر و ادب
Posted by: امیر حسین سام at January 22, 2008 7:10 PMجناب رهگذر عزيز، با درود و سلامي گرم و صميمي.
هر كه گويد: جمله حق ، آن احمقي ست
هر كه گويد : جمله باطل ، او شقي ست.
1. مسلم است كه اكثر مقولات را نمي توان سياه يا سفيد ديد. اين معيار در هر قضاوتي به كمك ما خواهد آمد و از مطلق نگري در اموري كه كاملا جنبه ي نسبي دارند ، جلوگيري خواهد كرد.
2. نخير ! تا به حال نشده است كه روي يك مبل گرم و نرم لم بدهم و چنين سروده هايي بر زبان جاري كنم. معناي رمانتيسم را تا اندازه اي مي دانستم ، اما تعبير رمانتيسم لميده برايم تازه و دشوار بود كه با توضيحات كافي شما مشكلم حل شد.
3. هم در شعر نيما جنبه هاي رمانتيك فراوان وجود دارد (افسانه و بسياري از ساير شعر هاي او را ببينيد) و هم شعر سهراب مملو از سمبل هاست و مي توان بعضي سروده هاي او را سمبليك دانست.
4. مكاتب ادبي مغرب زمين را معيار گرفته ايد و مي نويسيد به لحاظ شعري بسيار جلو هستيم و ...
جناب رهگذر ، كه گفته است كه معيار جلو بودن و عقب بودن ، مكاتب ادبي است؟ شما چشم بر خصوصيات زباني ، ذهن و زبان شاعر ، شرايط و اوضاع سياسي و اجتماعي زمان و مكان او بسته ايد و از همه مم تر سنت هاي شعري هر يك از جوامع انساني را فراموش كرده ايد و مي نويسيد ما به لحاظ شعري جلو هستيم. چرا بايد تحولات شعر و شاعري در مغرب زمين و مكاتبي كه در شرايط خاص آن ديار به وجود آمده اند ، معيار برتري يا جلو و عقب بودن شعر ما باشد؟ نيازي به مقايسه نيست. زبان فارسي و خاستگاه شعر امروز آن ، هيچ تشابهي با زبانهاي انگليسي و فرانسه و.. ندارد تا ما شاعران آنها و مكاتب ادبي آنان را متر و معياري براي جلو يا عقب بودن شعر فارسي بدانيم. از قضا اين جرات را به خودم مي دهم و اضافه مي كنم كه بر موسيقي هم همين حكم جاري ست. خاستگاه اجتماعي شعر و موسيقي در مشرق زمين و ارتباط آن با درونيات شاعر و نوازنده و نقشي كه عالم غيب در اين ميانه - بدون ترديد - بازي مي كند ، هرگز به اين عمق و گستردگي در مغرب زمين وجود نداشته است. (در غرب نكات مثبت ديگري بود كه از اين بحث خارج است.) انسان معاصر غربي در عالم صغير زندگي مي كند و انسان وارث ميراث شرق ، در عالم كبير مي زيد. اين دو عالم و اين دو جهان به هيچ وجه قابل مقايسه ي با يكديگر نيستند و بسياري از مشكلات ذهني روشنفكران ما نيز ريشه در همين واقعيت دارد.بنا بر اين نگارنده ي اين سطور به دور از جنجالهاي سطحي مربوط به مبحث به اصطلاح غربزدگي كه در دهه ي چهل به وسيله ي جلال آل احمد ، ذهن جوان جستجو گر را به خود مشغول كرد و دو دهه بعد از آن هم با انديشه هاي شاگردان احمد فرديد ادامه يافت و (و نوري هم بر هيچ شب تاري نيفكند) عرض مي كنم بر خلاف نوشته ي شما گردن هيچ ايراني صرفا براي شانه به شانه ي مكاتب ادبي حلو رفتن نمي تواند افراشته باشد. مگر ما تمامي اوضاع (و به اصطلاح نادرست امروزيها تمامي شرايط)ي را كه مكاتب ادبي در مغرب زمين به طور طبيعي طي كردند ،تجربه كرده ايم كه اگر شانه به شانه ي مكاتب ادبي - هنري آنان راه برويم مايه ي سرافرازي باشد؟
5. من هم اميد دارم وب لاگ اين هنرمند عزيز موجب شود تا باز هم نكات بيشتري از مباني انديشه ي ما را به قول شما بر ملا كند. (راستي بر ملا چرا؟ مگر انديشه اي ادبي - هنري باعث ننگ است كه از افشا شدنش واهمه داشته باشيم؟)
اين وب لاگ و نظرات متشر شده ي در آن ،امكاني فراهم آورده است تا به دور از جنجال و تعصب و تعجيل در قضاوت و خود بيني و خودشيفتگي ،حاصل تجربه هاي نظري و عملي خود را بر سفره ي باز آن بچينيم. اين فرصت نيكو را مغتنم داريم.
آقای سیاوش با درود، اینم بازگویی نوشته ام به حضور انورتان :
شما تا بحال روی یک مبل گرم و نرم نشده لم بدید و مثلا بگید :
بازوان سیمگون باران را/بیاری میطلبم/و گرمی خورشید را کران تا کران/بر دل خاک میفشانم/تا صبحدمان را/به یمن جوانه های عاطفه/در حریم مقدس تو/به نرمی بیآغازم.
این میشه رمانتیک با مضمون عاشقانه، و دست دوم یا سوم چون رهگذر گفته ودر محله شعرای قوی دست و پا گنده صدها شعر رمانتیک ابهام آمیز و گرم وآتشین با مضامین گوناگون عشقی واجتماعی و جنگی گفته شده و به ثبت رسیده و در زمانی که مثلا روانشناسی بسیاری از رفتارها رو طبقه بندی کرده و تعریف و درمان کرده و دنیا هر 5 سال یکبار چهره جدیدی بخودش میگیره و قضاوت ما نسبت به گذشته تغییر میکنه - نوشتن به سبک رمانتیک قرن 19 -گیرم که خیلی هم قوی بنویسیم- با داشتن سهراب و فروغ و...میشودکار دست دوم.
و اما شعر نیما سمبلیک است تا رمانتیک و به این لحاظ مدرنتر از سهراب است.اشعار زیبای سهراب بنا به قولی جهش میان نیما با گذشته را پر میکند.
پس می بینید ما بلحاظ شعری بسیار جلو هستیم و شانه بشانه مکاتب ادبی جلو میرویم و گردنمان افراشته ست .اما در موسیقی هنوز بر سر مضراب چپ و راست مجادله میکنیم و بسیار محتاطانه عمل میکنیم و جرات و جسارتی نداریم و مرتب یک نت را مینوازیم!و سردر گم ایم،یک جرقه میخورد و دوباره درجا زدن و عقب رفتن. نه .حالش نیست شما رو قبول ندارم. پارتیتور "داروک " بی نظیر ست، حتی جسورانه تراز کارهای دهلوی اما چه سود که همانجا متوقف ماند .وآهنگسازان ما هنـــــــــــــــوز دغدغه نوشتن تصنیف دارند..باید نشست و باز بینی کرد. حالا شما میگید "رهگذر سکوت کن " چشم من ساکت میشم تا یک پنجاه سال دیگه ام پیش درآمد و تصنیف بسازید ببینیم بکجا میرسیم..پفف...همپپ...اینها هم اصوات تاسف است، چه خوبست که شما هیچوقت تاسف نخورده اید نه؟..و هنوز فکر میکنید با بکار بردن لغات فنی قصدم ایجاد هیبت است ! همممم...! وب لاگ این هنرمند عزیز نیمه حرفه ای چه نکته ها که بر ملا نکرد.
Posted by: رهگذر at January 22, 2008 6:57 AMجناب رهگذر عزیز ، سلام. شما که مرا می شناسید و خصوصیات مرا می دانید. من قصد اهانت یا اسائه ی ادب نداشتم. فقط خواستم توصیه ی خودتان را به خودتان بر گردانم که فرموده بودید:«کاش می شد لختی هیچ نگفت و نشنید و دمی اندیشید». همین و بس.
اما به راستی چرا به خودم اجازه ی این کاررا دادم. یک بار دیگر آنچه را که نوشته اید ، بخوانید. امثال بنده ی کم سواد که اصلا چیزی نمی فهمیم.
اگر این تعابیری را که نوشته اید ، به زبان ساده معنا کنید ، مشکل امثال من تا اندازه ای حل می شود. «رمانتیسم لمیده» ، «پرسه زدن در محله شلوغ پاگنده های شاعر» ، «همپفخ»...
از کسی پرسیدند :«اسمت چیست». گفت :«هیبت الله». گفتند : «حالا به راستی اسمت این است یا می خواهی ما را بترسانی؟!»
اگر ما برای شعر نیما موسیقی همساز نداریم برای این است که حس نیما دیگر در آهنگساز امروز ما نیست و به زور هم نمی شود آن حس را ایجاد کرد. در مواردی که این حس به وجود آمده و شرایط زمانی هم با سروده ی نیما تطبیق داشته ، آهنگساز اثر خود را خلق کرده است. مثل داروک و...وانگهی ، این نکته چه ربطی به این آهنگساز جوان دارد که تازه حرفه اش هم آهنگسازی نیست و ادعایی هم ندارد؟ شعر هم در ساخته ی اخیر ایشان - بر خلاف نظر شما - به هیچ وجه به عقب بر نگشته است.
خیانت عموی هملت را هم نوع نگاه و شیوه ی نقد ادبی که انتخاب می کنید ، تعیین می کند و این مباحث مستقیما ربطی به آهنگسازی ندارد.
قصه ی «هیبت الله» را هنگام نوشتن فراموش نکنید و اگر شما هم فراموش کردید ، ما دوباره به یادتان خواهیم آورد.
من هیچ رازی را افشا نکردم و امیدوارم در اولین فرصتی که همدیگر را دیدیم (ویا در اولین فرصتی که تلفنی با هم صحبت کردیم) بتوانم توضیحات کامل را به عرض برسانم تا خدای ناکرده از این دوست قدیمی دلگیر نباشید.
یک سور رئالیست نیم خز هنگام پرسه زدن در محله ی خلوت قطبی. ..
Posted by: سیاوش at January 21, 2008 6:31 PMاگر كسي فهميد آقاي رهگذر منظورشان از "نقطه اوج ضعیفی که با ترفند خواندن در اکتاو تداعی شده" چيست لطفا براي ما هم توضيح دهد! اين موسيقي در اصفهان فا نوشته شده!!!!!!!!
و همچنين ربط آن تصنيف روي شعر نيما با اين كار و معني "بسته شدن پرونده شعر سهراب" و ربط آواز سكوت به "توليدات صدا و سيما"!!!!!!!!!!!!!!
انصاف هم خوب چيزيست!
Posted by: Amir at January 21, 2008 4:16 PMسلام
به تازگی با وبلاگتون آشنا شدم. بسیار از موسیقی هاتون لذت بردم. برایتان آروزی موفقیت و شادی دارم.
خانم مریم عصبانی ؟! دریغ از ریسمان باریکی از نقد و اندیشه!
اینکار هم شعر قشنگی دارد هم ملودی ساده در خوری (البته منهای نقطه اوج ضعیفی که باترفند خواندن در اکتاو تداعی شده)و هم نظارت ضبط و اکوی مناسب و میکس و خواننده و تنظیم، در نوع خودش نمره خوبی میگیرد.
حالا شما بمن بگویید در دید کلی (Big picture) با توجه به اینکه "داروک " فخرالدینی( با تنظیمی بسیار استادانه و کم نظیر )چیزی حدود چهل سال قبل نوشته شده و ملودیها و تنظیمهای فراوان شهبازیان(که اتفاقا شباهتهایی نزدیک اینجا هست )و برنامه گلها و بسته شدن دفتر شعرهای رمانتیک( نه رومنس ،امیدوارم معنای دقیقی در ذهن داشته باشید) سهراب و تولیدات انبوه صدا سیما و بخش خصوصی در این زمینه، جایگاه اینکار(آواز سکوت) کجاست ؟
اینکه "اگه راست میگی خودت یکی بنویس " یا " دوست نداری بفرما همینی که هست " یا این یکی که نمیدونم چطوری به data base این سایت دسترسی داره(!) و فکر میکنه من در کانادا باشم " سرما هم نتونست جلوی دهان تو را ببندد؟" فقط سفسطه است و انحراف "bias" فکری و پرداختن به سخنگو بجای سخن.
و مگر نه اینکه یکی از موجبات موسیقی و هنر و ادبیات رفع و ترمیم جراحات اجتماعی ست؟ پس چرا همگی ما بعوض افزودن دردی به دردهای کهنه دست بدست در اعتلای آن نکوشیم ؟
رهگذر عصباني شده! آواز سكوت هم نتونست قانعش كنه.خب يه آهنگ بنويسن ببينيم چي از آب در مياد.
Posted by: **maryam at January 20, 2008 4:50 AMسلام، من به دونوازی سه تار و پیانو شما و دوست ارجمندتان (سینا) علاقه مند شده ام، و حتی آلبوم زرد، سرخ و ارغوانی شما را گرفته ام، بسیار زیبا و دلنشین بود و من منتظر کارهای بعدی شما می مانم، می خواستم از شما خواهش بکنم که دو نوازی سه تار و پیانو را بر روی اینترنت برای دانلود بگذارید تا بتوانیم بیشتر از آن استفاده کنیم، متاسفانه من نتوانستم در اینترنت فایل دانلود آن را پیدا کنم، و فقط فایل فلش موجود می باشد! منتظر جوابتان هستم
قربان شما
رضا
جالب اینجاست که آقای رهگذر هر چه دل تنگش میخواهد اینجا مینویسد آن هم با نام مستعار و در تاریکی (!) ولی اگر کسی کوچکترین سخنی به او بگوید افسارگسیخته عنان ادب از دست میدهد.
Posted by: یک آشنا at January 19, 2008 12:58 PMآیا این مقاله را در باره زرد و سرخ و ارغوانی خوانده اید؟
http://news.gooya.com/politics/archives/2008/01/066742.php
جناب سیاوش یا هر شناسه ای که دارید :
شما که دهان مبارک به "تخطئه" سخنور میگشائید و میل شدید به" قضاوت " کردن در مورد افراد دارید و رسم "امانت" حتی نگه نمیدارید مسلم است که فرصت کافی برای فهمیدن نوشته باین سادگی پیدا نمیکنید.یک حس همدردی.
ببینم پس فایده اینهمه جولان دادنها و شلنگ تخته عرفانی چیست ؟!
سلام. لطف كرديد ...
Posted by: shaqayeq at January 19, 2008 12:11 AMکاش حضرت آقای رهگذر خودشان به سفارش خود عمل می کردند و مدتی به جای این همه هشت الهفتی که به هم می بافند، سکوت می کردند. باور بفرمایید که در سکوت فوایدی است که در اظهار فضل و لحیه نیست. ظاهرا حتی سرمای کانادا هم نمی تواند جلو اژدهای نفس را بگیرد و مصداق بیت معروف مولانا شود که :
اژدها را دار در برف فراق/هین! مکش او را به خورشید عراق!
یک بنی آدم صاف و ساده!
Posted by: سیاوش at January 18, 2008 5:14 PMسلام. آقاي سام اجازه دارم قطعه "آواز سكوت" رو در وبلاگم براي دانلود بگذارم؟
Posted by: بهمن م. at January 18, 2008 8:09 AMاین "رمانتیسیزم لمیده درجه دو" و پرسه زدن در محله شلوغ پا گنده های شاعر -آنهم زمانیکه دیگه نمیدونم خیانت عموی " هملت "جای بحث داره که واقعا خیانت بوده یا "personality disorder" و دنیای فقط همین پنج سال پیش ما همین نبوده که امروز هست- چقدر مایوس کننده ست نه ؟
ما حتی برای شعر" نیما " موسیقی همساز و همسنگی نداریم...و در عوض اینکه موسیقی را بجلو ببریم و این فاصله" عمیق و خجالت آور" رو جبران کنیم،شعر را به عقب برمیگردانیم....همپفخ....البته بحث "تولید" ومشکلات سر راه در ایران جای خود دارد ولی ..کاش میشد لختی هیچ نگفت و نشنید و دمی اندیشید...
پایدار باشید
Posted by: رهگذر at January 17, 2008 10:56 PMسلام آقاي سام. امشب يادي كردم از گذشته. از روزي كه خدمت رسيدم و شما من رو با آغوش باز و روي گشاده پذيرفتيد و خاطره ي پاك و لذت بخشي در ذهن من باقي گذاشتيد از شخصيت زيباي خودتون و همون روز بود كه من رو با نوازش زيباي سه تار به حض رسونديد تا بار ها و بار ها اون فيلم رو نگاه كنم و گوش كنم و بار ها و بار ها تمرين كنم تا چيزكي شايد شبيه به نواختن شما بسازم.
ببخشيد امشب دلم گرفته اگه ادامه بدم خيلي حرفام طولاني ميشه و مي دونم كه شما وقت نداريد و مزاحمت ايجاد مي كنم...
راستي چرا منتشر نشده؟ باز هم گير دادند؟ مي ترسم در روياي روزي كه ايران، ايران بشه به گور نشينم!
Posted by: بهمن م. at January 17, 2008 6:43 PMسلام.خسته نباشید... زیبا بود و تاثیر گذار!
داشتم فکر می کردم چرا این نواها را کمتر می شنویم و چرا سکوت، آوازش رساتر از هزاران فریاد شده است که هر روز از این و آن به اسم سنت می شنویم!
من هم با اين آقاي نوازنده موافقم. اين آقاي كمانگري صدايش خيلي گرم و دلنشين است. آينده خوبي خواهد داشت انشاالله !اگر بيشتر كار كند و از استادان بزرگ تا مي تواند بهره ببرد.
يا حق
سلامی و درودی و سپاسی
Posted by: انوشه at January 16, 2008 11:12 AMسلام. من از يوتيوب آهنگ "مي دانم كه مي آيي " رو شنيدم . قشنگ بود و اميد بخش . دستتون و نفستون و همه دوستايي كه نواختند و .. درد نكنه و خدا قوت .
خيلي دوست دارم باز هم از كارهاي شما رو بشنوم . اهنگ آواز سكوت رو ولي نمي تونم از اين طريقي كه گفتيد گوش كنم.
كاش توي سايت :http://iransong.com/ ، چند تا از آهنگ هاي انتخابي خودتون رو آپلود كنيد كه بشه اونجا آن لاين گوش كرد.
پيروز باشيد (اون كوچولو هم خيلي ناز بود :))
تبارك الله احسن الخالقين.
اين سخن معروف منسوب به امير المومنين(ع) است كه فرموده اند :’’انظر الي ما قال لا تنظر الي من قال‘‘. يعني ببينيد چه چيزي گفته مي شود. نگاه نكنيد چه كسي مي گويد. البته از اين سفارش حكمت آميز در جاي مناسب خود بايد استفاده كرد. نمي خواهم بگويم مهم نيست كه چه كسي سخني مي گويد يا نظري مي دهد. البته كه نظر بسياري از افراد معمولي مانند من با نظر و ديدگاه كساني كه صاحب نظر هستند تفاوت دارد و بخشي از تفاوت و اهميت مطلب هم به گوينده ي سخن و شان وي بر مي گردد و ناشي از جايگاه خاص اوست.
به اين ترتيب هم سخن ’’نوازنده ‘‘را مي توان خواند و بهره برد و هم در بعضي مواقع به ’’خواننده‘‘ مي توان حق داد.(روشن است كه منظورم از نوازنده و خواننده همين دو بزرگواري هستند كه در همين قسمت نظر داده اند.)
اين آقاي دكتر امير حسين سام هنگامي كه ده - دوازده سال سن داشت يك مثنوي روان و شيرين در باره ي سه تار و به مناسبت درگذشت مرحوم استاد احمد عبادي سروده بود كه در ماهنامه ي ’’ادبستان‘‘ درج شد و در همين سايت هم آن را نقل كرده اند. از جناب ’’نوازنده‘‘ي عزيز در خواست مي كنم آن مثنوي را ببينند.سروده ي يك نوجوان 12 ساله است.
Posted by: احمد at January 15, 2008 5:09 PMخيلي باهوشي استاد سام!
Posted by: yek navazandeh javaan! at January 15, 2008 1:26 PM
دمت گرم و سرت خوش باد.
مهرتان پايدار
Posted by: worship at January 15, 2008 11:33 AMچقدر خوبتر میشد اگر اين آقا/خانم نوازندهی ميانسال نام خود را هم مینوشت. اتفاقاً من دلايل قویتری میبينم (دلايل اين نوازندهی عزيز هر چه باشد) که نامِ خود را هم مینوشتند.
Posted by: Yek Khanandeh at January 14, 2008 3:24 PMمن يك نوازنده و آهنگساز ميانسال هستم. به دلايلي از ذكر نام خود خودداري مي كنم اما دوست دارم جند نكته را براي ثبت در اينجا بيان كنم.
1. كلام اين تصنيف نشان اميدهد كه سام با شعر فارسي انس دارد.
2. درك اينكه اين كلمات بر زبان جواني كه هنوز سي سال ندارد جاري شده باشد دشوار است.
3. ملودي لطيف است و در ذهن ميماند. از رموز ماندگاري يك تصنيف همين است كه بعد از شنيدن بتوان آن را زمزمه كرد. اهميت ملودي در آهنگهاي اين روزها ديگر فراموش شده است.
4. كلام اجتماعي است و آهنگساز حرف امروز را ميزند نه سخن 800 سال پيش را.
5. همكاري سينا جهان آبادي و سام اتفاق بسيار مباركي براي موسيقي ايران است. سينا جهان آبادي خوش ذوق است و شعر و ملودي سام را خيلي خوب براي اركستر بزرگ تنظيم كرده. گويا خودش هم در حين تنظيم از كار لذت مي برده و اين را به خوبي در تنظيمش حس مي كنيم.
6. از مهمترين كارهاي سام كه در شناسنامه هنري اش ميتواند به آن افتخار كند كشف صداي اين جوان (اشكان كمانگري) است. تا به حال نديده ايم اركستري به اين بزرگي را براي خواننده اي به اين جواني تتظيم كنند (ما كه نكرده ايم و نخواهيم كرد!). اما سام اين كار را كرد و به گمان من بهترين صداي سال هاي اخير را به جامعه موسيقي معرفي كرد. صداي كمانگري نسبت به كارهاي قبلش با سام پخته تر شده (گر چه كارهاي پيشين هم خوب بودند).
7. در اين راه از بخل و حسادت كه در ميان ما نوازنده هاهست نا اميد نشويد.
با احترام
Posted by: Yek Navazandeh at January 14, 2008 12:33 PMدر سرسام Mass production چقدر موسیقی ما نیز احتیاج به سکوت و تامل دارد.
Posted by: رهگذر at January 14, 2008 4:54 AM و فرياد از آن زماني... كه خنده ي زناي جان را فروختم به خنده يي به درد نان !
اي واي بر گمشده هايمان .
تا حالا در محل كارم بغض نكرده بودم ؟!!!!!!ممنون .از همه .
Posted by: mojtaba at January 13, 2008 8:30 AMخیلی زیباست.
Posted by: **maryam at January 13, 2008 6:57 AMSalam:
Besyar ziba
wonderfull, indeed
Ba tashakkor
Nick
from
Washington DC
برايم سكوت بياور كه هيچ فريادي نيست از آن رسا تر.
..هيچ حرفي نميشه زد.متن،مثل هميشه ناب.آواز و موزيك هم.آفرين گويا همينو كم داشتم كه بشنوم.در آواز سكوت شما آرامش هست.خدا رو شكر خيلي عالي شده.نميشه گوش نداد.
همچون هميشه ساده و سرشار از احساسات پاك ،
دست مريزاد ،
در این شلوغی پردروغ
برایم سکوت بیاور ...
و برایم لبخندی بیاور که از چهره شهر من گم گشت.
..
من نتونستم صدا رو داشته باشم.
موفق باشين آقاي سام.حتما اينكار هم مثل بقيه بينظير و دلنواز هست. باز هم سعي ميكنم ببينم صدا رو ميشه داشت يا نه.
آقاي سام!
يه ليستي از آلبوم هاتون
داخل ايران و غير آن
يه گوشه اي از اين سايت مي نويسيد؟
كه هميشه باشه!
سلام
بسیار زیباست. چشم انتظار انتشار آلبوم مىمانم.
با آهنگهایتان زندگی میکنم... واقعاً مرسی.
Posted by: مریم مهتدی at January 11, 2008 6:26 AMشايد قدر داني براي آواز سكوت . همين برادر.
Posted by: مسيح علي نژاد at January 10, 2008 10:14 PMابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند
تا تو سازي بنوازي و دلي شاد كني
دمت گرم و سرت خوش باد
Posted by: سوشیانت at January 10, 2008 6:05 PM