December 1, 2007
بابا، ساز!
هر روز صبح چشمهایش را که باز میکند اول میگوید: «آب بده!». و بعد بدون استثنا میگوید: «بابا، ساز!»
با دیدگان خوابآلوده و موهای پریشان میدود به سمت ضبط صوت و فریاد میزند: «بابا، ساز!» و اگر در روشن کردن ضبط چند دقیقهای تاخیر بیفتد بیوقفه فریاد میزند: «ساز، ساز، ساز، ساز، ساز!»
ضبط را برایش روشن میکنیم. گوش میکند و سر و دست تکان میدهد و سماع این کودک هجدهماهه من را هم به وجد میآورد تا با او چرخ بزنم. موسیقی تمام میشود و هنوز چند ثانیه نگذشته با انگشتش به ضبط اشاره میکند و باز فریاد میزند:«ساز، ساز، ساز، ساز، ساز!» و این ماجرا ادامه دارد. این بچه گویی از ساز و آواز خسته نمیشود.
شاید از اولین کلمههایی که یاد گرفت «تنبک» بود. عاشق عمو علیست و تنبکهاش. دو طبقه را چهار دست و پا یکنفس میرود بالا و در راهپله هزار بار میگوید: «عمو! تنبک!»
تفریحش این است که بنشیند روی یکی از تنبکهای عمویش و دو دستی بکوبد روی آن! و یا در بغلم بنشیند و سهتار گوش کند.
وقتی از خانه بیرون میرویم باید مدام برایش بخوانم! و اگر لحظهای سکوت کنم، داد میزند «ساز!». یک روز یکشنبه که با هم برویم بیرون آنقدر باید برایش بخوانم که شب دیگر نمیتوانم حرف بزنم!
دیدیم دیگر اینطور نمیشود ادامه داد. رفتیم یک آیپود کوچک برایش گرفتیم، تا بیرون خانه با هدفون «ساز» گوش کند و لااقل در مترو جلوی مردم مجبور نباشم مرتب آواز بخوانم! گوشیها را که در گوشش میگذاریم شروع میکند به تکان دادن سر و کلهاش و مسافران اطرافش را در قطار از مرد و زن و پیر و جوان میخنداند!
از این ماجراهای احمد کوچولو و عشقش به «ساز و آواز ایرانی» چند تا فیلم گرفتهام. شاید هم یک روز گذاشتمشان روی یوتیوب!!
این بداههی پیانو و سهتار را هم که یک شب پیش از تولدش با سینا جهانآبادی زدیم، تا نشنود خوابش نمیبرد!
موسیقی در نهاد ماست. اگر دوست داریم فرزندانمان با هنر و فرهنگ سرزمینشان انس بگیرند باید از پیش از تولد، برایشان وقت صرف کنیم. ظرف وجود کودکان پاک و صافیست. از هر چه در آن بریزیم پر میشود.
خدا نگهدار تو و فرزند عزیز و خانواده ات باشه
خیلی دلم میخواد تو و کوچولوت رو از نزدیک ببینم. اگر زمانی بازهم گذرت به شهر کرمان افتاد ما رو بی خبر نذار
خیلی خوشحال میشم ببینمت
سلام
هیچی نمیشه گفت جز اینکه
واقعا خسته نباشید و ممنون بابت پستهای پر از حال و هوای ایرانی
جدا محظوظ شدم. خدا فرزندت رو برات نگه داره.
Posted by: حمید مقدس at February 21, 2008 8:32 AMسلام
اي دوست دورا دوست به ما هم تا هميشه نظر كن
يا حق
با سلام مجدد به همه دوستان
سخن آقای "مبهوت " اگر بشود بآن نقد گفت چندان دقیق نیست.شباهت های لحظه ای حتی بین آثار "super human" های آهنگساز هم شنیده میشود و ابدا نشانه ضعف یا کپی برداری نیست، چه رسد باینکه ما خود مبنا را بر پایه "سیستم دستگاهی" میگذاریم و به تقلید ازآن فتوی میدهیم! باین لحاظ شباهتهای اینچنینی و مچ گیری از این دست بیشتر تاثیر هیجانی و کاربرد روزنامه ای دارد تا یک نقد عملی و تاثیر گذار برای آهنگساز.
و اما آنچه منطقی تر بنظر میرسد مقایسه ساختاری و فورمال است،چراکه ضعف "structural"بچشم افرادی که بدقت ودلسوزی بنایی رااز نزدیک معاینه میکنند پوشیده نمیماند.بناباین دلیل خط ملودی " میدانم که میآیی" با خط " اندک اندک جمع مستان..." و یاخط تصنیف قدیمی "به حریم خلوت خود" بخوانندگی خانم پریسا بخوبی قابل مقایسه است.
هر سه این خطوط بداشتن "الگوهای ریتمیک ثابت و تکرار شونده" و -البته ناگزیر بلحاظ وزنهای شعری-محکومند و شباهت دارند.در هر دو تصانیف یاد شده "بحریم.." و "اندک.." از ترفندهای مجاز و قانونی متعددی بهره گرفته شده تاحرکت خط ملودی از یکنواختی نجات پیداکند.
اما سومهای پایین رونده با روند پیاپی( sequential) والگوی (سیاه،سیاه،سفید)با متر(جهار چهارم)و(دو چهارم)از ابتدا تا به انتها ترسیمی ست از خطوط موازی مورب چپ براست باطولها، شیب و فواصل ثابت که نمای بیرونی خط ملودی "میدانم...." را از استاندارد خارج میکند و بر یکنواختی آن صحه میگذارد.
اینکه موسیقی ای بخودی خود نازیباست،چندان پذیرفتنی نیست و همانطور که قبلا هم اشاره شد میبایست همیشه در نظر داشت آیا "بهتر از این" هم امکان پذیر هست؟
با احترام
Posted by: رهگذر at January 5, 2008 8:33 PMسلام دوست عزیز.
من این همنوازی شما با پیانو رو دیشب برای اولین بار شنیدم و تا حالا نزدیک به 30 مرتبه این کارو انجام دادم. چه کرده ای استاد؟ دست مریزاد.
میگن سخن کز دل برآید لا جرم بر دل نشیند .....به نظر من در مورد موسیقی هم صدق می کنه.
وبلاگ من گزیده اشعار شاعران مختلفه . با قدومتان وبلاگ بنده را نور باران کنید
پاینده باشید.
آقا من حیرانام که شما چرا با این آدم مبهوت دهن به دهن میشويد. بگذارید حرفاش را بزند و برود. چه اصراری که برآی آدمی که آشکارا مغرض است و میخواهد «حال شما را بگيرد» توضيح بیخودی میدهيد؟ ولاش کنيد به حال خودش! آدمی که غرض و مرض نداشته باشد اينجوری نمینويسد. من اگر چنين اثری میشناختم که واقعاً شبيه کار شما بود، بدون هيچ نيش و طعنه و کنايهاش، آن اثر را پيدا میکردم، لينکاش را همين جا میگذاشتم و میگفتم لطفاً مقايسه کنيد و شباهتها و تفاوتهایش را بگوييد. اينکه به کسی نشانی ندهی و مدام بخواهی طرفات را تحقير کنی و از هر ده کلمهات، نه کلمهاش خوار و خفيف کردن طرف مقابلات باشد، «حتی اگر نشانی از حقيقت هم در آن باشد»، يعنی اساس حرف ايراد بزرگی دارد. با اين عينک کبودی که آقای مبهوت به چشم دارد، نه تنها شما، بلکه تمام عالم و احتمالاً خودِ خدا هم کبود ديده میشود، چه برسد به شما!
Posted by: متعجب at January 4, 2008 1:34 PMدوباره سلام...
1.ادب "mabhoot " كافي است كه ارزش سخنانش را بفهميم...
2.ای كاش حداقل يك ايميل مي گذاشت تا جوابش را بدهیم...
3.البته پریشان گویی های ایشان ارزش جواب ندارد...
4. هر چی می گردم آثارتان یافت نمی شود...
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما...
5.سر بلند و موفق باشید...
6....
یا علی
چقدر بد و باز چقدر خوب است. که امروز با شما آشنا شدم آنهم از طریق لینکی که باز می شد به زرد و سرخ و آبی و زیرش تاریخ 2006 بود! زنده باشید ...
Posted by: مهری at January 2, 2008 1:05 AMبراي دانلود قطعات موجود راهنمايي بفرماييد
Posted by: ديوانا at December 31, 2007 8:20 AMدرود بر شما
قطعه اي بسيار زيباست اين بداهه نوازي
حقا كه آثار بداهه چيز ديگس
مفتخر شدم از اين كه مي تونم با شما ارتباط داشته باشم و ابراز نظر كنم
بدرود
Posted by: saba at December 30, 2007 10:03 AMسلام دوست عزيز
خدا عمرتان بدهد با اين كار زيباو ارزشمندتان انشااله فرزندتان نيز مثل خودتان از دوستداران و نوازندگان بزرگ روز گار گردد.
kare man agha in nist ke adrese in naghmehaee ke,LABOD dar asare TAWAROD !!! modaweman az nakhone hazrate aali sader mishawad ra be hazaratetan bedaham! khodetan begardid dar hawaliye Jomhooriye azarbayjan wa moosighiye an doro bar ha agar Lazem bashad ke peyda konid!!!!dar chash beham zadani , BAR SARE RAH ETAN GHARARASH MIDAHAND!! wa agar na ,ta abad ham nakhahidash yaft
in az in
wa amma agar montazere an hastid ke montaghede ba adab o nezakat mesle shoma GHALB !! ash ra nezafat konad ( KAZA!!) wa masalan be shoma nagooyad ke: ahange midanam ke mi aaee ye sarkar, kopy nazele( iran ey saraye omid )e LOTFI ast, bihoodeh montazerid Tashwigh haee az in dast , be jaye inkeh jawanane iran zamin ra delgaram konad , haman balaee ra be sare anan miyawarad ke bar sare shoma amadeh ke chonin mabad!! negahi be seyre karhatan az 2 sale pish ta aknoon biyandazid ta motawajjehe tasire in delgarmiha beshawid
ps : az edade TAGHWA, yeki ham in ast ke: adamizad waghti migooyad o minewisad BEDAHEH NAWAKHTEH AM , bedaheh zadeh bashad na inkeh tamrino mikrophon o..... wa daste akhar ham ,dar enteha melodiye payaniyeyek kare khodash ra bogzarad ! hala agar mineweshtid tamrin o tadarok dar kar boodeh che mishod ? ey babaaaaaa, raha konam . raha mikonam . begardid o becharkhid dar ham masto hoshyar WAGHTI MODERN ASH: NAMJOO BASHAD SONNATIASH HAM BAYAD KE SHOMA BASHID
Posted by: mabhoot at December 29, 2007 10:18 PMسلام...
1.عيدتان مبارك...
2.در پناه مولا علي سلامت باشيد.
3....
يا علي
آقا سید!
عید غدیرتان مبارکا باشد. خیلی هم مبارک باشد. بر سید کوچک نیز هم چنین.
قربانت.
اي جانم خدا نگهش داره :)
Posted by: محیا at December 28, 2007 8:30 PMsalam va khaste nabashid,
modati ast ke sakht gereftar boudim ama be yade shoma va kar hatan hastim,
rouye gole azizash ra bebousid,
dar panahe hagh,
Emad-Tbilisi
اقا سلام ايران خوش ميگذره!!!!!!!!! ميدونم كه وقت نداريد وگرنه دلم مي خواست ....... ! موفق و آرام باشيد .به پدر گرامي سلام ما را برسانيد . يا حق .
Posted by: mojtaba at December 26, 2007 8:22 AMسلام آقاي سام!
اميدوارم همواره در پناه حق سالم و سر حال باشيد!!!من از طريق يكي از دوستان شما(سيد عليرضا ط. معروف به dr.alijan) آشنا شدم و اولين كاري كه از شما شنيدم تصنيف معروف" پـــاييـــز" (زرد و سرخ و ارغواني) بود كه واقعن خيلي بي نظير بود چه از نظر آهنگسازي و چه از نظر شعر كه واقعن بهتون تبريك مي گم با اين همه ذوق و استعداد!!!
منتظرتون هستم در وبلاگم و اميدوارم كه بتونم از نظر شما در آنجا بهره مند شوم!!!از طرف من روي ماه سيداحمد رو ببوسيد و به رفيق ما(dr.alijan) كه فعلن به شما نزديكتره سلام منو برسونيد!!!
cheghadam khoshgele!
Posted by: hoda at December 25, 2007 2:00 PMدوست مبهوت و متحیر
نخست به شما سلام می کنم.
خواهش می کنم نام و نشان آن نغمه ترک را که می گویید به بداهه سه تار/ پیانو شبیه است در همینجا اعلام کنید تا هم بنده و هم خوانندگان یک سبد آواز نو از آن استفاده کنند.
چه اشکالی دارد که شما نقد و نظراتتان را با نام و نشان خودتان چاپ کنید تا اهل موسیقی با منتقدی منصف و با تقوا و مشفق که جوانان اهل شعر و موسیقی ایرانزمين را دلگرم می کند بیشتر آشنا شوند.
از خدا جوییم توفیق ادب
hala shoma jeddan motaghed hastid ke in kar BEDAHEH !! nawakhteh shodeh ?! wa ghablan tawassote tarnawaze digari behamrahi piyanist digari nawazideh nashodeh ?!! be hafezeh tan kami feshar biyawarid !!!!shayad nawazandeh ee TORK masalan!!! midanam ke jesarat o jorate gozardane bazi az comment ha ra nadarid !! baraye man haman ke dar khelwate khodetan kami az sharm sorkh shawid kafist !! omidwaram baraye shoma ham kafi bashad !! dar rahe badi oftadeh eed
modat hast
ps : inkeh dare goosh hayetan wa in yaddasht ha ra naboodeh; begirid charehye kar nist !! shayad kami HAYA wa rastgooee komaketan konad
Posted by: mabhoot at December 25, 2007 4:55 AMسلام
خدا حفظش کنه، ایشالا که سایه ات همیشه بالای سرش باشه.
خوش به سعادت چنین پسری؛ و خوش به حال پدری که چنین فرزندی داره.
دَمَت گرم و
سَرَت خوش باد!
من پيشنهاد ميكنم مطابت وبلاگتون رو دسته بندي كنين!
اينجوري آدم دنبال هر چي مث يه خبر يا شعر يا... باشه سز در گم نميشه!
اسپند فراموش نشه ،
:)
ماشاءالله
خدا براتون حفظش کنه
سلام
به وبلاگ ما هم سری بزنید
خوشحال می شم
حتما حتما نظر بدید
www.avazejangal.blogfa.com
Posted by: حامد at December 18, 2007 8:06 PMسلام..
شما نميدونين چه حسي در من بوجود مياره اين آهنگ.اون موقع كه نميدونستم اين كار كيه چقدر دلم ميخواست بدونم كي اينكارو انجام داده.. خدايا اين چه كار قشنگيه.. كلي زيبايي در اين كار هست... بي نظيره.
آفرين.از خدا ميخوام هميشه موفقيتهاتونو ببينم.
من هم آن دو نوازي سه تار و كمانچه را گوش نكنم انگار خوابم نمي برد. فوق العاده دوستش مي دارم
Posted by: گلناز at December 15, 2007 7:33 PMناز بود.خيلي.
Posted by: ava at December 14, 2007 8:02 PMخدا حفظش کنه برای شما و ما...
Posted by: یاسمن at December 13, 2007 5:23 AMبعضی آدما نادیده دوست داشتنین!شما و کوچلوتون ازین دستین!ا سه تار و اشعارتون بسیار شورانگیزن!به خودم میبالم که با سایت شما آشنا شدم زنده باشید شاد سالم خوشبخت
Posted by: man at December 12, 2007 9:31 PM«لحن داوودی» چنان محبوب بود
لیک بر محروم ، بانگ چوب بود...
...
سلاممممم. همين اهنگي كه من خيلي دوست دارم.. شاهكاره.عين وجود سيد احمد شما.لذت بردم..جالب بود.
با سلام ،خيلي دلمان برايتان تنگ شده ما هميشه جايتان را در آكسفورد خالي ميكنيم ،ياد ان ايام بخير .
خدا وند حفظش كند در زير سايه پدر و مادر .
چه ملودي روح نوازي آدم رو به ياد ايران و خانواده ... مي اندازد.
ما به زودي داريم مي رويم ايران كاري نداريد؟
به اميد ديدارتان
نرگس
از من هم سلام و خدا قوت. از دغدغه انتقال فرهنگ و هنر ايراني به نسل بعدت حظ بردم. دغدغه ايران و ايرانيت! Iranian people deserve more بگذريم. من هم ار دريچه تعليم و تربيت و آنچه تصور مي كنم زير بناي تربيت انساني است دغدغه هاي بسياري براي كودكان همسن سيد احمد داريم.
اگر خواستيد اين تازه رسيده ما را هم ببينيد و كمي مطالب مدرسه اي بخوانيد،لطف كنيد و سري به مدرسه سبز بزنيد.
به اميد ديدار
ابراهيم طلايي
چه كلامي بهتر از قرآن؟
چه نوائي بهتر از موسيقي؟
تبارك ا... احسن الخالقين...
حساب نزديك است اميدوارم شرمنده جدمون نشويم
سپندي برايشان مهيا ميكنم و ...
ما شا الله
واقعيت اين است كه از پدر و مادري چنين صبور و آگاه و پدر بزرگ و مادربزرگي مهربان و دانشمند و اصيل ، چنين سيد احمدي انتظار ميرود. به اميد ان روزي كه سيد احمد كوچك ، انساني بزرگ و الگو ي ديگران و نيز سبب افتخار خانواده اش باشد و اين عين باقيات صالحات است.
دست پدر و پدر بزرگش را از دور مي بوسيم .
به اميد ديدار ...
:) خدا حفظش کنه انشاءالله.
Posted by: hesaam at December 4, 2007 11:46 PM«کار» آن دارد که حق افراشته ست
آخر آن روید که اول کاشته ست
هرچه کاری ، از برای «او» بکار
چون اسیر دوستی ای دوستدار...
حسن یوسف ، عالمی را فایده
گرچه بر اخوان عبث بد ، زایده
«لحن داوودی» چنان محبوب بود
لیک بر محروم ، بانگ چوب بود...
قوت اصلی بشر نور خداست
قوت حیوانی مراورا ناسزاست...
بر شهیدان «یرزقون» فرمود حق
آن غذا را نه دهان بد ، نه طبق
دل ز هر یاری غذایی می خورد
دل ز هر علمی صفایی می برد...
از لقای هر کسی چیزی خوری
وز قران هر قرین ، چیزی بری
چون قران مرد و زن، زاید بشر
وز قران سنگ و آهن ، شد شرر
وز قران خاک با بارانها
میوه ها و سبزه و ریحان ها
وز قران سبزه ها با آدمی
دلخوشی و بی غمی و خرمی
وز قران خرمی با جان ما
می بزاید خوبی و احسان ما...
ای بسا کس را که «صورت» راه زد
قصد صورت کرد و بر الله زد
آخر این جان با بدن پیوسته است
هیچ این جان با بدن مانند هست؟...
تا قیامت گر بگویم ، بشمرم
من ز شرح این قیامت قاصرم
این سخنها خود به معنی یا ربی ست
حرفها دام دم شیرین لبی ست...
هست لبیکی که نتوانی شنید
لیک ، سر تا پای بتوانی چشید! (مثنوی، دفتر دوم ، 1061 به بعد).
آن «سید احمد» طفل معصوم که شرح عاشقی اش را آورده اید ، از سر تا به پا نغمه های بهشتی را می شنود و می نیوشد و بلکه می چشد ، که او نیز از ابنای آدم است و در بهشت این لحنها را بشنوده است. و البته که تمامی اطفال ، معصوم اند و همین گونه که او هست. با فطرتشان می زیند تا روزی که - خدای ناکرده - میهمانان غریبه ی نا خوانده ای از بیراه برسند و در درون آنان لانه کنند و از فطرت پاک و زلالشان جداشان سازند.
دغدغه و نگرانی دینمدارانه ی آن عزیزی هم که نوشته اند«کاش با صدای قرآن برایشان وقت صرف می کردید» کاملا قابل درک است. در زمانه ای که قرآن و کلام شفابخش روح افزای الهی را تنها و تنها در قبرستانها و مجالس سوگواری و مراسم عزا می شنویم ، طبیعی و قابل فهم است که چرا کلام الهی برای نوجوان و جوان ما جذابیت حقیقی اش کم شده است ، اما کودک این صوت آسمانی را در می یابد و آن را می بلعد. همان گونه که دیده ام این « سید احمد» ی که مشتاق صدای ساز است ، با همان اشتیاق - و چه بسا بیشتر - به صوت و صدای قرآن گوش دل می سپارد.
این دو کلمه را نوشتم تا از نگرانی آن دوست بکاهم و به ایشان بگویم پدر این کودکی که مشتاق موسیقی ست ، خود نیز از خردسالی با قرآن مانوس و همدم بوده است و اگر اشاره ای به آن نکرده است ، شاید برای پرهیز از ریا بوده است.
والله اعلم باالصواب... والعاقبه للمتقین.
سلام
هميشه دلم مي خواد بدونم چه طور ميشه روحيه ي پاك يك بچه رو اينقدر لطيف بار آورد , يه كمي راهنمايي ميخوام.
الهي, احمد كوچولو بزرگ بشي چي ميشي!
سلام به خانواده برسانيد
سلام امير حسين عزيز
چه خوب كه احمد كوچولوي جيگر كنار دستم نيست وگرنه لپي براش نميذاشتم. به اميد روزي كه كارهاي اين عزيز را همراه پدر و عمويش ضبط كنم. فقط يادش بده مثل پدرش هنگام ضبط از اينور استوديو نره اونطرف.
Posted by: محمد میناچی at December 2, 2007 8:14 PMدوست عزیز
سلام و سپاس. با قرآن و الحان و اوزان بینظیر آن و موسیقی نهفته در آیاتش نیز از نخستین روز تولد انس گرفته است.
واقعا ظرف وجود کودکان پاک و صافیست. اما ای کاش با صدای قرآن برایشان وقت صرف می کردیم. ای کاش صدای قرآن در نهاد ما جا پیدا می کرد. ای کاش فرزندانمان با کتاب الهی شان انس می گرفتند. ای کاش...
Posted by: at December 2, 2007 1:06 PMقربونش . چقدر نازه ....مراقبش باشيد خدا پدر و پسرتان را حفظ كند .
هي شاعر كه شدي خيال تو يعني حكومت دوست
سلام آقاي سام. خوش به حال احمد كوچك با وجود پدر و عمو و دوستان عمويي كه داره. (البته مادرش هم فكر نكنم كمتر باشه) چقدر زود بزرگ شد. هنوز هم اون نواي پيانو و سه تار آرامش بخش من و مطمئنا خيلي هاي ديگه است. پا قدم خوبي داشت اين كوچك دوست داشتني.
يكي از دوستان به دنبال خريد كار هاي قبليتون بود. اگه ممكنه راهنمايي كنيد كه از كجا تهيه ميشه كرد. هنوز هم در انتظار آلبوم جديد هستيم. راستي خبردار شديد كه همايون شجريان طولاني ترين تصنيف ايران رو خوند؟ لينكش رو براتون مي گذارم.
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=39268
سلام...ديشب كنسرت گروه عارف به يادتون بودم...دقيقا زماني كه نوازنده ي سه تار تك نوازي را آغاز كردند!
و اما از احمد كوچولوي عزيز:خوشا به حالتون كه همچين پسر با ذوقي داريد...متاسفانه جوانان امروز ايران اكثرا از موسيقي اصيل رو برگردوندند...و شعور موسيقيايي احمد 18 ماهه ي شما بيشتر از خيلي هاست!
موفق باشيد...يا حق!
سلام
به به، پس لازم شد برای دیدن احمد هم شده، شما را ببینیم
اين موجود عزيز چند روزي هم مهمان من بود چند روز دلپذيز و فراموش نشدني!
هر صبح كه چشمش را مي گشود بعد از آب خوردن هنوز در تختش بود كه ساز خبر مي كرد . مدتي در حالت خلصه به موسيقي گوش مي داد تا كم كم هوشيار مي شد.
بعد به اشپز خانه مي رفتيم برا ي صبحانه , وارد نشده مي گفت ساز! .در حالي كه صبحانه مي خورد حواسش كاملا" به موسيقي بود و سرو گردنش را حركت مي داد, انگار بيش از انكه غذا بخورد موسيقي را مي بلعيد .
صبحانه اش كه تمام ميشد به طرف پله ها حركت مي كرد در حاليكه كه مي گفت:
تنبك. تنبك تنبك تنبك .....
بله اين هم از نوهْ هيجده ماههْ ما!!!!!
خداوند به سلامتش بدارد, به راه راست هدايت و عاقبتش را به خير كند.
مادر بزرگ
عزيز است. خيلي زياد . خدا سلامت نگهش دارد و سرزنده. لذت بردم
Posted by: parnian at December 1, 2007 9:26 AMسلام عزیز. آقا من نگران شدم از بابت هدفون و گوشهای این نازنین. اما جالب اینکه تنبک برای او ضرب زورخانه است و شیوهی نواختنش هم ناخود آگاه گویا همان طور است. یعنی دست راست آزاد و میکوبد بر صفحه.
خدا حفظش کند...
بسيار زيبا و خواندني بود .به اميد آنكه كودكان امروز آينده فرداي علم و فرهنگ را هر چه بهتر بسازند.
Posted by: tajabadi at December 1, 2007 4:01 AMخيلي لذت بردم اين پست را خواندم. دست هاي كوچك اش را چنان روي تنبك قرار داده انگار قبل از تولد آنرا اموخته... بي گمان آينده درخشاني با موسيقي - ساز - خواهد داشت.
Posted by: fereshte at December 1, 2007 2:48 AM