« November 2007 | صفحه‌ی اصلی | January 2008 »

بايگانی: December 2007

December 1, 2007

بابا، ساز!

Ahmad Sam

هر روز صبح چشمهایش را که باز می‌کند اول می‌گوید: «آب بده!». و بعد بدون استثنا می‌گوید: «بابا، ساز!»

با دیدگان خواب‌آلوده و موهای پریشان می‌دود به سمت ضبط صوت و فریاد می‌زند: «بابا، ساز!» و اگر در روشن کردن ضبط چند دقیقه‌ای تاخیر بیفتد بی‌وقفه فریاد می‌زند: «ساز، ساز، ساز، ساز، ساز!»

ضبط را برایش روشن می‌کنیم. گوش می‌کند و سر و دست تکان می‌دهد و سماع این کودک هجده‌ماهه من را هم به وجد می‌آورد تا با او چرخ بزنم. موسیقی تمام می‌شود و هنوز چند ثانیه نگذشته با انگشتش به ضبط اشاره می‌کند و باز فریاد می‌زند:«ساز، ساز، ساز، ساز، ساز!» و این ماجرا ادامه دارد. این بچه گویی از ساز و آواز خسته نمی‌شود.

شاید از اولین کلمه‌هایی که یاد گرفت «تنبک» بود. عاشق عمو علی‌ست و تنبک‌هاش. دو طبقه را چهار دست و پا یکنفس می‌رود بالا و در راه‌پله هزار بار می‌گوید: «عمو! تنبک!»

تفریحش این است که بنشیند روی یکی از تنبکهای عمویش و دو دستی بکوبد روی آن! و یا در بغلم بنشیند و سه‌تار گوش کند.  

وقتی از خانه بیرون می‌رویم باید مدام برایش بخوانم! و اگر لحظه‌ای سکوت کنم، داد می‌زند «ساز!». یک روز یکشنبه که با هم برویم بیرون آنقدر باید برایش بخوانم که شب دیگر نمی‌توانم حرف بزنم!

 دیدیم دیگر اینطور نمی‌شود ادامه داد. رفتیم یک آیپود کوچک برایش گرفتیم، تا بیرون خانه با هدفون «ساز» گوش کند و لااقل در مترو جلوی مردم مجبور نباشم مرتب آواز بخوانم! گوشی‌ها را که در گوشش می‌گذاریم شروع می‌کند به تکان دادن سر و کله‌اش و مسافران اطرافش را در قطار از مرد و زن و پیر و جوان می‌خنداند!

از این ماجراهای احمد کوچولو و عشقش به «ساز و آواز ایرانی» چند تا فیلم گرفته‌ام. شاید هم یک روز گذاشتمشان روی یوتیوب!!

این بداهه‌ی پیانو و سه‌تار را هم که یک شب پیش از تولدش با سینا جهان‌آبادی زدیم، تا نشنود خوابش نمی‌برد!

موسیقی در نهاد ماست. اگر دوست داریم فرزندانمان با هنر و فرهنگ سرزمینشان انس بگیرند باید از پیش از تولد، برایشان وقت صرف کنیم. ظرف وجود کودکان پاک و صافیست. از هر چه در آن بریزیم پر می‌شود.

 

Powered by
Movable Type 3.34