« مرخصی | صفحه‌ی اصلی | عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت »

دوشنبه ۲ مهر ۸۶::September 24, 2007

«می‌دانم که می‌آیی»

اجرای ارکسترال تصنیف «می‌دانم که می‌آیی» را می‌توانید در قسمت موسیقی «یک سبد آواز نو» (دومین تصنیف) بشنوید.


می‌دانم که می‌آیی
چه غم دارم ز تنهایی
می‌باری چو ابر بهار
می‌شویی از دل غبار
می‌تابی چون آفتاب
می‌ربایی از دیده خواب

می‌رسد با بانگ صبح از سوی او
آن نسیم جانفزای کوی او
گر دل من بی‌‌قراری می‌کند
او بهارست و بهاری می‌کند

می‌دانم که می‌آیی
چه غم دارم ز تنهایی
شب هجران شود کوتاه
رسد صبح امید از راه...


مطالب مرتبط

نظرها

گفته بودم که آثار شما را دوست دارم؟
به پدر سلام و بوسه می فرستم. به پسر نيز.

سلام بزرگوار،
مثل همیشه زیبا و دلنشین. ملودی زیبا، نوازندگان چیره دست. ضبط عالی .حیف که قابل ندانستید. همیشه موفق و سلامت باشید .

سلام...
بابت همه ی لطف ها و زحمت هاتون ممنونم...
هر چقدر گوش می دم این آهنگ رو سیر نمی شم. از هفته ی گذشته مدام توی گوشمه و به قول بزرگ مرد فردا (احمد) به به ...

سلام آقاي سام عزيز

واي چقدر دوست دارم اين آهنگ رو ...
اومدم تا با اجراي اركسترال بشنومش
اما اين بلندگو ما امروز بد قلكي مي كنه صداش در نمي اد :(

حالا آهنگ رو دانلود كردم ببرم خونه گوش كنم.
بعد از شنيدنش دوباره مي ام خدمتتون

من با اين آهنگ خاطره ها دارم...

ازتون خيلي خيلي ممنونم.
به خدا سپردمتون.

با آرزوي توفيق روز افزون.

سلام اين تصنيف براي من ياد آور بهترين خاطرات است ...با ديده گاني خيس ازخنده غم ها.... ممنون

با سلام دوباره

بالاخره سماجت من جواب داد.

واقعا زيباست.

دستمريزاد به همه عزيزاني كه تلاش كردند و ما نتيجه تلاش و همت شما رو به گوش جان مي شنويم.

به اميد آمدنش ...
مي دانم كه مي آيي ... چه غم دارم ز تنهايي

با تشكر از تك تك عزيزان و آرزوي موفقيت و سلامت.

بالاخره بعد از مدتها ناامیدی از بدسلیقگی خوانندگان جوان مثل همایون شجریان از شنیدن این کار خیلی لذت بردم. کاش آقای جهان آبادی هم به جای کار با کارخانه تولید انبوه آهنگسازی آقای ضرابیان همیشه با امیرحسین سام کار میکردند. شعر و آهنگ بینظیر. تنظیم زیبا و کار خواننده بی عیب. یقین دارم اگر منتشر شود مورد استقبال بی بدیلی قرار میگیرد.

درود بر شما
پیش از هر چیز بسیار شادم از بازگشت شما.
اجرای ارکسترال "می دانم که می آیی " پس از 3 ماه انتظار، سوغاتی خوبی است که در این روز زیبای پاییزی دریافت کردم.
حال بسیار بسیار خوبی دارم از شنیدنش، سپاس از شما و تمامی دوستان گرانقدرتان.
پاینده باشید و سلامت و شاد.

نميدونم اينهمه به به و چه چه كمكي هم ميكنه ؟!

و اما اگر واقعا در محيط آكادميك فعاليت ميكنيد و احترامي قائليد بايد گفت اين آهنگ شما صرفا يك " سكانس پايين رونده " كسل كننده است كه بخش مياني هم متاسفانه چندان كمكي به جبران نميكند..همان سه نت پي در پي پايين رونده...تازه تكرار آنرا دوباره در همراهي سازها هم آورده ايد ..!! باضافه مقداري كنترپوان جهت تنوع و چند پاساژ ارتباطي فريز ها.
اين موسيقي " بك گراند" براي تصويرهاي صدا سيما ! كه با يك بار شنيدن حفظ ميشوي و خارش مغزي ميگيري !
اميدوارم اگر اينبار هم حرفمو سانسور ميكنيد لااقل تاثيري رو كارهاي بعدي داشته باشه.
براي توضيح بيشتر تكنيكي حاضرم.

دوست رهگذر

سلام و درود فراوان

از اين كه به موسيقي ما گوش داديد ممنونم.
من هم مثل شما واقعا در تعجبم كه اجرای نخستین اين شعر و ملودي بسيار ساده، برای چه در این همه وبلاگ پارسی‌زبان پخش شده؟ برای چه بیش از هزار نفر شخصا به آهنگساز آن ایمیل زده‌اند و فایل آنرا در خواست کرده‌اند؟ گاهی به صورت تصادفی به سایتی برخورده‌ام که شعر و موسیقی ما را بدون ذکر ناممان پخش می‌کنند و از کثرت علاقمندان و نظرات آنها حیرت کرده‌ام. شبی که «اشکان کمانگری» این تصنیف را در کنسرت دانشگاه لندن زمزمه کرد و بسیاری از حاضران آنرا از بر و همراه ما خوانند، ما هم شگفتزده شدیم.
من هم چندین سال است که به سوال شما فکر میکنم.
راستی چرا؟

در ضمن تا به دیگری بی‌احترامی نکنید سخن شما در «یک سبد آواز نو» سانسور نمی‌شود.


با مهر و ادب

مممم...سليقه عموم ! همان بحث هميشگي . خب مسلما توليد انبوه از ايندست بسيار شده ست.همگي را مردم دوست دارند و سرودست ميشكنند.و بعد از چندي...پووووووف...
تمجيد و تعريف كردن كه زحمتي ندارد و چيزي رو ثابت نميكند.افكتهاي موزيكال ميتوانند آرامش بخش خوشايند و نوستالژيك باشند.اما حتما انتظار نداريد كاري قوي و هنري قلمداد شوند.
در پهنه موسيقي جهاني كاري ساده تر از " پرلود شماره يك " باخ در دو ماژور ،دفتر اول نوشته نشده . مثل كار شما تنها از يك موتيف يا فيگور تشكيل شده و دائما تكرار ميشود . مثال خوبيست از هيچ چيز و همه چيز !! يك پديده براي بي نهايت زمان...
هنر آنسوي ديوارست و هنرمند تنها كسي ست كه توانايي ديدن آنرا دارد نه عامه مردم .اگر غير از اين بود هيچوقت"پيكاسو" يا "دبوسي"يا" عليزاده" نميداشتيم.
اما آنچه بيشتر از هر تعريفي به كار ايشان ميخورد گوشها و چشمهايي ست كه خوبتر بشنوند و ببينند و بهتر نقد كنند.

خب مثل اينكه من به اشتباه گذرم اينجا افتاده...
خوش باشيد

×× در ضمن رك گويي منو ميبخشيد اهل تعارفات و پرده پوشي نيستم××

موسيقي روحنوازي بود...فوقالعاده بود

آمدي
خواندي
شوري در دلم به پا كردي ...

سلام به رهگذر عزيز
من مثل شما علم موسيقي ندارم و از اين واژه ها كه بكار برديد هيچ نمي دانم و فقط ميتوانم سرم را تكان دهم !!!!! اما فقط اين را ميدانم كه وقتي عده اي از مردم( با دل و شعور هر چند بدون علم موسيقي) از تصنيفي تمجيد و تشكر مي كنند و ابراز احساسات ، اين را ميرساند كه آن تصنيف در دل مردم جا كرده (اميدوارم قابل درك باشد )!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟...... با گفته ي شما در رابطه با تكنيكي تر شدن كارها كاملا موافقم . اما با توجه به وضع موجود كه موسيقي سنتي ما رو به سوي نا كجا آباد كرده و مي تازد و..... !!!بسيار اندك اند كارهايي كه در دل جا باز كنند ومورد توجه حتي همين عموم ( بدون علم موسيقي) قرار بگيرند .
پس اگر شما اثري ساختيد كه مورد توجه عموم قرار گرفت و روح تازه اي به جانشان بخشيد ،اگر هم داراي اشكالاتي بود مي ارزد . هنرمند براي مردم است و اگر سلايق مخاطب خود را بداند هنرمند است .

با سلام
میخواستم پیامی برای دوست عزیز آقا یا خانم رهگذر داشته باشم، نمیگویم ربطی به من ندارد، اینجا میگویم دارد چون هستم.
نقد کردن و ایراد گرفتن بسیار راحت تر است از تعریف کردن.
از نوشته ایشان حس نقد نمیتوان یافت، اتفاقا " همان بحث همیشگی" وقتی میبینیم کسی اثری ایجاد کرده شنونده ای دارد با خود میگوییم چرا من که مثلا فکر میکنم دانشش را دارم سهمی و اثری ندارم. سخن از این جنس در ادب، هنر و دانش و اقتصاد سرزمین ما، با شرمندگی بسیار است.
آنچه من دیدم اینجا، شما آثارتان و لذتی را که با خلقشان حس میکنید با دیگران شریک میشوید و چه نیازی است به تعریف و تمجید من و ما هایی که همواره مصرف کننده هستیم در این عالم هستی و همه مان میدانیم که همیشه، بهترین ، زائیده انبوهی از تصحیح ها است.
امید علم مان همراه با عمل و خدمت به بندگان او باشد.
عماد

من نميدونم تا چه اندازه اينجا اجازه هست در اين مورد گفتگو كرد چون بهر صورت يك وب لاگ خصوصي ست نه فاروم عمومي..؟
ما ايرانيها وقتي ميخواهيم آدامس وكفش هم بخريم با يه آدم وارد ميريم خريد تا چه برسه به دلار يا طلا يا ماشين يا خونه خريدن.
فقط نميدونم به هنر يا به موسيقي كه ميرسه همه صاب سليقه و يه پا خواننده و نوازنده ميشيم ؟! و از هر چي خوشمون اومد اونو مرغوبتر تشخيص ميديم ؟
بحث بر سر اين نيست كه سليقه عامه از نافهمي ست ، خير ابدا اينطور نيست . بحث اينه كه سليقه عموم معيار " زيبايي شناسي " نيست. عامه هنر روز را ميپسندند. اما هنرمند بدنبال كمال هنري ست و زيبايي نهايت ندارد . او ميتواند درب هاي تازه تري رو بروي شما باز كنه و روشناي نقاط كور و تاريكي از هستي بي انتها باشه و لحظاتي از الهامات خودش رو با شما شريك بشه...
خب عده اي به سليقه عموم بسنده ميكنند و در جا ميزنند. موسيقي مصرفي و شاد و خوب و بي آزار و گاهي هم با عطر و پودر و كراواتي . اينم خوبه و سرگرم كننده ست . چرا كه نه ؟ عده اي ميپسندند و تاثير ميپذيرند.

هنرمندان بزرگ پيوسته در پي آنند كه منتقدين ماهر يا همپالگي هاشان در مورد كارشان چه نظري ميدهند . مردم به امضا پاي اثر استناد ميكنند .

مخلص كلام آنكه ما موسيقي بد نداريم اما بهتر از اين باز هم داريم.

سلام جناب سام عزیز
برای اولین بار هست که بهت سر می زنم . واقعا لذت بردم . زیبا می نویسی و هنر ارزنده ای هم داری ،قدرشو بدون ، فوق العادست .
با چند از کارات واقعا لذت بردم .
دو نوازی که به همراه اقای جهان آبادی داشتی و همچنین می دانم که میایی
عالی بود
در ضمن بسیار خوشحال میشم که بهم سر بزنی و دل نوشته های منو یه نگاهی بندازی . راستی بیشتر هم خوشحال میشم که اگه از وبلاگم خوشت اومد منو لینک کنی ، منم با افتخار شما رو لینک کردم . یه جای اختصاصی .
ممنونم بابت آرامشی که تقدیم کردی !
قربانت
التماس دعا
شب و روز متعالی بخیر

آقا/خانم رهگذر
واقعا آیا شما خودتان را گول می زنید؟ واقعا فکر می کنید تصنیف میدانم که می آیی یک تصنیف عامه پسند است؟
اگر عوام ما علاقه به چنين تصنیفی دارند که می گوید: او بهار است و بهاری میکند پس به این عوام افتخار میکنیم و از خواصی چون شما که دل به چند خط اصطلاحات موسیقایی بستید و روح هنر را فراموش کرده اید بسی نا امیدیم.
یادتان باشد یکی از رموز ماندگاری شاهکارهای موسیقی همین سادگی آن هاست و این که با همه سادگی زیبا هستند و از بسیاری آثار تفاخرآمیز در میان اهل دل مقبولترند.

خانم/آقاي صبا
ببخشيد منظور شما رو متوجه نميشم ... او "بهارست و بهاري ميكند " در حد و سادگي عوام نيست منظورتون اينه ؟
اونوقت رمز جاودانگي "سادگي" ست ؟

ميشه يه كم بيشتر توضيح بدين ؟

کمر کلمه می‌شکند، زبان در می‌ماند. دوست داشتنی و زیبا بود جناب سام!

حضرت آقای رهگذر ، سلام بر شما

از نوشه هایتان معلوم است که تحمل انتقاد و شنیدن سخن مخالف را ندارید. بنا براین بنده نه از موضع مخالفت و انتقاد ، بلکه به عنوان یک شنونده و خواننده ی این سایت به چند نکته اشاره می کنم و در می گذرم. گذشت زمان ،همواره بهترین داور بوده و هست. به نظرات و سخنان من و شما هم هیچ اهمیتی نخواهد داد. چند سال دیگر صبر می کنیم. اگر زنده بودیم ،حقیقت بر ما آشکار خواهد شد.

1. نوشته اید «نمی دانم اینهمه به به و چه چه کمکی هم می کند؟».از شما می پرسم : کدام همه به به و چه چه؟! به نظر شما 8 عدد تشویق یا اظهار لطف در مورد یک تصنیف ، «اینهمه به به و چه چه» است؟ معلوم می شود تا حالا در عمرتان کسی ار شما تعریف و تمجیدی نکرده است که 8 اظهار نظر را به اندازه ی یک استادیوم ورزشی از هورا کشان و هیاهو کنندگان دیده اید! حالا گیریم که«اینهمه» زیاد هم باشد. به نظر شما چه کمکی باید بکند؟ و اصلا چه کمکی می تواند بکند ، بجز خسته نباشیدی و رنج یک کاررا از تن چهار تا جوان به در آوردن ، دیگر چه اثری دارد؟ مردم(یعنی همین تعداد مشخص بیننده ی این سایت ) می بینند، می شنوند ، . نظری هم می دهند یا نمی دهند.تمام می شود و می گذرد. همین و بس!

2. تصور می کنم اکثر خوانندگان نظر شما مانند من معنای «یک سکانس پایین رونده ی کسل کننده» را نمی فهمند. کما این که اگر مثلا نوشته بودید : « یک سکانس بالا رونده ی نشاط آور» باز هم معنای آن را نمی فهمیدیم. آخر ما آدمهای ساده ی نسبتا کم سوادی هستیم که موسیقی را با گوشها و دلهایمان می شنویم ، نه با کتابهای آکادمیک و اصطلاحات مرعوب کننده ی عوامفریب. آقای (یا خانم؟) رهگذر! شما قطعه ای از آثار موسیقایی یا ادبیات داستانی یا سروده های خودتان(یا هر کس دیگر) را را به بنده ی حقیر معرفی کنید تا در همین صفحه یک مثنوی هفتاد من کاغذ از اصطلاحات آکادمیک در نقد آن بنویسم . به نحوی که تا صبح قیامت هم نتوانید پاسخی به آنها بدهید و بعضی از خوانندگان هم مرعوب سواد و اطلاعات آکادمیک بنده شوند. به نوشته ی خودتان توجه فرمایید : «...مقداری کنترپوان جهت تنوع و چند پاساژ ارتباطی فریزها» که با شنیدنش خارش مغزی می گیری...

3. خدا را شکر توضیحات بیشتر تکنیکی - به قول خودتان - ندادید وگرنه همه جای تنم را به خارش می انداختید.حضرت رهگذر! ضمن احترام به نظرات شما ، تعجب می کنم که با داشتن ادعای اطلاعات آکادمیک ، هنوز متوجه نشده اید و باور ندارید که اولا موسیقی یک امر «سلیقه ای» است. مانند علم ریاضی نیست که در یک سیستم مشخص برای هر پرسش یا ابهامی ، پاسخی مشخص و منحصر یه فرد داشته باشد. ثانیا سازنده ی این آهنگ هم تا آنجایی که من می بینم ، اصلا ادعایی مبنی بر آکادمیک بودن کارش (ویا حتی خوب بودن کارش ) نداشته است.آیا شما هرگز فکر نکرده اید که شنیدن یک قطعه موسیقی که غذای روح است ، مانند خوردن یک لقمه غذاست که خوراک جسم است؟ هیچگاه نمی توان کسی را ملامت و سرزنش و نقد کرد که چرا قرمه سبزی را از قیمه یا پیتزا بیشتر دوست دارد. یا چرا والس های اشتراوس را از سمفونی 5 یا 9 بتهون بیشتر می پسندد ویا چرا دوغ برایش از کوکاکولا گواراتر است.می توان؟

4. به سلیقه ی عوام و بحث عامه هم می رسم. موسیقی خوب به گفته ی یکی از استادان ایرانی آن است که« خواص بپسندند و عوام آن رابفهمند.». بگذرم از این که شما کاربران اینترنت را در کشورمان جزو عوام به حساب آورده اید ، اما فرض کنیم که تمام این نظر دهندگان مانند من جزو عوام باشند. باید قدری صبر کنیم و طاقت بیاوریم تا ببینیم خواصی که ضمنا ریگی هم به کفش نقد و نظرشان ندارند ، چه نظری خواهند داد. قصه ی «ریگ» هم که مشخص است و خودتان بهتر می دانید.«چون غرض آمد ، هنر پوشیده شد.».

5. بنده این حق را به خودم می دهم که هیچیک از کارهای پیکاسو را نپسندم ، اما از آثار داوینچی و رافائل و میکل آنژ لذت ببرم. بنده نوازندگی چند سال اخیر بی در و پیکر هندی -تاجیکی - ایرانی علیزاده را اصلا نمی پسندم ، اما مضرابهای شهنازی و لطفی و شهناز را دوست دارم.

6. نوشته اید: « همه دوست دارند و سرودست می شکنند و... بعد از چندی... پوووف» و اضافه کرده اید که این کار هنری و قوی نیست. آیا فکر نمی کنید « پیش بینی» در فرهنگ آکادمیک که شما سنگ آن را به سینه می زنید ، اصلا یا شدنی نیست و یا حتما بایستی مبتنی بر داده های دقیق کمی(کمیتی) آماری باشد و با روشهای مثلا اکونومتریک صورت گیرد؟ سنگ گفتمان و فرهنگ آکادمیک را به سینه می زنید ، بدون این که به لوازم و پیش نیازهای آن آگاه یا معتقد باشید.وانگهی ، مگر کسی انتظار داشت که حضرتعالی این کار را «قوی و هنری» قلمداد کنید؟

7. آکادمیک هستید. قبول. درس خوانده هستید ، قبول. موسیقیدان و موسیقی شناس هستید، قبول. در سه سطر مطلبی که نوشته اید چندین اصطلاح افکت و پرلود و موتیف و فیگور و... به کار برده اید. قبول. ما حقیقتا متوجه شدیم که چه قدر باسواد هستید و امیدواریم به مراحل بالاتر هم برسید ، البته اگر در 3 سطر مطلب این همه اصطلاح هم به کار نبرده بودید ، همه به سطح سود و دانش و معلومات شما پی می بردند(چیزی که از نظر حقیر به خودی خود هیچ ارزشی ندارد و بسته به این است که این ابزار در دست چه انسانی قرار گیرد و چه نوع استفاده ای از آن بکند.) اما بگذرم و بگویم که شما « واقعیت» را اصلا و به هیچ وجه ندیده اید و نمی بینید.(ویا خدای ناکرده ، نمی خواهید ببینید.). واقعیت (یا لااقل بخشی از آن) از نظر نگارنده این است که یک پزشک جوان شاعر نوازنده ی مقیم لندن که علیرغم زندگی در فرنگ مانند بعضی هموطنانمان یکشبه با موسیقی ایرانی و ادبیات و زبان فارسی بیگانه نشده و ضمنا هیچ دوره و کلاس آهنگسازی را هم ندیده است ، شعری سروده ، آهنگی ساخته و با عشق ، بدون هیچ ادعایی و چشمداشتی رنج سفر و هزینه های ضبط را بر خود هموار کرده و یک هدیه ی هنری به دوستانش در سایت خود تقدیم نموده است. این که دیگر به قول حافظ « ...فرصتی دان که زلب تا به دهان اینهمه نیست!». همین و بس. او - تصور می کنم - نه ادعایی دارد و نه جا را بر کسی تنگ کرده است. گر تو بهتر می زنی ، خوب ! بستان بزن!

7. حضرت رهگذر ! اگر شما بیش از پنجاه سال سن دارید که حقیقتا بایستی این فرزند معنوی را ضمن نقد بدون زهر بدون تحقیر ، تشویق می کردید تا کارهای بعدی شان را بهتر انجام دهند و اگر خودتان هم جوان هستید که آفتاب آمد دلیل آفتاب.

8. معلوم می شود با آن که دانش موسیقایی دارید ، در زمینه ی ادبیات ،احتمالا یا شعررا نمی شناسید یا با شعر مانوس نیستید. « او بهار است و بهاری می کند» بر خلاف نظر شما یکی از زیباترین مصراعهایی ست که یک شاعرپارسی زبان می تواند بسراید. مملو از تصویر و عنصر خیال و تلمیح و استعاره و کنایه است و در عین حال ساده و روان و بی آلایش و بی آرایش لفظی هم هست.سراینده اش هم به زعم شما خود را هنرمند بزرگی نمی داند و تصور می کنم ایشان هم قبول داشته باشند که انسان در تکامل است و زیبایی هم نهایت ندارد . کارهای ایشان هم در آینده امیدواریم بهتر و بهتر از این بشود که هست.

9. اگر به جای این آهنگساز جوان بی ادعا بودم ، این تصنیف ماندگار « می دانم که می آیی» را بنا به گفته ی معروف طه حسین نویسنده ی مشهور عرب به کسانی هدیه می کردم که «خودشان کاری نمی کنند و از این که دیگران هم کاری انجام دهند ، در رنج و هراسند.»

10. بر قرار و با قرار باشید.

سیاوش

جناب سياوش

ديالوگي فني بين بنده و آهنگساز برقرار شد كه ايشان جوابي هم ندادند. مهم هم نيست چون بگمانم خود ايشان متوجه منظورم شده اند.
اكادميك هم از اين نظر عرض شد كه خود آهنگساز دوره عالي طي كرده ست(در طب گويا ) و مبناي كار در دانشگاه " چرايي و چگونگي "ست و دليل يابي و سپس درمان . " فيزيوپاتولوژي " اگر اشتباه نكرده باشم ...در موسيقي بهمين سياق ....بنابراين زباني مشترك بين بنده و ايشان از باب تحليل و نقد كاربردي برقرارست كه بهتر از صد تمجيد بي پايه است.
از شخص ديگري هم انتظار دانستن الفاظ فني نميرود و هاي و هوي شما بيموردست.

"خارش مغزي "هم بزماني اطلاق ميشود كه فيگور يا موتيف يا عبارت كوچكي از موسيقي در ذهن شنونده چنان جا سازي ميشود كه ناخودآگاه دائما آنرا ميشنود و تكرار ميكند كه گاهي آزار دهنده هم هست. مثل موزيك بسياري از آگهي هاي تبليغاتي .
تناقض گويي خانم يا آقاي صبا را بگذاريم خودشان پاسخ دهند.
موسيقي روحست و عسل است هم يك تحليل آبكي و روبنايي ست و دانش موسيقايي پله اول نوشتن يك كار قويست.

بين "ساده" و " پيش پا افتاده " هم زمين تا آسمان فرق است .
پرداختن شما به شخص بنده هم اتلاف وقت است و دردي را دوا نميكند.

با احترام

با سلام
خیلی با خوب بود، خسته نباشید.
واقعا که خواب را از ما ربوده است. باید بگویم که صدای آقای کمانگری نیز بسیار زیبا است و به نسبت از اجرای قبلی ایشان بهتر بود البته این نظر حقیر است.

سلاممممم. به به
بي نظيره!
دگر باره سر مستان ز مستي به سجود آمد
خيلي زيبا و شادي آفرين بود...آفرين باد بر مردان مرد روزگار
...زنده باد. دست شما و گروهتون درد نكنه.

دوست عزیز رهگذر

پیش از این نوشته بودید که «مثل اينكه من به اشتباه گذرم اينجا افتاده...خوش باشيد»
اما مثل اینکه مقیم دایمی زلف «یک سبد آواز نو» شده‌اید و خوش سوادی یافته‌اید!
«کششی که عشق دارد نگذاردت بدینسان
به جنازه گر نیایی به مزار خواهی آمد!»

دوست عزیز، درس عشق در دفتر نیست. بحث آکادمیک مربوط به علوم آکادمیک است. موسیقی شرقی که بر پایه خلق بداهه ملودی است از جنس آن حس است که مولانا آن را در مقایسه با پنج حس دیگر زر سرخ می خواند:
پنج حسی هست جز این پنج حس
کان زر سرخ است و این حس همچو مس
صحت این حس بپرسید از طبیب
صحت آن حس بپرسید از حبیب!

دوست مهربان، بنده هیچ وقت تصمیم نگرفتم که آهنگساز شوم و آهنگی بسازم. گاهی شعر و ملودی بی‌اختیار بر زبانم جاری می‌شود. برخلاف بعضی دوستان که مثلا هیچ انسی با مولوی ندارند و چون فرضا امسال سال مولاناست بسیار کوشیده‌اند برای خلق آثاری نامتناسب با آن چه از درون آن بزرگوار جوشیده‌است.
فراموش نکنید که نخست موسیقی بود و بعد ساز و بعد منتقدان و عالمان موسیقی! عالمان موسیقی می‌کوشند تا از رازهایی که در گوش اهل دل خوانده شده پرده بردارند و دریابند که رمز اقبال مردم به پاره‌ای آثار هنری چیست. آن‌ها به دنبال کشف اسراری می‌گردند که خود خالق اثر هم در لحظه خلق آن احتمالا از آن آگاه نبوده است، چرا که در هنگام مستی عقل تاجر محاسبه‌گر مجالی برای فضولی نمی‌یابد.
دوست مهربان،
اگر از موسیقی ما خوشتان نمی‌آید، ضررورتی ندارد مدام به اینجا سربزنید. الحمدلله تکثر در دنیای مجازی به شما این امکان را می‌دهد که موسیقی دلخواه خود را جای دیگر بیابید.

با مهر و ادب

سلام
اول اين بار كه رد پاي رهگذر عزيز در پنجره ي دلتنگي يافتم و... !!!!!!!خود را عموم بدون علم موسيقي معرفي كردم و حرف دلم را زدم ،چون حس كردم شايد جوابم را تنها خودم مي فهمم و رنگي از جنون من است ! اما جاي بسي غرور است كه رهگذران اين پنجره ي دلتنگي عاقلانه عاشق اند و عاشقانه عاقل ......به وجودتان مي بالم و آرزوي بهترين ها را دارم .
آتش بگير تا كه بداني چه مي كشم
احساس سوختن به تماشا(با علم موسيقي) نمي شود ....؟؟؟؟!!!!

مجتبي
التماس دعا

من حدودي نوشته هاي "رهگذر" رو خوندم...

احساس ميكنم رهگذر از قشر همان "داريوش" سابق ست ...
علمشو داره و بايد از علمش استفاده كرد. بايد از همه چيز ياد گرفت.دستشون درد نكنه.

اتفاقا بين دوستاي ما اصلا از اين طور موسيقيها نميپسندن..ولي محتواي اين اثر اونقدر بااهميته كه من ناگزير ازش دفاع ميكنم.البته خيلي از موسيقي نميدونم ولي با هنر و زيباشناسي اصلا بيگانه نيستم/ و حتي اگر نا هم خواني اي هم احساس كنم بارها گوش خواهم داد ، چون خيلي به زيباشناسي اي كه بر اساس قراردادهاي بشر باشه ميانه خوبي ندارم.و خب فطرتا همه ميتونن زيبايي رو درك كنن و مرزي نداره.البته به علم محدود بشر!

"رهگذر" اگر ايراني باشن حتما سرود ايران ايران رو كه يكي از بازيگر هاي تلوزيوني خونده هم شنيدن.
اين كار هنوز پس از سالها قلب انسان رو مورد هجوم عظمت خود قرار ميدهد.
گذشته از بحثهاي تكنيكي" رهگذر "...(ياد دوستمون داريوش به خير چقدر باهاش بحث كرديم سر عشق و عقل!)
اما گذشته از اون بحثهاي تكنيكي كه "رهگذر"برامون ميگن ، ما با كارهاي زيباي شما ارتباط روحي برقرار ميكنيم.حالا ما كه نميگيم دست روي دست پيدا نميشه/
ولي روح بخش بود
خب ديگران ميتونن برن فقط موسيقي بي عيبي رو گوش بدن كه ميتونه به بالندگي احساسشون كمك كنه/
ولي ما امروز از اين دريچه به تماشا نشستيم و كاريش هم نميشه كرد.چه سطح پايين پسند باشيم چه مشكل پسند با تشكر گوش ميديم و لذت ميبريم.
و حتي منتظر شنيدن تمرين هاي شما هم هستيم . شما خودتون آقاي اميرحسين سام ، ميدونين كه من اصلا شما رو نميشناختم فقط در جستجوي يكي از كارهاي شما تا وبلاگتون اومدم.
همون پيانو ، سه تار كه كار شما و اقاي جهان آبادي بود.
كلا هنر واقعي به نقد نمياد كه بهتر يا خوبتر بشه.زيبايي اون فقط يكبار گفته خواهد شد..اون كار بازار كه بارها نقد ميشه و تغيير ميكنه.در نهايت اساس كار همونه كه هنرمند يكبار خلق كرده.
خلاصه چه بد پسند باشيم چه عالي پسند لذت برديم..و جاي تشكر داشت.آفرين باد.

دكتر عزيز
متاسفانه بايد عرض كنم خير. با مولانا خواندن از عشق گفتن (سوپاپ اطمينان هميشگي) نميتوانيد طفره برويد.

اصولي هست كه زير بناي اصلي هر مكتب شرق يا غرب را چه در دانش چه در هنر تشكيل ميدهد. "دانش پايگي" يك ضرورت مطلق است.سپس نوبت تجربه ميرسد و از پس سالها دود چراغ اگر "تفكر نويي " بود يا بقول شما -دل عاشقي -زمانه هنرمندي ميرسد و روئيت "فراسوي ديوارها". روش معكوس يا ميانبري هم نداريم.

دانش پايگي در موسيقي ما " رديف " است و بدون دانستن آن "بداهه نوازي " مقدور نيست و با ابراز عشق به اين و آن هم هيچ استادي بشما اجازه بداهه نوازي و دست بردن در رديف نميدهد و بالطبع نوشتن جمله هاي صحيح
هم نه با "خرده سوادي " و نه با " خوش سوادي " مقدور نيست !..بنابراين نه موسيقي غرب خالي از حس وعشق است نه موسيقي شرق را با مشاعره ميتوان گسترش داد !

بله گوشهاي باخ مبناي " توناليته تعديل شده " است و ناجي قرنها سرگرداني موسيقي سازي اروپا همينطور گوشهاي " شوئنبرگ " مبناي موسيقي " آتنال " و دستيازي به سرزمينهاي "سورئال " و پنداري گوشهاي "عليزاده " مبناي تغييرات جامع در موسيقي ما. تاييد اينكه ، سليقه عامه مبناي تغييرات" زيبايي شناسي " نيست . و متاسفانه اغلب پيشروان هنر در زمانه خودشان با استقبال عموم مواجه نشده اند .

از اينكه بيشتر وقتم به چانه زني و رفع سو تعبير گذشت متاسفم عجب زمانه اي شده ! جهاني كوچك وكوچكتر داريم و قلبهايي مچاله تر ! بازي سره و ناسره و خودي و غير خودي افكار مردم را لوچ و به گوشه خلوتي رانده !

اميدوارم در آينده كارهاي "باز هم بهتري "بنويسيد و لبه هاي سخت و تيز نقد نقادي رهگذر فضاي يكدست و يك بعدي شما و دوستارانتان را خراش ندهد.

با احترام

با سلام.آقاي سام يه سوال دارم.ميخواستم بدونم كه در مورد خبري كه تازگي ها منتشر شده,مبني همكاري سينا بااستاد شجريان در كنسرت اصفهان,تا چه اندازه اطلاع داريد.آيا اين قضيه صحت داره؟اين خبر امروز اين خبر رو خوندم.ممنون

بله. ايشان در اصفهان و تبريز استاد را همراهي خواهند كرد.

واقعا آن دوستمان راست گفت كه رهگذر خودش را گول مي زند. در جواب آقاي سام ميگوید که از مولانا نگویید که دانش ردیف لازم است. و حتما نمیداند که آقای سام در راستپنجگاه و ماهور و اصفهان و نوا و چهارگاه و شور و دشتی همایون و بیات ترک و سایر دستگاه ها و آوازها بداهه نوازی کرده و ما اهل لندن این بداهه نوازی های بر پایه ردیف را دیده ایم و او را ستوده ایم. و حتما ماورالنهر را که یک بداهه نوازی کمنظیر در راستپنجگاه است نشنیده و از دانش ردیف او که در میان اقرانش کمتر پیدا میشود اطلاعی ندارد. البته اگر دمی بیغرض به موسیقی او گوش میداد میفهمید که این ساز بی انس با ردیف چنین صدایی نمیدهد! خداوند به ما اندکی انصاف عنایت کند!

با سلام و عرض تواضع و ادب خدمت جناب سام

مي خواستم خدمت دوست متفكر و تحصيلكرده جناب رهگذر عرض كنم كه وقتي نظر انتقادي جناب عالي را ديدم, ياد داستاني از مولانا افتادم كه مي گويدّ روزي در حال نواختن ني بوده كه بادي با صدا از او خارج ميشود. او ني را جلوي مقعد خود گذاشته مي گويد: گر تو يهتر ميزني بسنان بزن. (اين داستان از ديوان اشعار مولاناست)

می دانم که می آی؟ واقعاً زیباست دل را با صفا می کند شور دل بالا می برد نور چهره را بیشتر می کند.
ببخشید من عرضادب نکردم سلام از این آوازهای ماندگار بسیار بسازید
به امید ظهور آن حضرت
گرچه تفسیر زبات روشنگر است

لیک عشق بی زبان روشنتر است

سلام
كارهاتون بسيار زيباست

میدانم که می آیی موسیقی زیبای است می توانید برای من ارسال کنید

می خواستم از عشق حرفی بزنم اگر اجازه بدهید
از عشق ندیدم بهترین طبیب
عشق زیباترین زیبایی خلقت است که بر من و شما هدیه دادند
چون در عشق جز خدا کسی برای تو تصمیم نمی گیرد عشق معنای زیبایی دارد
می توان عشق را معنی کرد و و می توان به هر کلمه عشق معنی پیدا کرد
مثلاً (عین) عشق می توان به عبادت توصیف کرد. می توان عابدی را توصیف کرد. یا مثلاً شین آن را به شهادت توصیف کرد و می توان به شهامت توصیف کرد. یا ق آن را به قاصد یا قامت چو قامت رعنای عشق را دیدم خجل گشتم از آنچه بودم یا ق آن را به قیامت توصیف کرد در قیامت عاشقان واقعی هستند خدا آنها را دوست دارد و بدون حساب به آنه پاداش می دهد ( حضرت محمد ، حضرت علی ،حضرت فاطمه یا مولانا یا خیلی های دیگر)
ببخشید اگر من زیاد نوشتم
متن شما که در این وب سایت می نویسید خیلی آموزنده و پند دهنده است
از شعر مولانا بسیار و از شعر حافظ بنویسید ممنونم

بگشای تربتم را بعد از وفات بنگر که از آتش درونم دود از کفن برآید


بنمای رخ که خلقی فارق شوند و حیران بگشای لب ز فریاد که از مرد و زن برآید

من يك سري از كارهاتون و گوش دادم بسيار گيرا و جذاب هستن.

با بهترين آرزوها

سلام
صداتون خیلی تخمی و بیخود است.
واقعا براتون متاسفممممممم

آشغالا
یلدا

-----------------------------------------
دوست مهربان و مودب
با سلام و سپاس از اینکه به موسیقی ما گوش دادید. تصنیف می‌دانم که می‌آیی با صدای بنده اجرانشده. صدای خود من البته بی‌شباهت به توصیف شما نیست و کاش من هم صدای خوشی مثل خواننده‌ی این تصنیف می‌داشتم!

با احترام
امیرحسین سام

خیلی ممنون از سایتت اگه زحمتی نباشه مي‌دانم كه مي‌آيي رو برام بفرست.

--------------------------------------------------------------
با سلام و سپاس
لطفا ایمیلتان را بفرستید.

امیرحسین سام

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.34