June 16, 2007
مرخصی
امروز پس از یک هفته شبکاری، چند ساعت به خودم مرخّصی دادم. مرخّصی از کار طاقتفرسای طبابت در این شهر و نوشتن دو کتاب پزشکی و تهیهی جزوه برای دانشجویان و چندین کار وقتگیر دیگر که هم حوصلهی خودم و هم حوصلهی پسر چهارده ماههام را به سر بردهاند!
نشستم و چند ساعتی را صرف گوش دادن به تصنیفهایی کردم که در یکی دو سال اخیر در ایران منتشر شدهاند. جوانان آهنگساز و خوانندهی با استعدادی در حفظ میراث گرانقدر موسیقی ایران میکوشند و آفرین بر دست و بر بازوشان باد.
اما آنچه در موسیقی امروز ما (هم سازی و هم آوازی) کمتر دیده میشود خلق ملودیهای ناب و ساده است. ملودیهایی که گواه تسلط بر ردیف و یا نشان دهندهی انس با شعر پارسی باشند.
تصنیفهایی را که امروز میشنویم میتوان به دو گروه عمده تقسیم کرد:
نخست تصنیفهایی که روی شعرهای کلاسیک فارسی ساخته شدهاند. آشکار است که در شعر کهن ایران وزنهای متنوع و زیبای فراوانی داریم. خواندن هر یک از این شعرها به آهنگی یکنواخت با استفاده از وزن درونی آن شعر کاریست بسیار آسان. اما این نوع کار امروز متاسفانه به یک نوع نرم در میان خوانندگان ما از مشهورترین تا تازهکارترین تبدیل شده است. البته این آهنگها را به مدد موسیقی خوشنواختشان میتوان گوش داد، اما اگر ارکستر پرطمطراق را از آن بستانید، ملودی شعر تبدیل به یک آهنگ خستهکنندهی معمولی میشود. گمان میکنم تولید این نوع کارها دو دلیل عمده دارد:
نخست توهم سهولت ملودیسازی روی شعر پارسی برای پارهای از نوازندگان چیرهدست است که گمان کردهاند «مشکاتیان» شدن کار آسانیست.
علّت دیگر آن آهنگسازی توسط خوانندگانی است که یا دچار توهم بالا هستند و یا آهنگسازان خوب رغبتی برای کار با آنها نشان ندادهاند. این گروه را در میان چهرههایی که در تلویزیون کنار تصویر گلآفتابگردان و زنبور لبخوانی میکنند دیدهاید.
نوع دیگر تصنیفهایی که میشنویم روی شعرهای نو فارسی ساخته شدهاند. در میان این کارها نیز یک عیب بزرگ میبینیم و آن جملههای طولانی است. از آنجایی که شعر نو در چهارچوب وزنی خاص محصور نیست، گاه شاعر شعر نیمایی چندین «پله» را طی میکند تا به نقطهی آخر جمله برسد. همین باعث میشود که برخی آهنگهایی که روی شعرهای نو ساخته میشوند از ملودیهای جذابی برخوردار نباشند. چرا که یکی از رموز موفقیت یک ملودی ماندگار بهرهمندی از جملههای کوتاه و قابل درک برای شنونده است.
کوتاه سخن اینکه موسیقی امروز ما از کمبود ملودیهای روانی که بتوانیم بدون زرق و برق تنظیم، در خلوت خود زیر لب زمزمه کنیم رنج میبرد.
مهر مبارک .
Posted by: Armaghan at September 23, 2007 6:09 PMراستی از این که جوابمو با ایمیل دادی ممنونم
افتخار میکنم که یه ایرانیم و شما هموطن من هستید
پیروز و سر بلند باشید
بسمه رب المهدي
شعر، بیخبر میآید و میبارد و تحفهها میآرد!
از طرف يه دوستار شما و آثارتون!!!
ميشه بگيد پس اين آلبوم جديد كه گفتيد چي شد؟
سلام و درود و تبريك به مناسبت ماه رمضان اول به پدر گراميتان .........بعد به شما هنرمند عزيز و بزرگوار اميدوارم در پناه مولا شاد و سر بلند ياشيد با آرزوي آرامش و بهترين ها .
Posted by: mojtaba at September 18, 2007 8:33 PMسلام :
واژه ای نمی یابم که نثار هنر و روح سرشار شما بنمایم مگر این که بگویم رسالت و حقیقت خلقت در تکلیفی است که بر گردن هر کس گذاشته برای اوج بخشیدن به هستی و ذات خدایی و شما عالی به رسالت فرد خود عمل کردید . موسیقی و نواز ی که به قلب با کلام سیم می نمایید روح بخش است و متعال میدانم زمانی که می نوازید در بهشت انسان گام میدارید و دعوت شنونده به پای گذاشتن و گام زدن با شما من با موسیقی و تک نوازی شما چنین هستم با تو .
درود
سلام
واقعا به دلم نشست و لذت بردم از این وبلاگ
موفق باشید
سلام
ممنون از مطالب علمي و بدرد بخورتون
كاش ميتونستم اهنگامو يه جوري بگوشتون برسونم تا در موردشون نظر بديد
---
با برگ واپسينم بروزم
حسرت اغوش را در سينه بنهادي و رفتي
سلاممممم . گفتم اهنگ آشناستا . نگو همونه.
خیلی عالیه
همه کارهاتون عالین
خسته نباشین
خیلی به حال ما میخوره. دشمنت خسته. دشمنت خاموش. دشمنت تنها.دشمنت زرد و خموش.
متاسفانه يا خوشبختانه من مثل اينايي كه ميان اينجا و خيلي ادبي و دل نشين مينويسن بلد نيستم بنويسم
فقط ميام همش به وبلاگتون سر ميزنم
آهنگ هايي كه ازتون گير آوردم (البوم صبح بهار باران) واسه هر كي گذاشتم ديوونش شده
زرد و سرخ ارغواني ديگه محشره
خيلي ممنونم بابت همه چيز
منتظر كارهاي موفق بعدي تون هستم
سلام و تشكر از حسن سليقه بابت انتخاب نغمه روز .... .ايام به كام و.... .آرزوي آرامش...
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم . چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
آقا تبریک!!! تبریک
امشب نیمه شعبانه
خیلی به همه تبریک بگید
آقاي سام عزيز من همش مي يام اينجا فقط به شوق اين اهنگ ها!!!
Posted by: farziny at August 29, 2007 3:27 AMبا درود فراوان
امروز پس از مدتها فرصتی دوباره دست داد تا خدمت برسیم، برای عرض ادب و ارادت و بهره از این چشمه زلال. پارسال نیز در چنین روزهایی کمتر تابید این آفتاب بر جانمان، " میدانم که می آیی چه غم دارم ز تنهایی"
با آرزوهای بهترینها برای شما و خانواده محترم
آهنگ کار امیرحسین سام و سینا جهان آبادی
كه در وب لاگه گندم هست رو ميتونيد واسم ميل كنيد . ممنون
ای کاش در صدای این موزیک متن شما میمردم.
گفتمش سلسله زلف بتان از پي چيست...گفت حافظ گله از دل شيدا ميكرد
به نام هو
سلام امير حسين سام عزيز
راستي ميخواستم بگم جشنواره بود توي دانشكده مون
منم واسه اختتاميه يكي از كاراي شما رو واسه بچه ها گذاشتم
خيلي خوب بود همه خوششون اومده بود
Posted by: Farziny at August 18, 2007 8:39 PMسلام امير حسين سام عزيز
آقا چرا ديگه پس نميايي
اينجا رو تنها گذاشتي و رفتي؟
ما منتظريم ديگه هاااااااااااااااااااا!!!
با آرزوي موفقيت روز افزون شما
سلام
وقتتان را زياد نمي گيرم.
ديشب تا دير وقت بيدار ماندم و صحبتهاي شما را در ذهنم مرور كردم.
و به اين نتيجه رسيدم كه شما كاملا درست و به جا مي گوييد.
صداي خوش جناب سراج دليل بر استاد بودنشان نيست.
من همچنان خود را مريد ايشان مي دانم و خوشحالم كه مريد كسي هستم كه هنرمندي مهربان دلسوز و با اعتقاد است.
ممكن است ديگر تا سالهاي سال و تا زماني كه كسي را كاملا نشناخته ام لقب استاد را در موردش به كار نبرم.
به هر حال خوب است كه من توانستم با شما در اين مورد صحبت كنم و شما هم با استفاده از تجربياتتان مرا آگاه نموديد و من ديگر مطمعنم كه حرفهاي شما كاملا درست و به جاست.
اميدوارم صحبتهاي من شما را آزرده خاطر نكرده باشد به هر حال من يك هنرجوي مبتدي موسيقي هستم و خيلي راه دارم تا بتوانم درست را از نادرست تشخيص دهم. و با وجود اشخاصي ماند شما مي توانم تجربه هاي گرانبهايي را بدست اورم.
موفق و سر بلند باشيد آقاي سام.
و با من در ارتباط باشيد.
علي اعتصامي فر
خطاب به جناب سام
مطلبي كه به وبلاگ در مورد آقاي مرتضوي ارسال كرده بودم نوشته شده توسط دوستم ميباشد و او بر اين نكته اصرار دارد كه آقاي مرتضوي استاد خوانده شود از آنجايي كه خودم هيچ گونه شناختي از ايشان ندارم نمي توانم از ايشان دفاع يا انتقادي كنم.
اين كه اين مطلب در وبلاگ است فقط و فقط به اين دليل است كه دوستم وبلاگ ندارد و در قسمت بالاي پست با رنگ قرمز اعلام شده كه اين مطلب نوشته ي من نيست.
و الا من در وبلاگم حتي محاوره نمي نويسم!
در هر حال اميدوارم آن پست شما را آزرده خاطر نكرده باشد و در باره ي من اشتباه فكر نكرده باشيد. منظورم من هم از صدا كردن لقب استاد كاملا متفاوت با آنچه شما فكر كرده ايد . بله. شما حق داريد.من خودم مي دانم هر كسي لياقت استاد بودن را ندارد ولي براي خودم و فقط خودم حسام الدين سراج استاد است آن دوران شيفتگي اي را كه فقط احساسيت من مدتها پيش گذراندم و ديگر در مورد هيچ كس اين اشتباه را تكرار نخواهم كرد
علي اعتصامي فر
سلام
خوب هستين ؟ به نظر شما ايراد كار از كجاست ؟
شايد علت اين مشكل به خاطر اينه كه هنرجويان آموزشهاي خوبي نمي بينند ...! تقليد از آثار هنرمندان قبلي و دنياي ماشيني شايد باعث اين مشكل شده ...
شاد و پيروز باشيد
به اميد ديدار
سلام ...
دارم به قطعه پيانو ، سه تار گوش مي كنم ...
صفحه كليدم خيس نيست ديگه ! اما اوني كه به دلم بود ، كماكان به دلمه ..
براتون بهترين هاي هر دو عالم رو آرزو مي كنم كه جلايي ميگيره چشم و دلم
وقتي ميام اينجا ..
يه پسر كوچولو داريد.. مگه نه ؟ روي ماهش رو از جانب من ببوسيد .
Posted by: at August 12, 2007 12:29 PMسلام آقاي سام.
درود بر شما و دست مريضاد بر اين همه ذوق و احساس.
خواهش ميكنم قطعه ديوانه كننده و وصف ناپذير سه تار و پيانو رو براي دانلود بگذاريد.حداقل روزي 10 بار گوش ميكنم ولي فقط از تو وبلاگتون امكان پذيره.
واقعا بينظيره.
با سلام ودرود فراوان
عیدبر شما مبارک
هر از گاهی که دلمان به تنگ میآید "یک سبد آواز نو " ی هست ، تا با صفایش جانی تازه کنیم .
سلامت و سرزنده باشید
Posted by: جیرجیرو at August 11, 2007 7:44 PMجناب آقای علی اعتصامی فر
با سلام مجدد. پس از نوشتن مطلبی در باره ی کاربرد لقب استاد ، سری به نوشته هایتان زدم و دیدم جناب بیژن مرتضوی را هم «استاد» خطاب کرده اید. حیف که مطلبم را برای سایت « یک سبد آواز نو» ارسال کرده بودم و چاره ای نداشتم وگرنه از خیر و شرش می گذشتم و آن را نمی فرستادم. بنا بر این پیشنهاد می کنم نوشته ی قبلی مرا اصلا و ابدا جدی نگیرید. بالاخره جماعت موسیقیدان لس آنجلس نشین هم نیازمند حضور استادانی در زمینه ی موسیقی اصیل ایرانی بودند که حضرتعالی سخاوتمندانه با اعطای لقب حضرت استادی ، این نقیصه را جبران کردید.
خداوند عاقبتمان را بخیر کند.
همچنان شادکام باشید.
دوست
Posted by: دوست at August 9, 2007 11:47 AMجناب اقای اعتصامی فر ، با سلام و احترام فراوان. مطلبتان را در باره ی جناب حسام الدین سراج خواندم. توجه فرمایید که علاقه ی فراوان و یا حتی دینی که ما نسبت به فردی احساس می کنیم ، نباید باعث شود تا خلط مبحث کنیم و مرزهای کاملا تعریف شده را به هم بریزیم. بنده با شناختی که از جناب سراج دارم ، مطمئنم که ایشان خودشان هم ادعای «استادی» ندارند. آخر این چه روش و اخلاقی ست که ما در پیش گرفته ایم؟ علاقه ی شدید و مرید گونه ی شما مرا به یاد داستان خط زیبا و خوشنویسی یکی از اقطاب دراویش انداخت که مریدش می گفت ایشان خط را از میرعماد هم بهتر می نویسد. از جناب قطب نظرشان را پرسیدند. تکذیب کرد. به مرید گفتند جناب قطب خودشان نظر شما را قبول ندارند. مرید شیفته ی مجذوب بدون تامل پاسخ داد : « جناب قطب ... خورده اند. شکسته نفسی می فرمایند!».
لفظ و لقب «استاد» معیار مشخصی دارد که مثلا در آواز ایرانی فقط به دو تا از آنها اشاره می کنم و می گذرم.
نخست تسلط ماهرانه به «تمامی» گوشه های ردیف های متعدد آوازی و مهارت در اجرای آنها و مرکب خوانی های متعدد ، که جناب سراج با توجه به تمامی کارهایشان - که آنها را شنیده ام و با آنها کاملا آشنا هستم - نه از وسعت طبیعی صدای لازم در این زمینه برخوردارند و نه به تمامی گوشه ها تسلط دارند و نه توانایی طبیعی و مهارت اجرای آنها را دارند.به هیچ وجه.(آیا تا کنون فقط و فقط یک اجرای کامل راست پنجگاه از ایشان در عمرتان شنیده اید و یا آیا هرگز شنیده اید ایشان گوشه ی مثلا حصار را به سهولت که هیچ ، با دشواری و حتی به زحمت خوانده باشند؟).
دوم ، شایسته و برازنده ی لقب استاد ، کسی است که شاگرد تربیت کرده باشد و خون دل خورده باشد وشاگردانش پیروان خوب و نو آوران زبده ای در علم و هنر باشند. جناب سراج تا کنون چند شاگرد آواز خوان به جامعه ی هنری عرضه کرده اند؟ به خدا قسم می خورم که ایشان خودش هم ادعای «استادی» ندارد. عاطفه و احساس را با معیار ها و ضوابط مورد قبول و مورد احترام جامعه ی هنری قاطی نکنید. اجازه دهید تا واژه ها و کلمات در مملکت مولانا و حافظ و سعدی ، هر کدام در جای حقیقی و شایسته ی خودشان بنشینند.اصلا چه ضرورتی دارد که برای نشان دادن عشق و علاقه مان به کسی ، او را به لقبی ملقب کنیم؟ البته شما مختار و آزادید ، اما هرگز فراموش نکنید که جامعه و تاریخ خودش تشخیص دارد و تصمیم می گیرد و به کسانی القاب خاص را می بخشد که شایسته ی آن باشند.(سراج را می توانید هنرمندی مسلمان با صدایی گرم و دلپذیر خطاب کنید ، که تازه همین دلپذیر بودن هم امری کاملا «شخصی و سلیقه ای» است.). مطمئن باشید که این کار ، هم به نفع امثال آقای سراج خواهد بو د، هم به نفع جامه ی هنری ما و هم به نفع شخص خودتان.
فرارسیدن سالروز عید مبعث را هم صمیمانه به شما تبریک و تهنیت عرض می کنم.
والعاقبه للمتقین
دوست
سلام ...
امشب همه چيز براي دلتنگي مهياست گويا ...
موسيقي زيباي سايت شما ...
تلويزيون كه ميخونه :
اي آسمان... اي آسمان .. ابر تو اشكش ديگه دريا نميشه
نه ديگه ... نه ديگه ... هيچكي غمش مثل غـم ما نميشه
همه ابرا... نم بارون مي شينه تو چشمشون
اما بغـــــــض هيچ كسي اينجوري دريا نميشه
همه ميگن از غم عشـــق و فراق يارشون
اما هيچكي مثل ما عاشق و رسوا نميشه
اي آسمان بازي نكن آفتاب و مهتاب نمياد
دل من همچي گرفته كه ديگــه وا نميشه
همــــه آدما غـــريبن ، امـــا نه شبيـــه ما
آخه قلب هيچ كسي اينجوري تنها نميشه
عرض سلام و ارادت من خدمت جناب سام عزيز.
از اينكه مرا شرمنده نموديد و پاسخ سوالم را با ايميلتان داديد ممنونم.
اين خيلي خوب است كه شما با وجود اين همه مخاطب به نظر من اهميت ميدهيد.
در مورد استاد سراج بايد بگويم از اينكه با شخصي آشنا شده ام كه با ايشان مراودخ و رفاقت دارند بسيار خوشحالم.سلام مرا خدمت ايشان برسانيد و بگوييد اگر ايشان به وبسايتشان سر مي زنند مرا تحت عنوان جوان سمج ميشناسند!!!
گفته بوديد در مورد اينكه كسي را استاد صدا كنم بايد محطاطانه عمل كنم.
مي دانم چه مي فرماييد ولي من استاد سراج را فقط به اين خاطر استاد نمي خوانم كه خواننده ي نامي و برجسته ي ميهنمان هستند من با صداي ملكوتي و دلنشين ايشان بي نهايت انس دارم توفيق نداشته ام ايشان را از نزديك ببينم كه چندان هم برايم حياتي نيست.
ولي صداي استاد مرا بارها به فكر فرو برده بارها و بارها صداي ملكوتي استاد عزيزم حسام الدين سراج مرا از انجام بسياري از كارها واداشته و بايد اعتراف كنم اگر ايشان را نمي شناختم شايد حالا خيلي چيزها را هم نداشتم و نمي شناختم.
اين حرف را با اطمينان كامل زدم و تا دنيا دنياست از ياد نميبرم كه ايشان چه تاُثيري در روح و جان من گذاشتند.
حسام الدين سراج در اين سالها تنها كسيست كه من در اين سالها مي توانم او را لايق استادي بدانم...
و حرف زيبايتان را هم هميشه به ياد خواهم داشت.
منتظر سخنان شما هستم و خوشحالم كه دوستي مانند شما دارم!
بازهم به من سر بزنيد!
با آرزوي سربلندي و عاقب بخيري براي شما
علي اعتصامي فر
ببخشيد . اما با اين آدرس .
Posted by: سارا at August 7, 2007 10:18 AMسلام !
اميدوارم كه خوب باشيد و سلامت .
من تو آخرين پست بلاگم يه لينك از یاست شما گذاشتم امیدوارم از این که بی اجازه بوده من را ببخشید .
Posted by: سارا at August 7, 2007 10:11 AMسلام به روح لطيفي كه قطعه پيانو سه تار را ساخته و اجراكرده
من اسم آن را نوازش گذاشته ام. هميشه لطيف باشيد.
سام عزیزم سلام.
سوالی داشتم. از خانم «سیما مافیها» خبری دارید که کجاست و چه میکند؟
با ایمیل به من خبر بده اگر زحمتی نیست.
قربانت امیر
با درود... من چطور ميتوانم سي دي موسيقي شما را در كانادا تهيه كنم؟
متشكرم به خاطر كارهاي زيبايتان.
سلام و عرض ادب و احترام .
جناب سام عزيز ديشب آهنگ ميدانم كه مي ايي را برنامه با كاروان شعر و موسيقي پخش كرد . فقط توانستن ذوق كنم . آرزو مي كنم هر روز موفق تر از ديروز باشيد .
در ضمن از همين پنچره به پدر گراميتان هم سلام عرض ميكنم و اگر قابل گفتن تبريك باشم روز پدر را هم به جناب سيد احمد و هم به شما تبريك
مي گويم. مولا خود حافظ و راهنماي همه ما باشد .انشا, الله . يا حق
سلام و عرض ادب و احترام .
جناب سام عزيز ديشب آهنگ ميدانم كه مي ايي را برنامه با كاروان شعر و موسيقي پخش كرد . فقط توانستن ذوق كنم . آرزو مي كنم هر روز موفق تر از ديروز باشيد .
در ضمن از همين پنچره به پدر گراميتان هم سلام عرض ميكنم و اگر قابل گفتن تبريك باشم روز پدر را هم به جناب سيد احمد و هم به شما تبريك
مي گويم. مولا خود حافظ و راهنماي همه ما باشد .انشا, الله . يا حق
Hello Mr Sam, your creativity shines in your musics, I am so glad to find this place.It's a place to forget all the problems and enjoy from the music of life. Thanks again ,good luck...
Posted by: ali1k at July 17, 2007 8:45 PMبا سلام و درود فراوان خدمت هنرمند گرامي
با موسيقي جان نوازي كه در وب لاگ خود گذاشته ايد باعث شديد كه عميقا احساس دلتنگي كنم ,دل تنگي براي خودم و روحيه هنري كه روز به روز به سوي فراموشي مي رفت... من نوازنده ,خواننده و شاعر بودم اما در اين غربت سرايي كه كسي به در نمي زند, آدم كم كم خودش را نيز فراموش مي كند چه برسد به موسيقي سنتي كشورش. ..
Posted by: shahrzad at July 16, 2007 9:06 PMبا سلام
از اینکه بنده را قابل دانستید و به پیامم و پرسشم احترام گذاشته و پاسخی برایم ارسال کردید ، بی اندازه ممنونم.
با کمال جسارت پیشنهادی دارم.
چنانکه گفتید عرصه موسیقی امروز چندان منزه نیست . اگر هم کژی داخل آن نباشد ، خیلی هم دل نشین نیست . از طرفی درد دل همیشگی تان هم ، اهمیت ندادن موسسات تولیدی و توزیع کنندگان ، به نوع ناب موسیقی ملی است . بطوری که برای پیدا کردن زرد سرخ ارغوانی ، بسیاری فروشگاههای فروش آثار صوتی را گشتم و سرانجام طبق راهنمایی خودتان از آوای باربد آنرا خریدم . یعنی برای پیدا کردن اثری که نامش را می دانم ، و آنرا می خواهم ، دچار مشکل می شوم و آهنگساز اثر مرا راهنمایی می کند که از کجا آنرا تهیه کنم .
حال اطمینان دارم که آثاری هم وجود دارند که نه تنها در فروشگاههای بسیار محدودی عرضه می شوند ، بلکه اصولا من و خیلیها مثل من آن اثر را نمی شناسیم . و اسمش را هم نشنیده ایم . و بسیار احتمال دارد آن اثر ، اثر درخوری هم باشد .
در این بین که تهیه کننده خیلی به سمت آن موسیقی نرفته ، خالق اثر هم به تنهایی توانایی تبلیغ عظیمی برای شناساندن آن کار ندارد ، توزیع کننده هم که به همچنین ، صدا و سیما هم که ابتدا نرخ نجومی تبلیغ را یادآور می شود و..... پس چه کسی باید به من اطلاع رسانی کند که قرار است "به پیشواز صبح" امیرحسین سام منتشر شود؟
یا اثر درخوری مثل زرد ، سرخ ارغوانی که یک دل سوخته موسیقی ایرانی نه از آنسوی آبها که در گوشه ای از همین آب و خاک ، تولید کرده؟
به نظرم در این بین شما می توانید قدری روشنگر باشید . حجم مخاطبانتان آن اندازه نیست که مثلا فلان دستگاه تبلیغلاتی دارد. مسلما همین طور است ، ولی به اندازه جماعت چند صد نفری ، یا چند هزار نفری مخاطبانتان که می شود .
فکر می کنم بخشی از زمان ارسال مطالب را اگر به معرفی آثار درخور و شایسته موسیقی ایرانی که اخیرا هم منتشر شده و شاید مهجور هم مانده باشد ، اختصاص دهید ، برای خیل مخاطبانتان خیلی ارزنده و قابل استفاده خواهد بود .
با سپاس ؛ شادان .
سلام آقاي سام عزيز
با اجازه من اهنگ (مي دانم كه مي آيي) رو در وبلاگم گذاشتم.
البته با ذكر نام شما و لينك.
اين آهنگ رو خيلي دوست دارم نتونستم ازش بگذرم.
بي نهايت از شما سپاسگذارم.
در پناه حق دلشاد و سلامت باشيد.
اقاي سام عزيز با سلام ارزوي بهترين ها خوشحال ميشم از وبلاگم ديدن كنيد
Posted by: mojtaba at July 7, 2007 10:15 PMسلام مستانه از اغاز باران
Posted by: mojtaba at July 6, 2007 11:40 PMسلام آقاي سام
ضمن تبريك ميلاد با سعادت حضرت زهرا (س)
اين روز رو خدمت مادر مهربان و همينطور همسر عزيزتون كه مادر فرزندتون هستند تبريك مي گم و بهترين ها رو از خدا براتون مي خوام.
خدا قوت آقاي دكتر...
هر وقت مي آم اينجا مي رم و آهنگ (مي دانم كه مي آيي) رو مي ذارم و گوش مي دم. از اين آهنگ خيلي خوشم مي آد. دستمريزاد.
در موسيقي اين وبلاگ زندگي جاريست به همراه زيبايي .
قبلا هم يه تقاضا از شما داشتم اين كه مي توانم از آهنگ هاي شما در وبلاگم استفاده كنم؟!
در پناه حق
Posted by: شكوفه ياس at July 6, 2007 8:44 PMسلام
Posted by: mojtaba at July 6, 2007 6:08 PMبه خاطر این موسیقی زیبا، این دستاورد تازه؛ باید به امیرحسین سام عزیز تبریک گفت یا به شنوندهگانی چون من؟
Posted by: مطهری at July 6, 2007 1:01 PM...و در اين ميان تصديق ميكنيد كه اگر از هنر، كه بايد پله اي باشه براي صعود معنوي انسان، در جهت صعود مادي و دنيايي استفاده بشه و هدف، يك شبه طي كردن راه شهرت و خودنمايي و... باشه، چيزي بيشتر از اون توهم ها و بهتر از اين نمونه هايي كه مثال زدين رو توليد نميكنه!...
موفق و سلامت باشين!
در پناه حق
سلام جناب سام!
از صحبتهاي شما و پدر محترمتون استفاده كردم!
من نه تخصصي در زمينه ي موسيقي دارم و نه در فلسفه ي هنر. اما از ديدگاه عاميانه ي خودم هنر رو تلاش انسان ميدونم براي جدا شدن از دنيايي كه در اون احساس غربت و تنهایی ميكنه، در جهت رسيدن به آرمانشهري كه با همه چيزش مانوسه و احساس نزديكی و خویشاوندی داره. با اين نگاه موسيقي و شعر از فارغ بال ترين هنرها هستن و كمترين تعلق رو به دنياي مادي دارن. نگاههاي نو به موسيقي، يا پديد اومدن قالبهاي جديد در شعر (مثل شعر نو و...) و كلآ سبك هاي نو در هر هنري، بازتاب همین روح ناآرام انسان در رسيدن به اون آرمانشهر خیالیه. روحی كه هيچ وقت ارضا نميشه و هميشه تلاش ميكنه عرصه اي نو رو تجربه كنه، تا مگر به اون مدينه ي فاضله اي كه از ازل تصویر اون در اعماق وجودش نقش بسته برسه. اين باعث نمود و خلق سبكها و روش هاي جديد در شاخه هاي مختلف هنر، در هر عصر و زمانه اي و در هر مكان و جغرافيايي ميشه...
اما مساله اينه كه رسيدن به اون مدينه ي فاضله (همونطور كه پدر محترمتون اشاره فرمودن) درك عميقی از روح و هدف هنر رو ميطلبه و دانستن و حتي مهارت داشتن در تكنيكهای هنری به تنهايي، به هیچ وجه كافي نيست. افت و بی مایگی رويكردهاي جديد به هنر (و از جمله موسيقي- كه شما در پستتون فرمودين) بيشتر ناشي از عدم توجه به همين مساله ست. روح انسان در طلب معناست و با هيچ قالبي ارضا نميشه. چه اون قالب موسيقي اصيل باشه چه محلي چه پاپ و چه جاز! انسانی كه از توجه به قالب ها فراتر نميره هيچ وقت احساس آرامش نميكنه و اگه هنرمند (ماهر در تکنیکهای هنری) باشه معمولآ سعي ميكنه هر روز به قالب جديدي چنگ بزنه و سبك جديدي رو اختراع كنه.... اما چه سود كه دير يا زود اون قالب هم دلش رو ميزنه و روز از نو روزي از نو!!
درحالی که اگر انساني هدفش رو از هنر بدونه، هر قالبي رو كه انتخاب كنه چه اصيل چه جاز چه... ميتونه از مختصات مادي و دنيوي اون قالب عبور كنه و در وراي اون به دنيايي پا بگذاره كه در اون با همه چیز احساس خویشاوندی میکنه. همه چيز از جنس خودشه. از جنس فطرت زيبا و خداگونه اي كه در وجودت گذاشته شده... آشنا و مقدس و پاك و روحاني!
...جايي كه بعضي ها بهش ميگن بهشت!
باعرض سلام
قربان ، آلبوم زرد سرخ ارغوانی شما را هرچه گشتیم کمتر پیدا کردیم . یعنی اصلا پیدا نکردیم . و به شدت به دنبالشیم . چه کنیم؟
سلام به امير حسين سام
مطلبي كه نوشتين نگاه پدرانه و دلسوزانه اي بود.
از مطلبي كه سيد احمد سام نوشته بودند هم استفاده كرديم.
اين شرح بي نهايت كز حسن يار گفتند
حرفي ست از هزاران كاندر عبادت آمد.
امروز غروب هم مثل هميشه داشتم ميومدم خونه بارونه خيلي شديدي داشت ميباريد . تابستون و اين همه بارون !حتي مجبور شدم كنار اتوبان چند دقيقه پارك كنم تا يه مقدار هوا بهتر بشه اما فايده اي نداشت .ديگه داشت هوا تاريك مي شد . منم مجبور شدم حركت كنم تا رسيدم به جند نفر عابري كه زير بارون خيس خيس شده بودن.... سوارشون كردم داشتم زردو سرخ و ارغواني هم گوش مي دادم و هم زمزمه ميكردم........... غروب است و لب دريا بيا بنگر ......... تا اينكه يه لحظه خانم كهن سالي كه عقب ماشين نشسته بود توجه ام رو جلب كرد ..... اره حدث ام درست بود او هم داشت زمزمه ميكرد و ........
Posted by: mojtaba at June 26, 2007 7:35 PMسلام دكتر عزيز
سلام عزيز
جان نگاشته هايت را به دقت خواندم . و هر با با بهره اي جديد.
باز هم خواهم خواند .يعني بايد بخوانم. حتا پست هاي پيشينت را.
انوشه در سايه ي دادار
با درود و خسته نباشیدو امید که سلامتید و شاد.
از نوشته پدر بزرگوارتان استفاده کردیم و امید بر اینکه بتوانیم همدیگر را کامل کنیم آمدنمان اینجا برای آموختن و ساختن باشد.
همواره این درخواست را از پروردگار داشتم و دارم: خداوندا دلم را پاک گردان ز هرچه غیر توست آزاد گردان.
با ارادت
عماد
فقط اینکه واقعا بی نظیر است.
همین.
زبان ما الکن است.
عاليه استاد همه چي تون بي نظيره موسيقي و ....... خواهش مي كنم به سايت منم سري بزنيدhttp://pyruzbamdad.blogfa.com
Posted by: pyruz at June 24, 2007 12:03 AMسلام عرض ادب و ارزوي بهترين ها هم و چنين طلب نيروي فراوان از خدا براي ابي ترين شقايق ! راجع به انچه كه فرموديد ما هم كم و بيش دردمنديم و براي شنيدن تصنيف هايي با ظرافت بايد ..................! اما هنوز چشم اميدي كه داشتم دارم ! از همين پنجره دلتنگي به پدر گراميتان هم سلام عرض مي كنم. يا حق.
Posted by: mojtaba at June 23, 2007 10:43 PMسلام مجدد آقاي سام.
امروز بعد از گوش كردن به نوار سوته دلان شهرام ناظري و شنيدن قطعه اول طرف دوم اون هوس كردم خودم بزنمش. امتحاني كردم و ضبطش كردم. اين قطعه ناشيانه رو كه به طور ناشيانه تري افكتش دادم آپلود كردم تا براي شما بفرستم. تقديم به امير حسين سام عزيز:
http://kalaghsabz.persiangig.com/audio/test.wma
ارادتمند: بهمن م.
Posted by: بهمن م at June 21, 2007 5:42 PMسلام آقاي سام.
دلتنگ شدن براي خودتون داشت به دلتنگ شدن براي نوشتنتون هم تبديل مي شد. ظاهرا يكي از دلايل رشد نكردن موسيقي ما همين كار زياد و ورود بچه به زندگي بايد معرفي بشه!! آخه فكر مي كنم شما حداقل كمي وسواس بيشتري داريد براي ساخت موسيقي ايراني با شرايطي كه گفتيد. وقتي هم كه شما نباشيد خب پس روند اعتلاي موسيقي ما كند ميشه!
من هنوزم براي آرامش پيدا كردن به نواي سه تار و پيانو شما و آقاي جهان آبادي گوش مي دم. نه يكبار بلكه انقدر كه باتري گوشيم تموم بشه! با اجازه اين آهنگو زدم روي گوشي و به خيلي ها دادم و همه هم خودشون بعد شنيدن اين اهنگ رو خواستند به كسي تحميل نكردم. به هر حال اميدوارم در بعضي از اين واقع بيكاري سازي هم دست بگيريد و با موسيقي كم نظيرتون (اينم واسه اينكه سيد احمد عزيز به من هم گير ندهند) لذت بردن از موسيقي رو دوباره به ياد ما بياريد.
ارادتمند و مشتاق ديدار: بهمن م.
Posted by: بهمن م at June 21, 2007 4:33 AMهميشه سلامت
هميشه بهاري ...
دوست عزيزم . آقاي امير حسين سام
سلام
من با نظر شما كاملا موافقم مخصوصا با جمله آخرين شما. اكثر موسيقيها و آهنگهايي كه امروزه چه در داخل ايران و چه در خارج از كشور ساخته ميشوند عاري از هرگونه ظرافتي است كه در اكثر آهنگها و موسيقيهاي قديمي وجود داشت.
صوت و موسيقي قداست و ظرافتهاي خاص خود را دارد. بنابراين انتخاب يك موسيقي براي گوشي دادن به آن دقت خاصي مي طلبد و با توجه به آشفته بازار موسيقي در عصر حاضر دقتي دوچندان.
به اميد شكوفايي موسيقي ايران - خدانگهدار شما
سلام و روز به خیر.
خوشحالم که این مرخصی را به خودتان دادید.
شاد و تندرست باشید.
خدانگهدار.
آقای معروفی عزیز
سلام گرم مرا بپذیرید. من هیچوقت در موقعیتی نبوده ام که بتوانم کسی را نصیحت کنم. اهل خرده گیری و نق زدن هم نیستم. اما به کار گرفتن لفظ «موزیک بی نظیر» برای کارهای امیرحسین شاید هنوز خیلی زود باشد. در ادب صوفیه آمده است که «المدح ذبح» و به تعبیر گویا و معروف مولانا «از وفور مدحها ، فرعون شد!». نمی خواهم بگویم شما مدح کرده اید ، چرا که می دانم اینکاره نیستید ، اما این تعبیر «بی نظیر» هم برای یک نوازنده و آهنگساز جوان ، ممکن است به جای تشویق وی اثری معکوس داشته باشد. می دانم که شما «حس» خود را بیان کرده اید و «حس» ، تعارف و تکلف و استدلال سرش نمی شود. این چند کلمه را بیشتر برای امیر حسین نوشتم تا ضمن تبریک ، به اوبگویم که «اژدها را دار در برف فراق/هین! مکش او را به خورشید عراق» و در این فرصتی که پیش آمده است ، به او یاد آوری کنم که آفت هنر - هنری که بعضی از ما انسانها پاکش می خواهیم- افتادن در ورطه ی خودبینی و خود بزرگ بینی ست که اگر کسی در این چاه فرو غلطید ، بیرون آمدنش آسان نیست.من خودم با ساز این امیر حسین و برادرش امیرعلی (که دوستان به آنان «امیرین»! می گویند) بارها و بارها سماع کرده ام و تا می نواخته اند ، روح نه چندان پاک من برای لحظات کوتاهی پله پله تا مراتبی که در توانش بوده ، عروج می کرده است. نواختن هایی که محصول «حال» بودند و شاید هم دیگر تکرار نشوند.
اینها بزرگ شده اند و من حالا دیگر به جای آن که پدر یا معلمشان باشم ، یک شنونده ی موسیقی آنان هستم اما هنوز هم دلم می خواهد فرزندانم - و به ویژه امیر حسین که هم با ملودی سروکار دارد و هم دوستداران ساز و آوایش حس خود را در قالب تعریف و تمجید به او هدیه می کنند - خود را در راهی ببینند که پایانی و کمالی برایش متصور نیست. راهی و بحری که هیچش کرانه نیست و به گمان من هیچکس در آن به جایی نمی رسد مگر آن که جوهر هنر را بشناسد، جایگاه خود را دقیقا بداند و به دور از فروتنی های متظاهرانه ی تهوع آور ، حقیقه متواضع باشد و آدم! و بداند که هر مقامی «ادب»ی دارد و ادب هنر و هنرمندی ، اخلاق است و نیت خالص و مصفا کردن روح خویش ، تا بتواند با نغمه هایش آنچه را در دل دارد ، همچون آیینه ای بی زنگار به دیگران عرضه کند، وگرنه «چون غرض آمد، هنر پوشیده شد/ صد حجاب از دل به سوی دیده شد.».
با مهر و ادب
سید احمد سام ، لندن 28 خرداد 1386
آقاي سام با عرض ادب و تشكر از جواب كامنت قبلي ام
راستش فكر كنم به اين علت است كه اين طور جا افتاده كه ساخت ملودي ايراني به سواد و آموزش و مهارت خاصي نياز ندارد.
بالاخره يك آلبوم از شما پيدا كردم زرد سرخ ارغواني اميدوارم روز به روز كارهايتان عالي تر شوند. درود بر شما
سلام.خوشحالم كه مجددا اين وبلاگ را فعال كرده ايد. اين از استعداد و پشتكار جوانان اين مرز و بوم است كه در محيطي كه حتي رساناهاي تصويريش از نشان دادن الات موسيقي ابا دارند ( جايي كه در آن اسلحه و مرگ و كشتن را ابايي از نشان دادنش نيست)، اينچنين اثاري مي آفرينند. آيا تا بحال از گروه مستان كاري شنيده ايد. اين لينك را ببينيد لطفا:
http://www.iranhmusic.com/article.aspx?id=132
سلام
دقیقا همینطوره . و متاسفانه برای شنیدن یک تصنیف زیبا باید رجعت زمانی انجام داد و به عقب بازگشت .
به نظر من تنها کسی که الان توانایی ساختن تصنیف ایرانی رو داره استاد شجریانه که اون هم علاوه بر توانایی خودشان بر میگردد به گنجینه ای از تصنیفهای آقای دوامی که تنها نزد ایشان هست .
امیدواریم که آینده رو به بهبود باشد . شاید هم قله تصنیفهای ما هم تمام شده است ( همان طور که قله بتهون تمام شد )
سلام آقاي سام
راستش من چندان از موسيقي سر در نمي آورم ولي نواي سازهاي ايراني را دوست دارم. خيلي تصادفي يکي از دوستان بهم گفت که آهنگ اين وبلاگ خيلي قشنگ است. من هم آمدم و ديدم که راست گفته. خلاصه اينکه لينک وبلاگ شما را به دوستهاي خارجي و ايرانی دادم! و واقعاً بعضي از انها خيلي خوششان اومد تا جاييکه من که هيچي از موسيقي نميدونم مجبور شدم يه چيزايي ياد بگيرم و واسشون توضيح بدهم!
خواستم بگم دستتون درد نکنه! از اين مدل آهنگها باز هم معرفي کنيد!
راستي من متوجه نشدم اين آهنگ کار خودتان هست يا نه؟!
آقای سام عزیزم
امشب داشتم به موزیک بی نظیر شما گوش می دادم.
افتخار می کنم که چنین نت های زیبایی در ذهن شما می رقصند.
مرسی برای همه چیز.
سلام مرا به پدر برسانید.
