March 29, 2007
دست در دست بهاران
سازی تازه خواهم زد که باران با آن خواهد رقصید!..
شعر و آهنگ: امیرحسین سام
(این تصنیف را در قسمت نغمه روز بشنوید.)
سلام
وبت صميمي وپرمحتواست.ممنون
خوشحال مي شم به من سر بزني ونظر بدي
Posted by: سيامك at September 12, 2007 2:01 PMسلام بين اينهمه نظر احساساتي يه سوال بي ربط
من كاست صبح بهار باران رو براي عزيز ترين كسم خريدم اما حالا مي خواهم سيدي اون رو بخرم اما ژيدا نميكنم ميشه راهنماييم كنيد.
يا ا.. المحمود في كل فعاله
خسته نباشيد. آدم وقتي كساني مثل شما را مي بيند كه به زيبايي هاي مختلف آراسته ايد هم از خود شرمنده مي شود و هم به آدميت خود مفتخر.
سازت بسي زيباست .
اميدوارم كه اين زمان بي رحم و اين دنياي دون جان و روحتان را نيازارد و زلال سازت را نيالايد.
ما چو چنگيم و تو زخمه مي زني ... يا حق
سلام! ما همچنان هستيم! شما هم هستين به سلامتي؟؟ :)
Posted by: Ramezani at May 24, 2007 3:10 PMهورا! کی در میاد؟ امیر حسین دکتر جان خیلی وقته که میخوام برات بنویسم که چقدر خوشحالم که دوباره سر حالی و عاشق!
Posted by: sara Raha at May 20, 2007 4:24 PMهرجاکه عشق وهنر با هم است نشانی از او میتوان یافت.کارهای شما نمو نه ی فاخری از این تلفیق است و این, هم نشانه ی توجه شما به پرواز در اوج نگاه داشتن روحتان و هم توجه خالق عشق و هنر به یاداوری و تبلور این دو عنصر در وجود تان.
Posted by: motahareh at May 17, 2007 7:15 PMسلام !!!!!!!!!!!!!!!
Posted by: mojtaba at May 17, 2007 5:49 PM آنجا که پای عقل در گِل می ماند، بال عشق گشوده می شود و هنر ناله عشق است نه زبان عقل؛ عقل را که بدین مقامات بار نمی دهند. عقل خاکسترنشین است و اهل مقامات نیست
سلام خسته نباشين.
كارهاتون عاليه هم آهنگهاتون و هم شعرها خيلي خوشحالم كه با وبتون آشنا شدم
ضمنا اون آهنگ دو نوازي هم معركه بود مدت ها بود كه دنبال يك همنوازي سه تار و پيانو ي حسابي مي گشتم چون پيانو بلدم و خيلي دوست دارم آهنگ براي سه تار و پيانو بنويسم اميدوارم يك روز بتونم
تبريك
حالا كه كامنتهاتون تاييديه پس اينيكي رو تاييد نكنين! يكي از شعرهام رو براتون ميذارم:
آتشی در قدح لعل و می ناب افتاد
چون سحر عکس رخ آینه در آب افتاد
چشم رندان و جمال تو سر ناز و نیاز
خواجه را وقت وصال تو به سر خواب افتاد
یار ما روی به هر والی و واعظ ننمود
گرچه روی همه هر بار بر این باب افتاد
رخ نهفتی که دهی خاک دلم را بر باد
پرده آتش زدی و نقش تو بر آب افتاد
معنی صورت تو پردۀ هستی را سوخت
صورت معنی تو هستی اصحاب افتاد
جان بیدار، به دیدار تو بر دار آمد
دل بیتاب، چو گیسوی تو در تاب افتاد
مجلس آراسته شد، پیر خرابات کجاست؟
که چنین منبر و گوش همه بر شاب افتاد
سیل اشک! این دل ویرانه رها کن، بگذر
بس که بنیاد دو عالم همه بر آب افتاد
مهر ساقیّ عطای تو در این میکده شد
لیک، شبگردی مِی با من و مهتاب افتاد
مهر 83
سلام!
يكي از دوستان اينجا رو اتفاقي پيدا كردن (يكي از موسيقي هاي اينجا رو هم كش رفتن گذاشتن روي وبلاگشون با طوماري از تحسين براي شما!) آدرس هم دادن...
هم كارهاتون قشنگه هم كار كردنتون! نفسي تازه كردم! اينكه خلاقيتتون رو در موسيقي اينطور با شعرهاتون تلفيق كردين و مهم تر از اون اينكه دست خالي و اميدوار دارين اين مسير رو ادامه ميدين... دستتون درد نكنه!
من هم گاهي اوقات مرتكب شعر ميشم اگه افتخار بده...! ممكنه وقت نكنين ولي به هرحال خوشحال ميشم به وبلاگ هاي منم سر بزنين:
شعر: lahooellahoo.persianblog.com
نثر: meyoney.persianblog.com
براتون آرزوي موفقيت ميكنم!
طبعتون روان و جانتون در هواي جانان
سلام آقای سام. شاید باورتون نشه ولی با دیدن سایتتون بعد از مدتها احساس کردم که دارم نوشته ای رو میخونم که میتونم با اون ارتباط برقرار کنم! وقتی از خاطراتتون با بزرگان موسیقی نوشته بودید یه احساس خیلی خوب از گذشته بهم دست داد. وقتی برخورد صاف و زلالتون رو با دنیا میبینم احساس میکنم که یه هنرمند - از اون نوع که الان توی این زمانه متاسفانه کمیابه - رو میبینم. براتون همیشه آرزوی موفقیت دارم و اینکه چشمه روحتون همیشه در حال جوشش باشه. من توی یکی از پستهام به سایت شما اشاره کردم و با اجازه شما موسیقی متن وبلاگم هم یکی از آثار شماست. ممنون که هستین!
Posted by: علی مقیمی at May 10, 2007 11:26 AMسلام
آرزو می کنم هر جا که هستین حالتون خوب باشه...
وبلاگ شما رو به طور اتفاقی (که خیلی هم اتفاق خوبی بود)
تو وبلاگ آقا شاهد گل که خیلی هم زحمت می کشن دیدم
و بی اجازه تو لینکم قرار دادم از این به بعد هم همیشه سر می زنم بهتون...
همه ی چیزاییکه نوشتین قشنگه.....دوس دارم به شعر ها ومتن های منم نظر بدی..
ممنون..موفق باشی نه فقط تو شعر بلکه همه ی مراحل زندگی
صدای صادقانه ی آب آهنگ زندگیت باشد..
با درود فراوان
امروز نیز چون هفته های گذشته اینجا بارانی است و ما دست در دست بارانیم. "زرد و سرخ و ارغوانی" هر روز و شام در دلمان و میهمانانمان باغچه ای از نور میکارد. چون همیشه آمدیم بگوییم دلمان به یاد شماست، در پناه بزرگ پروردگار مهربان شاد باشید.
راستی به امید خدا برای چند روز مهمان ایرانیم، فرمایشی دارید در خدمتیم
سين ات سكوت سه تاري پر صداقت است...... آ در ميان نام تو بين سرو قامت است .......ميمت مراد مرا از نهان دهد ! ....... شعري بخوان كه زبان در خجالت است ! براي سام عزيز موفق و سر بلند .......
Posted by: mojtaba at April 29, 2007 9:31 PMچه شادم ميكند ديدن بيتي, خطي , هر چند كوتاه , هر چند دير, دور , با تاخير, در اينجا.
Posted by: maryam d at April 28, 2007 11:38 AMسلام و عرض ارادت بسيار مثل هميشه آرزوي ارامش و بهترين ها....... . حق نگهدارت اي ارغواني ترين نگاه پر از بهار !
Posted by: mojtaba at April 27, 2007 10:40 AMبا سلام و عرض ارادت
در اين گمانيم كه حضور اندک صاحبخانه به خاطر مشغله تحصیل و زندگی و... است ، اميد كه سلامت و بهروزی همراه همیشگی ایشان باشد .
بنده ، بالاخره موفق به تهیه کاست " زرد ، سرخ ، ارغوانی " شدم .
ترجیح میدهم بعد از گوش دادنهای مکرر مراتب تحسین و سپاس خود را تقدیم دارم .
با تشکر واحترام
من هم حدودا هر روز زرد و سرخ و ارغواني رو گوش ميدم.
Posted by: **مریم at April 25, 2007 1:53 PMسلام
اميدوارم حالتون خوب باشد ...و هركجا كه هستين شاد و خرم و پيروز باشيد ..
ساز ي تازه خواهم زد ..
خيلي زيبا بود ...خيلي خوشحالم ...كه صداي اشكان عزيز و كارهاي زيباي شما را ... رو بازم در قالب ترانه و تصنيفي ديگر مي شنوم
شاد باشيد ...
به اميد ديدار
كارتون خيلي عالي.بهتون تبريك ميگم اميدوارم هميشه موفق باشين
Posted by: sama at April 18, 2007 4:39 PMجناب سام عزیز
آخرین بار که بدین سرای آمدم قصد رفتنی داشتید که موعد بازگشت
را نا معلوم ذکر کردید. حال که به یاد تصنیف قطار باز قصد نغمه هایتان کردم و دیدم باز مشغول هستید یک دنیا مسرور شدم.
امیدوارم که هر روزتان به ز روز پسین به زیر سایه لطف پروردگار.
یا سلام
عجب وبلاگ خفنگی داری
بسی حال نمودیم با این شعرهات
با اجازه لینکیدمت
فعلا یا علی
درود بر سام گرامی. پس از آن شب خاطره انگیز، به سجاد گفتم باید حتما ما هم از شما دعوتی به عمل آوریم ولی گویا فرصت آن فراهم نشد. خلاصه، ما دلمان باز تنگ شد. راستش خیلی وقت است که نمی توانم حتی یک خط شعر بنویسم. همان طور که خودتان گفتید یک وقتی می جوشد، یک وقتی خشک می شود. می ترسم برای ابد خشک شده باشد. چون قبلا در ذهنم کلمات بازی می کردند و یک باره شعروار می جوشیدند ولی امروز دیگر جز اندکی بانگ ردیف و نغمه های شنیده شده از ساز و آواز قدما، هیچ چیزی در ته ذهنم نمانده. البته ناگفته نماند، من فکر می کنم اشکال از ظرفیت من است. زمانی خیلی جدی نقاشی می کشیدم ولی شعرهایم خوب نبود، وقتی شعرهایم حالکی گرفتند، نقاشی را کنار گذاشته بودم، امروز که تازه دارم یاد می گیرم جطور باید خواند که نگویندم "گر تو فرآن بدین نمط خوانی، ببری رونق مسلمانی"، شعر یادم رفته، خدا رحم کند، روزی که موسیقی یادم برود، این دل پرهوس سراغ کدام موضوع دیگر را می گیرد! بگذریم، یک امسال، هرچقدر هم در کار خواندن و نوشتن و نقش کردن، تنبلی کنم اشکالی ندارد. همان طور که عرض کرده بودم، امسال سال سرنوشت خواهد بود و بر سر رفتن به کشور فرانسه و ادامه ی تحصیل در ایران دودل ام. چرا که موضوع تحقیقاتی من، به هر حال فسیل های ایران است و اگر بروم هم باید یک پایم ایران باشد. به هر حال سخت مشغول نوشتن چند مقاله هستم که پدر آدم را بهتر از هر مبحث هنری درمی آورد! امیدوارم که شما هم هم چنان پرنیرو خوش قریحه، به نواختن مشغولید و اشکان عزیز هم که صدایش روز به روز بهتر می شود. خیلی دوست داشتم آن کار بررسی ردیف را که شروع کرده بودید، ادامه می دادید و با صدای خودتان گوشه هایی از ردیف های آوازی را هم ضبط می کردید. مطمئن باشید، آن چه که فرد دانشمند و ردیف شناسی مانند شما ولو از راه دور به ما آموزش دهد، بسیار بیش از آموزش برخی اساتید این جایی به کار ما شاگردان متحیر و مغرور سد [صد] فریب می آید، که اگر شود چه شود!
Posted by: عرفان at April 16, 2007 7:35 AMدر اين نسيم صداقت كه شوخ پر شرر است ....... براي شادي مادر كسي به پشت در است............. به سرعت همه افاق مي گشايم در ............. كه اين براي طبيبم تولدي دگر است......و.........
من با غزلي قانع ام و با غزلي شاد ! تا باد ز دنياي شما حاصلم اين باد !
Posted by: mojtaba at April 12, 2007 8:38 PMبا درود و عرض ارادت فراوان
امید که سلامتید و شاد در پناه یزدان.
چه جالب، چند دقیقه پیش آمدیم خانه. باران پاک بهاری میهمان شهر ماست امشب چون حقا اینجا امشب باران میرقصد.
ناخدآگاه آمدم اینجا البته هر روز حداقل یکبار "زرد و سرخ ارغوانی" را میشنویم و جالب است بگویم هرکه "زرد و سرخ ارغوانی" را میشنود به موسیقی شما علاقمند میگردد که البته برای ما افتخار است حضور شما در آسمان هنر ایران.
چون همیشه آرزوی ما پایندگی شماست.
وقتي كه هيچ اسمانيم نيست من از همين دريچه ي كو چك به روياي پرنده ي نو پروازي مي انديشم!!!!!!!
Posted by: mojtaba at April 10, 2007 8:23 AMاي مرغ گرفتار بماني و ببيني آن روز همايون كه در عالم قفسي نيست..
با درود بي كران به شما و خنيايش رنگينتان..اميدوارم كه روزي آوازه ي كار شما را بر سراسر ايران زمين ز گوش و چشم ببينيم
و بي نهايت مسرور شدم كه يگانه غزلمرد ايران را چنين سرزنده و فعال ميبينم
..
من هومن هستم.. پيشه ام مديريت مجله اي ادبي هنريست. چند وقتي هست كه همراه با دوستانم پي همان استادي كه در مجاورت شماست ميگرديم.. و بي تابانه ميگرديم .
گروه موسيقي اي داريم كه تشنه ي ديدن او هستند و مجال كوك كردن ساز در كنار ايشان و نواختن تا ذره ي جان..
و انجمن شعري كه بي تاب براي بوسيدن روي اين بزرگوار
يك مرد هم در بندر عباس زندگي مي كند كه كارگر شركت نفت است.. و يك اشنايي دوري با هم داريم..
چندي پيش شنيدم كه به شوق ديدن سايه كه من بشارتش داده بودم دندانهاي كرم زده اش را كشيده و دندان نو كاشته براي بهتر جلوه كردن در پيش او و به عشق او..
من هم كه بي صبرانه در لابلاي سايتهاي اينترنتي بدنبال نشاني از او بودم
و وقتي با اين صفحه روبروي شدم شوقي اندامم را لرزاند..
من با اشتياق منتظرم .. اگر مقدور است آدرسي نشاني از او و خود شما بزرگواران به دست من برسانيد تا در نخستين فرصت به سوي شما شتابم..
آفتاب بمانيد.. هومن
Posted by: هومن at April 9, 2007 1:54 PMسلام .
Posted by: **maryam at April 7, 2007 7:05 PM"در كنار معشوقه جانم نشستم تا سخنان او را بشنوم.گوش فرا دادم و چيزي نگفتم.احساس كردم كه در صدايش نيرويي وجود دارد كه قلبم را مي لرزاند و مرا از خود جدا مي كند و روحم را در فضايي بي حد و اندازه به پرواز در مي آورد و هستي را به صورت يك رويا و جسد را بسان يك زندان تنگ و تاريك نشانم مي دهد.در صداي معشوقه ام سحري عجيب بود كه احساساتم را بر مي انگيخت و مرا آشفته مي ساخت.اي مردم!اين همان موسيقي است....من او را با چشم گوش هايم مشاهده كردم و آهنگ درونش مرا از جوهر كلامش بي نياز ساخت.آري!موسيقي زبان جان هاست.نغمه ها بادهاي لطيفي هستند كه تارهاي احساسات را به لرزه در مي آورند.زمزمه هاي نازكي هستند كه بر خاطره ها مي گذرند و غم ها و شادي ها را به ياد مي آورند.انسان به وجود آمد و زبان موسيقي از آسمان براي او وحي گرديد........."جناب سام اين نوشته زيباي "جبران خليل جبران "در باره موسيقي را به شما كه هم موسيقيدان و هم"دوستدار و دل نگران موسيقي" هستيد تقديم مي كنم.با آرزوي بهترين ها.
Posted by: sara at April 6, 2007 9:39 PMنقش هنر رسيدن ان به درجه مطلوب كمال است.ارزوي رسيدن به كمال را براي شما و تمامي عاشقانش دارم. چطور ميتوانم البومهاي شما را در هلند تهيه كنم.
Posted by: mojgan at April 6, 2007 2:33 PMسلام
بی صبرانه منتظر لطف شما هستم
آپم
سلام
سلام بر آنان که با صدای ملکوتی خود دلهارا به اوج ملکوت می برند
سلام بر آنانی که صدای زیبای خودرااز مشتاقان هنر دریغ نکرده ومشتاقانه برای مشتاقان می نوازند ومی سرایند .
پیروز وموفق باشید .
قدم رنجه نموده وبه وبلاگ این حقیر به آدرس NEGAR86.BLOGFA.COM سر زده وبنده را از نظرات سازنده خود مطلع سازید . درصورت اجازه که شما به این حقیر میدهید دوست دارم مطلبی راجع به شما در وبلاگم بنویسم . در صورت امکان واجازه ، بنده را در جریان قرار دهید .
بسيار زيبا
چون هميشه
بهار دلتان رها
آفرين باد بر مردان مرد روزگار.
Posted by: **maryam at April 2, 2007 7:39 AMمن هم خوشحالم كه هستي. براي ما هميشه بمان, سالم, شاد و بااخلاق.
Posted by: Vahideh at March 31, 2007 6:39 PMاين نيمشبان كيست چو مهتاب رسيده ....پيغمبر عشق است ز محراب رسيده ! اورده يكي مشعله اتش زده در خواب .......از حضرت شاهنشه بي خواب رسيده ! دلها همه لرزان شده جانها همه بي صبر ......يك شمه از ان لرزه به سيماب رسيده ! يك دسته كليد است به زير بغل عشق ....... از بهر گشاييدن ابواب رسيده !!!!!!!!!!!!
Posted by: mojtaba at March 30, 2007 4:39 PMچه خوش نوایی ، بهاری و مستانه و.....
" ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار "
سالی خوش همرا ه با نواهایی به تازگی بهار برایتان آرزومندم.
دم جناب کمانگری هم گرم باد و اهورایی .
با چشم دل و كوش جان نظاره كر خواهيم بود...
در ساغر تو چيست كه با جرعه ي نخست ....! هشيار و مست را همه مدهوش ميكني......! سلام جناب سام نواي ساز تان بس دل انگيز است و.......! اما من از خداوند متعال بارش بي درنگ تحفه ها را برايتان خواستارم. اي زلال تر باران نازك تر از نسيم ......... .
Posted by: mojtaba at March 29, 2007 10:02 PMشما هر وقت که ساز بزنید ، تازه است و نو.
ضمنا استاد الهی قمشه ای که دیشب در خدمتشان بودیم - وشما به علت کشیک های طولانی در بیمارستان ، نتوانستید با ما باشید - بسیار احوالپرس بودند و به شما سلام فراوان رساندند.
سید احمد.
مرحبا. دلمون شاد شد.بهترين ها رو براتون آرزو داريم.موفق باشين.دست خدا به همراه شاديتان.دلتون شاد.همه كارهاتون شاهكارن.ما كه دوست داريمشان. خيلي بابركتن. هميشه دل آدم زنده ميشه.
دست خدا به همراه زندگيت.موفق باشي.
سلام.
آفرين باد بر مردان مرد روزگار.
كارهاتون همه پر از شادي و اميدند.
دگر باره سر مستان ز مستي به سجود آمد.
پيروز باشيد.
سلام و عرض ادب بسيار.جناب سام در موارد بسيار و مهمي آنقدر نسبت به شما ارادت دارم كه .......اما از ديروز كه در مورد تحصيلات و رتبه هاي....كتاب هاي مرجع پزشكي........شنيدم,خدا را سپاس مي گويم به خاطر آشنايي با شما و برايتان صميمانه آرزوي بهترين ها را دارم و موجب افتخار ما هستيد.بالاترين امتياز شما از نظر حقير اخلاق است,اخلاق.......كه اساس دين بر آن است.
در ضمن شرمنده شدم كه در اين شرايط فشرده كاري باز هم لطف نموده و بهترين جواب هاي ممكن را داديد.اگر مايل نبوديد اين نوشته را در نظرات قرار ندهيد.اما........"باران اگر بهانه زيستنت نبود تو اين همه از آسمان سخن نمي گفتي".لطف خداي مهربان همواره يارتان.
آقای سام عزيزم،
بودن و نوشتن و نواختنت شوق انگيز است.
و چقدر دلم برای پدر مهربانت تنگ شده. سلام مرا برسان.
مرسی که هستی.
