January 30, 2007

من شاد و بی‌خواب از توام...۱۷

خود را به خفتن می زنی، وقتی صدایت می‌زنم
گویی که با این حیله‌ها، تنها رهایت می‌کنم؟!

هی پلک چشمت می‌پرد، مکر تو را لو می‌دهد!
چشمان خود را بسته‌ای، بیداری امّا ای صنم!

نیرنگ تو بیرنگ شد، در پیش چشم جان من
بس کن که من از روی تو، حاشا اگر دل برکنم

ای جان جان صبحدم، بیگانه‌ای با خواب و غم!
من شاد و بی‌خواب از توام، ای نور چشم روشنم

تنها رهایت کی کنم؟ تو با منی هر صبح و شب
آمیخته با عطر تو، هم جان و هم پیراهنم
 
از کار و بار و کسب خود، افتاده عقل بی‌نوا
چون برندارد عشق تو، یک لحظه دست از دامنم

 تهران، ساعت ۱ بامداد ۱۰ بهمن ۱۳۸۵

 

امير حسين سام January 30, 2007 1:05 AM
Comments

من از چند دوست در مورد اينكه چگونه موزيك انتخابي خودم را از سي دي در وب لاگم بگذارم سوال كردم ولي نتيجه نگرفتم تا اينكه يكي از دوستان كه يكي از آهنگهاي شما را در وب لاگش گذاشته بود به من گفت كه از شما راهنمايي گرفته است آيا من نيز مي توانم اين در خواست را از شما بكنم؟ و آيا مي توانم از آهنگ بدون كلام شما در وب لاگم استفاده كنم ؟ و آيا مي توانم شما را در پيوند هاي خودم قرار دهم؟(آهنگ پيانو -سه تار)

Posted by: shahrzad at July 16, 2007 9:33 PM

سلام اشعارتان زيبا ودوست داشتني ست اميد همواره موفق وشاد باشيد

Posted by: f.sheidaف.شیدا at July 1, 2007 1:07 AM

http://erfaningenia.multiply.com/music/item/392
تقدیم به جامعه ی منورالفکران اقصی نقاط جهان

Posted by: عرفان at February 26, 2007 6:52 AM

خسته نباشيد
عالي بود. هرچي ديدم و شنيدم عالي بود خسته نباشيد.
اولين بارم بود كه وبلاگ ميخوندم ولي واقعا لذت بردم
فقط يه در خواست ازتون داشتم
قطعه مناجات رو من تو وبتون كامل نشنيدم يعني بخش كوچيكي از اون اينجا بود كه منو واقعا مشتاق كرد كه همه اين اثر رو بشنوم. ميشه اين قطعه رو كامل بذاريد اينجا يا اينكه از كدوم كاست ميتونم بشنوم راهنماييم كنيد؟

Posted by: s at February 25, 2007 12:25 PM

تا زميخانه و مي.......................................خواهد بود. برايتان آرامش ارزو مي كنم.

Posted by: mojtaba at February 23, 2007 9:13 PM

سلام،

ميشه اين آهنگ هايی که روی سايت هست رو معرفی کنيد؟ به خصوص آهنگی که در ابتدا خودش خونده ميشه.
فوق العاده است.

Posted by: nazanin at February 23, 2007 10:27 AM

سلام
بعد از آخرین مطلبی که از شما خواندم حدود 6الی 7 ماه می گذرد . در آن زمان اعلام کردید تا مدت نامعلومی آپ نمی شوید . ماهم هرچه امدیم به مطالب پیشین برخوردیم .
در آن یادداشت اگر خاطرتان باشد من صدای دوست عزیزتان آرش خان را با صدای استاد شجریان اشتباه گرفته بودم که شما هم لطف کردید ویک پیام زیبا به آدرس ایمیل من فرستادید .
تا امروز
ناگهانی چشمم به آدرس شمادر لیست لینکهای وبلاگم افتاد ودیدم خوشبختانه مدتی است که فعالیت را آغاز کرده اید .
خوشحال شدم وشعرهای بسیار زیبای شما را خواندم .
تقاضا دارم در صورت امکان شماهم لینک وبلاگ بنده را در سایتتان فعال نمائید .
منتظر نظر شما هستم .ازوبلاگ من دیدن فرمائید .

Posted by: محسن ادیبی سده at February 22, 2007 4:25 AM

بهانه بارش باران تنها اين است كه حضورت را احساس مي كند اما بهانه ي حضورت ................!

Posted by: mojtaba at February 20, 2007 10:09 PM

چون برندارد عشق تو، یک لحظه دست از دامنم
...
زيبا بود.خيلي.
به روز كرديد خبرمان دهيد خوشحال ميشويم.
موفق باشيد.

Posted by: ava at February 20, 2007 2:23 PM

كاسه ي سر را تهي كن وانگهي با سر بگو ................................ كاي مبارك كاسه ي سر عشق را پيمانه باش

Posted by: mojtaba at February 19, 2007 10:34 PM


عشق را جایی معین هست نیست

جای او یابی اگر بی جا شوی

Posted by: jirjiro at February 19, 2007 5:38 PM

و باز هم سلام
اين واژه آشناي دوست داشتني را هزار بار هم كه بگويي باز هم مي تون گفتش...

آمدم بگويم خوشحال خواهم شد روزي شبي لحظه اي از ديار ما هم بگذري

سعي مي كنم ميزبان خوبي باشم

Posted by: شکوفه یاس at February 18, 2007 7:30 AM

سلام

براستي بوستاني از آوازهاي نو اينجاست...
چه با صفا و چه زلال...

اشعار بسيار زيبايي هستند.

در پناه حق

---

تنها رهایت کی کنم؟ تو با منی هر صبح و شب
آمیخته با عطر تو، هم جان و هم پیراهنم

Posted by: شکوفه یاس at February 18, 2007 7:25 AM

سالم با انکه می دانم خسته ای ! دردت به جان بی قرار پر گریه ام ! راستی یادم هست که دستانت نوازش شاپرک را وقت دلتنگی یاری می کند ! باشد گریه نمی کنم ! چه فرقی دارد ! تو نگاهی مسیحا بر چشمان من داری ! می دانم یادم هست که برای من تمام قاصدکی هان چه خبر اوردی ! مهر زندگی لااقل دیگر تنها همدمم برای دردم نمی سوزد و دود کند حفره های ریه هایم را یکی یکی بترکاند . و ........... من زنده ام نه به وعده ی تگاهی که می اید و نه به وعده ی تمام جزر و مد دریای وجودم که رفت . فقط برای باران ......... که ببارد و بشوید و بسازد و بماند و بخواهد که بمانم و نمیرد که بمیرم زیرا دلش دل دل کردن کودک است در تقسیم خوراکی با عروسکش............

Posted by: mojtaba at February 17, 2007 10:36 PM

سلام...از كجا مي تونم آلبوم شما رو تهيه كنم؟
متشكرم

Posted by: amir at February 16, 2007 5:30 PM

ما تو را چشم در راهيم ...

Posted by: Naghmeh at February 15, 2007 10:07 PM

سلام بر استاد امير حسين سام
خوب هستين ؟ خيلي خوشحالم از اينكه دوباره مي نويسيد ...
كارت عاليه ....مثله هميشه
آن غم که شادمانی‌ عالم غلام اوست
بنگر «درون دیده‌ی من آب می‌شود»
برا شما و بچه هاي گروهتون آرزوي سلامتي و موفقيت مي كنم ...
موفق باشي ...به اميد ديدار

Posted by: behnam at February 15, 2007 5:59 PM

مي دود اسمان مي دود ابر ........................آقاي سام چرا شعر نمي گن! اكسير من نه اينكه مرا شعر تازه نيست من از تو مي نويسم و اين كيميا كم است! سلامت و پيروز باشيد.

Posted by: mojtaba at February 14, 2007 9:07 PM

مي دانم كه مي آئي (سام-بيات)

Posted by: Naghmeh at February 13, 2007 5:00 PM

هرگز نميرد دلي كه زنده شد به عشق.
اينجا رو به عنوان يه وبلاگ زنده هميشه قبول دارم.چه هر روز بنويسه چه دير به دير فرقي نداره !

Posted by: **maryam at February 12, 2007 9:45 PM

سلام آقاي سام. از اينكه اين همه لطف داريد و به فكر من هم بوديد بسيار ممنونم. خواستم بهانه اي بيارم براي سر نزدنمم. اما فكر كردم ديدم بهانه هام هر چي هم قابل قبول باشه، آخرش اينه كه خودم مي دونم بعضي هاش دروغه. براي همين نياوردم.
به هر حال موفق و پيروز باشيد. سعي مي كنم از اين به بعد مرتب سر بزنم.

يه درخواست هم دارم. سبك قديم رو ادامه بدبد. سپاسگذارم.

ارادتمند و به اميد ديدار: بهمن م.

Posted by: bahman m. at February 12, 2007 5:30 AM

دلم براي حضورت بهانه مي خواهد ...بسان اختر روشن شبانه مي خواهد تنم به لرزه مي افتد اگر زدور ايي ...براي محكمي مرد شانه مي خواهد سرم پر از غزل و قطعه و قصيده و غير.. براي جشن قدومت ترانه مي خواهد درون سينه ي تنگم چه بزمي و شرري .. براي اوج شعف اشيانه مي خواهد اگر تو رخ ننمايي زبان وصف ابتر ... چنان كه نر گس جادو كمانه مي خواهد

Posted by: mojtaba at February 11, 2007 10:30 PM

سلام اشعار تازه آقاي سام خدمت رسيديم براي عرض ارادت منزل تشريف نداشتيد .

Posted by: mojtaba at February 10, 2007 9:23 PM

همه روز روزه بودن همه شب نماز كردن همه سال حج نمودن سفر حجاز كردن به خدا كه هيچ كس را ثمر انقدر نباشد كه بروي نا اميدي در بسته باز كردن (شيخ بهايي)

Posted by: mojtaba at February 8, 2007 7:49 AM

دستم ز دامن برندار
اي جان من جانان من

Posted by: Naghmeh at February 7, 2007 7:19 PM

امشب تمام حاصل من با شتاب رفت گويي نگاه خسته ي من هم به خواب رفت! هر شب به وصف رخش من پر از غزل امشب كه ميرود به غزل هم گلاب رفت ! دستم دگر حرف قلم را نمي خرد چون باد بارشي كه ميوزد اما سحاب رفت ! باران ببين چگونه ز مه دل بريد ام ذهنم پر از سوال بود و وليكن جواب رفت!

Posted by: mojtaba at February 6, 2007 8:43 PM

دوست عزیز و بزرگوارم امیر حسین عزیز

با سلام و احترام.
ممنون برای آن سو و متاسفم که اینبار توفیق یار نشد برای دیدنتان. مشتاقانه دیدارتان را انتظار می کشم.از لطف و عنایت بی شائبه نیز سپاسگزارم.

برقرار باشید و موفق و تندرست
باقی بقایتان
و خدانگهدار

Posted by: علی at February 6, 2007 1:36 PM

براي دوست ناديده مجتبي:
1. بنده در هيچ زمينه اي "استاد" نيستم.
2. همه جور است و جفا حاصل ايام ولي نه!/ همه عدل است و وفا چون به ترازوي تو بينم.

امير حسين سام

Posted by: Amir Hossein Sam at February 6, 2007 12:17 AM

سلام استاد بزرگ تو را من چشم در راهم شباهنگام

Posted by: mojtaba at February 5, 2007 9:10 PM

گردن ما از مو هم باریکتر ......
دیوار.... که اصلا نداریم .....

همه ماهید ،ماه

Posted by: jjj at February 5, 2007 4:27 PM

چنين پدر و پسر ...

تبارك ا... احسن الخالقين

Posted by: Naghmeh at February 5, 2007 4:16 PM

يه در قبل غم كم بودش معذرت

Posted by: mojtaba at February 5, 2007 9:56 AM

مرحبا اي پيك مشتاقان بده پيغام دوست

تا با غم عشق تو مرا كار افتاد
بيچاره دلم در غم بسيار افتاد.

بسيار فتاده بود هم در غم عشق
اما نه چنين زار كه اينبار افتاد.

سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد.

در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا
ما را سر تازيانه اي بس باشد.

Posted by: **maryam at February 5, 2007 5:35 AM

كو يه شعر جديد!؟!

Posted by: **maryam at February 5, 2007 3:52 AM

واندر سور سپي سياه افتادم وز كوه كرامتم به كاه افتادم در جوش و خروش عربده اين دل بود با ديدن زلفكي به آه افتادم اين نقطه ي اغاز جنون بود وبلا با گردش چشم خود به ماه افتادم ديدم ز بد حادثه ان نرگس مست بي آن كه زنم پلك براه افتادم از كوي و مريد و همه عالم رستم بر ميكده و مي به پناه افتادم عقل ميگفت كه از سستي دين ميباشد كز شرع و ثوابش به گناه افتادم ليك خنديد دل و غم دلدار بگفت فخرم اين است كه از چاله به چاه افتادم

Posted by: mojtaba at February 4, 2007 9:53 PM

سلام
امیرحسین جان، از این که می‌بینم دوباره وبلاگ می‌نویسی خوشحالم و امیدوارم در فرصتی که در ایران هستی بتوانم ببینمت. در کنار خانواده خوش و خرم باشی.

Posted by: امید زمانی at February 4, 2007 12:16 AM

" ميبينم كه ما هر جايي نظر نوشتنو شروع كنيم آمار كامنتها ميره بالا!!! "
jjj كجاست؟ تقصير اونهاا! (البته شوخي)

Posted by: **maryam at February 3, 2007 9:13 PM

چه خفن بازاریه اینجا!!پر بچه حزب اله!

Posted by: آنتی مذهب at February 3, 2007 1:24 PM

دوست خوب و نازنينم آقاي دكتر امير حسن سام
با عرض سلام و احترام

امروز باز بعد از همان دغدغه ها و مشغله هاي هميشگي باز فرصتي دست داد براي اينجا بودن كه متوجه شدم ايران تشريف داريد.خيلي خوشحال شدم از اينكه اينجاييد. اميدوارم كه فرصتي دست دهد براي لختي با هم بودن وديدنتان.
خوشحال مي شوم اگر ممكن است و فرصت هست و مي توانيد برنامه اي را تنظيم كنيد، وقتي را هم به من اختصاص بدهيد براي دوشنبه به بعد تا در خدمتتان باشم و نيز در خدمت ابوي محترم.
خوشحال خواهم شد
منتظر خبر خوشتان آن سو خواهم بود.

دوستدارتان و به اميد ديدار
علي

Posted by: علی at February 3, 2007 12:01 PM

سلام
امروز خواندم استاد یاحقی را هم از دست دادیم،فقط می شود گفت روحشان شاد.
کاشکی صاحب هنر را این گروه مرده دوست
در زمان زنده بورن مرده می پنداشتند
پایدار باشید.
انوشه

Posted by: انوشه at February 3, 2007 11:20 AM

سلام اقاي سام خوبين
شنيدم از اقا پويا كه برگشتين و متاسفانه از ديدن خودتون مارو محروم كردين
اقا از ساندويجا راضي بودين خلاصه اينكه نشد در رفسنجان از راهنمائياي شما استفاده كنيم
منم تا حدود دست به قلم ميشم ولي تازگيها وقت نكردم به روز كنم بازم اگر وقت كردين يه سر به وبلاگ من بزنين يه راهنمايي ونظر شما ميتونه تحول ايجاد كنه
موفق سر بلند و پيروز باشيد

Posted by: amir at February 2, 2007 11:42 PM

«پرهیزگاری در جوانی شیوه ی پیغمبری ست»، یک معنایش هم این است که اگر پرهیزگار بمانید، همواره «جوان» خواهید بود.
پس شما يك جوان با تجربه هستين!كه حسابي سرد و گرم روزگارو درك كرده.خوشحالم از اينكه طرف صحبت شما شدم.و برام دعا كردين! راستش من از كوچيكي هميشه مورد توجه پدرم بودم و نميذاشتم هيچكدوم از خواهر و برادرام از من در اين مورد سبقت بگيرن!
الانم خوشحالم . چون محبت پدرانه شما رو درك كردم.

Posted by: **maryam at February 2, 2007 9:59 PM

اين وبلاگ براي من پر از زيباييست
هر چه در شب و روز آرامش يافته همه ملك خداست.بگو اي پيغمبر آيا غير خدا را به ياري و دوستي برگزينم؟
"سلام به سيد احمد بزرگوار . من از محبت و توجه پدرانه شما متشكر و خوشحال و قدر دانم."
به مي عمارت دل كن كه اين جهان خراب
بر آن سرست كه از خاك ما بسازد خشت
بزرگواريد. مسلما دعاي شما كار سازه ، اين مسلمه كه مويي كه با نور خدا سفيد شد ، و دلي كه براي خدا دست و پنجه نرم كرد خيلي بيشتر از دل دست نخورده جوان مي ارزد.با ما سخن به تواضع نگوييد.امروز بيش از پيش به بزرگي شما ايمان دارم.و متواضعانه خاموش ميمانم.
سالم ، شاد و موفق باشيد.
از اين توجه و دعاهاي پدرانه شما ممنونم.راستش خيلي خوشحالم كرد.

Posted by: **maryam at February 2, 2007 9:37 PM

عشق اول مي كند ديوانه ات
تا زما و من كند بيكانه ات
عشق چون در سينه ات ماوا كند
عقل را سركشته و رسوا كند
عشق را با كفر و با ايمان چه كار
عشق را با دوزخ و رضوان چه كار
عشق مي جويد حريفي سينه چاك
كاو ندارد از فناي خويش باك
عشق مي خواهد دل آئينه رو
تا بتابد نوربخش جان بر او

Posted by: Naghmeh at February 2, 2007 5:25 PM

maryam**خانم عزيز.سلام بر شما.
1. مي گويند خداوند با عظمتي كه دارد ، در هيچ جا نمي گنجد بجز در دل انسان پاكيزه ی با ايمان اهل تقوا.
2. شما جوانید. جوانی هم خودش به خودی خود ، یعنی پاکی و معصومیت و زیبایی. جوانها همه - در مقایسه با امثال من - پاکند و خالی از غل غش و آماده ی پذیرش انوار الهی تابیاید و بر دلشان بتابد. پس، قدر جوانی را بدانید و همواره همچنان «جوان» بمانیدو اگر شنیده اید این سخن را که «پرهیزگاری در جوانی شیوه ی پیغمبری ست»، یک معنایش هم این است که اگر پرهیزگار بمانید، همواره «جوان» خواهید بود.
3. با توجه به آنجه در بالا عرض کردم ، شما و هیچ جوان دیگری نیازمند دعای امثال من نیستید ، الا این که از خدا بخواهم درون و باطن شما را همچنان پاک و پاکیزه و مصفا و «جوان» نگاه دارد.
4. آنچه برای آقای امیرحسین نوشتم ، بیشتر بیان احساس قدر دانی یک پدر بود از فرزندی که بحمدالله به لطف خدا و با سعی خودش ، «اهل» از آب درآمد وگرنه او هم مانند تمامی سایر جوانها به دعای امثال من هیچ نیازی ندارد که گفته اند«گوسفند پیر قربانی مکن!».
5. از خدا می خواهم و دعا می کنم تا تندرست ، شادکام و نیک سرانجام باشید، ان شاءالله.

Posted by: سید احمد at February 2, 2007 3:48 PM

افرین! نغمه، عجب شعری!

Posted by: **maryam at February 2, 2007 9:34 AM

تا بال به بال عشق بستي
تا هست جهان هميشه هستي

Posted by: Naghmeh at February 1, 2007 8:39 PM

ميدانم كه ميروي پس لااقل باران را بهانه كن ! در ذهن كوچك پر از ابهامم از نگاه ژرف تان به جانشين همه ي نداشته ها پرسشي دارم ! اگه ميشه لطفي كه با اين بيان زيبا به لحظات تنهايي من داريد رو با جمله يي يا بيتي يا سخني در مورد خدا كامل كنيد خيلي دوست دارم بدونم نظر تون راجع به خدا چيه! اگه بيانم مناسب نبود شما به صنم ببخشيد! ممنون و سپاسگزارم .

Posted by: mojtaba at February 1, 2007 7:07 PM

شايد تقصير jjj بوده! اره فكر كنم تقصير jjj بودا !!!(شوخي!)
****
اقاي سيد احمد سام خوشحالم از آشنايي باشما.شرمنده كه شما رو نشناختم .همچنين با تمام وجود به شما تبريك ميگيم بخاطر اين حاصل زندگيتان . ايشالله از اين بيشتر موفقيتهاشو ببينيم.
تحسين برانگيزه!
و چه خوبه كسي از پدرش يه همچي دعاهايي بشنوه/ اينا همش موفقيته.
امير حسين سام رو به عنوان يك هنرمند ايراني دوست داريم. و به شما بخاطر داشتن همچين تصويري تبريك ميگيم.
عجب دعاهايي ! ميشه براي ما هم دعا كنين. حسوديمون شد!
موفق باشيد .
ياد علامه جعفري بخير ...
عاشق شو ار نه روزي كار جهان سر ايد
ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستي

"جفای خلق را -- آن گروه که فرادست تو نیستند -- به جان بخر و در قبال بخل و حسد و کینه و عداوت وکدورت خلق نادان اسیر شهوت و غضب ، صبور باش و بدون ذره ای چشمداشت بر همه ی آنان شفقت آر که "صراط مستقیم "همین است.

ما هم استفاده كرديم تشكر.يك دنيا تشكر.بهترين لحظات از آن شما.

Posted by: **maryam at February 1, 2007 5:15 PM

jjj عزيز من از كجا ميدونستم كه جناب سيد احمد چه كسي هستند.خودم شرمنده شدم از اينكه نشناختمشان/
در ضمن گفتي بزرگان ، بايد بگويم كه من هم با اين سن و كمي اطلاعات ، نميدانم چرا وارد بحث شدم!!!...وگرنه من كجا و صحبت از برخي چيزها كجا!
خلاصه با تواضع بگويم كه منم ناگاه قاطي بحث شدم و اگر جسارتي شد بي تقصيرم و عذر خواه! به قول مادرم مريم هميشه تقصير رو گردن ديگري مياندازد! (چشمك)!
ميخواي دنبال مقصر بگردم؟شوخي!

Posted by: **maryam at February 1, 2007 3:59 PM

جناب سام بزرگ "آقا سید احمد"

"تصویر وآینه" تعبیری برازنده بود....
نمیدانم این از بزرگ منشی شماست ، یا از کم توجهی ...
که رگ غیرت مرا ......

ببخشید که پابرهنه به میان سخن بزرگان دویدم .


Posted by: jjj at February 1, 2007 12:52 PM

خوشبحالتون عجب دعاي قشنگي جناب سيد احمد براتون از خدا خواست!
باز هم جا داره بخاطر همه موفقيتهايتان به شما تبريك بگويم.مرحبا!
مرحبا اي پيك مشتاقان! بده پيغام دوست
مرحبا اي پيك مشتاقان! بده پيغام دوست

Posted by: **maryam at February 1, 2007 2:59 AM

سلام.
سيد احمد عزيز
از دو نوع عقل صحبت كردين و اينكه " همه بازی ست الا عشق بازی!!! به هر حال، عقل است یا عشق یا هر چیز دیگر. "
حرفي ندارم.موفق باشيد.

Posted by: **maryam at February 1, 2007 2:36 AM

cheghadr khoshhalam bad az modatha umadam inja va mibinam baz ham update mishe :)
shad bashid o hamishe mosighiyaee

Posted by: saleh at January 31, 2007 8:04 PM

سلام برmaryam**خانم ، دوست عزیز نادیده.

نیست وش باشد «خیال»اندر جهان/تو جهانی بر خیالی بین روان
از خیالی صلحشان و جنگشان/ از خیالی فخرشان و ننگشان(مولانا)

1. بنده «همون داریوش» نیستم! نام من سید احمد است و با سید امیر حسین خان شاعر الاطباء نسبتی دارم مانند تصویر و آینه.
2. این «کامنت»ی که امیرحسین(در مورد علامت سوال)روی صفحه اش گذاشته است ، راستش را بخواهید بیشتر خصوصی بود تا برای انتشار.من آن ر به منظور انتشار ننوشته بودم. خودش لطف کرد و آن را منتشر کرد. اگر می دانستم منتشر می شود، جور دیگری می نوشتم که بقیه هم متوجه شوند و سوءبرداشتی پیش نیاید.
3. روی سخن من اصلا با شما نبود.
4. بحث عشق و عقل را از زاویه ی دید یک نفر دیگر -- که بنده ی حقیر باشم -- لطفا ببینید.یعنی «کامنت»ی را که در دنباله ی مطلب آقای داریوش - در بخش «کامنت»های غزل«...کرده ای با خاک یکسان» - نوشته ام لطفا مطالعه کنید. البته آنچه نوشته ام ،کشف حقیر و یا حرف تازه ای نیست. نظر مولانا و سایر اولیاء خداست. شایدبا خواندن آن مطلب (که به ناچار به صورت خلاصه نوشته شده است) مشکل تاریخی هر دو گروه طرفداران عقل و هواخواهان عشق، تا اندازه ای حل شود.به هر حال ، عشق حقیقی یعنی دیگری (معشوق) را بر «خود» مقدم داشتن و خودخواهیها را قرونهادن و ادب کردن نفس اماره .اگر «عقل» کسی از بند «نفس»اش رها شده باشد ، قطعا به او حکم می کند و نهیب می زند که به سوی وادی «عشق» برودتا درس مقصود را از کارگاه هستی بخواند، ان شاءالله.

Posted by: سید احمد at January 31, 2007 6:17 PM

آقاي سام..بينهايت از توجهتون ممنونم...واقعا تبريك ميگم به چنين قريحه هنري كه داريد...اين شعر واقعا زيبا و موضوع كاملا جديدي براي يك شعر بود...چه بامزه:« خود را به خفتن می زنی، وقتی صدایت می‌زنم»..با كليشه هاي هميشگي فاصله داشت..راستي متاسفانه باز هم نتونستم موسيقي هاي وبلاگ رو بشنوم...مشتاق شنيدن اجراي «زرد..سرخ..ارغواني» هستم بسيار خوشحال مي شم اگر برام ايميل بزنيد...با تقديم احترام متشكرم ...مريم فرقاني

Posted by: Maryam at January 31, 2007 5:34 PM

هیچوقت خودت را به خفتن نزدی.هرگاه صدایت کردم ، هوشیار و سبز و زنده و مشتاق پاسخ دادی... و «من به گوش تو سخنهای نهان» می گفتم...
خدا دلت را شاد کند که دلم را شاد کردی.
خدا روح و روانت را همواره آزاد و رها کند که بند از پرو بال روحم برای لحظاتی گشودی.
خدا نور دیده ات «سید احمد» را چراغ دلت کند که چراغ دل افسرده ام را 30 سال گرم و روشن نگاه داشتی.
خدا عاقبتت را به خیر و نیک سرانجامت کند که حال و انجام مرا خوش کردی.
خدا دستت را بگیرد و چون از آل رسول(ع) و پیرو او هستی به معراج بردت که مرا از خاک به افلاک بر کشیدی.
خدا دست و دل باز نگاهت دارد که دلم را باز کردی.
همچنان خدا و فقط خدای را بپرست . یک نفس از نفس اماره غافل مشو. جفای خلق را -- آن گروه که فرادست تو نیستند -- به جان بخر و در قبال بخل و حسد و کینه و عداوت وکدورت خلق نادان اسیر شهوت و غضب ، صبور باش و بدون ذره ای چشمداشت بر همه ی آنان شفقت آر که صراط مستقیم همین است. دعای خیر پدر همواره بدرقه ی راهت باد.

Posted by: سید احمد at January 31, 2007 5:23 PM

سلام
ممنون كه گفتيد

من متوجه نشده بودم
احتمال دارد به خاطر ضربه اي باشد كه ديشب توي سرم خورده
دلم براي شنيدنش تنگ شده بود

Posted by: ما at January 31, 2007 4:28 PM

سلام
كاش آهنگ زيباي سبز سرخ ارغواني را هم
روي وبلاگ ميگذاشتيد

Posted by: ما at January 31, 2007 9:57 AM

مشكل عشق نه در حوصله دانش ماست
حل اين نكته بدين فكر خطا نتوان كرد
غيرتم كشت كه محبوب جهاني ليكن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان كرد
من چه گويم كه ترا نازكي طبع لطيف
تا بحديست كه آهسته دعا نتوان كرد
حافظ

Posted by: ... at January 31, 2007 9:09 AM

سلام
شعر هايت بسيار زيباست...
لذت بردم...
يه سر به من بزنيد...كلبه حقيريست
....
هیچ حرفی اگر رد و بدل نشود میان من و تو....

رد تو روی همه لحظه هاست...

و من با این لحظه ها زندگی کردم

اگر تو این را باور کنی .


هر کجا مرا رها کنی... تو را پیدا خواهم کرد ...

... و این کار را با دلم انجام خواهم داد .

و دل هیچ گاه دروغ نمی گوید...


دوباره...دوباره...نگاهت خواهم کرد


تا اینکه....

آتش نگاهم یخ بین ما را آب کند .....


پایانی برای دل من وجود ندارد


تنها ترین پسر جهان ( علی )

Posted by: ali at January 31, 2007 8:42 AM

با درودي گرم به گرماي عشق و دوستي و دوست داشتن.
جناب سام گه گه سروده هاي تازه تان در ميان وزن كهنه ونو شناور است .
پر نوشتن در روزگاري گه چرك نويسمان هم صفحه رايانه است كمي تامل ميخواهد كه كيفيت فداي كميت نشود.
در آخرين سروده تان جاي تامل بسيار است .حيف است كسي كه ميتواند كار عالي كند به كار معمولي بسنده و دل خوش دارد .

فرزندم تفاوت كار كعمولي وعالي كمي حوصله . دفت و سخت كوشي است
هيچگاه دل به كار معمولي خوش ندار يد. چون شما و كارهاي گدشته تان معمولي نيست .
به اميد خواندن وشنيدن بهترين كارهايتان.
دوست شما -جهانگبر

Posted by: jahangir at January 31, 2007 5:23 AM

سلام به سيد احمد. متوجه حرفاتون نشدم! والا من از حذف علامت سوالو اين چيزا هيچي نميدونم.
"شما همون داريوشي؟!" شوخي!
ميشه دوباره بگيد از كدام زاويه بحثو ببينيم؟
ولي كلا با حذف هر چيز شخصي، كه شخص تصميم به حذف اون مورد داشته باشه موافقم چون دليل بر ميگرده به خوده طرف و منو شما نميتونيم صاحب نظر باشيم.
اميدوارم اگر طرف صحبت شما منم هستم كمي واضح تر برام بگيد چرا كه من علم غيب ندارم كه بدونم چي حذف شده چي نشده.با تشكر از سام كه ما رو اينجا تحمل كرد .

Posted by: **maryam at January 30, 2007 10:58 PM

سلام و درود و سپاس همه یکجا!

حضور را با تمام وجودتان حس کرده اید ،سرشار باشید و "ودیعه هایتان"همواره جاری.

پایدار باشید
انوشه

Posted by: انوشه at January 30, 2007 10:50 PM

دوست و استاد گرامی
عیدی شما امشب شریانهای شقیقه خسته مرا با خود برد آنجا که شراب هم نمی برد.
چشمه سخنتان همواره جاری، که ما را شاد و بیخواب از خود نمودید.
سپاس و درود
عماد

Posted by: at January 30, 2007 9:33 PM

اتش بگير تا كه بداني چه مي كشم احساس سوختن به تماشا نميشود حق پناه بي پناهان است اما تو لااقل و تا هر لحظه ميدانم كه مي گذاري با جشمانت ببينم

Posted by: mojtaba at January 30, 2007 9:21 PM

خسته نباشید آقای دکتر امیر حسین خان عزیز. البته که خسته و ومهم تر از آن «خسته دل» نیستید،با سرودن این شعرها که یکی از آنها خستگی را از تن خواننده بیرون می کند تا چه رسد به شاعر. واما آن علامت سوال در جلو عبارت «نظر متواضعانه(؟)ی آقای داریوش با آگاهی و به منظور خاصی گذاشته شده بود که شما ، حذفش کردید. آن علامت سوال نه برای تخفیفنوشته شده بود و نه خدای ناکرده به عنوان تمسخر و پوزخند. ببینید. نظر نمی تواند متواضعانه باشد. «متواضعانه» قید است و قید به دنبال فعل می آید. «نظر» اسم است و این عبارت در زبان فارسی از نظر دستوری کاملا نادرست است.اگر می نوشتیم اعلام نظر متواضعانه ، باز یک چیزی. بگذریم .با حذف یک علامت سوال در متنی که بنده به آن اشکال داشتم ، خودم تایید کننده ی همان اشتباه شدم ! ولی اصلا و ابدا مهم نیست. «بهرام که گورگرفتی همه عمر/دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟» ما خودمان سالها ویرایش کردیم ، یک بار هم ویرایش - بلکه پیرایش - شویم! راستی اگر امکان دارد یک کپی از مطلب بنده در بالای نظر «مریم»خانم بگذارید تا این بحث را از زاویه ی دیگری هم ببینند.این شعر آخری هم قطعا «از حضرت شاهنشه بیخواب رسیده». ایام به کام شما و همسر و فرزند نازنینتان شیرین و شیرین تر باد. به شوق دیدار : سید احمد

Posted by: سید احمد at January 30, 2007 4:02 PM

اوهوم/ داريوش عزيز حرفتو خوندم...من يادم رفت همون موقع كنار نوشته هام اضافه كنم كه مسلما وقتي طرف كلمه عشق رو ميگيريم اين به اين معني نيست كه عقل رو بذاريم كنار ! خداي ناكرده هيچكي نميگه كه عقل بده !
درسته عقل و عشق رو خدا با هم به بشر داده، دوتاشم كنار هم لازمن.من دقيقا حرف شما رو قبول دارم.منم طرف شما هستم در اين حيطه،
اما..! عقل تا يه جايي مياد.. يه جايي كم مياره.. يه جايي يه طور ديگه حكم ميكنه..همونجا راهش از اين كلمه ع ش ق جدا ميشه.بابا هممون يه طرفيم...ديگه اينطوريه كسي كه در راهه ممكنه هر چيو با عشق واقعي كه به گفته شما "عقل" به اون راهبره اشتباه ميگيره.اين اتفاقها زياده. فقط بدون همه يه طرفيم حالا اينو ببين:
با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي
تا بي خبر بميرد در درد خود پرستي
و اين يه بيت دوست داشتني!!! كه هميشه بين مطالب علامه جعفري ديدم كه مينوشت :
"(عاشق شو ار نه روزي كار جهان سرآيد
نا خوانده نقش مقصود از كارگاه هستي)"
دوستانه عرض ميكنم خوشحالم از اينكه بين شماها هستم.

Posted by: **maryam at January 30, 2007 3:52 AM

تبارك الله.

Posted by: Seyed Ahmad at January 30, 2007 12:04 AM

عشقي كه به عطر ياس ماند
پنهان چه كنم كه آشكار است

حرفي ندارم..موفق باشيد
ذره خاکم و در کوی توام وقت خوش است

Posted by: **maryam at January 29, 2007 9:31 PM
Post a comment









Remember personal info?