January 11, 2007
آن بوسهها که از لب خورشید میرسد...۱۲
ای خوش دلی که عاشق و بیتاب میشود!
چشمی که از خیال تو بیخواب میشود
آن غم که شادمانی عالم غلام اوست
بنگر «درون دیدهی من آب میشود»
قد قامة الصّلاة! نمازی مبارک است
آنجا که ابروان تو محراب میشود
این روشنی که در دل من موج میزند
اسباب رشک و غبطهی مهتاب میشود
آن بوسهها که از لب خورشید میرسد
روی لبان من غزل ناب میشود...
لندن، ۱۱ ژانویهی ۲۰۰۷
سلام دوست عزیز و تازه ی گلچین شعر
وبلاگ زیبایت را رهگذری نازنین معرفی کرد
خوشحالم که با افتخار لینک ات را گذاشتم
تو نیز اگر خواستی چنین کن
با آرزوی موفقیت بیشتر و در انتظار غزل زیبایی دیگر
انتخاب بعدی ام شعری از تو خواهد بود
سلام ای تنهاترین
دز این سفر ، به دیار حسرت ... شتید ترنم آهنگین خیال ، واژه های یخ زده عشق را به دست ذهن پریشانم نشاند
تصویری از دوری او ... در لحظه های بی امان هجر
با کدامین آواز می توان پیام عشق را بر قلب سنگی نامردمان کشید
می شنوی ....این واژه منفور را
تنهایی غم در پریشانی یک دل
خوبی عزیزم ؟سايت بسيار جالبي داري
با قلم سنگين ... پر مفهوم ... متين
خوشحال میشم به وبلاگ نیلوی مرداب هم سری بزنی و از دست نوشته هام دیدن کنی
بدرود
خوش به حال لندن با همچین مقارناتی.با همچین سکنه ای.ای خوش
Posted by: علیرضا at January 17, 2007 7:35 AMموزیکش حالا جدا ! شعرشم خیلی محشره / با اجازتون با یه عکس که کار خودمه میخوام بذارمش تو وبلاگم.همچو خزان خموش و زرد در ره تو نشسته ام ...
خیلی عالیه حرف نداره/ موفق باشيد.
شعارهايت ستودني است.
Posted by: رسواگر at January 16, 2007 9:25 AMسلام جناب سام عزيز.
آهنگ زرد و سرخ ارغواني رو نميشه يه روز گوش ندم! اومدم ببينم شعر جديد نوشتين يا نه! / آخه بد عادتمون كردين! همش منتظر شعر جديديم. ملبورن كاري ندارين؟! ما داريم ميريم .چند روزي وبلاگتون از دستمون راحت ميشه.نفس راحت نكشين هنوز هستم!! (چشمك)
موفق باشيد و اميدوار... بازم بگم بينظيرن كاراتون.آفرين. ما به وجود هنرمندانمون افتخار ميكنيم و تو دلمون جا دارن.
با سلام
از اينكه دوباره شعرهايتان را مي خوانم خوشحالم. موفق باشيد
يه چيزي گم كردم
Posted by: **maryam at January 13, 2007 11:49 PMتو مگر فصل بهاري كه چنين معتدلي!
Posted by: bitaghsir at January 13, 2007 8:04 AMدوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
...
جاری باشید چون غزلهایتان!
انوشه
Posted by: انوشه at January 13, 2007 12:25 AM
" در این سرما سر ما داری امروز
سر عیش وتماشا داری امروز
تراشیدی زرحمت نردبانی
که عزم کوچ بالا داری امروز"
آن مطرب ما خوش است وچنگش
دیوانه شود دل از ترنگش
چون چنگ زند یکی تو بنگر
کز لطف چگونه گشت رنگش
مولانا
دلت شیداتر
نوایت اهورایی تر
و
مستیت مستدام
دانم مرا تو بی سر و پر می کنی بکن
آهنگ جان و خون جگر می کنی بکن
قلب مرا به تير نظر خستی و شکست
آنک ز صيد خسته حذر می کنی بکن
تو خويش عشق جمله ی جان های عالمی
ما را ز خويش خويش بدر می کنی بکن
کو آن ترانه ها که دلم برده ای به آن
پس اين همه برای که سر می کنی بکن
من نرگسانه می نگرم در دو چشم تو
تو چشم من چو لاله ی تر می کنی بکن
من شاکرم ز جور تو و از هلاک من
هر لحظه ای تو حمد دگر می کنی بکن
من آفتاب عالمم اکنون ز عشق تو
در پيش آفتاب سحر می کنی بکن
دانم که عاشقی تو به عرفان و شعر او
پنهان تو شعر من چو ز بر می کنی بکن
تبريك منو بپذيرين بخاطر حال خوشتون.خوشحالم ما رو با لحظات نابي كه دارين شريك ميكنين و متشكرم.خدا با همه بزرگيش و شكوهش و زبياييش از آن تو!
Posted by: **maryam at January 12, 2007 2:28 AM"ای خوش دلی که عاشق و بیتاب میشود!" از اين همه زيبايي بايد سكوت كرد.سكوتي از فرياد بلند تر.
"آن غم که شادمانی عالم غلام اوست
بنگر «درون دیدهی من آب میشود»"
بايد سكوت كنم. از اين همه زيبايي بايد سكوت كرد.ای خوش دلی که عاشق و بیتاب میشود. موفق باشين
پیروز و سرمست باشید.
به ما پاراگرافی ها هم سری بزنید .
سلام ! خوشحالم كه بازگشتي و اين جا بروز ميشه.. نوشته هاي شما يكي از بهترين دلگرمي هاي منه.
Posted by: Fereshteh at January 11, 2007 8:55 PMبي نظيرند.كاش اين هفته زودتر سر زده بودم
Posted by: at January 11, 2007 8:39 PMياد دارم از حافظ شيراز كه چنين ميفرمود:گر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاك......آقاي سام يك كم يواش تر منو كه سيل برد ......
Posted by: at January 11, 2007 8:30 PMخوشا به اين غزل و غزلسرا
Posted by: naghmeh at January 11, 2007 7:30 PMمستيت مبارك باد......
Posted by: اندیشه آزاد at January 11, 2007 6:53 PM