January 9, 2007

وای اگر عیان شود نام تو از زبان من! ۷

باز چه کرده‌ای تو با جان و دل و روان من!
باز چه آتشی زدی، به مغز استخوان من!

ای که مرا گزیده‌ای، پرده‌ی دل دریده‌ای
وای اگر عیان شود نام تو از زبان من!

رحم نمی‌کنی چرا؟ بند نمی‌زنی به پا
مرغ دل رمیده ‌را، تا بکشی عنان من

دفتر طب نهاده‌ام، دفتر دل گشاده‌ام
تا که شود خیال تو یکسره میهمان من

دیده‌ای و ندیده‌ای مرده‌ی زنده‌یی چو من
رفته‌ای و نرفته‌ای، از دل بی‌کران من

از روی آفتاب دل، ماه خجل، مهر خجل
چون تو طلوع کرده‌ای در دل آسمان من....


لندن، ۱.۴۰ دقیقه‌ی بامداد ۹ ژانویه ۲۰۰۷

امير حسين سام January 9, 2007 1:40 AM
Comments

اسم خودمو جستوجو کردم دیدم این اومد ایول نمیشناختمت خیلی باحالی دوستت دارم

Posted by: امیر حسین at May 14, 2007 2:12 PM

واي اكر برون شود ...

Posted by: naghmeh at January 11, 2007 7:53 PM

اوه! اين خيلي عاليه! جونمو گرفت!

Posted by: **maryam at January 11, 2007 9:52 AM

شعر خيلي قشنگ بود .از شما ميخوام در صورت داشتن كنسرت در ايران من را چه از طريق سايت و چه از طريق ايميل باخبر كنيد.
با تشكر.

Posted by: shida at January 9, 2007 8:44 AM

خدا رحم کرد که به بازی يلدا دعوتتان کردم و روزه‌ی وبلاگ‌ننوشتن را افطار کرديد و الا اين همه شعر را کجا می‌گذاشتيد؟

Posted by: ساغر at January 9, 2007 7:44 AM

سلام امير حسين خان
شعر مثل هميشه زيبا بود . عيد گذشته مبارك :)

Posted by: یاس at January 9, 2007 6:25 AM
Post a comment









Remember personal info?