December 22, 2006

امید بوسه ز لب‌های آفتابم نیست

برای اشکان کمانگری خواننده‌ی جوان که به امید خدا آینده‌ای درخشان دارد و در این ایام از برخی اهل موسیقی بی‌وفایی بسیار دید...

شب است و در دل این تیرگی چراغی کو؟
نه از طلوع نه از صبحدم سراغی کو؟

اگر چه دولت مهر است و مهرورزی‌ها
برای عاشقی اما دل و دماغی کو؟

نه ابر حوصله دارد، نه باد، نه باران
برای یاریت ای باغبان، که باغی کو؟

چه خامش است و خجل مرغ خوش‌نوای بهار
در این خزان بجز از ناله‌ی کلاغی کو؟

امید بوسه ز لب‌های آفتابم نیست
لبو‌فروش کجایی؟ لبوی داغی کو؟!

 ۲۲ دسامبر ۲۰۰۶، لندن

frozen spiderweb

پ.ن. این عکس را هم امروز گرفتیم: تار عنکبوت با قطرات شبنم یخ‌زده.

امير حسين سام December 22, 2006 11:06 PM
Comments

اين بيت آخر كه مي گويد لبو فروش كجايي...به تعبير دوستي معنايش اين است : همه چيز رارها كن و به همين لبوي داغ بچسب!! در اين وانفسا همين را هم عشق و غنيمت است.

Posted by: seyedasam at January 14, 2007 11:45 AM

كاش شعرتان بلند تر مي بود بسيار شاعرانه و نو است

Posted by: at December 28, 2006 9:56 PM

قدم رنجه فرمودید عزیز با آمدنتان. ان شا الله مشکلات برطرف شده باشد. برای اشکان عزیز هم جز دعا کاری از دستم بر نمی آید. اگر اصل مطلب را بفرمائید البته شاید مددی برسد.

Posted by: سوشیانت at December 23, 2006 7:18 PM

سلام جناب سام.بسيار خوشحالم از بازگشت و نوشتن دوباره شما.نو شدن اين خانه هم بر شما و هم بر ما مبارك.(باغبان مژده گل مي شنوم از چمنت).خير مقدم ما را بپذيريد .ماهمچنان منتظر نوشته هاي شما ,هنر شما و....هستيم.بدرود.

Posted by: sara at December 23, 2006 2:59 PM

سلام باورم نميشود آمده بودم به بهانه تبريك يلدا برايتان ايميلي فرستاده شايد خبري از شما وخانواده بگيرم خدارا بينهايت شكر كه باز گشتيد.

Posted by: at December 22, 2006 5:50 PM

چه خوب که با همه ی مشغله ها باز می نویسید :)
شروع زمستان مبارک ...

Posted by: یاسمن کاظمی at December 22, 2006 4:21 PM

هان! خوش‌مان آمد! وقت خوبی بود و شعر خوبی هم بود. برای آدم مناسبی هم بود. اميدوارم به زودی آن راه‌حلی که فکرش را کرديم عملی شود. شايد قبل از رسيدن نامه، شايد هم بعدش!

Posted by: داريوش at December 22, 2006 4:02 PM
Post a comment









Remember personal info?