July 12, 2006
سپاسگزاری
وبلاگ «یک سبد آواز نو» دیگر تا مدت نامعلومی به روز نخواهد شد.
از همه دوستانی که در این مدت به میهمانی شعر و موسیقی «یک سبد آواز نو» آمدند و با نظرها و ایمیلهاشان موجب دلگرمی نگارنده شدند صمیمانه سپاسگزاری میکنم و غزل پایین را به این دوستان بزرگوار تقدیم میکنم.
رفت آن که روشنایی چشمان صبح بود
آن گل که پروریدهی بستان صبح بود
خوشبوی و جانفزا و دلانگیز و روحبخش
نرم و لطیف و تازه چو باران صبح بود
او کز پس سیاهی شبهای غربتم
پیغام نور بر لب خندان صبح بود
هر دم ز کوچههای خیالم عبور کرد
خوشبوتر از نسیم گلافشان صبح بود
من خیره در رخش به تماشای کائنات
رویش چو آبگینهی رخشان صبح بود
خورشیدِ سایهگسترِ پرمهرِ بیدریغ
روز ازل گلی ز گلستان صبح بود
دانی چرا چنین گلِ رویش شکفته است؟
چندی سرش نهاده به دامان صبح بود
چشمان سرخرنگ فلق پردهدر شدند
او هم چو ما ز بادهپرستان صبح بود
دل گر چه سر به زلف سیاهش نهاده بود
اما خبر نداشت که مهمان صبح بود...
شهریور ۱۳۷۶
سلام جناب سام
از " فصلنامه کرمان " با شما و نوشته هایتان آشنا بودم .
به تازگی با دیدن وبلا گ بی مثالتون ، بسی شادمان گشتم .
با اجازتون وبلاگتون رو جزء پیوندهای وبلاگم گذاشتم .
http://jirjiro.blogfa.com/
موفق باشید وپیروز
Posted by: جیر جیرو at December 20, 2006 4:41 PMعرض سلام و ادب جناب سام.بااولين برفي كه تهران راسپيد پوش كرد برف نو سلام شما را زمزمه كردم و اين بهانه اي شد تا دوباره به اين خانه اميد كه هميشه بوي مهر مي دهد سر بزنم و بگويم كه دلمان براي نوشته هايتان تنگ شده است.براي آن روزها كه هر گاه نغمه اي نو مي ساختيد چه بي دريغ و سخاوتمندانه آنرا با ما قسمت مي كرديد و....ما هميشه مشتاق و منتظر آمدن شما هستيم و بهترين ها را براي شما و گروه هنرمندتان از يكتا خالق هستي خواستاريم.راستي چند روز پيش يكي از شعرهاي شما را كه با خط نستعليق نوشته بودم به استادم كه از بزرگان هنر و ادبيات است نشان دادم گمان كرد كه شعر سايه است و اين براي من بسيار نكته ها داشت..... اي من تو بي من كيستي چون سايه بي من نيستي همراه من مي ايستي همپاي خود ميرانمت....بدرود.
Posted by: at December 3, 2006 2:54 PMبا درود فراوان خدمت استاد عزیز .
آمدیم بهر عرض ادب و ارادت.
هر وقت "ابر و باران" میبینم ناخودآگاه به یاد شما میافتیم.
پاینده باشید و سلامت در پناه دوست، در کنار خانواده و دوستان.
سلام آقاي سام.
من هنوزم سر ميزنم. هر چند وقت يكبار. اما بازم همون سپاسگذاري.
منتظرم اما مي دانم كه مي آيي و منتظرم.
Posted by: kalaghsabz at November 20, 2006 8:43 PMسلام
خوبين ؟
چرا ديگه نمي نويسين ؟ من دلم خيلي براتون تنگ شده ....
چه خبر ؟ روزگار خوش مي گذره ؟
به هر حال هر كجا با هر كه هستي بهترين آرزو ها را برات مي كنم
گل در برت
مي در كفت
و معشوق به كامت باشد .......
برگ پاييزم و خسته دل از باد خزان ...باغبان نيز نيامد پي دلداري من ..( اينم حال و روزگار ماست ..! ) بگذريم ..
آقا مي بخشي مزاحمت شدم ..موفق باشي
به اميد ديدار
با درود فراوان
امید این دارم که سلامتید، دعای هر صبح و شام ما همواره این است و پایداری در هدفی که دارید، گامهاتان استوار باد.
چرا پس؟؟
Posted by: بچه درويش at November 3, 2006 10:31 AMسلام
تازه آمده بودم. آمده بودم كه بمانم. . . چه خداحافظي غمناكي بود در بدو ورود.
هر روز مي آيم... شايد سراغي از دوست بيابم.
به اميد آمدنش. آمدني تازه و دوباره...
درود بر استاد سام عزیز
امید که خوبید به لطف پرودگار. آمدیم بر این آستان و حظی بردیم لیک گفتیم عرض ارادتی نیز بنماییم.
چون همیشه آرزومند سلامتی و پیروزی روزافزونتان هستیم.
با درود فراوان
دوست نازنينم امير حسين عزيز سلام.
امروز( دوشنبه1/8/1385) تورقي مي كردم روزنامه هاي صبح تهران را كه ناگاه چشمم به نوشته نغز و پرمغزت كه از سر درد و حس وظيفه و مسئوليت در قبال فرهنگ و هنر ايراني نوشته بودي افتاد. همراه با خواندنش بي اغراق گوشه چشمم تر شد از اينهمه تعهد در قبال كشور و فرهنگ آن و غبطه خوردم به پدري نيك كه توانسته است فرزنداني چنين نيك بپرورد و هديه به كشورش نمايد و در عين حال دلنگران تر شدم از مظلوميت مضاعف رفته بر فرهنگ و موسيقي و ... اين مرز و بوم.
اي كاش آن نوشته بهانه و فتح بابي مي شد براي دوباره نوشتنت در اينجا و نسخه اي از آن را در اينجا هم مي گذاشتي تا دوستاني كه ممكن است نتوانند به نسخه اي از روزنامه اطلاعات امروز دسترسي يابند، متن آن را در اينجا ببينند.
سعادت و عزت روزافزونت را از درگاه حضرتش آرزومندم دوست خوب و عزيز و نازنينمان و اميدوارم هر چه زودتر شاهد بازنگري ات در تصميم بر ننوشتن و نوشتن دوباره ات در اين وبلاگ وزين باشيم.
باقي بقايت و پاينده باشي.
ارداتمندت علي.......
Posted by: علی at October 23, 2006 9:43 AMسلام
عالي بود
خيلي لذت بردم
بهتون تبريك ميگم
موفق و پيروز باشيد
منتظرتون هستم
با درود فراوان
میدانم که میآیی - چه غم دارم زتنهایی...
شب هجران شود کوتاه - رسد صبح امید از راه
راستی کنسرت پاریس چطور بود.
پاینده باشید و سلامت استاد،
دوستدار و ارادتمند همیشگی شما
با درود بر آستان حضرت دوست که هرآنچه داریم از درگه اوست.
جناب سام عزیزتر از جان، امید که زندگی تان با سلامتی میگذرد . در این روزها و شبهای معنوی دوباره دل هوای یار کرد آمدیم به درگاه شما تا جانمان از شراب زلالش حالی بیابد. در این روزهای مبارک آرزوی همیشگی ما سلامتی و پیروزی شماست در کنار خانواده محترم. امید ما را فراموش نفرمایید بزرگوار.
عماد-تفلیس
جناب سام عرض سلام و ادب.هر از گاهي به اينجا سر ميزنم باشد كه مدت نا معلوم به سر امده باشد.شما با ايميلتان مرا شرمنده كرديد.همچون گذشته .در خبر خواندم قرار است در پاريس كنسرت بر گزار كنيد.اما نه زمانش در خبر امده بود نه چگونگي اش.اما از اين راه دور براي شما و گروه هنرمندتان ارزوي موفقيت دارم .گرچه ما از حضور درّآن محفل شور و نور بي بهره ايم,اما در افتخارش شريك هستيم وبر خود مي باليم.هنر ي كه خالصانه از روح و جان لبريز ميشود مي تواند دلها را دگرگون كند.((خيز تا بر كلك آّن نقاش جان افشان كنيم كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت))با اميد آّنكه هر هنري رنگي از تعالي داشته باشد.به انتظار به روز شدن وبلاگتان مي مانيم................بدرود.با بهترين ّآرزوها.
Posted by: sara at October 8, 2006 6:22 PMدوست عزيز نازنين ناديده ام آقاي دكتر امير حسين سام سلام.
مدتهاي مديدي است كه در اينجا چيزي ننوشته ام و نيز مدتهاي مديدي است كه هر بار به اميد ديدن نوشته اي نو از شما به اينجا سر مي زنم نوميد مي شوم و به خواندن برخي از نوشته هاي قبلي كه باز هم همه نو هتسند، بسنده مي كنم. اما بهانه اين كامنت شنيدن ترانه در قطار كه از يكي از مجموعه آهنگهاي بسيار زيباي شما است از شبكه راديويي پيام در عصر روز شنبه پانزدهم مهر ماه بود كه شور و شوق وصف زايد الوصفي را در من بوجود آورد و اين اميد را جوانه زد كه شايد رويكرد صدا و سيماي جمهوري اسلامي از بي توجهي به عزيزان بزرگواري كه در عرصه موسيقي اصيل ايراني شكوفا ميشوند و عنايتي به آنها نمي شود، تغيير يافته باشد و منبعد شاهد شنيدن ترانه هايي از اين نوع نيز در صدا و سيما باشيم.البته نمي دانم صدا و سيما در خصوص حقوق معنوي اين كار يعني پخش ترانه ها با شما هماهنگي كرده است يا ....؟!!!
بگذريم از اينها و بازگرديم به فضاي اينجا كه زهر چه بگذريم سخن دوست خوشتر است.برايت امير حسين عزيز سربلندي روزافزون و عزت و افتحار بيشتر آرزو مي كنم و اميدوارم كه روز ي باز نوشتن در اينجا را آغاز كني و دل همه كساني كه به اميد ديدن نوشته هاي ديگري از تو و يا يادگارهايي جديد به اين وبلاگ وزين سر مي زنند را شاد نمايي. بي صبرانه ديدارت را دوست عزيزم در تهران انتظار مي كشم و اميدوارم كه در اولين سفر پس از اين ( بر خلاف سفر قبل كه به دليل اينكه من در ايام حضورت در تهران به سفر ملكوتي حج مشرف شده بودم و توفيق ديدارت ميسر نشد) اين افتخار نصيب شود تا ساعتي از حضورت بهره مند شوم و خلوت انسي باشد و گپي دوستانه و ...
مستدام باشي و باقي بقايت
ارادتمندت
علي......
سلام آقاي سام... من تازه از سايت خوابگرد و وبلاگ روح تكاني با آلبوم هاي شما آشنا شدم... انصاف نبود عبور كنم و بروم و هيچ نگويم... تشكر مي كنم از شما به عنوان يك شنونده... كارهاي شما و گروه تون حتما پنجره هاي تازه اي هستند رو به هوايي كه اكسيژن اصيل موسيقي سنتي ايران در آن موج مي زند... ممنونم.
Posted by: سلبي ناز at October 6, 2006 6:58 AMسلام
موسیقی جالبی بود!
سلام.
اميدوارم مشكلي پيش نيومده باشه. هميشه سر مي زدم و متاسف شدم.
روزگارتون خوش.
سلام آقاي سام
خوبيد؟
بيا بيا كه پشيمان شوي از اين دوري
بیا به دعوت شیرین ما چه میشوری
حیات موج زنان گشته اندر این مجلس
خدای ناصر و هر سو شراب منصوری
به دست طره خوبان به جای دسته گل
به زیر پای بنفشه به جای محفوری
هزار جام سعادت بنوش ای نومید
بگیر صد زر و زور ای غریب زرزوری
هزار گونه زلیخا و یوسفند این جا
شراب روح فزای و سماع طنبوری
جواهر از کف دریای لامکان ز گزاف
به پیش مومن و کافر نهاده کافوری
میان بحر عسل بانگ میزند هر جان
صلا که بازرهیدم ز شهد زنبوری
فتادهاند به هم عاشقان و معشوقان
خراب و مست رهیده ز ناز مستوری
قیامتست همه راز و ماجراها فاش
که مرده زنده کند نالههای ناقوری
برآر باز سر ای استخوان پوسیده
اگر چه سخره ماری و طعمه موری
ز مور و مار خریدت امیر کن فیکون
بپوش خلعت میری جزای ماموری
تو راست کان گهر غصه دکان بگذار
ز نور پاک خوری به که نان تنوری
شکوفههای شراب خدا شکفت بهل
شکوفهها و خمار شراب انگوری
جمال حور به از بردگان بلغاری
شراب روح به از آشهای بلغوری
خیال یار به حمام اشک من آمد
نشست مردمک دیدهام به ناطوری
دو چشم ترک خطا را چه ننگ از تنگی
چه عار دارد سیاح جان از این عوری
درخت شو هله ای دانهای که پوسیدی
تویی خلیفه و دستور ما به دستوری
کی دیدهست چنین روز با چنان روزی
که واخرد همه را از شبی و شب کوری
کی دیدهست چنین روز با چنان روزی
جهان شدهست چو سینا و سینه نوری
دلا مقیم شو اکنون به مجلس جانها
که کدخدای مقیمان بیت معموری
مباش بسته مستی خراب باش خراب
یقین بدانک خرابیست اصل معموری
خراب و مست خدایی در این چمن امروز
هزار شیشه اگر بشکنی تو معذوری
به دست ساقی تو خاک میشود زر سرخ
چو خاک پای ویی خسروی و فغفوری
صلای صحت جان هر کجا که رنجوریست
تو مرده زنده شدن بین چه جای رنجوری
غلام شعر بدانم که شعر گفته توست
که جان جان سرافیل و نفخه صورى
سخن چو تیر و زبان چو کمان خوارزمی
که دیر و دور دهد دست وای از این دوری
زحرف و صوت بباید شدن به منطق جان
اگر غفار نباشد بس است مغفوری
کز آن طرف شنوااند بیزبان دلها
نه رومیست و نه ترکی و نی نشابوری
بیا که همره موسی شویم تا که طور
که کلم الله آمد مخاطبه طوری
که دامنم بگرفتهست و میکشد عشقی
چنانک گرسنه گیرد کنار کندوری
ز دست عشق کی جستهست تا جهد دل من
به قبض عشق بود قبضه قلاجوری
مولانا
طبق معمول همیشه دلم نیومد نصفه بنویسمش براتون
نمی دونم چرا ؟؟؟ اما قاعدتاً خودتون بهتر می دونید هر چند دلتنگ می شویم ولی همان که او را خوش ما را خوش
البته منتظر حضور گرم شما و کارهای زیباتون خواهیم ماند
خوش و خرم باشید و در پناه حق
Thanks, Thanks for your music and simpilicity!!! I enjoyed listening your songs
Posted by: Reza at July 29, 2006 11:07 PMامیدوارم مشکلی پیش نیومده باشی و برگردین
Posted by: مرجان at July 29, 2006 3:48 PMسلام آقاي سام. فقط مي تونم بگم چرا؟ واقعا جا خوردم به دو دليل. من الان از يه شهر ديگه دارم وبلاگتون رو نگاه مي كنم. تو شهر خودمون از 31 ارديبهشت به اينور هيچي از شما دريافت نكردم. اما الان كه اومدم اينجا ديدم كه شما خيلي پست هاي ديگه هم داشتيد و من نمي دونستم. براي خودتون و همسرتون هم ايميل فرستادم.
به هر حال ناراحت شدم. اميدوارم هر چه زودتر دوباره حضور پر شور شما رو توي وبلاگ يك سبد آواز نو ببينم. همچنين بي صبرانه مشتاق ملاقات مجدد شما هستم.
ارادتمند : بهمن م.
Posted by: بهمن م. at July 28, 2006 7:46 PMسلام
از شنیدن این خبر ناگهانی خیلی دلتنگ و افسرده شدم. امیدوارم از این تصمیم خود منصرف شوید و ما را از ترنم های روح نواز خود محروم نکنید.
ارادتمند
حامد
گفتم مگر ز رفتن غايب شوي ز چشمم
آن نيستي كه رفتي آني كه در ضميري
با سلام و درود خدمت شما جناب سام
امیدورام از ما ناراحت نشده باشید. ما دوستتان داریم، همچون برادر.
عماد
سلام.
خيلي غير منتظره بود اين خداحافظي نا بهنگام! من به شما و شنيدن نغمه هاتون و خوندن نوشته هاتون دلبسته بودم. مثل خيلي هاي ديگه. يک سبد آواز نو از معدود جاهايي بود که مي شد توش دو کلمه حرف حساب ديد. چرا بايد تعطيل بشه؟ حيف....
می توان کاسه ی آن تار شکست
می توان رشته ی این چنگ گسست
می توان فرمان داد :
هان ای طبل گران ،
زین پس خاموش بمان
به چکاوک اما :
نتوان گفت : مخوان !
1. هیچ شادی نیست اندر این جهان/ بهتر از دیدار روی دوستان
2. از عزیزان رفته رفته شد تهی این سایت ها!/ یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان
(صائب -- سایت ها در اصل ، خاکدان بوده است!).
3. یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان/ سایت ما ای کاش دور دیگر از سر می گرفت!
(فیاض لاهیجی-- سایت ما در اصل آسمان بوده است!).
4. رهی جز کعبه و بتخانه می پویم ، که می بینم :/ گروهی بت پرست اینجاو
مشتی خود پرست آنجا
(؟)
5. جهان بر آب نهاده است و زندگی بر باد/ غلام همت آنم که دل براو ننهاد
گرت زدست بر آید، چونخل باش کربم/ ورت زدست نیاید،چوسرو باش آزاد
براینچه می گذرد دل منه که دجله بسی/ پس از خلیفه بخواهد گذشت از بغداد
(سعدی)
6. صد داد و فغان زین فلک شعبده باز / آزاده به گدایی و گدازاده به ناز
نرگس ز برهنگی سر افکنده به پیش / صد پیرهن حریر پوشیده پیاز!
(؟)
7. عاقبت کار جهان رفتن است / لوح امل در یم غم شستن است
باغ فریب است. دراومیوه نیست! / همچو سپیدار که استرون است!...
دلم بسیار تنگ بود و غبار آلود. هفت تابلو ی تامل برانگیز برای خودم وشما نصب کردم، شاید اندکی غبار اندوه شسته شود.
فراموش کردم بگويم دو دسته از اين انسانها"پزشکان و هنرمندان" هستند.
پايدار باشيد
سلام آقای سام عزيز
اول سپاس بابت همه لحظات ناب شيرينی که با نغمه و آواهای آسمانی تان نصيبم کرديد
اما بعد اگر بخواهم بگويم چرا،حيف از اين هنر ناب که ما بی نصيب بمانيم و يا هر اظهار افسوس ديگری گويا تکراريست ولی به خاطر دارم زمانی دکتر بزرگواری که هنر را هم خوب می شناختند و چيزی نزديک به 60 يا بيشتر از عمرشان گذشته بود به من گفتند "انسانهايی هستند که تنها متعلق به خودشان نيستند هر چه می کنند و هر تصميمی می گيرند لا جرم بايد اين را به ياد داشته باشند که وجودشان و هنرشان نعمتی است از جانب خدا برای رساندن به بنده هايش"
چون هميشه پايدار باشيد و با احساس
در پناه خدای بزرگ
dar in donyaye vanafsa ke sag pedaresho nemishnase delam be hamin khosh bud
Posted by: kazem at July 16, 2006 3:43 AMآخر چرا همه ي كارهاي فرهنگي با ارزش بايد اينگونه ناتمام بمانند؟
Posted by: at July 15, 2006 3:16 PMيوسفي در چاه و اين كنعانيان
بر سر بازار سودند و زيان!!!!!
تا بوده همين بوده و متاسفانه تا هست همين خواهد بود. هر كس كه شما و آن قلب لطيف آسماني بي غل و غش كودكانه ي
معصوم را هنوز نشناخته باشد , با خودش هزاران هزار مساله و مشكل دارد و خواهد
داشت . .. و البته هرگز هم نخواهد فهميد. خدا توجيه را براي همين افراد
آفريده است و بس! خدا عاقبتش را به خير كند كه هنوز نمي داند ، جهان
بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو....! ولي چاره اي هم نيست. به
تعبير مولانا :
هر كه او ارزان خرد , ارزان دهد
گوهري , طفلي به قرصي نان دهد...
خدا گوهر پاك و بي آلايش روحتان را همچنان پاكيزه و الهي نگاه دارد و غبار
اندوه از آيينه ي صافي ضميرتان بزدايد و قطعا فراموش نمي فرماييد كه
كف درياست صورتهاي عالم/زكف بگذر اگر اهل صفايي ...
و اگر يك نفر بي ادعاي اهل صفاي باطن را از روي كارهايش بتوان شناخت ,
شمابوديد كه تمام لحظات زندگيمان را مملو از صفاي باطن كرديد . بي هيچ
چشمداشتي و بي هيچ ادعايي كه بحق گفته اند : عشق بوي مشك دارد
لاجرم رسوا شود...
امضا (!) :
خسته از جادوي مستمر و بي امان نفس اماره كه يك لحظه ما را به خود وا
نمي گذارد....
(به اميد آن كه براي آن كودك معصوم تازه از بهشت رسيده ي
خود كه با پاكترين و خير ترين دستهاي زحمتكش پدري چون شما و در پاكيزه ترين دامان مريم گونه ي مادري چون سارا خانم نيك با عزت رشد مي كند ,
همواره در شرح اين دشمني كه در جان همه ي ماست , كوشا و موفق باشيد.).
اين دلخسته ي اميد بسته به مطالب معنوي و آواهاي روحاني شما همچنان
منتظر و آرزومند آغاز مجدد كار اين سايت منحصر به فرد خواهد ماند.
هزار هزار درد و دريغ و افسوس...
Posted by: at July 14, 2006 4:31 PMجناب سام من فراموش كردم در مطلبي كه براي شما نوشتم نامم را قيد كنم.با سپاس.مويد و پربار باشيد.
Posted by: sara at July 14, 2006 10:06 AMسلام.از وقتي اخرين مطلبتان را خواندم,تا زماني كه اين را برايتان بنويسم ساعتها فاصله بود.زيرا نمي دانستم چه بايد بنويسم.مرتب در اين فكر بودم كه چرا؟گمان نمي كنم كه مشغله كار وزندگي مسبب ننوشتن شما باشد.زيرا مي توانستيد بنويسيد هر چند با فاصله.اما به باورم دليل مهمتري داشته ايد كه اين طور تشخيص داده ايد.اما در اين كوير براي ما,"يك سبد اواز نو"چون قطره باراني بود كه خاك رابه مقدم او مژده مي دهند.......ميدانم كه تصميم شما بي دليل نيست,اما اين را از جانب تمام كساني كه لحظاتي اسماني را با نوشته ها ,شعرهاوصداي ساز شما داشته اند مي گويم"هر دم از حلقه عشاق پريشاني رفت برسر زلف بتان سلسله دارا تو بمان".صميمانه مي گويم در اين مدت كه مهمان شما بودم ,خوبيهاي زيادي از شما ياد گرفته ام و"حس عجيب نابي"را به من بخشيده ايد......گرچه دورادور ودر زمان اندك.شما بسيار مهمانواز هستيد و به رسم ادب نظراتمان را بي پاسخ نمي گذاشتيد.از صميم دل براي شما دعا مي كنم و اميد دارم كه اين زمان نامعلوم كه اي كاش معلومش مي كرديد به سر رسد.وباز ما مهمان "يك سبد اواز نو"شويم.و در پايان "وين نغمه محبت,بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقيست اواز باد و باران".براي شما و خانواده محترمتان بهترين ارزو ها را خواستارم.با سپاس.
Posted by: at July 14, 2006 9:38 AMبا سلام
جناب سام امیدوارم که خواهشهای گاه و بیگاه ما، باعث آزار شما نشده باشد، باور کنید که دوستان چند ده ساله بسیاری دارم، جدایی و دوری از آنها و خانواده ام و حتی ترک وطن آنقدر برایم سخت نبوده و نیست.
وقتی میخواهند خبر بدی به کسی بدهند آماده اش میکنند، از اینکه دیگر در این درگاه برایمان مجالی نیست تا روحمان جلایی یابد با کارهاتان، که طبیب جانید و دل، آتشی افکنده بر جان ما.
از پروردگار که آگاه نهان و پیدای ماست، تمنای سلامتی و پروزی تان را دارم و اینکه هر کجا هستید چون زمین مهربان همواره بخشنده و زاینده باشید که میدانم هستید و پدر و همسر و فرزندی خوب برای خانواده محترمتان.
دوستدار همیشگی شما و با مهر و ادب و ارادت
«به مژگان سیه کردی هزارن رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
جهان فانی و باقی ، فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست ، حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
صباح الخیر زد بلبل ، کجایی ساقیا؟ برخیز!
که غوغا می کند در سر، خیال خواب دوشینم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن «تو» باشی شمع بالینم...»
در این وانفسای تنهایی و بیمهری وغربت و عزلت ، این «یک سبد آواز نو» تنها جایی و تنها سایتی بود که هرگاه به آن سر می زدم غبار اندوه را از دلم می برد. هنری نجیب و آسمانی و مهمتر از همه « بی ادعا » در آن می دیدم و نغمه ای پاک و نیالوده از آن می شنیدم و... اگر خویشاوندی نگارنده با خالق مطالب و آواهای این سایت ، شائبه ای -که طبیعی هم هست-ایجاد نمیکرد بسا بیشتر حرف دلم را بر این صحیفه می نگاشتم تا در این دنیای بی اخلاق سیاسی کار غدار کج مدار، به یادگار بماند. از آن زمان که ساعتها و روزها به آوای کم نظیر سازت که رایحه مناجات ونیایش میداد، گوش می سپردم ، چند سالی گذشته است و ما از هم دور افتادیم...دور...
دلم به همین هر از گاه نغمهای که در «یک سبد آواز نو» بر صفحهی رایانه ظاهر میشد ، خوش بود که آن هم از کفم رفت.
دلم میخواهد در خلوت تنهای خود ، و بنا بر قول و قراری که بیست سال پیش با هم گذاشتیم، پس از وضوی تن و پاک کردن دل و نیایش خالق، هر روز گوشهای از ردیف موسیقی ملی ایران زمین را که در بعضی جاها با آیین الهی ما یگانه می شود ، برای فرزندت در غربت بنوازی . هم برایش قرآن بخوانی که بهار است و دلها را بهاری می کند و هم برایش نغمههای بداهه بنوازی که آنها هم به تعبیر مولانا از بهشت و از جهانی دیگر آمدهاند.
باشد تا به زودی دوباره دوستاران موسیقی ایران را میزبانی کنی و روزی نه چندان دور، او نیز بتواند به ندای خسته ی تو پاسخی جانانه دهد که : «بابا !سازی بزن (!) که با آن رطل گران توان زد...» و ...و دیر نباشد که این کودک سهماهه ، ساز را همچون موم در پنجههای پاک خود چنان بچرخاند که تو نیز حیرتزده از خدای خویش بپرسی که : «از کجا می آید این آوای دوست؟»
دوست و دوستدار و پدرت: سید احمد سام- ۱۳ جولای ۲۰۰۶
سلام
گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغاك
احتمالا وقتي پدر شدن هم در كنار طبابت و شاعري و نوازندگي و آهنگسازي و وبلاگ نويسي قرار گيرد و با اين عصر پرشتاب و ...آنچه بايد فداي بقيه شود همين وبلاگ نويسي است.هرچند دلتنگ مي شويم اما شايد وبلاگ نويسي بهترين قرباني باشد.
به هر حال ما منتظر شما هستيم چه به وبلاگ چه به شيراز و...
با درود فراوان بر شما
ای" کز پس سیاهی شبهای غربتم پیغام نور بر لب خندان صبح ما"
دوری از دوستی که حضورش لحظه هایت را پر از خوشی میکند و هدیه اش" یک سبد آواز نو" لطیف و پاک چون باران صبح است، بسیار سخت خواهد بود. ما هر روز بی دعوت به میهمانی این سفره آسمانی که با مهر چیده شده آمدیم چه اشکها و لبخندهایی که نصیبمان گشت وغبار از دلمان زدود.
انتظار سخت است، سلامتی و پیروزی همچنین بازگشت دوباره شما به زودی زود آرزوی ماست، نقشی که بر دل ماست از مهر شما ماندگارست، چون کارهاتان.
برادران و خواهران ندیده تان را فراموش نکنید.
عماد-تفلیس
سلام، باعث تأسف است. سالم و رضایتمند باشید.
Posted by: مانی at July 13, 2006 4:42 PMچه حیف! افسوس که دیگر نوای آسمانی و کلام ملکوتی سام را در وبلاگستان نمیشنویم! باز خدا را شکر که سی.دی هایش کمی از دلتنگیمان میکاهد.
امیدوارم شاد و کامیاب باشی و هر چه زودتر برگردی.
چرا . حيفت نيامد ازين كهنه بازار عشق اين سايه سار محبت اين سفره مهر توجيه ندارد اين جدايي ارزوي سلامتي و شادكامي براي شما عزيزان دارم.
Posted by: gharechedaghi at July 12, 2006 10:16 PM