May 21, 2006
مگر ز کوی شهیدانِ عشق میآیی
مگر ز کوی شهیدانِ عشق میآیی
که همچو لاله دعاگوی و سرخسیمایی
چه خواندهاند به گوشت ز نغمههای بهشت
که کفزنان ز طرب در سماع میآیی
چه سِر نهفته در این صبحِ سرخپیکرِ مست
که اینچنین به تماشای آن سراپایی
تو بر مزارِ شقایق چه دیدهای کاینسان
سرِ سپاس به درگاه خاک میسایی
چو بوسه بر رخِ خورشید میزنی چون ماه
به دوش میکشی از نورِ عشق شولایی
سیاهِ شب به سحر رنگِ چهره خواهد باخت
چو شام گیسوی مشکین خویش بنمایی
نمردهای و نمیرند زندگان به عشق
که زنده از دو لب لعل آن مسیحایی
تو سر چو سرو در آغوش آسمان داری
کجاست قسمت ما اینچنین بلندایی
نه از کمانِ تو تیر قضا گذشت «امیر»
کرم نباشد اگر لب به شکوه بگشایی
بهمن ۱۳۷۳
دکتر عزیز سلام
آهنگ زرد سرخ ارغوانی شما بسیار هنرمندانه و زیبا است.
منتظر کارهای بعدی شما هستم .
موفق باشید و سربلند
دوستار شما از شمال ایران
فهیمی
با سلام و درود بر شما
مدتی را به دلیل فقدان پدرم از شما دور بودم. اما از امروز در خدمتم و اکنون هم "نواهای ایرانی" گفتگویی را با جناب ناظری انجام داده است که می توانید بخوانید. موفق باشيد.
در ضمن بنده نوار شما را هم گير نياوردم.
Posted by: زارعی - نواهای ایرانی at June 9, 2006 7:26 PMدرود عزیز ! نام سام مرا به یاد ×ادبستان× می اندازد ! نشریه ای که سال های خوبی با آن داشتم و با رفتن دیرهنگام به آموزشی اجباری سربازی و بازگشتن، به یک باره دیدم که نشریه دیگر در نمی آید و ... دست خالی تر ماندیم . ...
Posted by: *شريف* at June 9, 2006 4:09 PM12 سال پيش...
چه ميدانم شايد آقا مرتضي راست بگويد كه خيالش راحت شده از بابت سنگ قبر... خدا عمرتان را دراز كند آقا... جه سنگين و با وقار قدم برداشته ايد سرودن را...
سلام ، چه ناب بود اين غزل
Posted by: محمد روحانی ( نجوا کاشانی) at June 9, 2006 6:23 AMسلام دكتر عزيز
امشب كه بعد از مدتي سراغ يك سبد آواز نو آمدم، خاطرات روزگار دور در من زنده شد. نام استاد سام هم سورپرايز بود و مايهی شادی فراوان. به همين بهانه، خاطراتی را در لابلای زخمهای كتيبهام مرور كردهام.
سلام شاگردانهی مرا خدمت حضرت استاد برسانيد.
با مهر و ادب
مرتضا دلاوري پاريزي
سلام به شما بسیار زیبا بود مثل همیشه .
سلام
الحق که درست گفته اند شعر اکتسابی نيست ذاتی است
پاينده باشيد و اقيانوس هنر ذاتی تان هميشه جوشان باد
من یک تشکر به شما بدهکارم. گمانم فقط و فقط شما بدانید زرد و سرخ و ارغوانی چه کرد با دل من...
Posted by: صاحب فراموش خانه at May 28, 2006 6:48 AMسلام...شعر زيبايي بود...
موفق باشي.
اي عشق مشو در خط گو خلق ندانندت تو حرف معمايي خواندن نتوانندت سلام ومهر واحترام بسيار خدمت شما دوست هنرمند و هنر دوست كه هم ميراث دار ادب وهم روايتگر هنريد.جز اين كه بسيار زيباست چيز ديگري نمي توانم گفت............مويد و پربار باشيد.
Posted by: sara at May 24, 2006 6:07 PMسلام ...خوانندگان وبلاگ به من لطف دارن و من خوشحالم كه كساني هستند كه ميان و مطالب وبلاگ را مي خونن ... با اجازتون سايت شما رو لينك مي كنم ...شاد باشيد ..به اميد ديدار
Posted by: خیال آبی at May 24, 2006 10:25 AMدر پاسخ «سید احمد سام» بسیار عزیز:
این غزل را ۱۲ سال پیش در جواب شعری از «مرتضی دلاوری پاریزی» سرودم. «یاد باد آن روزگاران، یاد باد...»
کاش شان نزول و علت سرودن اين غزل را هم می نوشتید.
ارادتمند : سید احمد سام
سلام ..خوبين ؟
خواهش مي كنم ...
ولي شما چه طور به وبلاگ من اومدين ؟ من كه آدرس وبلاگم رو به شما نداده بودم ..!
راستش نمي خواستم كه شما بياييد به وبلاگ من ....چون وبلاگ من ...براي نوشتن از شما خيلي كوچيك بود ..!..فكر مي كردم شايد ناراحت بشين.
به هر حال ممنونم كه لايق دونستين و تشريف آوردين ...در مورد كلمه ي استاد هم بايد بگم كه لا اقل از نظر من و خوانندگان وبلاگم شما لايق استادي هستين ....
در مورد پست الكترونيكي ...شما در ياهو عضو نيستين ؟ ...
خيلي دوست دارم با هاتون هم صحبت شوم ...مطمئنا خيلي مطالب مي تونم از شما ياد بگيرم .......با ارزوي موفقيت براي شما ....خيال آبي.
بنام ایزد زیبا
بازم یه روز دیگه و
یه آسمونه بارونی
قناری دل حیوونی
باز شده امروز زندونی
دلش میخواد پر بزنه
به رویاهاش سر بزنه
یه رنگی رو پیدا کنه
بره جلو , در بزنه
تو آسمونه آبیه
مهر و محبت و صفا
ازاد باشه و رها
پاک و نجیب و با وفا
دلش نمیخواد بمیره
گوشه این زندون تنگ
برای آزادی داره
میزنه هر دری رو چنگ
به امید فردایی که
بال و پرش رو باز کنه
از این قفس رها بشه
تا بتونه پرواز کنه
فردایی که خوب میدونه
هرگز سراغش نمیاد
