April 27, 2006

چرا سایه؟

چندی پیش در یکی از سایت‌های اینترنتی مطلبی در مورد گروه «سایه» نوشته شده بود. از مطلب این دوستان نادیده چنین برداشت می‌شد که گروه «سایه» تحت نظارت و با تشویق استاد بزرگوار و غزلسرای نامدار «سایه» شکل گرفته است. این تصور نادرست، نوشتن این چند خط را بر نگارنده واجب کرد.

یاد دارم که از دوران کودکی پدرم مرا به قند و شکرهای شعر «سایه» میهمان می‌کرد. بزرگتر که شدم، بهترین تفریح ایام نوجوانی‌ام این بود که دکتر «احمد جلالی» که آنزمان در آکسفورد زندگی می‌کرد به لندن بیاید، من و برادرم ساز بزنیم و او با صدای بلند بخواند: «نامدگان و رفتگان، از دو کرانه زمان، سوی تو می‌دوند هان! ای تو همیشه در میان...» و یا «دیوانه گر طیغان کند، زنجیر و زندان بشکند/ از زلف لیلی حلقه‌ای در گردن مجنون کنید!...». اما در کنار شراب شعر سایه دو نکته دیگر نیز مرا به او بسیار علاقه‌مند کرد. نخست، آنچنانکه از پدرم آموختم و بعدها هم عمیقا حس کردم، بخشی از شادابی و طراوت موسیقی ملی ما در ربع قرن اخیر مدیون جد و جهد این غزلسرای بزرگ است. و نکته دیگر اینکه دریافتم «سایه» خود نیز چون غزلش آبگینه‌ایست صافی و حتی اگر اشتباه نکنم اندکی ملامتی، تا مریدان فراوان، او را از راه به در نکنند!

روزگاری رسید که تصمیم گرفتم گروهی تشکیل دهم و ساخته‌ها و سروده‌هایم را اجرا کنم. با چه کسی و با چه نامی؟ چند سال‌ گشتم و سرانجام با برادرم «امیرعلی سام»، دو دوست یکدل یافتیم به نام‌های «سینا جهان‌آبادی» و «اشکان کمانگری» تا شور و شوقی را که در دل داشتیم با هم قسمت کنیم.
با خود گمان کردم که اگر روزگاری بزرگانی نام «عارف» و «شیدا» را برای گروه خود برگزیدند امروز برای ما افتخاری خواهد بود که در سایه نام سایه برای آن چه به آن عشق می‌ورزیم کار کنیم. و براستی «کسی ز سایه این در به آفتاب رود؟».

دوست داشتیم همچون غزل‌های «سایه» نغمه‌هایی عاشقانه بنوازیم وبیانگر دردها و آرزوهای اجتماعی مردم سرزمینمان نیز باشیم. از اینروست که بنده از ایشان اجازه گرفتم که از نامشان برای گروهمان استفاده کنم. پاسخ رندانه ایشان چنین بود که «نام ها در اختیار من نیستند!». اگرچه چنانکه پیش از این نوشته‌ام، به «سایه» از صمیم قلب عشق می‌ورزم، ایشان هیچ گونه نظارتی -چنانکه نویسندگان برخی سایت‌ها گمان برده‌اند- بر کار گروه ما و تولیدات آن ندارند.

هرگز در اندیشه آن نبوده‌ام که با استفاده از نام «سایه»، نردبانی بسازم که گفت «لاجرم هر کس که بالاتر نشست، استخوانش خردتر خواهد شکست». 

April 16, 2006

برای پسرم، میهمان نورسیده

تصور کنید که دوست و مهمانی آسمانی و عزیز به سراغ شما بیاید. با خود و با او می گویید: بگذار تا خبر کنم یاران را.
اما چه یارانی شایسته حضور در این خلوت هستند؟ برای من: ابر و باد و باران!
او که آمد فرشی از بوی باران زیر پایش انداختم و نغمه‌ای
 از جنس شبنم برایش ساختم و نواختم.  در این شلوغی پردروغ او برایم هدیهای از جنس سکوت آورده که گفته‌اند سکوت نزدیکترین چیزها به خداوند است.
او برایم لبخندی آورده که مدتهاست از چهره شهرمان گم شده است و خورشیدی آورده که مهر بر دشت زندگی می‌بارد.

موسیقی  که در زمینه «یک سبد آواز نو» پخش می شود اجرای گروه «سایه» از تصنیف «به سراغ من اگر می‌آیی» در کنسرت لندن است.

«به سراغ من اگر می آیی»

شعر و آهنگ: امیرحسین سام

گروه  «سایه»

سینا جهان آبادی: کمانچه
امیرحسین سام: سه‌تار
امیرعلی سام: تنبک
اشکان کمانگری: آواز


به سراغ من اگر می‌آیی
ای دوست!
بگو تا خبر کنم یاران را
ابر را،
            باد را،
                        باران را!

فرشی از بوی باران
                        زیر پایت خواهم انداخت
نغمه‌ای همچو شبنم
                        نو خواهم ساخت

در این شلوغی پر دروغ
برایم سکوت بیاور
که هیچ فریادی
نیست از آن رساتر!

برایم لبخندی بیاور
که از چهره‌ی شهر من گم گشت

برایم خورشیدی بیاور
که مهر بارد بر این دشت...

April 11, 2006

مادر


در کنسرت لندن گروه «سایه» قطعه‌ای اجرا کردیم به نام «مادر». اگر چه صدابرداری این ضربی که در آواز دشتی ساخته شده است مطلوب نیست، اما آن را در پایین گذاشتم تا حال خوشی را که در حین اجرای آن داشتیم با شما قسمت کنیم.

(برای سهولت، می‌توانيد از منوی فلش سمت راست صفحه، از بخش نغمه‌ی روز، اين قطعه را گوش کنيد)

بشنوید: «مادر»، ساخته امیرحسین سام
کمانچه: سینا جهان آبادی
سه‌تار: امیر حسین سام
تنبک: امیرعلی سام

 

April 7, 2006

گروه سایه در لندن

گروه سایه از چپ به راست: سینا جهان آبادی، اشکان کمانگری، امیرحسین سام، امیرعلی سام

جمعه گذشته کنسرت گروه «سایه» در تالار«برونیی» دانشگاه لندن برگزار شد. استقبال کم نظیر از این برنامه، مایه دلگرمی بود برای ما که برآنیم تا عطر نغمه‌های دل‌انگیز موسیقی ملی ایران را که در روزگار ما مورد بی‌مهری قرار گرفته است بپراکنیم و از این چشمه جرعه‌ای بنوشیم و عارف و عامی را از این می ازلی مست کنیم.

برای ما این کنسرت از چند جهت درخور اعتنا بود. نخست اینکه هیچ یک از نهادهای دولتی و یا غیردولتی ایرانی در انگلستان در اجرای این برنامه ما را یاری ندادند. دیگر اینکه خوشنودیم با وجود آنکه بیشتر برنامه‌هایی که در سالیان گذشته در خارج از ایران اجرا شده تکرار آثار قدما بوده، در کنسرت بهاره گروه «سایه» ۱۹ قطعه موسیقی نو اجرا شد که همه از ساخته‌ها و سروده‌های گروه بود. نکته جالب توجه دیگر این بود که ایرانیان با دیدگاه‌های متفاوت سیاسی، اجتماعی، عاشقانه در کنار یکدیگر نشستند و مشتاقانه به موسیقی ملی سرزمینمان گوش دل سپردند.

به گفته بسیاری از شنوندگان و بینندگان این برنامه، کمانچه پورشور سینا جهان‌آبادی، ضرب عاشقانه امیرعلی سام و صدای گرم و رسای اشکان کمانگری این اجرا را به یکی از خاطره‌انگیزترین برنامه‌های موسیقی در لندن تبدیل کرد. امیدواریم فرصتی فراهم شود تا این کنسرت را در شهرهای آشنای ایران عزیزمان نیز اجرا کنیم.