March 7, 2006

عاشق و دیوانه بمان

باز بخوان باز بخوان، از لب آن ساز بخوان
تا ز طرب مست شود مرد و زن و پیر و جوان

باز بگو باز بگو، شرح دو صد راز بگو
این دل رنجور مرا محرم اسرار بدان

تیغ لب لعل‌وشت بار دگر آب مده!
زلف سیه تاب مده، نیست مرا تاب و توان

از غم و تنهایی خود شکوه مکن مویه مکن
تا که ز خوناب جگر، سر ندهم اشک روان

مهر تویی ماه تویی، اشک لب چاه تویی
ناظر آگاه تویی، آگه پیدا و نهان

چهره چو از آتش می سرخ برافروخته‌ای
دید و نشد در دو جهان، مشعل خورشید عیان

عاشق و دیوانه تویی، هم گل و پروانه تویی
لایق این خانه تویی، عاشق و دیوانه بمان!

از می دوشینه بخور، نغمه دیرینه بزن
تا که به معراج رسم، رقص‌کنان چرخ‌زنان

پاییز ۱۳۷۴

پ.ن.
روی این این غزل آهنگی در «بیات اصفهان» و برای ارکستر بزرگ ساخته‌ام که امیدوارم آن را در آینده‌ای نه چندان دور ضبط کنیم!

امير حسين سام March 7, 2006 11:46 PM
Comments

سلام
آقاي سام خيلي خوشحالم كه فرصتي پيش آمد تا بتونم غير مستقيم حرف بزنم باشما
بسيار دوست دارم لطلفت سه تار شما و كمانچه سينا جهان آبادي رو...
منتظر شما هستم

Posted by: arash at December 28, 2007 12:10 AM

به شدت منتظر ضبط اين غزل هستم
موفق و پاينده باشيد...

Posted by: mahsa at March 14, 2006 6:06 AM

الا اي طوطي گوياي اسرار
مبادا خاليت شكر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاويد
كه خوش نقشي نمودي از خط يار
سخن سربسته گفتي با حريفان
خدا را زين معما پرده بردار
چه ره بود ا ين كه زد در پرده مطرب
كه مي رقصند با هم مست و هشيار
خداوندي به جاي بندگان كرد
خداوندا ز آفاتش نگه دار

Posted by: at March 13, 2006 8:37 AM

سلام آقاي سام.
منو ببخشيد كه مدتيه سر نمي زنم. تقريبا دو هفته است اينترنت در دسترسم نيست. الانم جايي هستم كه زياد نمي تونم آنلاين باشم و بايد زود برم. مطمئنا بعدا متون قبليتون هم مي خونم. سال نو رو بهتون تبريك مي گم. دعا كنيد سال آينده به خير بگذره با اين وضعي كه پبش اومده.

موفق و پيروز باشيد
ارادتمند: بهمن م.

Posted by: bahman m. at March 12, 2006 3:55 PM

سلام
شنيدن دونوازی دلنشين و خواندن غزلهای نابتان آرامشی وسيع در عمق بودنم می نشاند
چون هميشه می گويم جاری باشيد و ما را هم از جريان احساستان بی نصيب نگذاريد که اين بزرگترين هديه است:بخشيدن درونی ترين احساسها به دوستان ديده و ناديده تان
در پناه خدای مهربان پاينده باشيد

Posted by: انوشه at March 10, 2006 6:55 PM

روزهايي بود بل چند هفتهي كه از نت و هر چه در آن از قهقرا و سقوط نام ايران و ايراني خبري مي داد، بكلي دوري گزيده بودم. و امشب بشوق شنيدن دوباره زرد و سرخ و ... به كلبه شعر و آواز شما خود را مهمان كرده ام. باز بخوان، باز بخوان،قصهي آن شام بلند، روز فريب ، راز زمين، ساز زمان، .....
باز مگو، فاش نگو، مامن اسرار بمان،.....

شام و شبت، كوته و منور بنور عشق و روز و روزگارت بالا و بلند، مثل هجاي كشيدهي يك آه!

Posted by: kamen at March 10, 2006 1:03 AM

باز بخوان باز بخوان، از لب آن ساز بخوان
تا ز طرب مست شود مرد و زن و پیر و جوان

من لب آن ساز بدم، مستی آواز برفت
مطرب همراز بدم، مطربی و راز برفت

باز بگو باز بگو، شرح دو صد راز بگو
این دل رنجور مرا محرم اسرار بدان

باز بگفتم همه عمر شرح دوصد راز و بلا
این دل رنجور من آن محرم اسرار برفت

تیغ لب لعل‌وشت بار دگر آب مده!
زلف سیه تاب مده، نیست مرا تاب و توان

زلف سیه فام مرا تیغ جفا سر ببرید !!!
تاب و توان؟ تاب و توان؟ تاب و توان باز برفت

از غم و تنهایی خود شکوه مکن مویه مکن
تا که ز خوناب جگر، سر ندهم اشک روان

کاش که این مویه دل از غم تنهایی بود
روح و روان، جان و جهان، شادی ایام برفت

مهر تویی ماه تویی، اشک لب چاه تویی
ناظر آگاه تویی، آگه پیدا و نهان

مهر کجا؟ ماه کجا؟ ناظر آگاه کجا؟
شهر پر از میرغضب، آگه و آگاه ؟ برفت

چهره چو از آتش می سرخ برافروخته‌ای
دید و نشد در دو جهان، مشعل خورشید عیان

سیلی دیوانه دست زردی رخ سرخ بكرد
مشعل خورشید فسرد، مستی مستانه برفت

عاشق و دیوانه تویی، هم گل و پروانه تویی
لایق این خانه تویی، عاشق و دیوانه بمان!

عاشق و دیوانه بدم، هم گل و پروانه بدم
شمع طربخانه بدم
لایق این خانه بدم، خانه و کاشانه برفت!

از می دوشینه بخور، نغمه دیرینه بزن
تا که به معراج رسم، رقص‌کنان چرخ‌زنان

از می دوشینه نماند، نغمه دیرینه نماند
ساقی سیمینه نماند، شهرت معراج برفت

امير جان
دست و دلم اين روزها به خوشتر از اين به هم نمي رسد
ايرانمان را بيم ويراني است. پوزشم را بپذير

انديشه آزاد

Posted by: اندیشه آزاد at March 9, 2006 7:16 PM

امير خان
يه پرسشي دارم. من تورنتو زندگي مي كنم. شما اينجا استاد ساز و آواز و آهنگسازي ميشناسيد؟ از كمكتون سپاسگزارم

Posted by: رهگذر at March 9, 2006 3:07 PM

از می دوشینه بزن، نغمه دیرینه بزن.....

Posted by: at March 9, 2006 3:49 AM

سلام
احسنت مرحبا
با آهنگ چه مي شود اين؟

Posted by: ayaz razmjooei at March 8, 2006 9:20 PM

سلام بر شما
دوست عزيزم تنها كسي كه احساس مي كنم از نظر طبع شعر بسيار به من نزديك هستيد شماييد راستش من هم شاعر كه نه اما گاه و بي گاه با قلم مي گريم به زودي آدرس وبلاگ خود را براي شما مي فرستم
دست حق يارت

Posted by: arastoo at March 8, 2006 3:08 PM

سمعا وطاعتا. یا حق

Posted by: هومن at March 8, 2006 12:49 PM

........ عاشق و دیوانه بمان!:)

Posted by: feragh at March 8, 2006 6:40 AM

بله!‌حالا شد! بی‌نظير است آقا!‌ با همان آهنگی که شنيده بوديم حرف ندارد. يادم هست که شبی گفتم شعرش بسيار محکم است و استوار. حداقل من را بسی تکان داد!

Posted by: داريوش at March 7, 2006 11:15 PM
Post a comment









Remember personal info?