March 4, 2006
من ترک خفتن کردهام
وقت سحر برخاستی با گریههای آسمان
اما ندانستی که او، میگویدت راز نهان
از شوق میگریم چنین، کان آفتاب نازنین
از پشت شب آید ببین: روشن شده چشمان جان!
خورشید خندان میرسد، مست و غزلخوان میرسد
آن یار پنهان میرسد، آرد مرا صد ارمغان
بنگر که چشمم صد غزل، خوانَد تو را همچون عسل
کرده نظر در روی او، گویا شده این بیزبان
مست حضورت شد دلم، مهمان نورت شد دلم
چندی نشسته بر دَرَت، مهمان خود از در مران
یک دم به شمشیرم زنی، یک لحظه صد تیرم زنی
هان بیش زن خوش میزنی، از تو نمیخواهم امان!
عزم شکفتن کردهام، خورشید بر تن کردهام
من ترک خفتن کردهام، «افسون اعظم» را بخوان(۱)...
فروردین ۱۳۷۹
پ.ن
دوست مهربانی به نام «سارا» به تناقض ظاهری که در بیت نخست است اشاره کردهاند. این اشاره ایشان توسن سرکش خیالم را برد به آن صبح دلانگیز بهاری لندن. آن روز، نازنین یگانهای که او هم «سارا» نام دارد، از من پرسیده بود که «چگونه است که امروز با گریههای ابر بهار از خواب بیدار شدم، و وقتی از پنجره به بیرون نگاه کردم خورشید هم در آن صبح بارانی میخندید؟». به او گفتم شاید آسمان، از شوق دیدار صبح میگریسته است!
(۱)
با الهام از مولانا: «عشق بر من فسون اعظم خواند/ دل شنید آن فسون نمیخسبد»
خورشیدی که وارد شده است حتما ارام جان شاعر است وبا این دیدگاه تناقضی با صبح بارانی وجود ندارد.
Posted by: amir at July 6, 2006 5:36 AMروز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شاد خواران یاد باد
گر چه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گذاران یاد باد..
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا راز داران یاد باد
با تشکر از لطف شما لطفا با ایمیل جدید به جای shaghayeghha57
در صورت امکان مکاتبه کنید
واااااااي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ..............
Posted by: r at March 6, 2006 10:59 PMشوري نهادي بر دلم ، آتش زدي بر گور من
من سوختم ، ققنوس را، نظاره كن ، نظاره كن
It is a nice poem but a friend should also say the weaknesses too; right?! I like your web site and works a lot. I think your first verse doesn't match with the rest of the poem conceptually and it is there for the sake of rhythm because the cry of sky is usually a metaphor for rain and on a rainy day which is the first image being built in the mind of he reader, the sun doesn't shine as you continue to picture in the rest of the poem. Nevertheless, the poem has some beautiful metaphors. It will become nice once you modify the first verse.
with best wishes and regards,
Sara
من اولین بار هست که اومدم این جا. قبلاً از قطعه هایی که شما اجرا کردین وبلاگ های ِ دیگه شنیده بودم اما نمی دونستم خودتون هم وبلاگ دارین.از سیبستان اومدم این جا. این جا خیلی خوب و آرومه. کارهاتون هم خیلی زیباست.
Posted by: سمیرا at March 5, 2006 12:42 PMسلام کار را تمام کردی لطفا این شعر را با صدای مهربان خودت در وبلاگ بگذار کلامی اضافه بر سخن نغزت جایز نیست
Posted by: هومن at March 5, 2006 11:01 AMسلام .زرد و سرخ و ارغواني را يكي از دوستان به نام كيميا به من معرفي كرد. واقعا عالي بود.
Posted by: ستاره قطبی at March 5, 2006 6:35 AMمست حضورت شد دلم مهمان نورت شد دلم
چندی نشسته بر درت مهمان خود از در مران
عزم شکفتن کرده ام خورشید بر تن کرده ا م
من ترک خفتن کرده ام " افسون اعظم " را بزن ....
به خدا «اسم اعظم» هم گاهی اوقات کار «افسون اعظم» را میکند، مگر اينکه افسون ايهام داشته باشد و مثلاً چيزی شبيه «اسم» باشد!!
Posted by: داريوش at March 4, 2006 5:06 PMسلام
روزمو ساختيد با اين غزل
عبارت "خورشيد بر تن كرده ام...."را بسيار دوست دارم
