February 26, 2006
خاطرهای از استاد ابراهیم قنبریمهر
در سال 1369 روزی با پدرم به دیدار استاد «ابراهیم قنبریمهر» در «هشتگرد» رفتیم. آن روز استاد یگانه سازسازی ایران، از خاطرات تلخ و شیرین ایام قدیم گفت. از شاگردی صبا و از رشته مهر و مودتی که بعدها بین آن دو ایجاد شد، از روزی که «یهودی منوهین» نوازنده بلندآوازه ویولن گفت که افتخار میکند با ساز ساخته او ساز بزند، از آنکه 34 سال میگذشت که دعوت هیچ روزنامه و مجلهای را برای مصاحبه نپذیرفته بود تا آن روز که به لطف و همت استاد «دهلوی»، پدرم مسوول ماهنامه «ادبستان» را به خلوت بیریای خویش راه داده بود و... برای خواندن سخنان و خاطرات استاد «قنبریمهر»، به ماهنامه ادبستان، سال اول، شماره هشتم، مطلب «با کاشف راز ساز و صدا» مراجعه کنید.
آن روز را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد. از هنگام ورود، سهتار چشمنوازی گوشه اتاق ساده و صمیمی استاد، چشمان کنجکاو مرا به سوی خود جلب کرده بود. بالاخره طاقت نیاوردم و از استاد اجازه گرفتم تا اندکی ساز بزنم. شاید امروز جرات چنان کاری را در محضر چنین استادی نداشته باشم! اما آن روز با شور و شوقی کودکانه برای استاد «قنبری مهر» ساز زدم و او در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، نوجوان مشتاق را بوسید و گفت «سازی برایت خواهم ساخت!».
از استاد سنی گذشته بود و دیگر زیاد ساز نمیساختند. و اگر هم میساختند، برای بزرگانی میبایست که لیاقت ساز زدن با ساز ایشان را داشته باشند و نه برای یک نوجوان تازهکار. آری، آن روز باور نمیکردیم که کمتر از یک ماه بعد، زنگ تلفن به صدا درآید و صدای لرزان استاد «قنبریمهر» بگوید: «سازتان حاضر است!، بیایید ببرید که نکند اتفاقی برای من بیفتد و ...».
و هیج مبلغی هم برای زحمت ساخت آن ساز گرانقدر نستاند...

February 9, 2006
یک سبد آواز نو
اندک اندک «یک سبد آواز نو» یک ساله میشود. دلم پر از مهر و امید میشود وقتی میبینم که امروز دوستان نادیده بسیاری دارم «بهتر از آب روان». دوستانی که شعر و موسیقی سرزمینمان ایران را، عاشقانه دوست دارند.
«صبح، بهار، باران» که منتشر شد دریافتم که موسیقی ملی ایران اگر توسط خوانندهای معروف اجرا نشده باشد به هیچ وجه در بازار موسیقی کشورمان پخش نخواهد شد. پس از آن «یک سبد آواز نو» را بهانهای قرار دادم تا موسیقی و شعری را که عاشقانه ساخته و نواخته بودم با دوستان همدل تقسیم کنم.
موسیقی از نوع «میدانم که میآیی» که حاصل عشق بود و هیچ وقت از رسانه ملی ایران (تلویزیون) دیده و شنیده نشد و در هیچ نوارفروشی پخش نشد. «یک سبد آواز نو» مجالی فراهم کرد تا پارهای دلهای عاشق با آن نوا، رقصان و دستافشان شوند.
و بعد از آن بار دیگر «زرد، سرخ، ارغوانی» منتشر میشود و من در تمام لحظات ضبط کار میدانستم که عاقبتی بهتر از «صبح، بهار ، باران» نخواهد داشت. و با خود میگفتم هدف آن است که این نغمهها را در عالم بپراکنیم. اگر هیچ جا هم پخش نشد، آن را از «یک سبد آواز نو» به گوش هوش دوستدارانش میرسانم.
«زرد، سرخ، ارغوانی» منتشر شد و با همه کاستیهایش یک خوبی داشت و آن اینکه در آن عقل حسابگر هیچ فرصتی برای تاجری پیدا نکرد. و من امروز دلشادم از آن که در بسیاری سایتها شعر و موسیقی ما هست بینام و نشانی از ما. چرا که هدف ما شناساندن خودمان نبود. هدف آن بود که شما هم نغمههای ساده و بیپیرایه تنهاییهای ما را بشنوید. و اگر در این میان با شنیدن این نغمهها پردهای از اشک شوق بر چشمان عاشقی بنشیند، من خدا را هزاران بار شکر میکنم.
از دوستانی که پیام فرستادند صمیمانه تشکر میکنم. سعی کردم از تکتک کسانی که «ایمیل» خود را در انتهای پیامها گذاشته بودند، جداگانه تشکر کنم. و در اینجا از آن دوستان بزرگواری که نام و نشانی از خود نگذاشته بودند سپاسگزاری میکنم. در انتهای مطلب نام سایتهایی را که در آنها از «زرد، سرخ، ارغوانی» سخنی رفته بود و از آنها با خبر شدم آوردهام، و از تکتک این دوستان مهربان ممنونم.
نگاهی کوتاه به این سایتها خبر از طیف وسیعی میدهد که با همه اختلاف نظرهایی که با یکدیگر و با نگارنده دارند در عشق به شعر و موسیقی ملی ایران با هم مشترکند. این نکته مرا به یاد خاطرهای انداخت از کنسرتی که چندین سال پیش به همت پدرم در لندن برگزار کردیم و کسی باور نمیکرد که طیف گسترده شرکتکننده در آن کنسرت با همه اختلاف نظرهایی که با هم داشتند در کنار هم دیده شوند! و یاد آن شاعر کهنسال افغان به خیر که پس از کنسرت فریاد زد «عجبا که کافر و مسلمان را زیر یک سقف جمع کردید!!».
شرمندهام از دوستانی که مشتاقانه در جستجوی «زرد، سرخ، ارغوانی» هستند و آن را نمییابند. با این حال از «اشکان کمانگری» شنیدم که شرکت «ایران گام» هر تعداد سیدی که دوستان بخواهند برای آنها میفرستد (شماره تلفن: 66412237). دوستان میتوانند همت کنند و از نوار فروشیهای آشنا بخواهند که برایشان سفارش بدهند. در تهران هم «زرد، سرخ، ارغوانی» را میتوانید از شرکت «بتهون» (میرداماد، نرسیده به میدان محسنی، تلفن: 22253776) تهیه کنید.
و باز مولانا به یادم میآورد که:
«سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو...»
«زرد، سرخ، ارغوانی» در دیگر سایتها:
1.مسعود بهنود
2.خوابگرد
3.هفتان
4.ملکوت
5.سارا
6.ساغر
7.پرنیان
8.رسانه
9.زیتون
10.مازیار
11.نهفت
12.لاکومه
13.قاصدک
14. آرامش
15.سکوت
16.مهدیده
17.دل آرام
18.خاتونک
19.آفرينش
20.سوخته
21.سفیلان
22.زنده رود
23.وعدهگاه
24.نیمسایه
25.فریادنامه
26.کلاغ سبز
27.حدیث دل
28.سورملینا
29.بی خبری
30.دالان سبز
31.یک پزشک
32.پرده ناتمام
33.اندیشه آزاد
34.حس پنهان
35.چهارمضراب
36.ترانه مجهول
37.سیاه مشق
38.رادیو قاصدک
39.تنبور شمس
40.ریحون بنفش
41.کولی شرقی
42.وقایع اتفاقیه
43. نوشت افکار
Lady Midnight.44
45.خندههای شراب
46.هزار و یک روزنه
47.آونگ خاطرههای ما
48.دریای کبود لاجوردی
49.یادداشتهای سوخته
50.هوای پریدن آبی است
51.فتوبلاگ میرزاحسامالدین
52.نامههای سوشیانت هزارم
53.بلاگ نیوز (هزار و یک روزنه)
54.دلتنگيهاي نقاش خيابان 48
55.نوشتههای بیسرنوشت من
56.نامههایی که فرستاده (ن)شد
57. فقط براي ريتايي كه مي شناسمش
