January 10, 2006
بار دیگر رسدم جامه سبزی ز بهار
رنگ رخساره نبینی و ندانی ز نهان
چه کنم جز که بگویم سخن عشق عیان
نامه در دست نسیم است لب پنجره آی
منتظر باش که هر آن برسد نامهرسان!
باز سرمست و غزلخوان شود آن باد سحر
چون که شد بر سر آن سفره گیسو مهمان
باغ را باد خبر کرد از آن مهمانی
عنقریب است که در رقص درآید بستان!
کردهام آنچه که در مذهب ابراهیمیست
بردهام عقل به قربانگه عشقش قربان
صبح عید است و نهان از نظر خفتهدلان
بوسهها بر رخ هر برگ نشاند باران
بار دیگر رسدم جامه سبزی ز بهار
برکنم، برکنم این رخت که پوشانده خزان
لندن- 19 آگوست 1999
salam,chera in bahs ro payan nemidi va dar morede eyd haye irani ke faramush shodam harf nemizanid???
Posted by: roya at May 11, 2006 9:53 AMسلام پر مهر مرا پذيرا باشيد. در تعطيلات سال نو مسيحي در تهران بودم. سراسر ميدان انقلاب و چند مركز پخش موسيقي را كه ميشناختم زير پا گذاشتم و نتوانستم كاست كاري كه باصداي علي بيات بود را پيدا كنم. بيشترشان از پخش نامناسب آن گله داشتند. عاقبت بطور ا تفاقي سي دي آنرا در انتشارات اطلاعات يافتم!!! در واقع بنظر مي رسيد تبليغ مناسبي هم صورت نگرفته بود. شايسته است بامر تبليغ بيشتر توجه شود. در پناه حق.
Posted by: kamen at January 19, 2006 9:18 PMسلام آقاي سام.
به هيچ وجه نمي خوام به بحث ادامه بدم. فقط ميگم شرمنده ام.
از دوستان عاجزانه خواهش ميكنم اين بحث رو ادامه نديد. هيچ نتيجه اي نداره به غير از دلگير شدن و دلگير كردن همديگه. خواهش ميكنم.
ارادتمند همه دوستان ملكوتي و طرفداران اين سايت.
بهمن م.
Posted by: bahman m. at January 19, 2006 2:27 PMمرجان خانم گرامی،
آيه اين است و ترجمهاش: «وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ» يعنی: (و هيچ جنبندهاى در زمين و هيچ پرندهاى نيست كه با دو بال خويش مىپرد، مگر آنكه امتهايى همانند شما هستند؛ ما هيچ چيز را در كتاب (لوح محفوظ) فروگذار نكردهايم، آنگاه همه به نزد پروردگارشان محشور مىگردند.) ترجمهی خرمشاهی. شما که به قرآن استناد میکنيد و بنا به استدلال قرآن، که هنوز من نفهميدم چطور از اين آيه میتوان دريافت که گوسفند و انسان «همنوع» هستند - به معنايی که ما هر روز به کار میبريم-، ظاهراً حيوانات هم امتهايی مثل ما هستند. ولی از خود نپرسيديد که چرا در همين قرآن حکايت قربانی کردن ابراهيم مطرح است؟ نپرسيديد چرا ابراهيم چهار پرنده را کشت و الخ؟ شما همان بهتر بود که خارج از متن دينی استدلالتان را پيش میبرديد و جايی پا نمیگذاشتيد که استدلالتان مخدوش شود.
چرا به جای اينکه قبول کنيد تعبير غلطی به کار بردهايد، سعی میکنيد جوری آن را توجيه کنيد که خرابتر شود؟ نه خانم عزيز! از اين آيه نمیتوان استنباط کرد که قربانی کار غلطی است. از روی قرآن و با تکيه بر فرهنگ دينی نمیتوان به اين استدلال رسيد. چطور است که خداوند میتواند به ابراهيم امر کند که پسرش را - يک انسان را - قربانی کند و آن وقت نتواند گوسفند را قربانی کند؟ حيرانم از اين استدلالهای مغالطهآميز و پر خطا!
Posted by: فضول گرامی at January 19, 2006 11:07 AMاقای فضول گرامی انسان و حیوان دقیقا همنوع هستند چرا که بسیاری از احساسات برخوردها و کلا نحوه منش و برخورد انها از خیلی از جهات همانند هم است.در"قران ایه 38 سوره انعام" هم به این موضوع اشاره شده.
Posted by: مرجان at January 19, 2006 9:03 AMshe're shoma dar bareye ghorbani kardane aghl/nafs va no shodan va paak shodan ast, pas chejoori mishe ke in doostaan ba khandane yek kalame (ghorban) be khod ejaze midahand ke chenin bahsi ra shoroo konand? ishaan ba edde'aye dashtane ettelaate ziad aslan ma'niye she'r ra dark nakardand!?
Posted by: Samira at January 18, 2006 11:23 PMسلام و صدها سلام
ازآنجایی که فرداعید غدیر است و من الان این مطالب رامیخوانم .میخواستم هم عید سعید غدیر را تبریک بگم هم عید قربان را.
احسنت به این شعر زیبا و روحیه سرشار از معنویتتان.
پایدار باشید.
خانم مرجان نوشتهاند: «کشتن همنوع هلهله و شادی ندارد. چرا باید میلیون ها گوسفند را بکشیم»!!! به نظر شما خانم مرجان چرا گوسفندها را همنوع خطاب کردهاند؟ اين نوع حيوانی است يا نوع انسانی؟ از نظر ايشان هر چيزی که نفس بکشد، همنوع است؟!
Posted by: فضول at January 18, 2006 10:49 PMسلام.
از اینکه با وبلاگ شما آشنا شدم خیلی خوشحالم.
منتظر کاست "زرد.سرخ.ارغواني" هستم...
فعلا...
سلام از آشنايي با وبلاگتون خوشوقتم.
Posted by: saeed kamali dehghan at January 17, 2006 8:34 PMمن اين مطلب را براي ادامه بحث نمي نويسم (فعلا) ... فقط به آقاي نكته سنج مي گويم كه نوع ادبيات شما ( در برابر ادبيات من ) كاملا روشن مي كند كه چه انسان هايي طرفدار چه طرز تفكري هستند ... آيا من كسي را گوسفند خطاب كردم ؟؟؟؟ خود آقاي احمد سام يا بهمن پور يا هر كس ديگر قضاوت كند .... آقاي سام آيا من در مطلبم به شخص شما توهيني اينچنيني كردم ؟ اين رواست ؟؟؟ آقاي نكته سنج نوع نگارش و گفتار شما ، به خوبي منظور من را مشخص و واضح مي كند ... من را مريض ، و گوسفند خوانديد ... تو با خداي خود درانداز كار و دل خوش دار / كه رحم اگر نكند مدعي ، خدا بكند ... و خطاب به نكته سنج : آينه چون نقش تو بنمود راست / خودشكن ، آينه شكستن خطاست
Posted by: امير at January 17, 2006 4:54 PMسلام. دوست گرامي! "زرد.سرخ.ارغواني" كه منتشر شد اطلاع بده
Posted by: motahari at January 17, 2006 1:19 PMسلام و درود خدمت شما آقاي سام و دوستان ديگري (كه خدمت همه آنها عرض ارادت ميكنم) كه بنده رو قابل دونستند كه نظرم رو بخونند و نظرشون رو درباره اون بيان كنند. اول همه از امير حسين سام عزيز معذرت خواهي ميكنم 3 بار : 1- قولي كه دادم براي فرستادن اون قطعه خيلي دير شد شرمنده 2- متني كه شما نوشته بوديد رو تقريبا مي تونم بگم نخوندم و شايد به گفته دوست عزيز (و البته كمي در آخر عصباني و تلخ زبان) "نكته سنج" با ديدن چند كلمه بر آشفته شدم و از روي احساسات نظري دادم عجولانه. جناب آقاي سيد احمد سام شما هم درست مي فرماييد. اين اعياد مربوط به اعراب نيست و مربوط به مسلمانان است. اما باز هم نمي توانم نظرم را راجع به اعراب را عوض كنم. حتي اگر جنبه نژاد پرستي داشته باشد. من وقتي مي بينم كه اعراب (عمومي نه چند نفر خاص) با ايراني ها دشمني آشكار دارند و بار ها و بارها آن را به طرق مختلف ابراز داشته اند و از طرف ديگر دولت ايران هميشه از اعراب به عنوان دوست و برادر ياد مي كند و در برابر زياده خواهي هاي آنان سكوت مي كند بسيار ناراحت مي شوم و نفرتم از آنها بيشتر مي شود. جناب آقاي احمد سام به بنده و كساني مثل من حق بدهيد كه دين اسلام را ازان عرب بدانيم. وقتي كه تمام امامان عرب بوده اند (كه البته من هيچ گاه به اين بزرگان بي احترامي نكرده ام با وجود اينكه ممكن است اعتقادي هم نداشته باشم.) زبان كتاب دين اسلام عربي است و تمام كتب حديث عربي است اين فكر برايمان ايجاد شود كه اسلام ازان عرب است. لطفا اين خواهش من رو انجام بدهيد و از يك روحاني بپرسيد كه خواندن متن فارسي قرآن به تنهايي ثوابي دارد يا نه. به احتمال خيلي زياد جواب يا نه است يا در برابر خواندن متن عربي ناچيز است. (اين سوالي است كه من از چند نفر پرسيده ام)
اما گفته امير عزيز را هم در بعضي جاها قبول دارم . كشتن نفس هوسباز به كشتن يك موجود زنده ربطي ندارد. ضمنا خيلي از عزيزان قرباني كننده (همانطور كه در نامه خصوصي به آقاي سام نوشتم) به كل همين هدف را نيز فراموش كرده اند. خداوند بزرگ و عزيز به گوشت اين حيوانات چه نيازي دارد؟ آيا من و دوستان عزيز نظر دهنده در اين سايت گوشت نمي خورند؟ چرا كه ميخورند. اما در حد معقول. اين كه ما به هر دليلي بخواهيم جانداري را سر ببريم آن هم به شيوه اسلامي كه ديگر اين رو كسي نمي تونه رد بكنه. ذبح اسلامي يعني بريدن سر جانور از قفا(گلو) يا خفه كردن (از فرهنگ دهخدا نگاه كردم) كه درست است زيرا در اين نوع سر بريدن راه تنفس جاندار بريده مي شود و رگ گردن زده مي شود. و قرباني كننده بايد منتظر بماند تا خون جهنده با تقلاي جاندار از بدنش بيرون بيايد و جاندار بي جان شود. فكر نميكنم هيچ كدام از دوستان عزيز نكته سنج يا آقايان عزيز سام بتوانند اين را رد كنند.
عزيزان حرف من اين است. مني كه آنقدر قدرت مالي دارم كه مي توانم يك گوسفند بخرم و ذبح كنم ( به دلايل مختلف از جمله عيد قربان يا خريد ماشين و مسكن و ... يا برگشت حاجي يا مسافر از حج و سالم بودن آن و صد ها دليل واهي ديگر) مي توانم همين هزينه را بي آنكه ظاهر سازي كنم و قرباني كردن را به رخ دوست و آشنا بكشانم و حتي شايد مقدار كمي از آن هم به غير خودي ندهم, مي توانم به چندين نفر كه شايد سالي به ماهي مزه گوشت را نچشند كمك كنم تا گوشت بخرند. بله بخرند مگر مكان هاي خاصي براي فروش گوشت در كشور نداريم. عزيزان قرباني كردن در خيابان (اگر مسخره نكنيد) غير بهداشتي هم هست.
به هر حال دوستان عزيز كمي در اين باره فكر كنيد. همان طور كه من هم متن شما را خوندم و درباره اش فكر كردم و در مواردي تاييد كردم.
آقاي سام خوشحالم كه از طريق سايت شما با شخص فرهيخته اي همچون شما و دوستان نظر دهنده آشنا شدم و درس هاي فراواني گرفته ام. اميدوارم اين روند ادامه داشته باشم. باز هم اگر به كسي توهيني كردم در بين حرف هايم معذرت خواهي ميكنم.
ارادتمند بهمن م.
بنا نداشتم من هم پا به اين بحثهای بیحاصل بگذارم. اول يک چيز را روشن کنم. عجيب است که عدهای به يک کلمهی «قربان» که در يک غزل آمده است، چنين برآشفته شدهاند و زمين و زمان به هم میدوزند. «شعر» زمين تا آسمان حساباش با عمل اعتقادی و شريعتی فرق دارد. چه بسا کسی که از تعبير عيد قربان استفاده میکند، شايد حتی يک بار با دست خودش يا به امر او گوسفندی قربانی نشده باشد (البته قربانی را که کنار بگذاریم، ظاهراً من به اين نتيجه میرسم که بعضی از دوستان گياهخوارند و گوشت نمیخورند!! شايد مثل بعضی از گياهخوران حتی ميوه تازه از درخت نمیچينند و مراتب بیآزاری خود را به نهايت رسانيدهاند!).
باری نکتهی ديگر اين است که هيچ کس نگفته است که تمامی آداب و رسوم شريعتی بايد به يک صورت باقی بمانند و نمونههايی تغييراتاش فراوان است. اين ماجرا به اسلام تنها هم اختصاص ندارد. همهی ادیان احکام شريعتی خود را دارند که در بستر زمان شکل گرفته است. حال من نمیفهمم چرا بايد يک بحث دينی و شريعتی و اعتقادی که هيچ ربطی به شيوهی امروزی زندگی من و شما ممکن است نداشته باشد، تبديل بشود به موضوع يک دعوای بیسرانجام و داوریهای ناروا دربارهی شخصيتهای افراد؟! برای امير مینويسم که مدعی است نژادپرست نيست: نژادپرستی دقيقاً همين است که دعوای قومی اعراب با ايرانيان را با بحث «دين» خلط میکنيد. اگر مشکل دين است، گريبان دين را بچسبيد. کجای دين سند مالکيت دين اسلام را به نام اعراب زده است؟ انصاف هم چيز خوبی است.
نه برادر عزيز!
اسلام بستهبندی شده و در بست نيست. اتفاقاً اين باور که اسلام همين است که هست همان چيزی است که امثال بن لادن به آن باور دارند. شما شايد آن را اينجور تعريف کنيد و بگوييد من که به چنين چيزی کافرم، ولی در عمل داريد به هدف همان افراطيون بيگانه با انسانيت خدمت میکنيد. مقصودتان اين است که اگر کسی تفسيری انسانی و رحمانی از دين داشته باشد و افراط را رد کند، ديگر مسلمان نيست؟ به فتوای شما؟ چون به نظر شما اسلام همين فقه است و بس؟! چه کسی گفته است چون ما شب يلدا داريم و جشن نوروز داريم و جشن سده و مهرگان داريم (اين دو تای آخر را واقعاً خودتان جشن میگيريد يا فقط محض بهانهجويی نوشتهايد؟)، بقيهی اعياد دينی مزاحم آن اعياد هستند؟ مثال میخواهيد؟ برويد تاريخ فاطميان مصر را بخوانيد تا ببينيد که در قاهره نوروز را جشن میگرفتند. به نظر شما، فاطميان عقلشان پارهسنگ بر میداشت يا قصد عوامفريبی داشتند؟
دوست عزيز،
راه دشمنی و خصومت و تعصب و داوریهای مندرآوردی کردن نه ما را به حقيقت میرساند و نه رشتهی محبت و انسانيت استوار میکند. حقيقتاً جای حيرت دارد که کسی که هيچ آزاری به شما (و همچنين گوسفندانتان نرسانده و حتی اسم گوسفند را هم در شعرش نبرده)، اينگونه مورد تاختوتاز شما قرار میگيرند. آقا برود دردتان را درمان کنيد. بيماریتان را پيش از اينکه مزمن شود علاج کنيد. اينها را آدم بیدين و لاييک هم میفهمد. شما اگر طرفدار حقوق حيوانات هستيد، برويد عضو گروهی، دستهای چيزی بشويد و مثل آدم (نه گوسفند!) از حقوق گوسفندها دفاع کنيد و دست از سر غزل مردم برداريد. خدا را خوش نمیآيد. فردا لباستان را از تنتان در میآورند و میگويند بايد برهنه راه برويد چون اينها از پشم گوسفند است!! برويد برای خودتان فکر لباس باشيد!
سلام بر آقاي بهمن عزيز و آقاي از بستگانآقاي سام ... آقاي عزيز در كجاي تاريخ خوانديد كه سربازان ايراني همينجوري صاف ايستادند و اشك در چشمانشان جمع شد و پيام آزادي و برابري اعراب را دوست داشتند و از آنها حمايت كردند و فلان و بهمان ؟؟؟!!!! بنده هم خوانده ام و بسيار خوانده ام كه جامعه ساساني طبقه زده بود و ناموزون و غيرعادلانه و اشرافي بودند كه سواد را حق مسلم مي دانستند و رعايا بودند كه سواد روياي شب هايشان بود ... اما بنده اين ها كه شما گفتيد را نخوانده ام ... بلكه رود خون خوانده ام و آشوب و درگيري ... قصه از بريده شدن سرها شنيدم و رقص شمشير !!! در كتاب هايي كه من ديدم خبري از پيشواز و استقبال نبود ... بلكه عربده كشي سردار عرب بود و كشتن و كشتن و كشتن يا به قول شما قرباني كردن ... البته حتما كتابي هم هست كه اينكه شما گفتيد را نوشته باشيد ...اما از آنجا كه كتابي هم هست كه اينكه من مي گويم را نوشته باشد ، پس نمي توان به روايت شما معتبر بود ... يا بهتر بگويم .. به اين حرف ها دل نمي توان بست ... و اما اينكه فرموديد كه عيد اعراب و غير اعراب ندارد ... عيد مسلمين است ... عذر من را بپذيريد اما تعريف شما از اسلام و مسلمان ، به قدري باز است كه حتي مثلا آن ماترياليستي كه كمي وجدانش را در نظر بگيرد را هم برمي تابد ... استاد عزيز ... مسلمان در بهترين حالتش غير از تسليم و اعتقاد به خدا ... محمد را نيز قبول دارد ... احكامي هست كه بايد رعايت كند ... شرعي هست ... فقهي هست ... البته عده اي مي گويند با غل و غش و عده اي مي گويند بي غل و غش ... اما به هر حال هست ... نه هر كه سر تسليم فرود آورد مسلم است ... آري مسلم است اما در لغت ... در معناي كلام مسلم است ... شما يك روحاني كه عمرش را در كانون هاي اسلامي گذرانده به من معرفي كنيد كه اين تعريف را بپذيرد ... با اين تعريف شما استالين هم گاهي مسلم است ... !!!! اما ... ما نژاد پرست نيستيم ... اما كلوخ انداز را پاداش سنگ است ... وقتي نوروز ما ... عيد يلداي ما ... چهلم كوچك ما ... جشن سده ما ... آيين مهرگان ما ... چهارشنبه سوري ما ... از سوي جامعه عرب ... رسانه هاي عرب ... افكار عرب ... و حتي فارسي زبان هاي دلبسته به ذهنيات مذهبي جامعه عرب مورد نه تنها تمسخر ، بلكه فحاشي و هتاكي و بي حرمتي قرار مي گيرند .. چه جاي ايستادن ؟ به قول فروغ ، چرا توقف كنم ؟؟ چرا ؟؟ آيا جايي شنيديد كه من يا امثال من يا هر ايراني ديگر ، حتي يكبار ، جشن كريسمس را مسخره كند ؟ يا آن را كم اعتبار بشمارد ؟ يا نسبت به آن موضع بگيرد ؟ نه ! چرا ؟ چون آنهايي كه كريسمس مي گيرند سرشان به كار خودشان است ... بقيه را اكثرهم لا يعقلون حساب نمي كنند ... الناس كل انعام حسابمان نمي كنند ... و اين قصه سر دراز دارد ... در ضمن براي كشتن و جان گرفتن از حيوان زبان بسته استدلال جالبي ارائه كرديد ... برادر خوبم كشتن نفس چه ربطي به كشتن گوسفند دارد ؟ شما سال ها تلاش بكن و نفست را بكش .. اما گوسفند ؟؟؟؟ مگر نمي داني حاجي هايي كه به مكه مي روند ميليون خرج كرده اند تا بروند ... فقير و گدا هم نيستند .. اينها هم كه اينجا گوسفند مي كشند گوشتش را فاميل خودشان مي خورند كه همگي بازاري و اهل پول ودنيا و همه نوع مادياتي هستند ( از عرض شكمشان پيداست ) اين نفس كشي است كجاست من نديدم ؟؟؟ چه ربطي دارد كه اين نماد قرباني كردن نفس است ؟؟؟ نماد است ؟ اين چه نمادي است كه ميليون ها نفر عملي اش مي كنند ؟ نماد صرفا پيام هاي سمبليك دارد ... زياده عرضي نيست...اميدورام صاحب اين وبلاگ مثل هميشه كه به سعه صدر و فراخي روح همه نظرا ت را تاكيد مي كرد ، با اين نوشته نيز با همان سخاوت رفتار كند كه من نه از براي عتاب و عناد ... كه براي مهرباني و خطاب سخن گفتم ... پيروز و كامروا باشيد
Posted by: امير at January 15, 2006 9:24 PMکشتن همنوع هلهله و شادی ندارد.چرا باید میلیون ها گوسفند را بکشیم و بعد بخاطر کشته شدنشان این روز را عید نامیده و جشن بگیریم.ذبح گوسفندان به صورت اسلامی باعث ترسیدن بیش از اندازه گوسفند می شود.اصلا چرا باید زندگی را از موجودی بگیریم.کافی است تنها یک روز به کشتارگاه برویم تا از خومان خجالت بکشیم و کابوس چشمان وحشت زده گوسفندان اراممان نگذارد.خیلی احمقانه است که نعمت حیات را از یک موجود بگیریم برای اینکه ثابت کنیم از قید و بندها رها شده ایم.این دو تا چه ربطی به هم دارند . درست است که این یک نماد است ولی این نماد موجوداتی را از هستی ساقط می کند.به خاطر کشتن هیچ موجودی جشن نمی گیرم.
Posted by: مرجان at January 15, 2006 1:44 PMدوست گرامي سلام!
با اجازه شما سعي مي كنم يكي از كارهايتان را در وبلاگم قرار دهم. اگر ايرادي ندارد بفرمائيد. ارادتمند مطهري
با سلام مي خواستم از دوستان سوال كنم آيا صداي آهنگها براي شما هم قطع و وصل مي شود چون براي من يك ماهي است كه اينطور مي شود.
Posted by: حسین at January 14, 2006 7:53 PMسلام بر سيد احمد سام عزيز
کلامتان بسيار معقولانه و دلنشين بود شايد چون شنيدن حرفهای ذهن خود از زبان غير لذتی بس عميق دارد.
براستی که آنچه هميشه و همه جا پا بر جاست حقيقت است و بس و زيبايی حقيقت است که انسان را به دوست داشتن زيباييها رهنمون ميکند حتی اگر اين زيبايی از فرهنگ و دين ديگری باشد همانطور که ميلاد مسيح نيز برای ما با ارزش و مبارک است.
و در پايان و بدون قصد هيچ گونه اسائه ادبی آرزو می کنم ادعای روشنفکری ما را وادار به نفی حقايق نکند.
هميشه جاری باشيد
چند نکته در باره ی کامنت آقای بهمن. م عزیز:
سلام ودرو بر شما.
بنده به این مو ضوع عمیقا و قلبا باور دارم که نظر وعقیده ی افراد در باره ی مسائل مختلف محترم است . به و یژ ه اگر از روی سلیقه ی فردی باشد. مثلا هرگز نمی توان کسی را ملامت یا سرزنش کرد که چرا از فلان غذا یا بهمان موسیقی خوشت می آ ید یا آن را دوست نداری. کما اینکه هیجکس را در این جهان نمی توان مجبور کرد از چیزی که دوست ندارد به زور لذت ببرد. بنا بر این . این را حق شما می دانم که از یک غزل -- یا به قول خودتان : متن -- خوشتان بیاید یا آن را دوست نداشته باشید.سلیقه ها مختلف است و مثلا به همان اندازه که شما از این غزل خوشتان نیامده دیگری می گوید : « روح و روانم تازه شد با این غزل».
واما این که نوشته اید اعیاد عرب عید ما نیستند ایا واقعا از این گفته بوی نژاد پرستی نمی آید؟ تازه این عید . عید مسلمین است . نه اعراب. عرب مسیحی و یهودی و بودایی و ماتریالیست هم داریم که هیچ اعتقادی به عید قربان ندارند. مسلم و مسلمان هم به کسی می گویند که در برابر « حق» تسلیم باشد و با این تعریف . همه ی پیروان واقعی ادیا ن ابراهیمی . مسلم بوده اند. تازه از شما می پرسم: مگر ما خودمان کیستیم؟ ( مگر ما خود قومی نبودیم که هر گاه قدرتمند می شدیم به دیگر اقوام حمله می بر دیم؟ داستان شاپور ذوالاکتاف و یا وحشی گری های نادر شاه افشار را که از یاد نبرده اید؟) و تازه . مگر امروز می توان بین ایران واسلام مرز کشید؟ کدام اندیشه و هنر و شعر و نقاشی و حتی موسیقی و آواز ایرانی را می توانید مثال بزنید که در آن بدون ذره ای تردید رنگ و بویی از اسلام نباشد.؟ تمام دیوان حافظ و سعدی و مولانا -- و حتی شاهنامه ی فردوسی -- را ورق بزنید. عنصر تفکر اسلامی را از دیوان حافظ یا مثنوی مولانا یا گلستان و بوستان سعدی بر دارید. ببینید چند درصد آن باقی می ماند؟.عرب را با اسلام نباید اشتباه گرفت. اگرچه عرب نیز زیبا ترین ادبیات و موسیقی و حتی اندیشه های نو آ وری د ینی و نیز بهترین رمانها را در تبیین حقوق بشر ( حتی از زاو یه ی دید غیر اسلامی ) خلق کرده است که همه ی آنها موجودند.
عید قربان هم که آیینی عربی نیست ولی حتی اگر هم بود . این چه استدلالی است که ما آن را به صرف عربی بودنش نفی کنیم؟ مگر ما نژاد پرستیم که هر چه را ایرانی بود بپذیریم وبقیه را به صرف غیر ایرانی بودن دور بریزیم؟ در این میان آنچه ارزش دارد « حقیقت» است وبس . از زبان هر کس جاری شده باشد . زیباست. اعراب که به ایران آمدند نه سلاح کافی داشتد و نه لشکر فراوان . اما سربازان غرق در اسلحه ومهمات ایرانی را با زنجیر به هم بسته بودند تا از مقابل آنها فرار نکنند زیرا پیام اسلام که ندای برابری می داد در جامعه ی به شدت طبقاتی و مظلوم آن روز ایران قبل از سربازانش وارد ایران شده بود و ایرانیان به واسطه ی ظلمی که دیده بودند حاضر به جنگیدن با پیام آوران برابری و آزادی نبودند. اسلام و اعراب آمدند اما پس از آن که اعراب نیز راه ستم پیش گرفتند . ایرانیها اسلام را -- و بهترین برداشت از اسلام را -- نگاه داشتند ولی عرب را بیرون کردند. اگر ایرانی اسلام را نمی خواست پس از بیرون کردن اعراب و یا لا اقل پس از سقوط بغداد توسط مغولها -- که سعدی زیبا ترین مرثیه ها را در باره ی آن سروده است -- دوباره به آیین اجداد خود رجوع می کردند و در این راه هیچ مانع و زوری هم نبود. آنها نه تنها این کار را نکردند بلکه مغول بت پرست را هم مسلمان کرد ند!
آیین قربانی کردن هم در همه ی ادیان -- و از جمله ادیان «ایرانی» ما قبل اسلام -- از دیر باز بوده است. آنچه باید به آ ن توجه کرد این است که معنای واقعی قربانی کردن در فرهنگ عارفان ما و از نظر اولیاء خدا قربانی کردن نفس اماره ی بالسو ء یعنی خود خواهی ها و خویشتن پرستی های مااست. هر یک از ما یک یا چند -- و بلکه چندین -- اسماعیل داریم که در این جهان به آنها دل بسته ایم و حاضریم به خاطر آنها هر حقی را پایمال کنیم. معنای قربانی کردن این است که یک یا چند تا از این اسماعیل ها را که بر دست و پا و دلمان زنجیر بسته اند رها و قربانی کنیم.
شاعر هم در این غزل « عقل» را که نمادی از تجارت و محاسبه ی سود وزیان و دو دو تا چهار تا ست در پای « عشق» که نماد از خودگذشتگی است قربانی کرده است که ای کاش من هم می توانستم این کاررا بکنم. البته « عقل» هم بسیار خوب و لازم است . به شرط آن که این عقل از زنجیر نفس و خودخواهی رها شده باشد : عقل آزاد.عقل آزاد است که ما را به مقصود می رساند.
از پر حرفی و طولانی شدن کلام صمیمانه عذر خواهی می کنم و برای بهمن عزیز تن سالم . دل شاد و سرانجام نیک آرزومندم.
سید احمد سام(از بستگان امیر حسین سام!!)
...گفتمش "چو مي كشتي‘ گوسفند از پي يسير و يتيم
قرب خود ديدي اول و كردي ‘ قتل و قربان نفس شوم لئيم؟"
گفت:" ني"...
سلام سوالي داشتم. "ميدانم كه مي آيي" در چه كاستيه؟ و راستي از زردو سرخ و ارغواني چه خبر؟
ممنونم!
براي سفيد پوشان هزار رنگ كه بتي را 7 دور طواف مي كنند و خداوندگارشان آنقدر كوچك است كه كعبه اي از سنگ مي شود ....
اگر مرا خداوندي مي بايد اينچنين، من مغرورانه بي خداترينم.
هميشه سرمست و وجودتان لبريز
روح و روانم تازه شد با اين غزلت ...
بردهام عقل به قربانگه عشقش قربان ... آفرين ..
اميد كه نه سالي يك بار ،كه هر شب به گرد جانان بگردي و بر آستان دوست ،جان و جهانت را نثار كني ، هر چند كه :
جان نقد محقر است حافظ
از بهر نثار خوش نباشد ...
سلام.مثل هميشه زيبا بود.
اگه براتون ممكنه دونوازي رو براي دانلود توي وبلاگ قرار بديد.واقعا كه عاليه.
حرف نداره!!!!
سلام آقاي سام. با تمام احترامي كه براي شما قائلم اما به هيچ وجه از اين متنتون خوشم نمياد. البته ببخشيد كه اينطوري حرف زدم شرمنده. اما نظر من اينه:1- اعياد اعراب عيد ما نيستند. 2- قرباني كردن رو حتي براي خدا قبول ندارم. 3- قانون بكش تا كشته نشوي يا خون بريز تا خوني ريخته نشه رو به هيچ وجه قبول ندارم
ارادتمند شما بهمن م.
Posted by: kalaghsabz at January 12, 2006 3:13 PMسلام
عيدتون مبارک
اگه براتون امکان داره آهنگ"زرد سرخ ارغوانی" رو هم در وبلاگتون قرار بدهيد
هميشه جاری باشيد
ُسلام، عيدتون مبارک باشه.
Posted by: محسن at January 11, 2006 6:44 AMقربانیتان قبول..عیدتان مبارک... شعرتان سبز
Posted by: فراق at January 11, 2006 5:07 AM