November 28, 2005

گروه سایه

هوشنگ ابتهاج (سایه)، امیرحسین سام و اشکان کمانگری

 گروه «سایه» در شهریور‌ماه سال 1384 خورشیدی در منزل «هوشنگ ابتهاج» (سایه) در تهران و با اجازه او متولد شد. موسیقی ایران، بخشی از بیداری، شکوفایی و شادابی خود را مدیون جد و جهد این غزلسرای معاصر است. پاره‌ای از بزرگترین استادان ما شاگردان شعر و موسیقی «سایه» هستند.
شاید از آن رو نام «سایه» را برای گروه خود برگزیدیم که مشتاقیم چون غزلهای او نغمه‌‌هایی عاشقانه بنوازیم و طرحی نو در اندازیم. نام «سایه» را وام گرفتیم تا به یاد آوریم که موسیقی ایران پیوندی ناگسستنی با شعر پارسی دارد و آنها که این مهم را نادیده گرفتند راه به جایی نبردند.
همدلی و رابطه عاشقانه و برادرانه میان اعضای این گروه جوان یادآور مهر و صفای خنیاگران ایران‌زمین در روزگار قدیم است. آن زمان که بخل و حسد، خودبزرگ‌بینی و «اشتهار خلق» همچون زنجیری آهنین بر پای پاره‌ای از موسیقیدانان ما بند نزده بود. ‌
امیرعلی سام (نوازنده تنبک گروه «سایه»)

گروه «سایه» را سودای آن است که نشانی از «شمس» بیابد و فرصتی و فراغتی پدید آورد که «نفسی بیاییم و بنشینیم و سخنی بگوییم و بشنویم.»


پیش از این نمونه‌هایی از آهنگسازی و همنوازی نگارنده با  تنبک امیرعلی سام، همنوازی کمانچه (1، 2، 3) و پیانوی سینا جهان آبادی با سه‌تار و آواز اشکان کمانگری را در «یک سبد آواز نو» قرار داده بودیم.


قطعه زیر نمونه دیگری از توانایی‌های سینا جهان آبادی از اعضای گروه «سایه» و از چهره‌های درخشان موسیقی ایران در میان نسل جوان است.

جانهای روشن
آهنگ و تنظیم: سینا جهان آبادی

خواننده: محمد عبدالحسینی

سینا جهان آبادی

November 18, 2005

تصنیفی دیگر

(ماهور)
می سازم می سازم
                          آهنگی بار دگر!
می خوانم می خوانم
                          آوازی وقت سحر
که خفتگان را 
                 به این ترانه
                                  رهانم از غم خواب
که عاشقان را
                  به این بهانه
                                  چشانم آن می ناب

برآورم ز عمق جان
آوازی
که بشکنم سکوت شهر خفتگان

در خواب شما آتشی می زنم
در جان شما شور دیگر می دمم...

این تصنیف را روز سی و یکم مارچ در کنسرت گروه  «سایه» در لندن بشنوید...

 گروه «سایه»:

سینا جهان آبادی
اشکان کمانگری
امیرعلی سام
امیرحسین سام

November 03, 2005

مقدمه صبح، بهار، باران در قاصدک

دیشب با دوست عزیزم تینوش بهرامی، نوازنده و ردیف‌دان صاحبنظر موسیقی ایرانی صحبت می‌کردم. در باب تشکیل کانون فرهنگی و هنری «ردیف» در انگلستان و همت ستودنی ایشان، در شکل‌گیری آن، در آینده بیشتر خواهم نوشت. از آنجا که «از سخن، سخن می‌شکافد»، از مصاحبه رادیو «قاصدک» با استاد«محمدرضا لطفی» سخن گفت که من تا امروز نشنیده بودم.

از گفته‌های استاد بزرگ موسیقی ایرانی، محمدرضا لطفی، درس‌های فراوان گرفتم. اما آنچه در آغاز این مصاحبه توجه حقیر را جلب کرد، استفاده  گوینده خوش‌صدای رادیو «قاصدک» از مقدمه‌ای است که در آلبوم «صبح، بهار، باران» نوشته بودم. گوینده محترم، مقدمه‌ای که برای چهار استاد موسیقی ایرانی محمدرضا شجریان، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و محمدرضا لطفی، نوشته بودم «کلمه به کلمه» و بدون ذکر منبع می‌خواند (دقيقه‌ی نه تا ده اين مصاحبه). البته این نوشته برای آن چهار بزرگوار نوشته شده و مسولین هنردوست رادیوی «قاصدک» به این نکته توجه نکرده‌اند که آنچه در مقدمه آن آلبوم آمده، زمانی معنی پیدا می‌کرد که نام دیگر آن بزرگواران نیز آورده می‌شد.
البته در ایران سال‌هاست که رعایت حقوق صاحبان آثار در رسانه‌های پارسی فراموش شده است.

مقدمه آلبوم «صبح، بهار، باران»:

موسيقی ملی و سنتی ايران در ربع قرن اخير به برکت ظهور و حضور چهار استاد بی‌بديل: محمد رضا شجريان، محمدرضا لطفی، حسين عليزاده و پرويز مشکاتيان، نشاط و طراوتی بی‌سابقه يافته است. انس کم‌نظير با گوهر رديف، همنشينی ديرينه با شعر پارسی، ممارست مداوم و از همه مهم‌تر شور و شيدايی درونی اين بزرگواران، جانی تازه در پيکر ستبر اما رنجديده‌ی موسيقی سرزمين‌مان دميده است. به پاس تمامی رنج‌های صبورانه و عاشقانه‌ای که اين عزيزان برای اعتلای موسيقی کشورمان برده‌اند، مجموعه‌ی «صبح، بهار، باران» به ايشان تقديم می‌شود.