December 30, 2005
در قطار

وقتی در قطار نشستهای و از پنجره به بیرون نگاه میکنی، گویی آسمان و ابر، دهکده و شهر، دشت و صحرا و موج دریا همه در حال دویدن هستند. راستی «میدود زندگی خواه و ناخواه، من چرا گوشهای مینشینم؟»
موسیقی که در متن «یک سبد آواز نو» میشنوید، تصنیفی است که چند سال پیش بر روی شعر «در قطار» خانم «ژاله اصفهانی» با اجازه ایشان ساختم و با صدای «اشکان کمانگری» در آلبوم «زرد، سرخ، ارغوانی» اجرا شده است. تصنیف «در قطار» در آواز «بیات ترک» و با الهام از ریتم حرکت قطار ساخته شده است.
میدود آسمان
میدود ابر
میدود دره و میدود كوه
میدود جنگل سبز انبوه
میدود رود
میدود نهر
میدود دهكده، میدود شهر
میدود، میدود دشت و صحرا
میدود موج بیتاب دريا
میدود خون گلرنگ رگها
میدود فكر
میدود عمر
میدود میدود میدود راه
میدود موج و مهواره و ماه
میدود زندگی خواه و ناخواه
من چرا گوشهای مینشینم؟
man kheli khosh halam k sher sar kar khanom jale esfahani be sorat ye ahang dar iran serode shode ve omed varam k sharesh dar hame jahan ham khonde beshavad man eshan ra behtar az hame meshnasam vaghaan en khanom yek donya yek alam ast man k irani nestam vali ashegh sharesh va ba shereni ashaaresh aashegh zaban farsi shodam ..omed varam k khod khanom jale harfahay man bekhone. va salamam be eshon ham berase...
best wishes
ahmad atef ...from egypt
با تشكر از جناب اقاي اشكان كمانگري كه شعر عزيز ما سركار خانم زاله اصفهاني را بصورت نصنيف زيبا و دلنشين خوانده اند.به اميد موفقيت هميشگي جنابعالي و همچنين سلامتي شما عزيز.
Posted by: neda at May 18, 2006 9:59 PMسلام
با اين قطعه لحظات سختي رو گذراندم اميد دارم هميشه اينقدر دلنشين باشد نغمه هاتان
I just listened to some of your music and I really enjoyed it. I cannot believe that we have such young talents working on iranian classical music. Congragulation and good luck. I live in Toronto (Canada) and will try to buy your C.D's from iranian music store. However, if I did not succeed I will contact you later.
I have a suggestion: How about your group coming over for a concert?
I might be helpfull in terms of accomodation and some arrangements.
با شكوه و حهاني هست اين اهنگ. سر همين اهنگ دوست دخترم با هام اشتي كرد.وقتي ترحمه ميكردم بهش، موهاي بدن خودم هم سيخ سيخ ميشد.
دست بوسيم.
بسیار زیبا بود
Posted by: pooyan at January 10, 2006 12:02 PMبه نام آفریننده عشق
قطار زندگی تان هرگز از ریل خارج نشود
و این دویدنها در راه رسیدن به آن هدف والای حقیقی باشد
i loved the song. keep up the good work.
خيلي خوب بود.خسته نباشيد :)
Posted by: maryam at January 10, 2006 9:33 AM1-انجام کار به جوانی یا پیری جسم به تنهایی مربوط نمیشود بلکه به روحیه افراد هم مربوط است.2-وقتی به دیوار اتاقم نگاه میکنم پوستر کلی از افراد را میبینم که بنا به فرمایش شما کاری کردند کارستان (شاملو اخوان وولف و...)همه مردند فقط شجریان و علیزاده این بین زندهاند هیچ تفاوتی بین این افراد با عکسهای روزنامهای بالای تختم ( مرده فقیر گرسنه زندانی قاتل و...)نمیبینم. تا وقتی زندهام سعی میکنم زندگی کنم(زندگی که خودم تعریف میکنم).3-بنده ادرس میل شما را نداشتم وگرنه حتما به شما میل میزدم اگر قصد پاسخ دارید لطفا میل بزنید.4-شما فوقالعاده مهربانید از لطفتان ممنون.
Posted by: مرجان at January 9, 2006 7:35 AMسلام آقاي سام شرمنده كه قولي كه بهتون دادم اجرا نكردم. منو ببخشيد. اما يك هفته است كه تلفن ما قطعه و ارتباط من هم با اينترنت از طريق تلفنه. ضمنا از شانس بد من دستگاهي كه قرار بود با اون ضبط صدا كنم مشكل پيدا كرده. در اولين فرصت لينك اين فايل رو براتون مي فرستم. راستي آقاي سام شما به غير از استوديو مثلا تو خونه چطور صدا ضبط مي كنيد كه انقدر كيفيتش خوب ميشه؟
ارادتمند بهمن م.
Posted by: bah. m. at January 7, 2006 9:33 AMآهنگ قطار حماسی بود.برخلاف حرکت افقی قطارفراز و فرود این آهنگ آدم را به عرش می برد.دست مریزاد!
ماریا ناصر
برای مرجان عزیز :
1. من نمی خواستم به کسی امید بدهم. فقط خواستم بگویم اگر جوان هستی . می توانی ناله های بی حاصل روشنفکرانه را کنار بگذاری . آستینها را بالا بزنی وکاری کنی - حتی - کارستان . تا زندگی را پوچ و هیچ نبینی.
2. قطعا دلیلی وجود نذارد که « چون اکثر عناصر(عناعر؟) یک عمل را انجام می دهند ما هم همان عمل را انجام دهیم.» اما از قضا این اکثر افراد -- یا به قول تو « عناصر » -- اصلا و ابدا مورد نظر من نبودند. تعلیمات بزرگانی مانند مولانا هم اتفاقا برای اکثر افراد نیست. بلکه برای عده ای خاص و اندک است که طالب اند و صاحب درد . و گر نه اکثر افراد در این جهان اکثر وقتشان -- بلکه تمام عمرشان -- در غفلت محض می گذرد که البته آن هم به تعبیر مولانا « ستون این جهان » است!! در غفلت زندگی می کنند ( و می کنیم) تا عمر به سر آید.
3. منظورم از « شدن» هم بلند شدن و کاری کردن بود. به همین سادگی! و به همان معنا که خادم خانقاه ابو سعید ابوالخیر گفت : ( نقل به مضمون) : « خدا پدر و مادر او را بیامرزد که از جایی که نشسته است بلند شود و یک قدم پیش نهد.».و ابو سعید سخنش را آغاز نکرده به پایان برد و گفت : « هر آنچه ما می خواستیم بگوییم این مرد در یک جمله گفت» !
4. قصد جدل ندارم که حاصلش خدای ناکرده رنجانیدن دلی است . که این چنین مباد, اما وقتی جوانی آیه ی یاس می خواند, دلم پر از اندوه و حسرت دوران جوانی خودم می شود واین که چگونه بدون راهنما و معلم آن را تلف کردم. بعضی وقتها دقیقا با همین یاس های فلسفی -- البته --از سر آرمانخواهی های غیر واقع بینانه.
... آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابر جاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و این خاموشی گناه ماست...
5. برایت بهترین آرزوها را دارم , دوست نادیده ی جوان.
کلا دادن امید خیلی خوبه و در خیلی از مواقع لازمه.1-دلیلی ندارد که چون اکثر عناعر یک عمل را انجام میدهند ما هم همان عمل را انجام دهیم.2-شدن یا نشدن برای افراد مختلف تعریفهای متفاوتی داردو اگر خارج از نظامی که در ان قرار داریم بنگریم هیچ اهمیتی ندارد.
Posted by: مرجان at January 5, 2006 6:59 AMبراي مرجان -- و بدون آن كه قصد شعار دادن ويا نصيحت كردن داشته باشم ( كه خود از همه كس به پند و اندرز محتاج ترم.) -- :
ساحل افتاده گفت : « گرچه بسی زیستم
هیچ نه معلوم شد, آه ! که من کیستم؟»
موج زخود رفته ای پیش خرامید و گفت:
«هستم اگر می روم. گر نروم , نیستم»
اگر می خواهیم « باشیم» , باید برو یم و بدو یم , تا « بشو یم» . این حرفها هم شعار از سر سیر ی و بی دردی نیست . تجربه ی یک عمر بزرگانی همچون اقبال و مولانا ست . ( نمی دانم اگر « مرجان» تجربه ی یک عمر -- نزدیک به هشتاد سال -- آوارگی و در به دری شاعر این شعر -- خانم ژاله اصفهانی --را داشت , چه می گفت و چه می نوشت؟.).اگر مرجان « جوان» است , که به نظر این طور می آید , بداند که ارزشمند ترین ثروتها و زیبایی ها و پاکی های جهان را در اختیار دارد , با یک عمر فرصت , که می تواند هر ناممکنی را به خواست خدا میسر کند.
هر زمان نو می شود دنیا و ما
بی خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نو نو می رسد
مستمری می نماید در جسد
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است
مصطفی فرمود : دنیا ساعتی است...
دامان امید را -- حتی در سخت ترین شرایط -- هیچگاه فرو نگذازید.درست می شود!
ارادتمند : سیاوش.س
mamnunim kheili zibast
Posted by: sahar at January 3, 2006 1:33 PMدرود بر شرفت.ازاین بهتر ممکن ترکیب شعر و آهنگ ممکن نبود!
Posted by: هومن at January 2, 2006 11:43 PMدلیلی ندارد چون همه اینها میدوند من هم بدوم.فکر کنم سالیان سال بگذره پیر شم و شما هی اهنگ تو وبلاگتون بذارید بگید از "زرد سرخ ارغوانی" ولی اخرش یه نوار به این اسم منتشر نشه.
Posted by: marjan at January 2, 2006 6:09 PMبا سلام خدمت همکار گرامی و هنرمند اميرحسين سام
از آشنایی با شما خوشحالم و اجازه بدهید از دو نوازی بسیار زیبا و دلنشینی که اجرا نموده ايد و در بلاگ قرار داده اید تشکر نمایم.
در میان این همه قیل و قال حالی بود مغتنم.
اگر کاملتر از این است دریغ نفرمایید.
در پناه حق باشید
هم شعر زیبا است و هم موسیقی و البته آواز .
دستمریزاد لوطی !
"مي دود زندگي خواه و ناخواه"...
و...
"مرا مي دواند به دنبال هيچ"...؟
لذت برديم. موفق باشيد.
عالی بود. معنای شعر و خصوصا دو مصرع آخر چقدر به انسان انگیزه میدهد. ممنون از اینکه آن را با ما قسمت کردین.
Posted by: يه مرد اميدوار at January 1, 2006 3:21 PMچه جالب:)
ريتم قطار با ريتم موسيقي يكي بشه...
:)
Posted by: nazli at December 31, 2005 3:58 PMزندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خوش به آن نغمه كه پيوسته بماند در ياد
سبد نغمه هاي آسمانيتان هرروز نابتر از ديروزباد
در ضمن انتخاب گوشه قطار براي اين تصنيف هنرمندانه است
هميشه جاري باشيد
ممنون.خيلي عالي بود!!!
Posted by: nahal at December 31, 2005 12:50 PMاستاد ارجمند و دوست عزيز و گرانقدر اميرحسين سام
به جد ميگويم به انگشتان هنرمندتان سرسپرده ايم...ملكوت دستانتان ستودنيست...قدر بدانيد ...شاهكار بود مثل قبلي...دعا كنيد و ساراوسلام وخداحافظ...
درود بر اميرحسين عزيز
ممنون از تلاش شما . ولي اون جوري كه دو نوازي سه تار و پيانو به دل من چسبيد اين تصنيف زياد به دلم نچسبد. "معذرت ميخوام كه اينجوري رك مي گم".
همچنان بي صبرانه منتظر بيرون آمدن آلبوم هستيم.
راستي چرا اسم شما در بين نوازندگان آلبوم نيست؟
چرا نام سه تار در بين ساز هايي كه در البوم بكار برده شده نيست؟!
امیر حسین جان! زیبا بود. دست مریزاد!
Posted by: Hamid Sattar at December 30, 2005 4:43 PMمنتظريم هنوز
Posted by: پرنیان at December 30, 2005 11:29 AM:)
Posted by: nana at December 30, 2005 9:58 AMبه گلوی خيس ماهی سوگند ، هر روز زاده می شوی ، هر روز .
حيف كه تازه پيداتون كردم....
Posted by: ...... at December 30, 2005 9:44 AMمثل هميشه عالي...ممنون
Posted by: فراق at December 30, 2005 9:21 AM