December 30, 2005
در قطار

وقتی در قطار نشستهای و از پنجره به بیرون نگاه میکنی، گویی آسمان و ابر، دهکده و شهر، دشت و صحرا و موج دریا همه در حال دویدن هستند. راستی «میدود زندگی خواه و ناخواه، من چرا گوشهای مینشینم؟»
موسیقی که در متن «یک سبد آواز نو» میشنوید، تصنیفی است که چند سال پیش بر روی شعر «در قطار» خانم «ژاله اصفهانی» با اجازه ایشان ساختم و با صدای «اشکان کمانگری» در آلبوم «زرد، سرخ، ارغوانی» اجرا شده است. تصنیف «در قطار» در آواز «بیات ترک» و با الهام از ریتم حرکت قطار ساخته شده است.
میدود آسمان
میدود ابر
میدود دره و میدود كوه
میدود جنگل سبز انبوه
میدود رود
میدود نهر
میدود دهكده، میدود شهر
میدود، میدود دشت و صحرا
میدود موج بیتاب دريا
میدود خون گلرنگ رگها
میدود فكر
میدود عمر
میدود میدود میدود راه
میدود موج و مهواره و ماه
میدود زندگی خواه و ناخواه
من چرا گوشهای مینشینم؟
December 21, 2005
برف نو برف نو سلام سلام

چندين سال پيش، يك شب برفی سنگين لندن را غافلگير كرد. شهر تقريبا از حركت ايستاد و بيشتر مردمی كه در خيابانها بودند، تا نزديك صبح به مقصد نرسيدند. من هم که از بيمارستان «رويال فری» به سمت خانه میرفتم و گرفتار راهبندان شده بودم، ضبط كوچكم را از جيب درآوردم و از زبان مرحوم شاملو با برف نورسيده سلام و عليكی كردم.
آن زمان كه روی شعر شاملو آهنگ می ساختم احساس میكردم كه غزل او سخن خود من است. اینگونه است که در لحظاتی يك آهنگساز، شعری را كه سال ها پيش خوانده است ناخودآگاه با آهنگی نو زمزمه میكند. در آن هنگام گويی آهنگساز با شاعر یکی شده و خود اوست كه آن شعر را از نو میسرايد. اين را مقايسه كنيد با آهنگسازی كه كتابی را باز می كند و ناگهان تصميم می گيرد روی شعرهايی كه انس و الفت ديرينی با آن ها ندارد آهنگ بسازد. نتيجه اين نوع كارها يا می شود موسيقی مبتذل صدا و سیما و يا آثار ديگری كه گاه تحت عنوان «نوآوری» منتشر ميشوند.
تصنيف «برف نو» با گروه سازهای ایرانی یک بار با صدای «سالار عقيلی» و بار دیگر با صدای «علی بيات» ضبط شده است. اجرای آن را با آواز «علی بيات» می توانيد در پايين گوش كنيد.
«برف نو»
غزل: احمد شاملو
آهنگساز: امیرحسین سام
آواز: علی بیات
برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشين، خوش نشستهای بر بام
پاكی آوردی ای اميد سپيد
همه آلودگيست اين ايام
راه شومیست می زند مطرب
تلخواریست می چكد در جام
اشكواریست می كشد لبخند
ننگواريست می تراشد نام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی كه برگسيخته دام
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دريغا كه برنيايد گام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفتهایم از کام
خامسوزيم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!
December 12, 2005
نغمههای ایرانی
پنجشنبه گذشته برای پارهای از دانشجویان دانشگاه آکسفورد ساز زدم و سخن گفتم. حضور دانشجویانی از کشورهای مختلف که مشتاقانه به این نغمههای ایرانی گوش میدادند، مرا کمی متعجب کرد. برایشان گفتم که موسیقی ما مردم ایرانزمین، در همه احوال با ماست و برای بیان حالات گوناگون انسانی دستگاهها و آوازهای گوناگونی داریم.
برایم جالب بود که چند دانشجوی غیر ایرانی رشته موسیقی دانشگاه آکسفورد، تقاضای کلاس درس موسیقی ایرانی میکردند. بار دیگر ایمان آوردم که موسیقی هم مثل هر چیز دیگر، وقتی از نوع اصیلش عرضه شود، مخاطب را به سوی خود جذب میکند.
December 5, 2005
یک روز سرد پاییزی

در یک روز سرد پاییزی، از بالای بیمارستان «جان ردکلیف» آکسفورد، به برگهای زرد و سرخ و ارغوانی درختان پاییز که آهسته آهسته بر زمین میریختند، نگاه میکردم. فکر کردم که گاه آرزوهای ما نیز، چون برگ درختان پاییز در برابر چشمانمان بر زمین میریزند. ما خون دل میخوریم و خونابه گریه میکنیم و خون دل زمین چون برگهای سرخ، از چشم شاخهها بر زمین میریزد.
ضبط کوچکم را از جیبم درآوردم، شعر و ملودی تصنیف «زرد، سرخ، ارغوانی» را ضبط کردم و مدتی بعد آن را با گروه سازهای ایرانی اجرا کردیم. این تصنیف را از آلبوم «زرد، سرخ، ارغوانی» که به لطف خداوند کمتر از یک ماه دیگر در ایران منتشر خواهد شد، در موسیقی متن «یک سبد آواز نو» میشنوید.
زرد و سرخ و ارغوانی
برگ درختان پاییز
می ریزند بر زمین
آرزوهای ما نیز
درختان پاییز در خون غنودند
سرودی به یاد بهاران سرودند:
ریخت ز چشم شاخه ها، خون دل زمین چو برگ
از همه سو روان شده، اشک خزان ببین چو برگ
ریخته بر زمین سرد، این همه برگ سرخ و زرد
آه بهار آرزو، بر سر ما گذر نکرد
توشه ای از بهاران ندارم
یادگاری ز یاران ندارم
گرد خاموشی و خستگی
روی قلبم نشسته
همچو خزان خموش و زرد
در ره تو نشسته ام
تا تو مگر قدم نهی
باز به چشم خسته ام
زرد و سرخ و ارغوانی
برگ درختان پاییز
می ریزند بر زمین
آرزوهای ما نیز...
شعر و آهنگ: امیرحسین سام
آواز: اشکان کمانگری
نوازندگان آلبوم «زرد، سرخ، ارغوانی»:
کمانچه: سینا جهان آبادی
سنتور: مجید اخشابی
تنبک: کامبیز گنجهای، امیرعلی سام
نی: پاشا هنجنی
تار و تارباس: آزاد میرزاپور
عود: علی پژوهشگر
دف: حسین رضایینیا
December 1, 2005
قسمتی از تصنیف-آواز غروب

غروب است و لب دریا، بیا بنگر جنونش را
ز بی مهری کسی گویا به جوش آورده خونش را!
کجا می اینچنین موجی به جان و دل دراندازد
مگر پر کرده از آتش کسی جام درونش را
یکی بوسه زده بر گونهاش خورشید و در گوشش
چهها خوانده نمیدانم، که برد از کف سکونش را
به رقص آیم چنان موج و چو مستان کفزنان آیم
که در یا میزند اکنون خوش آوا ارغنونش را
چه میشد باز میدیدم شراب چشمهایش را
نقاب شب نمیپوشاند روی لالهگونش را
چه غم دارم که میدانم رسد صبح امید و من
ببینم بر تن دریا لباس نیلگونش را
چو دیدم دختر دریا ز خورشیدش به سر تاجی
نمیخواهم ز دنیا تاج و تخت واژگونش را...
قسمتی از «تصنیف-آواز غروب» (دشتی)
برگرفته از آلبوم «زرد، سرخ، ارغوانی» که به زودی منتشر خواهد شد.
شعر، ملودی آواز و سهتار: امیرحسین سام
کمانچه: سینا جهان آبادی
آواز: اشکان کمانگری

