« سه‌ تار و پیانو | صفحه‌ی اصلی | مقدمه صبح، بهار، باران در قاصدک »

سه شنبه ۲۶ مهر ۸۴::October 18, 2005

باز مهمان لبت در رمضانم چه کنم

می‌نشیند سخنت در دل و جانم چه کنم
می‌شود همنفس نای نهانم چه کنم

دل شوریده من چون که شراب تو چشید
آنچنان گشت که از او به فغانم، چه کنم

نه عجب گر دلم از سردی این شب بگرفت
یار خورشید و سحرخنده آنم چه کنم

هین مگو چند ز صبح و نفسش یاد کنی
زنده است از دم او روح و روانم چه کنم

در دل چشم تو آن شعر چنان آب روان
خوانده‌ام لیک نیاید به بیانم چه کنم

عهد کردم که دگر سفره دل نگشایم
عشق فریاد برآرد ز نهانم چه کنم

به رطب باز کنم روزه خود بار دگر
باز مهمان لبت در رمضانم چه کنم...

آذر 1380- لندن

مطالب مرتبط

نظرها


ميتوان بدون اعتقاد. عاشق بود؟

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنين روز غلام است

طبع دلنشين لطيفی داريد؛هميشه جاری باشيد

چه کنید؟؟ همین کار هایی که می کنید بهترین کارهای جهان است. سخن از مهر و عشق و موسیقی و ادب به میان می آورید . آنهم در زمانه ای که همه ی اینها از متن زندگی انسان به حاشیه رانده شده اند و در زندگی بعضی ها دیگر حتی جنبه ی « زینت» هم ندارند!
بگویید. بنویسید. بسرایید... و بنوازید. و غم مخورید که مطرب عشقید و نقش هر پرده که می زنید - با این ساز و نوا - قطعا راه به جایی خواهد برد. جایی که رنگ و بویی بهشتی دارد.

سلام آقاي سام. نمي دونم به چه زبوني از شما تشكر كنم بابت آهنگ. واقعا شرمندم كرديد. حرفم نمياد.
يه چيز راجع به رمضان. من با ربناي استاد افطار ميكنم. البته من روزه نمي گيرم چرا دروغ بگم. به هر حال موفق باشيد. بي صبرانه منتظر ديدن آلبوم جديدتون در بازار هستم.
ارادتمند: بهمن م.

بسيار زيبا .

امير سام بازهم با ابيات ساده و گيرايش، دل زخمي ما را مرهمي نهاد. چشمهايت روشن و دلت شاد باد.

سلام :) طاعات و عبادات تون قبول!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.34