October 18, 2005
باز مهمان لبت در رمضانم چه کنم
مینشیند سخنت در دل و جانم چه کنم
میشود همنفس نای نهانم چه کنم
دل شوریده من چون که شراب تو چشید
آنچنان گشت که از او به فغانم، چه کنم
نه عجب گر دلم از سردی این شب بگرفت
یار خورشید و سحرخنده آنم چه کنم
هین مگو چند ز صبح و نفسش یاد کنی
زنده است از دم او روح و روانم چه کنم
در دل چشم تو آن شعر چنان آب روان
خواندهام لیک نیاید به بیانم چه کنم
عهد کردم که دگر سفره دل نگشایم
عشق فریاد برآرد ز نهانم چه کنم
به رطب باز کنم روزه خود بار دگر
باز مهمان لبت در رمضانم چه کنم...
آذر 1380- لندن
سلام :) طاعات و عبادات تون قبول!
Posted by: بهار at November 4, 2005 8:37 AMامير سام بازهم با ابيات ساده و گيرايش، دل زخمي ما را مرهمي نهاد. چشمهايت روشن و دلت شاد باد.
Posted by: kamen at October 22, 2005 11:56 AMبسيار زيبا .
Posted by: yas at October 20, 2005 3:17 AMسلام آقاي سام. نمي دونم به چه زبوني از شما تشكر كنم بابت آهنگ. واقعا شرمندم كرديد. حرفم نمياد.
يه چيز راجع به رمضان. من با ربناي استاد افطار ميكنم. البته من روزه نمي گيرم چرا دروغ بگم. به هر حال موفق باشيد. بي صبرانه منتظر ديدن آلبوم جديدتون در بازار هستم.
ارادتمند: بهمن م.
چه کنید؟؟ همین کار هایی که می کنید بهترین کارهای جهان است. سخن از مهر و عشق و موسیقی و ادب به میان می آورید . آنهم در زمانه ای که همه ی اینها از متن زندگی انسان به حاشیه رانده شده اند و در زندگی بعضی ها دیگر حتی جنبه ی « زینت» هم ندارند!
بگویید. بنویسید. بسرایید... و بنوازید. و غم مخورید که مطرب عشقید و نقش هر پرده که می زنید - با این ساز و نوا - قطعا راه به جایی خواهد برد. جایی که رنگ و بویی بهشتی دارد.
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنين روز غلام است
طبع دلنشين لطيفی داريد؛هميشه جاری باشيد
Posted by: انوشه at October 18, 2005 8:20 PM
ميتوان بدون اعتقاد. عاشق بود؟
