October 18, 2005
باز مهمان لبت در رمضانم چه کنم
مینشیند سخنت در دل و جانم چه کنم
میشود همنفس نای نهانم چه کنم
دل شوریده من چون که شراب تو چشید
آنچنان گشت که از او به فغانم، چه کنم
نه عجب گر دلم از سردی این شب بگرفت
یار خورشید و سحرخنده آنم چه کنم
هین مگو چند ز صبح و نفسش یاد کنی
زنده است از دم او روح و روانم چه کنم
در دل چشم تو آن شعر چنان آب روان
خواندهام لیک نیاید به بیانم چه کنم
عهد کردم که دگر سفره دل نگشایم
عشق فریاد برآرد ز نهانم چه کنم
به رطب باز کنم روزه خود بار دگر
باز مهمان لبت در رمضانم چه کنم...
آذر 1380- لندن
October 9, 2005
سه تار و پیانو
دونوازی زیر را نیمهشبی برای رفع خستگی، هنگام ضبط آلبوم «زرد، سرخ، ارغوانی» نواختیم.
به آن به چشم یک گفتگوی خودمانی میان دو دوست خسته بنگرید!
بداههنوازی پیانو و سهتار با الهام از پارهای ملودیهای تصنیف «زرد، سرخ، ارغوانی»
