September 14, 2005
مسافر آسمانی
بار دیگر به سوی تو میآیم ای سرزمین مهربان! با کولهباری از ساز و آوازهای تنهاییم. و به آفتاب گرم تو «سلامی دوباره خواهم کرد». راستی مدتیست که کمتر از موسیقی مینویسم و بیشتر ساز میزنم و آهنگ میسازم. موسیقی از میهمانان و مسافران آسمانی این عالم خاکیست. از جنس ابرست و آب و جویبار و باران. از جنس نور است و صبح و آفتاب. از جنس بوی بهاران است و برگهای باران خورده بستان. در مورد علوم دیگر میتوان بسیار خواند و نوشت. ولی موسیقی را باید شنید و چشید! موسیقی مثل یک معشوق زیباروی ازلی است که به جای مطالعه باید او را در آغوش گرفت! یک نغمه عاشقانه شبانگاهی و یک بانگ دلانگیز صبحگاهی، به ز هزار کتاب و دفتر محققانه که در باب موسیقی بنویسیم و بنویسند. یک افسانه کهن میگوید در آغاز خلقت، همه ذرات با هم در ستیز بودند. ناگاه نوای خوشی از سوی «آن دوست» برخاست. همه ذرات عالم آرام گرفتند و یکدیگر را بوسیدند. و اینگونه بود که خلقت آغاز شد. افسانه دیگری هست که از آغاز خلقت انسان حکایت میکند. آن زمان که «روح» آسمانی زیر بار جای گرفتن در «تن» خاکی نمی رفت. فرشته آسمانی به درون «تن» رفت و آواز خوشی خواند. روح آنسان مجنون و شیفته آن آواز گشت که به دنبال آن به درون «تن» رفت و گرفتار شد! پس این آوازهای آسمانی از آغاز با ما بودهاند، پیش از آن که کتاب و دفتری در این عالم بوده باشد. فراموش نکنیم که نخست، عاشقان دلسوختهای بودهاند که نغمهها و ترانههای جاودانه سرودهاند و پس از آن، گروهی در پی کشف رازهای نهفته در این آثار ماندگار به تحقیق در مورد آن پرداختهاند. نه این که پس از تحقیقهای آکادمیک محققان علوم آهنگسازی و کنترپوان و هارمونی و ... نغمهای خوش پدید آمده باشد. و یا پس از مطالعات استادان ادبیات و سخن شناسان، شعر نابی سروده شده باشد.
