August 17, 2005

آيه بيداری و سرود صبر و بردباری

نسيم خنكی میوزيد. آفتاب از لابلای شاخ و برگهای باران خورده درخت كهنسال، روی دستهای خنياگر جوان میتابيد. آرام آرام سهتارش را می‌‌نواخت و در گوشش زمزمه می‌‌كرد: وقت خواب نيست ای مهربان! مگر نمیشنوی صدای ابر و باد و باران را؟ مگر تو نبودی كه هر سحر، خواب خفتگان را با بانگ صبحگاهيت میشكستی؟! نبينم خسته دل باشی! تو اميد باغ و بهارانی برای سبز بودن و سبز ماندن. صخره های سالخورده هنوز از صلابت تو داستانها میگويند. و لطافت توست كه بر گونهها و پلكهای دختران روستايی نشسته است. چرا سر در گريبانی و خاموش؟ چه رازها كه از اين سرزمين شگفتانگيز  در سينه تو بوده و هست و ما هنوز بيخبريم. و چه بیوفايیها كه با تو نكردند و تو را جواب آن جفاها، هميشه تبسمی بود و ترانه ای و تصنيفی ديگر. لرزه ای بر سيم هايت میبينم امروز كه دل همه بيدهای عالم را میلرزاند. تو را در پستوی استوديوها پنهان كردند و تو باز برای آن چشمها و گوشهای بسته، آيه بيداری و سرود صبر و بردباری خواندی. تو را در پس يك شاخه آفتابگردان پنهان می‌كنند، بيخبر از آن كه تو خود آفتابی و چه گرم، از آن «عشق چو خورشيد»...

 خنياگر جوان، احوالی خوش داشت. و نيايشی تا نيمه های شب...  

 

امير حسين سام August 17, 2005 10:34 PM
Comments

سلام
در حاليكه بداهه نوازي سه تارو پيانو را از آخرين پست هايتان گوش مي كنم برايتان مي نويسم.
اولين باري است كه اين وبلاگ را ديدم و آنهم با جستجو ي كلمه سه تار در گوگل.
.... نمي دانيد چه بر دلم مي نشيند نواي سازتان و نوشته هايتان.
در ابتداي راهم ... راهي كه مي گويند راه دل است...و نوشته هاي شما چه بر دل آرزومند من مي نشيند... بنويسيد و بنوازيد ... بگذاريد ميان اين همه دود تهران بزرگ ميان اين همه ناخراشي گاه و بيگاه بدانم دلي زيبا هست جايي گوشه اي اما هست .

Posted by: Mahtab at October 29, 2006 10:30 AM

سلام
گاهي نواي كه به گوش ميرسه به دل ميشينه و تو رويا مي برتت ! خانه دل شما هم اين صفا رو داره !
اگه باتبادل لينك موافق باشين حوشحال مي شم
در پناه حق

Posted by: مرین at August 23, 2005 7:03 AM

درود
منتظر جواب ايمل ها هستم.

دمَت گَرم و سَرت خوش باد.
بدرود.

Posted by: مهدي at August 22, 2005 3:21 AM

سلام استاد

درویش چه دارد هدیه دهد جز دل ریش؟

وصف حالی نوشتم در سفیلان. خوشحال می شوم ببینید. بامهر

جواد - ق

Posted by: سفیلان at August 21, 2005 8:37 PM

سلام :)
ای_ میل من رسید دست تون؟!

Posted by: بهار at August 21, 2005 6:05 PM

چقدر خنیاگران جوان کم اند.

Posted by: marjan at August 20, 2005 6:27 PM


ی ز مقدارت هزاران فخر بی‌مقدار را

ای ز مقدارت هزاران فخر بی‌مقدار را داد گلزار جمالت جان شیرین خار را
ای ملوکان جهان روح بر درگاه تو در سجودافتادگان و منتظر مر بار را
عقل از عقلی رود هم روح روحی گم کند چونک طنبوری ز عشقت برنوازد تار را
گر ز آب لطف تو نم یافتی گلزارها کس ندیدی خالی از گل سال‌ها گلزار را

Posted by: Hooman at August 20, 2005 8:53 AM

سلام ... تصنيف "ميدانم مي آيي" در وبلاگ تحرير گنجانده شد ... با تشكر ... موفق باشيد

Posted by: علیرضا at August 20, 2005 8:02 AM

سلام امير حسين عزيز، خدا بگم چكارت كنه. هر بار صداي سازت را با كمانچه
سينا در آن بداهه چهارگاه گوش ميدم اشكم در مياد. چه گفتگوي زيبايي بين
دو عاشق.

محمد ميناچي.

Posted by: Mohammed Minachi at August 20, 2005 6:37 AM

سلام
خرسندم كه اين گفتار را يافتم - هر صبح به وبلاگت سري ميزنم تا روحي تازه كنم- پاينده باشي

Posted by: Dariush at August 20, 2005 5:00 AM

درود
ممنون از اينكه به روز كردين.
ولي مطمئنم كه همگي خوانندگان وبلاگ منتظر نوشته ها و توضيحات شما درباه دستگاه ها و گوشه هاي موسيقي ايراني هستند.
مدت زيادي ميشه كه ديگه در اين رابطه چيزي ننوشتيد.
منتظريم بي صبرانه.
سپاس.
بدرود

Posted by: مهدي (تنبور شمس) at August 19, 2005 11:37 PM

می دانم که می آیی / چه غم دارم زتنهایی؟...

Posted by: سیاوش.س at August 18, 2005 11:04 AM

سلام استاد

گوش می کنم و می نویسم. می نویسم و تماشا می کنم.
چه خوش است اين وقت.

به کجا می روی ای تازه تر از صبح بهاران
باش تا با تو بهار آید و صبح آید و باران
.....

با مهر

Posted by: جواد_ق at August 18, 2005 10:07 AM

خوشا به حال آن خنیاگر جوان با آن سه‌تارش که با توصیف بسیار زیبای شما همراه می‌شود.
«چه رازها كه از اين سرزمين شگفت‌انگيز در سينه تو بوده و هست و ما هنوز بيخبريم.»
زندگی در غرب مخصوصاً برای شخصی با روحیات من دشوار است.
احساس کسی را دارم که هویتش را گُم کرده است، حالی که ریشه‌ی بسیار محکم و عمیقی دارد.
در برخورد با فرهنگ غرب؛ انسان شرقی و به ویژه از نوع ایرانیَش‌ -وقتی هنوز فرهنگ اصیل خود را به طور کامل درک نکرده- دچار سردرگمی می‌شود. مشکلی که من با آن مواجه شدم.
با آمدن به خانه‌ی مجازی شما و گوش فرا دادن به موسیقی بی‌نظیرِ اینجا، خودم را به دست گردابی می‌سپارم و در ژرفای دریایی بی‌کران غرق می‌شوم تا با آرامش به سرزمین مادریم فکر کنم و مرهمی بر دردهایم بگذارم. هر چند برای مدتی کوتاه.

Posted by: علیرضا at August 17, 2005 11:49 PM
Post a comment









Remember personal info?