August 4, 2005
"لندن"
سيزده سال پيش وقتی همراه با خانواده ام به لندن آمدم، نوجوانی چهارده ساله بودم. در نخستين روزهای دوری از سرزمينی كه فرهنگ و هنرش را عاشقانه دوست داشتم، فراق يار و ديار آزرده خاطرم كرده بود. در همان ايام، مثنوی بلندی برای "لندن" سرودم كه پاره ای از آن را در پايين آورده ام. اگرچه امروز با لندن رابطه ای ديگر دارم و در اين شهر پر از صبر و تحمل عقايد مختلف، از فرهنگ و هنر ايران و هنرمندان و متفكرين ايرانی درس های فراوان گرفته ام. با اين حال، تجربه و نگاه ديروز را كه در شكل گيری شخصيت امروزم بی تاثير نبوده است، انكار نمی كنم. اين مثنوی را چند روز پيش به مناسبتي برای يكی از دوستان اهل دل كه در راه شناساندن فرهنگ و هنر ايرانی در خارج از كشور زحمات بسيار كشيده اند خواندم و بار ديگر خاطرات آن ايام در ذهنم تازه شد.
لندن ای افسرده پاييزها
ای سكوت مرده در جاليزها!
روح باران در تو تاثيری نداشت
شور باريدن به وجدت وانداشت
دشت هايت زرد رويت زردتر
دست هايت سرد روحت سردتر
من نديدم نو عروس پير باغ
خانه خورشيد را گيرد سراغ
مردمانت از درون پوسيده اند
بس كه ابر و باد و مه را ديده اند
مرده ای جز مرده ات بر پای نيست
حال جز خاكسترت بر جای نيست
صبح تو با ناله ناقوس هاست
شامگاهت لانه كابوس هاست
شهر من با نام تو بيگانه است
شهر من شهر می و ميخانه است
شهر من شهر رسولان و كتاب
شهر من شهر نزول آفتاب
شهر من از تيرگي پالوده بود
روح من در شهر خود آسوده بود
ياد دارم نغمه تنبور را
نعره مستان نيشابور را
ياد باد آن روزگاران كهن
حلقه رندان مست و ساز من
زخمه هايم پرطنين پر شور بود
مملو از عطر گل ماهور بود
صبح من با خنده خورشيد بود
خانه ام در كوچه "توحيد" بود
ياد دارم از زمان كودكی
همدم من مولوی و رودكی
روح من با عطر ياسين خو گرفت
دفترم از شعر حافظ بو گرفت...
خود پرستي شيوه كردي چست چست//خود شكستن چاره و درمان تست!!عاشقي بر ساز و بر آواز خويش// زين سبب پنداشتي خود بيش و پيش!!مرده ريگ نوجواني پيش ما//بر نهاده شاعري پر مدعا!!كاي خلايق شعر در خون من است//از زمان نو خطي وي با من است!!شاعر و آهنگساز و هم طبيب// هم بلاگر ،هم مصنف هم خطيب!! تاج خلقت مظهر فر و همام// هين منم مير مهنا ئي و سام!!هردو عالم خالي از من ،تا مباد//مدح خود را مي نويسم روي باد !! آب در هاونگ خود بيني و عجب//من همي كوبم ،ندارم شرم و حجب!!
Posted by: مي at September 6, 2005 3:30 PMدوست خوبمان آقاي دكتر امير حسين سام سلام.
فكر مي كنم تا كنون برايتان در وبلاگ وزين تان كامنتي ننوشته ام و از اين قصور شرمنده ام، اما اذعان مي كنم كه يكي از زيباترين و ارزشمندترين وبلاگهايي كه در فرصت نه چندان زيادي كه براي سر زدن به وبلاگهاي فارس كه رويكردشان فرهنگ ايراني و به ويژه موسيقي پر بار ايراني است ، مي گذارم وبلاگ شما است و حقا كه مي ارزد اين وقت گذاشتن براي خواندن مطالبتان كه چون از دل بر مي آيد بر دل هم مي نشيند.
سروده دل نشينتان در مورد لندن را كه قياسي بود عيني از حال و هواي لندن با فرهنگ برآمده و تكامل يافته برآب و خاك خودمان ،خواندم و اگر بگويم اشك شوق بر گونه ام غلتيد از اينهمه صفا و احساسي كه در نهاد يك نوجوان نهفته بوده است ، خطا نگفته ام.
برايتان دوست خوب و عزيزمان، استواري ، سلامتي، بالندگي و موفقيت بيش از پيش آرزومندم و به خود مي بالم كه چنين جواناني هستند كه نام و ياد ايران و ايراني به وديعت نزدشان محفوظ است و همينها مي تواند زمينه اي باشد براي ظرفيت سازي آتي در عرصه فرهنگ و هنر اصيل و گران سنگ اين سرزمين.
پاينده باشي و برقرار دوست خوب ناديده مان
با احترام و ارادت
علي......
Posted by: علي at August 17, 2005 9:30 AMاز حضور مجددت ، هزاران سپاس .
و در اين حضور ، باز هم هزاران آرزوي سبز ........
سپاس و بدرود ......
بگذر ای باد دل افروز خراسانی
بر یکی مانده به «لندن» دره زندانی!
میبينم که مرغان بال و پر گشوده، يادی از گرفتاران قفس نمیکنند؟ «آب حيوان تيرهگون» شده است؟ يا نشان مهربانی از زمين رخت بر بسته؟ غباری در ميانه است آيا که خاطر آشفته و پريشان ما را از آن خبر نيست؟ خطايی از بيدلان سوخته خرمن رفته است آيا که شما را نه در آسمان میتوان يافت و نه در زمين؟
تيرهروزگاری است، برادر، که گرفتار آنيم. که میتواند تصور کند اين همه بار گران را بر دل مسکين و سرآسيمهای که روزگاری گمان داشت که بسان شاهبازی آسمان پيماست و اکنون صعوهای گرفتار و شکسته بال است که برایاش از زمين و زمان تير فتنه میبارد!
اين «تنهايی» نصيب هيچ تنابندهای مباد که چونان آن شاعر دردمند بايدم گفتن که:
سيرم از زمين و آسمان
پاسخم نه اين نه آن نمیدهد
کس ز فرط های و هوی گرگ و ميش
دل به هی هی شبان نمیدهد
و باز همواره با خود از زبان همان سوخته دل میگويم که:
مرا که شانهام از حمل آفتاب خم است
به جز پناه دو دست تو سايبانی نيست
و سخت است وقتی که میدانی نفسی سايهی عنايت دوست از سرت کوتاه نيست، اما باز هم رنج و غصه میگدازدت. طرفه عالمی است اين احوال متلاطم بشری. اين رنج هستی، اين بار گران زيستن نصيب هيچ نازکدلی مباد! اين زندان زمين، اين واپسين مغاک وجود خاکی ما، شکنجهای است جانکاه.
خوب، حالا شما کجاييد؟!
Posted by: همسايهی دل at August 16, 2005 1:29 PMبسیار زیبا.
توان تمجیدم نیست.
نعره عشاق شهرم را بگو
جنگل و صحرا و بحرم را بگو
من به فكر كوچ مرغان اسير
خود بكوچيدم به اينجا ناگزير
خلوت شبهاي تهرانم چه شد
حلقه عشاق و رندانم چه شد
ساز من در دست اهل راز بود
پاپ و راكم نغمه شهناز بود
كودكان شهر من عاشق بودند
مهرباني را به هم رازق بودند
كودكان شهر غربت چوبي اند
ني به فكر نغمه مهجوبي اند
مردمان اينجا پر از تكرار و كار
يا به فكر دنس و مشروب و غمار
مردمان كشور من خاكي اند
در پي روزي خدا را حاكي اند
مردمان اينجا به فكر سكس و پول
يا دراگو نعشه جات و حال و حول
ياس در شهر من ياس بهشت
ياس در اينجا بود يك كار زشت
گر چه دل لبريز درد دوري است
گر چه شيون هاي دل تنبوري است
ياد ني هاي نيستان مي كنم
شيوه ني را به دل ران (run) ميكنم
صبر ايوب و شكيبايي ني
چاره درد امير است و حسين (امير عباس و امير حسين )
شعرت را خواندم نسيم شعرم وزيدن گرفت. به قول شاعر :
همراه شو عزيز
تنها نمان به درد
كين درد مشترك
هرگز جدا جدا
درمان نمي شود.
ارادتمند امير عباس (پيوند موسيقي فارسي و آزري) :)
سلام اقاي سام.واقعا وبلاگ جالب وپرباري داري.خسته نباشي.اگه ممكنه در مورد اين سي دي يه توضيح بدين.ممنون ميشم.
Posted by: نهال at August 15, 2005 12:05 AMKhodavand AmirHossein ro baraye hameye ma negah darad ke shame omidi dar dele hameye doostan ast, Bolbolan ra khabar az zemzemeye morghe sahar hayavan ra khabar az alame ensani nist HZ
Posted by: at August 13, 2005 12:43 AMدرود
آقاي سام يك گله داشتم و اون اينكه خيلي دير به روز مي كنيد ما همگي مشتاق هستيم مطالب شما رو بخونيم.
سپاس
بدرود
سام گرامي ! وبلاگ/ سايت ! خوبي داريد . من از مقالات بيات ترك بسيار لذت بردم . چون اين آواز را بهترين آواز در موسيقي آوازي مي دانم و حسي غريب به من مي گويد كه اين آواز قديمي ترين آواز و اساطيري ترين آواز موسيقي ايراني است . سعي مي كنم لينكي روي وبلاگم از سايت شما بدهم.
Posted by: سید ابوالحسن مختاباد at August 9, 2005 1:47 PMببخشيد آقاي سام ديدم يكي از نظرات راجع به سي دي شما صحبت كرده بود. اين سي دي همون مي دانم كه مي آييه؟
Posted by: kalaghsabz at August 9, 2005 4:56 AMسلام آقاي سام.
خوشحالم كه وبلاگتون از تعطيلات برگشت.
آقاي سام من خيلي وقته تقريبا از اون موقعي كه شروع كرديد به آموزش دستگاه ها ديگه به هيچ وجه نمي تونم قطعاتي كه ميگذاريد دانلود كنم.
مي خواستم ببينم امكانش هست كه يه آدرس ديگه از اونا به من بديد كه بتونم دانلودش كنم. مخصوصا قطعات ايران و همين آخري كمانچه سينا جهان آبادي و سه تار اميرحسين سام واقعا مشتاقم كه بشنوم اما به هر دري ميزنم بسته است. لطفا منو هم دريابيد.
ارادتمند كلاغ سبز.
سي دي شما بسيار جالب بود و شباهت آن با آخرين كار استاد شجريان در دستگاه راست پنجگاه جذاب تر..سروده هاي بسيار لطيف شما زنده كردن صبح در چشمان منتظر بود.خسته نباشيد
Posted by: nc at August 8, 2005 11:52 AMدرود
مهم اينه كه تونستي توي غربت هويت خودت رو به نحو احسن حفظ كني.
اگه ممكنه از آشنايي تون با آقاي جهان آبادي بيشتر بگين.
سپاس.
پيروز باشي در پناه حق.
بدرود
لختي است با گذر گاه شما آشنا شده ام و هر بار در گذز از ديار زيبايتان تحفه اي بر ميگزينم. ممنون كه چنين بي آلايشيد و چون مني را هم رخست حضور ميدهيد تا از نگاشته ها و نواخته هايتان بهره اي هر چند در خور ظرفيتم گيرم. ارادتمند-مهدي. يا حق
Posted by: mahdi at August 6, 2005 9:23 AMسلام آقای سام.
قصیدهی زیبایی بود. اما دریغا! وطن فقط در شعر زیباست. فقط در شعر و شما این شعر را با خود داری.
موفق باشی.
می و میخانه و رسولان و کتاب و نزول آفتاب و پالودگی و آسودگی و رندان مست و زخمه های پر شور و گلهای ماهور و مولوی و رودکی وقرآن وحافظ ... همه جا هستند و خواهند بود. اما وهزار اما که نه در بیرون از ما -- که هیچ خبری نیست! -- ظاهرا باید به توصیه ی بزرگان و اولیا ء خدا . پنجره ی روح و روانمان را سخاوتمندانه به روی همه ی آنان باز کنیم تا شهرمان از درون وجود خودمان عوض شود. حتی در سرزمینی که بعضی ها آن را دیار ظلمت و غفلت می بینند.
همه جا سرزمین خدا و مملکت عشق است.
اینها را البته برای یادآوری به خودم نوشتم. شما که بی نیاز از این افاضات هستید و از درو نتان هزار گلخانه ی ماهور به سدره المنتهی سر می کشد.
