May 4, 2005
میدانم ای مسافر
میدانم ای مسافر هم خستهای و مانده
اما بگو چه چیزی اینجا تو را کشانده؟
دیدم کنار ابری زانو زدی چنان کوه
از رازهای خورشید در گوش تو چه خوانده؟
گفتا ز شوق عشقش زنجیرها دریدم
دیوانهای ندیدی از شهر عقل رانده؟!
پرخندهای و مستی ، از بند غم گسستی
با ما بگو چه شهدی جان تو را چشانده؟
گفتا که چشم بد دور، بوسیدن لب صبح
این شهد و این حلاوت در جان من نشانده
دیوانه بودی اما دیوانهتر شدی باز
آیا نسیم از او پیغام نو رسانده؟
گفتا شنیدی ای دل بوی خوشش خبر داد
تا شهر گیسوانش راهی دگر نمانده!...
پارهای از این غزل را در زیر بشنوید.
تصنیف-آواز «مسافر»
آواز: علی بیات
شعر، ساز، تصنیف-آواز ساخته: امیرحسین سام
تنبک: امیرعلی سام
سلام اميرحسين جان . تازه با شما آشنا شدم هم وبلاگ جالبي داري هم صداي خوبي . لذت بردم موفق باشي عزيز جان
Posted by: k_s at May 9, 2005 11:45 AMsalam
avalin bary ast ke in safaro khoondam amma be ghadri baraye man hadaaghal ke kami dar honaram jaleb oomad ke fekr konam har rooz behesh sar bezanam
fekr konam bayad dar in mored az rooznameye eghbal tashakkor konam
ba arezooye shadkami
bahar
دوست عزيز من قبلا" هم ازتون شعر تصنيف " مي دانم كه مي آيي" رو درخواست كرده بودم. اگه براتون ممكنه شعر رو يا برام ايميل كنيد يا تو سايتتون قرار بديد.
با سپاس فراون
سلام
تا بشكفد گلي نو ، زير و زبر شد اين باغ
اين نورسيده را بين، جانم به لب رسانده
لذت بردم
عالي بود عالي
چقدر گريسته ام با اين آواز در خلوت اين زاويه دور!
Posted by: واحه at May 5, 2005 5:16 AM