April 30, 2005
زیبایی در سادگیست
«زیبایی در سادگیست». لحظهای چشمانتان را ببندید و به یک تصنیف و یا یک نغمه زیبا که یک بار شنیدید و از آن سرمست شدید، فکر کنید. بعد آن را زیر لب زمزمه کنید و اگر ساز میزنید آهسته جمله جمله آن را بنوازید. میبینید که سّر کار -چنانچه پارهای گمان کردهاند- در نمایشهای سریع تکنیکی و آرایشهای متکلّفانه نیست. ملودیهای زیبا و آسمانی سادهاند و پاکیزه از زنگارهای متزوّرانه. درست مانند آسمان و یا دریا که در نهایت صافی و سادگی زیبا هستند.
یادم هست زمانی با گروهی از دانشجویان اهل دل به کنسرت استاد شجریان در دانشگاه هاروارد رفتیم. چند روز بعد یکی از دوستان زنگ زد و گفت استاد در شهر کوچک دیگری که تا بوستون چهار- پنج ساعت فاصله دارد همان برنامه را اجرا خواهند کرد. آن دوست میگفت که در این شهر کوچک ایرانیان زیادی زندگی نمیکنند و شنوندگان بیشتر غیرایرانی هستند. به شوخی میگفت دیگر کسی در انتهای برنامه فریاد نمیزند «مرغ سحر مرغ سحر»! و ما میتوانیم تصنیف دیگری را از استاد بخواهیم. اما غافل بود از اینکه آنجا هم ایرانی و غیر ایرانی از عمق وجودشان فریاد خواهند زد: «مرغ سحر»! و چنین هم شد! همین «مرغ سحر» را هنرجویان مبتدی موسیقی هم با کمی تمرین میتوانند بنوازند. پس «رمز این مستی» چیز دیگریست. دراین راه باید «ترک هشیاری» کرد.
به قسمتهایی از بداههنوازی «نوا» با سهتار حقیر و کمانچه «سینا جهان آبادی» گوش کنید.
April 18, 2005
چشم مشتری
کار ضبط موسیقی تصانیف جدید در ایران با خوبی و خوشی تمام شد. شاید در آینده صدایی خوش برای آنها بیابم. در این سفر بار دیگر دریافتم که پارهای از دوستان در میان نسل امروز موسیقی ایران با آنچه من میسازم و میخوانم انس و الفتی ندارند. چنین تجربهای را پیش از این در مورد کارهایی مانند "میدانم که میآیی" نیز داشتم. تصنیفی که بسیاری از خوانندگان این وبلاگ دوستش داشتند و در مورد شعر و آهنگش -که هر دو از نگارنده است- پرسیدند.
دوست همدلی درد بیهمزبانیم را با سخنی از اقبال تسکین داد:
"از آن بر خویش میبالم که چشم مشتری کور است
متاع عشق نافرسوده ماند از کمرواییها..."
April 4, 2005
آشنای بیگانه
از روزی که به ایران آمده ام احساس می کنم با نوع موسیقی که بیشتر مردم کشورم گوش می کنند بیگانه هستم. از هیچ کجا صدای آشنایی نمی شنوم. راستی چرا از آن همه آوازهای آسمانی که در موسیقی ملی ماست خبری نیست؟ جوانان ایرانی چرا این قدر با فرهنگ و موسیقی سرزمین خود بیگانه شده اند؟
ضبط کار جدید را با عشق و شوری دیگر ادامه می دهم.
