September 16, 2005
سوال
چند ثانیه از مقدمه یک تصنیف جدید را بشنوید!
راستی شما را به یاد چه میاندازد؟!
کمانچه: سینا جهان آبادی
سنتور: مجید اخشابی
نی: پاشا هنجنی
تار و تارباس: آزاد میرزاپور
عود: علی پژوهشگر
تنبک: امیرعلی سام
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
واقعا عالی بود
امیدوارم همواره موفق وکامیاب باشید
با عرض سلام
واقعا بی نظیره. بی صبرانه منتظر انشار کار جدیدتون هستم. موسیقی ایران با آثار شما رنگ و بوی تازه خواهد گرفت.
و من الله توفیق
Posted by: مملی at October 21, 2005 03:01 AMسلام
من همه آهنگ هاي وبلاگ شما رو دانلود كردم و عجب به شب هاي ما صفاي داده ! اميدوارم هميشه دلتون پرنور و با صفا باشه !
راستي با اجازه شما
مي خوام - مي دانم تو مي آيي - زو تو وبلاگم بزارم
اگر اشكالي داره ختما بگيد نا حذف اش كنم
در پناه حق
مريم بان
امیر حسین جان در انتظار رمضان بودم تا کدورتها بشوید از دل عاصی نوای سازت به مدد آمد این قطعه زیباییهای زندگی را به یاد میاورد مثل روزهایی که آفتاب درخشانتر از معمول است.
Posted by: هومن at October 1, 2005 10:28 PMآخ كه همش خياله . زندگي به روشني مبهمه . كاش من هم مي دانستم كه ميايي و غمي از تنهايي نداشتم . شب هجران هرگز پاياني نداره اونم براي ياري كه نمي دوني كيه و كجاست. زندگي به روشني مبهم است. خسته شدم . مي خوام برم . اين دنيا ديگه قفسه . اين شعر چقدر اميد داره و چقدر روشنه . خوش به حال هر كسي كه اين جوري فكر مي كنه . من كه فقط گريه ام مي گيره . با اين تنهايي كشنده كه هم شيرين است و هم تلخ. با گريه هم ديگه غبارا از دلم شسته نمي شه. آفتاب من پشت هزارها قطعه ابر سياه باران زا پنهانه و روزم هم شبه . پس اين صبح و نسيم جانفزاي كوي او كجاست؟ 50 سال دويدم دنبالش تگشتم بي قراري كردم اما اون بهاري كه بايد نوبهاري كنه كو؟ آخي دلم رو خالي كردم. مرسي .مرسي . مرسي.
مريم
Dear Mr Sam, Your background music made me into tears as wide as my face.... Such a beatiful piece of music...I hope I can find its CD. Could you please send this track to me before I find the cd?
Movafaq Bashid
درود
خبرها حاكي از اين هست كه ظبط آلبوم تموم شده.
لطفا خوانندگان وبلاگ رو بيشتر در جريان بذاريد.
پيروز و سربلند باشيد.
بدرود
درود گلم به مناسبت روز بزرگداشت حضرت خداوند عشق و عرفان مولوی بزرگ با يک مقاله به روزم بنمای رخ که باغ وگلستانم آرزوست
Posted by: زردشت at September 28, 2005 08:43 AMدرود
آقاي سام بنده قبول دارم كه نسبت به شما و كار شما كم لطفي كردم و نبايد اون حرفها رو مي زدم.
خواهش ميكنم اين حرفهاي منو به حساب كم تجربگي و ناداني بنده بگذاريد و با همان فروتني و مهرباني كه از شما سراغ دارم من را ببخشيد و به ايميل هاي من جواب دهيد.
يك سوال داشتم كه اميد وارم جواب بدين.
ساز شورانگيز با مضراب خاصي زده ميشه يا با پنجه؟
با سپاس
بدرود
دوست ناديده آقاي مهدي
تاخير در انتشار مطلب شما به دليل كار فشرده ضبط موسيقي در ايران بود.
با احترام.
اميرحسين سام
اي ايران اي سراي اميد ..
Posted by: شادي at September 24, 2005 11:59 PMراستی، دونوازی های سه تار و کمانچه را گوش دادم. اون قطعه ی چارگاه، من رو به یاد تصنیفی از استاد تجویدی انداخت: ای بهار من ای نگار من، بیا بیا بنشین به برم... این تصنیف خودش مرا به یاد قطعه سلام آقای کسایی می اندازد، استاد می گفت درویشی در بازار اصفهان بود که هر روز صبح، از دهنه ی اصلی داخل می شد و از بازار می گذشت، و با تمی که مایه ی الهام برای ساختن قطعه ی سلام بود، می گفت : "سلام علیکم، سلام علیکم" (مثل ملودی اول "سلام" با ریتم "تنن تنن تن"). خلاصه یاد خیلی چیزها افتادم. اردیبهشت ماه اخیر بود که استاد تجویدی را برای آخرین بار دیدم. مثل موش کز کرده بودم و به صحبت های همسر ایشان گوش می کردم. بیشتر شکوایه از روزگار و مردمان و...، استاد چند روزی بود که از روی تخت بیمارستانی ای که جهت بستری در اتاق خوابشان قرار گرفته بود، بلند نمی شد و گویا حتی ننشسته بود. همسر استاد می گفت حالش خیلی بهتر هم شده که اکنون هوشیار است. استاد از من پرسید چه کار می کنم، گفتم می خوانم، گفت بیا جلو یه چیزی بخوان، ترسیدم، گفتم شرم دارم، چه بخوانم، فرمود چارگاه! تازه اول بیماری ای بود که اثرش در حنجره ام را خودتان ملاحظه کردید، با صدای بم و گرفته، رجز، حدی و پهلوی مکتب اصفهان را خواندم، باید بشنوید، روایت عجیبی دارد این مکتب، (من که با تعزیه هم آشنا هستم) رجزی به این صلابت در بیان، و در عین حال ظرافت در جمله بندی نشنیده ام. استاد بلند شد نشست. دست استاد را بوسیدم.
Posted by: erfan at September 24, 2005 05:56 AMوالا من فراموش کردم جواب سوالی که شما این جا مطرح کردید بدم. الان که این رو می خونید شاید نزدیک ما نباشید. هرجا که بودید، سلامتی و خوشی قرین شما باد.
این مقدمه، من را به یاد دو چیز می اندازد: اسمش من را به یاد تحریر قطار می اندازد، ولی خود قطعه، من را به یاد خود قطار می اندازد... اون هم از اون قطار ها که ما باهاش می رفتیم مشهد! ایشالا بشنویم ببنیم آقا اشکان چطور ما را می بره مشهد.
حالا من سوال! گوشه ی مهربانی رو حتما دقت فرمودید که در ردیف میزعبدالله یه جور دیگری، متفاوت از ردیف های آوازی هست. نمی دونم در ردیف های سازی دیگر قضیه این گوشه چه طوری ست. اما در ردیف های دوامی و کریمی، مانند ردیف کاظمی -اصفهان- مهربانی یک ضربی بر پایه ی رجز مرفل مخبون (مستفعلتن) یا کامل سالم (متفاعلن) است. نکنه این گوشه هم در ردیف میزعبدالله اشتباه نقل شده باشه؟!
درود
1. آقاي سام من نميدانم كدامين گناه كبيره را مرتكب شده ام كه مورد غضب شما قرار گرفته ام (خواهش مي كنم به ايميل ها پسخ دهيد)
2. لوگوي وبلاگ آپلود نميشه!!!
3. اگر ممكنه آدرس ايميل اين دوست عزيز "آقا امير" كه گفتن دو ماه ميشه كه سه تار كار ميكنند رو براي من ايميل كنيد.اگر هم خودشون اين comment رو خوندن خواهش ميكنم ايميل خودشون رو براي من بفرسند.
Posted by: مهدي at September 24, 2005 12:46 AMدرخواست آقای امیر را من هم قبلا کرده بودم. لطفا نام مجموعه و شرکت توزیع کننده ی این اثر را حتما برای علاقمندانی مثل من بنویسید واصلا چه بهتر که هر قطعه ای از ساخته های خود را روی صفحه ی خود می گذارید همین کاررا انجام دهید.
Posted by: سیاوش.س at September 22, 2005 01:03 PMدر قطار
ميدود آسمان
ميدود ابر
ميدود دره و ميدود كوه
ميدود جنگل سبز انبوه
ميدود رود
ميدود نهر
ميدود دهكده، ميدود شهر
ميدود، ميدود دشت و صحرا
ميدود موج بيتاب دريا
ميدود خون گلرنگ رگها
ميدود فكر
ميدود عمر
ميدود، دود ميدود راه
ميدود موج و مهواره و ماه
ميدود زندگي خواه و ناخواه
من چرا گوشه اي مينشينم ؟
“ژاله اصفهاني “
آهنگساز : امير حسين سام
شاعر : ژاله اصفهاني
خواننده: ا.ك
زمان انتشار: ؟انشالله به زودی
Posted by: ayaz razmjooie at September 22, 2005 12:01 PMسلام ... اوقات خوبي داشته باشيد ... من از موسيقي ايراني و نيز از وبلاگ شما ، هر دو ، سر مست مي شوم ... الان دو ماهي هم هست كه شروع به آموختن سه تار كرده ام ... فقط يك گلايه دارم ... شما يك ضد حال در حدي كه افسردگي شديد ايجاد كند به من زده ايد ... آن هم اين تصنيفي است كه روي وبلاگتان هست ... همين كه مي گويد ميايي ... مي تابي همچو خورشيد ... به قدري زيباست كه ده ها بار مي آيم به وبلاگ تا بشنوم ... چرا اين كار را معرفي نكرده ايد ؟ از كجا مي توان آن را تهيه كرد ؟ اصلا منتشر شده يا نه ؟ خلاصه كه حسابي در خماري بعد از شب شراب مانده ايم ... كمك كنيد
Posted by: amir at September 20, 2005 09:55 PMسلام آقاي سام. متاسفانه باز هم نتوانستم اين قطعه رو به طور كامل دانلود كنم. ما هم شانس نداريم.
در انتظار روز موعودم.
با احترام
ارادتمند: بهمن محدثي
با سلام. جسارتا یک ایمیل به شما زدم. ولی حیفم آمد کامنت نگذارم، در ایمیل فراموشکرده بودم آدرس سایتم را بنویسم اینجا جبران کردم.
Posted by: erfan at September 20, 2005 06:54 AMآقای دکتر سام. سلام. راستی این تصنیف که مقدمه اش اینقدر زیباست ساخته ی کیست؟ کدام خواننده آن را خوانده است؟ چرا بقیه اش را نگذاشتید تا گوش دهیم؟
این مقدمه ی زیبا کوتاهتر از آن است که مرا به یاد چیزی بیندازد .ولی اگر مسابقه ی هنری تان جایزه هم داشته باشد . تلاش خود را خواهم کرد !!
به به ! آقاي اخشابي هم كه به جمع تان پيوسته اند:)
Posted by: بهار at September 16, 2005 08:49 PM